حدیث قرطاس
حدیث «قلم و کاغذ» یا «رَزِیةُ یَوْمِ الْخَمِیس» که در میان پژوهشگران به «حَدِیثُ الْقِرْطَاس» شهرت دارد، یکی از مهمترین و پُرچالشترین روایات تاریخ اسلام است. این واقعه در آخرین روزهای زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله روی داد؛ زمانی که پیامبر در بستر بیماری، از حاضران خواست قلم و کاغذی بیاورند تا وصیتی بنویسد که امت پس از او هرگز گمراه نشوند، اما برخی از اصحاب با این درخواست مخالفت کردند و مانع از نوشتن آن وصیت شدند. این رویداد که برخی پژوهشگران آن را «پنهانترین صحنه در تاریخ اسلام» نامیدهاند، در هر دو مذهب شیعه و سنی با اسناد معتبری نقل شده و همواره محل بحث و بررسی بوده است.
سند و راویان حدیث قرطاس
حدیث قرطاس از جمله روایات متواتر به شمار میرود که در مهمترین منابع روایی اهل سنت شش بار در صحیح بخاری و سه بار در صحیح مسلم آمده است. همچنین در منابع شیعی مانند کتاب سلیم بن قیس، الاحتجاج طبرسی و بحارالانوار علامه مجلسی نقل شده است.
متن حدیث از صحیح بخاری:
- «حَدَّثَنَا قَبِیصَةُ حَدَّثَنَا ابْنُ عُیَیْنَةَ عَنْ سُلَیْمَانَ الْأَحْوَلِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَنَّهُ قَالَ: یَوْمُ الْخَمِیسِ وَ مَا یَوْمُ الْخَمِیسِ؛ ثُمَّ بَکَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ. فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَجَعُهُ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَقَالَ: «ائْتُونِی بِکِتَابٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا». فَتَنَازَعُوا وَ لَا یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیٍّ تَنَازُعٌ. فَقَالُوا: هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ. قَالَ: «دَعُونِی فَالَّذِی أَنَا فِیهِ خَیْرٌ مِمَّا تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ»: قیصه بن عیینة از سلیمان احول از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت کرده که گفت: روز پنجشنبه، و چه روز پنجشنبهای! آنگاه گریست تا آنکه اشکهایش ریگهای زمین را رنگ زد. سپس گفت: بیماری رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز پنجشنبه سخت شد. پس فرمود: «برای من کاغذی بیاورید تا برایتان نوشتهای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید». پس آنان به نزاع و اختلاف پرداختند در حالی که نزاع در حضور پیامبر شایسته نیست. سپس برخی گفتند: «رسول خدا هذیان گفته است». پیامبر فرمود: «مرا رها کنید، این حالتی که در آن هستم بهتر از چیزی است که مرا به سوی آن میخوانید.[۱]
در نقلی دیگر از صحیح بخاری، نام مخالف اصلی نیز تصریح شده است:
- «قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِیَّ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ وَ عِنْدَکُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ»: عمر گفت: همانا درد بر پیامبر غلبه کرده است و قرآن در نزد شماست، کتاب خدا برای ما کافی است.[۲]
تحلیل حدیث و ابعاد آن
این حدیث از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد پیامبر صلی الله علیه و آله در واپسین لحظات عمر، اصرار داشت مطلبی را به صورت مکتوب برای امت به یادگار بگذارد. عبارت «لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا» («هرگز پس از آن گمراه نشوید») نشان از اهمیت حیاتی آن نوشته دارد.
هنگامی که پیامبر این درخواست را مطرح کرد، حاضران به دو گروه تقسیم شدند: گروهی به فرمان پیامبر گردن نهادند و گروهی با استناد به بیماری شدید حضرت، مانع انجام این کار شدند. قرآن کریم در این رابطه به صراحت میفرماید که پیامبر از روی هوای نفس سخن نمیگوید:
وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ (۳) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ (۴)
: و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید. آنچه میگوید جز وحیی که نازل میشود نیست.[۳]
بر این اساس، هرگونه اتهام «هذیان» به پیامبر با نص صریح قرآن در تضاد است.
شبهات و پاسخ آنها
پیامبر «اُمّی» بود و نمیتوانست بنویسد؟
پاسخ: «اُمّی» به معنای «ناآموخته» یا «نسبت داده شده به اُمّ القری (مکه)» است، نه به معنای بیسوادی محض. امام جواد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند رسول خدا به هفتاد و دو یا هفتاد و سه زبان میخواند و مینوشت.»[۴] در صلح حدیبیه نیز پیامبر شخصاً نامه را خواند و نوشت.[۵]
مخالفت عمر با پیامبر از سر دلسوزی بوده است؟
پاسخ: نمیتوان با استناد به «بیماری» از اطاعت امر پیامبرصلی الله علیه وآله سرپیچی کرد. قرآن در سوره احزاب میفرماید:
وَ مَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ.
: و هیچ مرد و زن مؤمنی را نسزد که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند، اختیاری از خود در کارشان داشته باشند.[۶]
نووی در شرح صحیح مسلم میگوید: «جماعتی از علما معتقدند که پیامبر قصد داشت در آن وصیت به جانشینی علی علیه السلام تصریح کند.»[۷] حتی خود عمر به این نکته اعتراف کرده که پیامبر میخواست به خلافت علی علیه السلام اشاره کند: «من (عمر) مانع شدم.»[۸]
آیا این حدیث معتبر است یا جعلی؟
پاسخ: حدیث قرطاس با هفده طریق مختلف در صحیح بخاری و صحیح مسلم – معتبرترین کتب اهل سنت – نقل شده و به درجه «تواتر معنوی» رسیده است. از راویان آن میتوان به ابن عباس، جابر بن عبدالله و خود عمر اشاره کرد.
محتوای احتمالی وصیت پیامبر
مراجع بزرگ اهل سنت تصریح کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله در آن لحظات آخر میخواست «نص جلی» درباره جانشینی علی بن ابی طالب علیه السلام به جای گذارد. ابن حجر عسقلانی در فتح الباری (ج ۱، ص ۱۸۶) و عینی در عمدة القاری (ج ۲، ص ۱۷۲) نیز به این نکته اشاره کردهاند. اما این وصیت هرگز به کتابت درنیامد.
حديث قرطاس[۹]
در منابع اهل سنت
عالم اهل سنّت ، بخاری در معتبرترین کتاب اهل سنّت ، یعنی صحیح بخاری ، آورده است: « لما حضر رسول الله صلّى الله علیه و سلّم و فی البیت رجال فقال النبی صلّى الله علیه و سلّم: هلموا أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا فقال بعضهم: إن رسول الله قد غلبه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله، فاختلف أهل البیت و اختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده. و منهم من یقول غیر ذلک. فلما أکثروا اللغو و الاختلاف قال: رسول الله صلّى الله علیه و سلّم قوموا»
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بستر بیماری بودند ، ــ در حالی که اصحاب دور ایشان را گرفته بودند ــ فرمودند: کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. در این هنگام بعضی گفتند: بیماری بر او غلبه نموده در حالی که کتاب خدا نزد شماست و کتاب خدا ما را کفایت می کند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم کردند. پس بعضی می گفتند: کاغذ و قلم بیاورید تا چیزی بنویسد که هرگز گمراه نشوید ؛ و برخی دیگر غیر این می گفتند. پس زمانی که بیهوده گویی و اختلاف بالا گرفت ، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: بلند شوید (بروید بیرون)»[۱۰]
در منابع شیعه
در روزهاى آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مسموميت، پس از ماجراى تخلف منافقین از لشکر اسامه و فتنه نماز جماعت ابوبکر و آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد و بيان حدیث ثقلین، حضرت از منبر پايين آمد و به منزل رفت. ابوبكر و همراهانش هم ديگر به چشم مردم ديده نشدند تا در ساعات آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر عمر و همدستانش در خانه عایشه كنار بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خود را حاضر ساختند.
در آن لحظات فتنه ديگرى از منافقین به وقوع پيوست و خير عظيمى را از دست همه مسلمانان گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«كتفى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد و اختلاف نكنيد». عمر و همراهانش سر و صدا به راه انداختند و در اين ميان عمر گفت: «آوردن كتف را رها كنيد، پيامبر هذیان مى گويد»!! پيامبر صلى الله عليه و آله از اين سخن عمر غضب كرده فرمود: «مى بينم در حالى كه من زنده هستم با من مخالفت مى كنيد! پس بعد از مرگ من چه خواهيد كرد»؟!
حضرت نوشتن كتف را رها كرد و مردم و آن منافقين برخاسته از حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام ماندند، و به اشاره اميرالمؤمنين عليه السلام سلمان و ابوذر و مقداد نيز نرفتند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «برادرم، نشنيدى دشمن خدا چه گفت؟ جبرئیل كمى قبل از اين بر من نازل شد و به من خبر داد كه او سامری اين امت و رفيقش (ابوبکر) گوساله آن است. همچنين جبرئیل به من دستور داد بنويسم آنچه مى خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر آن شاهد بگيرم. برايم ورقه اى بياوريد».
براى پيامبر صلى الله عليه و آله ورقه اى آوردند، و آن حضرت نام دوازده امام هدایت كننده بعد از خود را يكى يكى املا فرمود و اميرالمؤمنين على عليه السلام به دست خويش آن را نوشت. حضرت در توصيف حضرت مهدی علیه السلام پر شدن زمين از عدالت را پس از ظلم و جور ذكر كرد، و اين در واقع خلاصه اى از غدير بود كه در اين سند ابدى ثبت شد.
آنگاه فرمود:
من شما را شاهد مى گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه ام در امتم على بن ابى طالب عليه السلام است، و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نُه نفر از فرزندان حسين عليهم السلام هستند. سپس فرمود: «من خواستم اين را بنويسم و سپس آن را به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت كنم و آن را برايشان بخوانم و آنان را شاهد بگيرم». اين گونه بود كه يک بار در غدير، و بار ديگر در خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سند كتبى غدير نوشته شد.
در واقع آن اتمام حجت عظيم كه از فراز منبر غدير انجام گرفته بود، يک بار ديگر به صورت مكتوب حجت را بر همه مردم تمام كرد. مى توان گفت كه اين گونه غدير از روز ۲۵ ذى القعدة در مدينه آغاز شد و تا روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه يافت.[۱۱]
پانویس
- ↑ بخاری، الصحیح، ج ۴، ص ۳۱، کتاب المرضی، باب قول المریض
- ↑ بخاری، الصحیح، ج ۷، ص ۹، کتاب المرضی
- ↑ سوره نجم، آیات ۳-۴
- ↑ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۳۲-۱۳۳
- ↑ بخاری، صحیح البخاری، ج ۳، ص ۲۱۲، کتاب الصلح
- ↑ سوره احزاب، آیه ۳۶
- ↑ نووی، شرح صحیح مسلم، ج ۱۱، ص ۹۰
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۲۰
- ↑ واقعه قرآنى غدير: ص ۲۰۶.
- ↑ صحیح بخاری ، ج5، ص138
- ↑ كتاب سليم: احاديث ۴۹،۲۷،۱۱.