حدیث قرطاس، یکی از مطاعنی است که بر عمر بن خطاب گرفته شده است، این روایت ثابت می‌کند که او رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ را متهم به هذیان‌گویی کرده و اجازه نداده است که وصیت خود را مکتوب نماید. این حدیث در منابع اهل‌سنت ذکر شده است.

حديث قرطاس[۱]

در منابع اهل سنت

عالم اهل سنّت ، بخاری در معتبرترین کتاب اهل سنّت ، یعنی صحیح بخاری ، آورده است: « لما حضر رسول الله صلّى الله علیه و سلّم و فی البیت رجال فقال النبی صلّى الله علیه و سلّم: هلموا أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده أبدا فقال بعضهم: إن رسول الله قد غلبه الوجع و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله، فاختلف أهل البیت و اختصموا فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده. و منهم من یقول غیر ذلک. فلما أکثروا اللغو و الاختلاف قال: رسول الله صلّى الله علیه و سلّم قوموا»

زمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بستر بیماری بودند ، ــ در حالی که اصحاب دور ایشان را گرفته بودند ــ فرمودند: کاغذ و قلمی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. در این هنگام بعضی گفتند: بیماری بر او غلبه نموده در حالی که کتاب خدا نزد شماست و کتاب خدا ما را کفایت می کند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم کردند. پس بعضی می گفتند: کاغذ و قلم بیاورید تا چیزی بنویسد که هرگز گمراه نشوید ؛ و برخی دیگر غیر این می گفتند. پس زمانی که بیهوده گویی و اختلاف بالا گرفت ، رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند: بلند شوید (بروید بیرون)»[۲]

در منابع شیعه

  در روزهاى آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مسموميت، پس از ماجراى تخلف منافقین از لشکر اسامه و فتنه نماز جماعت ابوبکر و آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله به مسجد و بيان حدیث ثقلین، حضرت از منبر پايين آمد و به منزل رفت. ابوبكر و همراهانش هم ديگر به چشم مردم ديده نشدند تا در ساعات آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر عمر و همدستانش در خانه عایشه كنار بستر پيامبر صلى الله عليه و آله خود را حاضر ساختند.

در آن لحظات فتنه ديگرى از منافقین به وقوع پيوست و خير عظيمى را از دست همه مسلمانان گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

«كتفى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد و اختلاف نكنيد». عمر و همراهانش سر و صدا به راه انداختند و در اين ميان عمر گفت: «آوردن كتف را رها كنيد، پيامبر هذیان مى‏ گويد»!! پيامبر صلى الله عليه و آله از اين سخن عمر غضب كرده فرمود: «مى ‏بينم در حالى كه من زنده هستم با من مخالفت مى‏ كنيد! پس بعد از مرگ من چه خواهيد كرد»؟!

حضرت نوشتن كتف را رها كرد و مردم و آن منافقين برخاسته از حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین‏ علیهم السلام ماندند، و به اشاره اميرالمؤمنين‏ عليه السلام سلمان و ابوذر و مقداد نيز نرفتند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «برادرم، نشنيدى دشمن خدا چه گفت؟ جبرئیل كمى قبل از اين بر من نازل شد و به من خبر داد كه او سامری اين امت و رفيقش (ابوبکر) گوساله آن است. همچنين جبرئیل به من دستور داد بنويسم آنچه مى‏ خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر آن شاهد بگيرم. برايم ورقه‏ اى بياوريد».

براى پيامبر صلى الله عليه و آله ورقه ‏اى آوردند، و آن حضرت نام دوازده امام هدایت كننده بعد از خود را يكى يكى املا فرمود و اميرالمؤمنين على‏ عليه السلام به دست خويش آن را نوشت. حضرت در توصيف حضرت مهدی ‏علیه السلام پر شدن زمين از عدالت را پس از ظلم و جور ذكر كرد، و اين در واقع خلاصه ‏اى از غدير بود كه در اين سند ابدى ثبت شد.

آنگاه فرمود:

من شما را شاهد مى‏ گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه ‏ام در امتم على بن ابى‏ طالب‏ عليه السلام است، و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نُه نفر از فرزندان حسين‏ عليهم السلام هستند. سپس فرمود: «من خواستم اين را بنويسم و سپس آن را به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت كنم و آن را برايشان بخوانم و آنان را شاهد بگيرم». اين گونه بود كه يک بار در غدير، و بار ديگر در خانه پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه و آله سند كتبى غدير نوشته شد.

در واقع آن اتمام حجت عظيم كه از فراز منبر غدير انجام گرفته بود، يک بار ديگر به صورت مكتوب حجت را بر همه مردم تمام كرد. مى‏ توان گفت كه اين گونه غدير از روز ۲۵ ذى‏ القعدة در مدينه آغاز شد و تا روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه يافت.[۳]

پانویس

  1. واقعه قرآنى غدير: ص ۲۰۶.
  2. صحیح بخاری ، ج5، ص138
  3. كتاب سليم: احاديث ۴۹،۲۷،۱۱.