پرش به محتوا

نصیبی شافعی

از ویکی غدیر
محمد بن طلحه نصیبی (ابن طلحه شافعی)
اطلاعات فردی
نام کاملکمال‌الدین ابوسالم محمد بن طلحه بن حسن قرشی نصیبی
سرشناسیفقیه شافعی، محدث، مفتی و خطیب دمشق
تولد۵۸۲ قمری نصیبین (شمال عراق)
وفات۶۵۲ قمری حلب، سوریه
محل دفنحلب
اطلاعات علمی
استادانمؤید طوسی، ابن اثیر جزری
تحصیلاتفقه، اصول، حدیث، علوم غریبه (جفر و حروف)
مذهبشافعی
اطلاعات فرهنگی
علت شهرتتألیف کتاب «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول»

ابوسالم محمد بن طلحه، مشهور به ابن طلحه شافعی، (۵۸۲–۶۵۲ قمری) فقیه، محدث و ادیب نامدار سده ششم و هفتم هجری بود که به عنوان مفتی و خطیب دمشق نیز فعالیت داشت. او با وجود جایگاه بلند علمی و اجتماعی، به زهد و ساده‌زیستی شهرت داشت.

زندگی‌نامه[۱]

وی در سال ۵۸۲ قمری در یکی از روستاهای نصیبین (در شمال عراق کنونی) متولد شد. او برای فراگیری حدیث به نیشابور سفر کرد و پس از آن در حلب و دمشق به تدریس و نقل حدیث پرداخت. وی در فقه، اصول، حدیث و ادبیات تبحر داشت و به علوم خاصی مانند جفر و علم الحروف نیز علاقه‌مند بود.

شرح‌حال‌نویسان بر زندگی زاهدانه او تأکید کرده‌اند. نقل است که اگرچه به مقام وزارت در دمشق رسید، اما تنها پس از دو روز از این مقام کناره‌گیری کرد و به زندگی ساده خود بازگشت. وی پیرو مذهب شافعی بود.

از جمله استادان برجسته او می‌توان به مؤید طوسی (محدث بزرگ نیشابور) و ابن اثیر جزری (نویسنده کتاب‌های «جامع الاصول» و «النهایه») اشاره کرد. او در سال ۶۵۲ قمری در شهر حلب درگذشت.

تألیفات

او نویسنده‌ای پرکار بود و آثاری در موضوعات حدیث، فقه، اخلاق، عرفان و علوم غریبه از خود به جای گذاشت. از مهم‌ترین آثارش می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد:

  • «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» مشهورترین اثر او که به شرح حال و فضایل ائمه اهل‌بیت علیهم السلام می‌پردازد.
  • «زبدة المقال فی فضائل الاصحاب و الآل» درباره فضایل صحابه و خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله.
  • «جفر علی بن ابی‌طالب علیه السلام» در زمینه علم جفر.

اعتراف به مفاد حدیث غدیر[۲]

بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل سنت به دلالت «حدیث غدیر» به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام تصریح کرده، و آشکارا بر مطلوب شیعه تنصیص کرده‌اند! از جمله محمد بن طلحة بن محمد قرشی نصیبی، کمال الدین، ابوسالم، ابن طلحه شافعی (ت ۵۸۲ - م ۶۵۲ ق) است.

ابن طلحه شافعی در مورد برادری امیرالمؤمنین علیه السلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله و اینکه حضرت او را در جایگاهی مانند جایگاه خود قرار داد، حدیث اخوّت حضرت و نیز حدیث غدیر را از تِرمِذی نقل کرده است. سپس در مورد مکان حدیث غدیر می‌گوید:

زمان آن هنگام بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجةالوداع در روز هجدهم ماه ذی حجه و مکان آن میان مکه و مدینه در جایی به نام خمّ، در کنار برکه ای بوده است. از این رو، آن روز «غدیر خمّ» نامیده شده، و علی علیه السلام از آن در شعرش - که پیشتر گذشت - یاد کرده است. این روز به عید و موسم تبدیل شد، چرا که زمانی بود که رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن علی علیه السلام را به این منزلت والا اختصاص داد و تنها او و نه دیگر مردم را به آن شرافت بخشید.

بیشتر بخوانید: "واقعه غدیر خم"

همچنین ابن طلحه شافعی ماجرای مناشده امیرالمؤمنین علیه السلام در «رَحبه کوفه» را از زاذان، و نیز نزول «آیه تبلیغ» در غدیر را از کتاب «أسباب النزول» اثر ابوالحسن علی واحدی با سندش به ابوسعید خُدری نقل کرده، و سپس می‌گوید:

سخن نبوی «هر کس من مولای او هستم علی مولای او است» مشتمل بر لفظ «مَن: هر کس» است که برای افاده عموم وضع شده است. از این رو اقتضا می‌کند که هر انسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله مولایش بوده علی علیه السلام مولای او باشد. سخن پیامبر صلی الله علیه و آله در بردارنده واژه «مَولی» نیز هست. این واژه در معانی متعددی به کار می‌رود که در آیات قرآن کریم نیز به کار رفته است:

گاه به معنای «أولی» است: خدای تعالی درباره منافقان می‌فرماید: «مَأواکُمُ النارُ هِیَ مَولاکُم»:[۳] جای شما آتش است و آن مولای شماست؛ یعنی آتش به شما سزاوارتر است.

گاه به معنای ناصر است: خدای تعالی می‌فرماید: «ذلِکَ بِأنَّ اللَّهَ مَولَی الَذینَ آمَنُوا وَ أنَّ الکافِرینَ لا مَولی لَهُم»:[۴] این بدان سبب است که خدا مولای مؤمنان است و کافران مولایی ندارند؛ یعنی خدا یاور مولای مؤمنان است و کافران یاوری ندارند.

گاه به معنای وارث است: خدای تعالی می‌فرماید: «وَ لِکُلٍّ جَعَلنا مَوالِیَ مِمّا تَرَکَ الوالِدانِ»:[۵] و برای هر آنچه پدر و مادر بر جای نهاده‌اند موالی قرار داده‌ایم؛ یعنی وارثان.

گاه به معنای خویشاوندان پدری است: خدای تعالی می‌فرماید: «وَ إنّی خِفتُ المَوالیَ مِن وَرائی»:[۶] من از موالی ام از پس مرگ خویش بیمناکم؛ یعنی خویشاوندان پدری ام.

گاه به معنای دوست و یار نزدیک است: خدای تعالی می‌فرماید: «یَومَ لا یُغنی مَولیً عَن مَولیً شَیئاً»:[۷] روزی که هیچ مولایی سودی برای مولایی ندارد؛ یعنی یار نزدیکی برای یار نزدیکی و دوستی برای دوستی و خویشاوندی برای خویشاوندی.

گاه به معنای آقای آزادکننده برده است، و این روشن است.

اکنون که «مَولی» در این معانی وارد شده، در حدیث غدیر بر کدام یک حمل می‌شود؟ اگر «مَولی» بر «أولی» - چنان‌که نظر گروهی چنین است - یا دوست و یار نزدیک حمل شود، معنای حدیث این است: هر کس من نسبت به او اولی هستم یا ناصر یا وارث یا خویشاوند پدری یا یار نزدیک یا دوست نزدیک او هستم، بی گمان علی علیه السلام نیز نسبت به او چنین است.

این صریح است در اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله تنها علی علیه السلام و نه دیگران را به این منقبت والا اختصاص داده و جایگاه او را نسبت به دیگران مانند جایگاه خود نسبت به دیگرانی که تحت کلمه «مَن: هر کس» - که مفید عموم است - در می‌آیند، قرار داده است.

باید دانست که این حدیث از اسرار سخن خدای متعال در آیه مباهله، یعنی: «فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا وَ أبناءَکُم وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم وَ أنفُسَنا وَ أنفُسَکُم»[۸] است. بنا بر آنچه گذشت، مراد از «أنفُسَنا» شخص علی علیه السلام است.

بنابراین، چون خدا - جلّ وعلا - نفس رسول‌الله صلی الله علیه و آله و نفس علی علیه السلام را قرین یکدیگر نهاد و آن دو را با ضمیری که به رسول‌الله صلی الله علیه و آله اضافه شده جمع بست، پیامبر صلی الله علیه و آله با این حدیث برای علی علیه السلام جایگاهی را اثبات کرد که خود نسبت به همه مؤمنان داشت.

از این رو، علی علیه السلام نسبت به مؤمنان اولی و یار و آقای آنان است. هر معنایی که لفظ «مَولی» آن را برتابد و اثباتش برای پیامبر صلی الله علیه و آله ممکن باشد، حضرتش آن را برای علی علیه السلام اثبات کرد. این مرتبتی والا و منزلتی بلند و درجه ای عالی و جایگاهی رفیع است که رسول‌الله صلی الله علیه و آله آن را تنها به علی علیه السلام و نه به دیگران اختصاص داده است. از همین رو است که این روز، روز عید و موسم شادی اولیای او است.[۹]

و اما ابن طلحه از فقیهان بزرگ و محقّقان پرآوازه است. یافعی و اِسنَوی و ابن قاضی شُهبه:[۱۰] وی را توثیق کرده و ستوده‌اند، به خصوص در فقه و عقاید و حدیث. در «العِبَر فی خبر من غَبَر» نیز از او یاد کرده است. سید عزّالدین و عبدالغفار بن ابراهیم علوی عکّی عُدثانی وی را ستوده‌اند. وی مؤلف کتاب «العقد الفرید» است.

روایت حدیث غدیر[۱۱]

یکی از علما و بزرگان اهل سنت که حدیث غدیر را نقل کرده ابن طلحه است. ابن طلحه حدیث غدیر را با اشاره به ماجرای غدیر و نیز در ماجرای احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام در رحبه کوفه در کتاب «مطالب السئول فی مناقب آل الرسول علیهم السلام» روایت کرده، و دو مورد از حدیث غدیر را از سنن ترمذی آورده است.[۱۲]

بیشتر بخوانید: "رحبه کوفه"

نقل نزول آیه تبلیغ در غدیر[۱۳]

یکی از وجوه دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام نزول آیه تبلیغ (یا ایها الرسول بلّغ…) در غدیر است، که از جمله مشهورترین آیات غدیر می‌باشد. اختصاص آن به غدیر هم نزد شیعه و غیر شیعه از مسلمات است، و بین مفسرین و محدثین اهل سنت مشهور است، اگر چه بعضی از آنان در صدد انحراف شأن نزول آیه بوده‌اند. در کنار شیعه، عده ای از بزرگان اهل سنت نیز نزول این آیه در غدیر را نقل کرده‌اند.

از جمله محمد بن طلحة بن محمد قرشی نصیبی، ابوسالم است: قرشی نصیبی در «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول علیهم السلام» نزول آیه تبلیغ در واقعه غدیر را از امام ابوالحسن واحدی در کتابش «اسباب النزول» از ابوسعید خُدری روایت کرده است.[۱۴] دانشمندان نامدار اهل تسنن محمد بن طلحه را بسیار ستوده‌اند، که در ادامه خواهد آمد. که از جمله توثیق و تعریف یافعی است، که به کتاب «دائرة الحروف» او نیز اشاره کرده است.[۱۵]

مقاله اصلی: "آیه تبلیغ"

پانویس

  1. مقدمه مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، تصحیح عبدالعزیز طباطبایی
  2. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۶۳۳–۶۳۵.
  3. حدید / ۱۵.
  4. محمد صلی الله علیه و آله / ۱۱.
  5. نساء / ۳۳.
  6. مریم / ۵.
  7. دخان / ۴۱.
  8. آل عمران / ۶۱.
  9. مطالب السؤول: ص ۴۴، ۴۵.
  10. مرآة الجنان: حوادث سال ۵۶۲. طبقات الشافعیة (اِسنَوی): ج ۲ ص ۵۰۳. طبقات الشافعیة (ابن قاضی شُهبَه): ج ۲ ص ۱۲۱. عجالة الراکب و بُلغَة الطالب (مخطوط).
  11. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۷۲.
  12. مطالب السئول فی مناقب آل الرسول علیهم السلام: ص ۱۶. برای شرح حال ابن طلحه ر.ک. مرآة الجنان: ج ۴ ص ۱۲۸. طبقات اِسنَوی: ج ۲ ص ۵۰۳. طبقات سُبکی: ج ۵ ص ۲۶. العِبَر فی خبر من غَبَر: ج ۵ ص ۲۱۳.
  13. غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۸۷. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۴۵۱.
  14. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول علیهم السلام: ص ۴۴. نفحات الازهار: ج ۸ ص ۱۹۵–۲۵۷.
  15. مرآة الجنان: حوادث سال ۶۵۲.