ابن صبّاغ مکّی: تفاوت میان نسخه‌ها

از دانشنامه غدیر
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲۲: خط ۲۲:


ابن‏ صبّاغ از فقيهان نامدار مالكى و از دانشمندان معروف و ثقه اهل ‏سنت است كه اقوال وى را نقل كرده و به رواياتش اعتماد مى‏كنند، كه از جمله نورالدين سَمهودى در كتابش »جواهر العقدين« است. همچنين محمد رشيدالدين خان دهلوى كتاب «الفصول المهمّة» را ياد كرده است. عبداللَّه بن محمد مدنى مشهور به مطيرى در خطبه كتابش «الرياض الزاهرة فى فضل آل ‏بيت النبى و عترته الطاهرة عليهم السلام» گفته كه بيشتر مطالب كتابش را از كتاب «الفصول المهمّة» ابن ‏صبّاغ نقل كرده است.
ابن‏ صبّاغ از فقيهان نامدار مالكى و از دانشمندان معروف و ثقه اهل ‏سنت است كه اقوال وى را نقل كرده و به رواياتش اعتماد مى‏كنند، كه از جمله نورالدين سَمهودى در كتابش »جواهر العقدين« است. همچنين محمد رشيدالدين خان دهلوى كتاب «الفصول المهمّة» را ياد كرده است. عبداللَّه بن محمد مدنى مشهور به مطيرى در خطبه كتابش «الرياض الزاهرة فى فضل آل ‏بيت النبى و عترته الطاهرة عليهم السلام» گفته كه بيشتر مطالب كتابش را از كتاب «الفصول المهمّة» ابن ‏صبّاغ نقل كرده است.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به عنوان: [[اهل‏ سنت]] /  نقل آيه تبليغ براى غدير.


== پانویس ==
== پانویس ==

نسخهٔ ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۵۷

روايت حديث غدير[۱]

يكى از بزرگان اهل‏ سنت كه حدیث غدیر را نقل كرده على بن محمد مكّى، ابن‏ صبّاغ مالكى است. وى در «الفصول المهمّة فى معرفة الائمة» حديث غدير را به نقل از تِرمِذى از زید بن ارقم، و از مسند احمد بن حنبل و بيهقى از براء بن عازب، و از عِجلى از حذيفة بن اسيد غِفارى و عامر بن ليلى بن ضَمره روایت كرده است.[۲]

معناى اولى براى مولى[۳]

در كتاب «عوالم العلوم» فهرستى از راويان حدیث و شعرا و اهل لغت عامه كه معنى «اولى» را معناى اصلى كلمه مولى دانسته ‏اند آورده است[۴]، كه يكى از آنها ابن ‏صباغ مالكى (م ۷۵۵ ق) است.

براى توضيح بيشتر مراجعه شود به عنوان: دلالت حدیث غدیر، و عنوان: علما بحث در سند و متن حدیث غدیر.

نقل ماجراى حارث فهرى[۵]

از جمله دلايل قطعى بر دلالت حديث غدير بر امامت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام، ماجراى حارث فهری و عذاب الهى با سنگ آسمانی و نزول آياتى از سوره معارج است. اين ماجرا را شمارى از بزرگان اهل‏ سنت نقل كرده ‏اند، كه از جمله آنان على بن محمد مالكى، نورالدين، ابن ‏صبّاغ است.

ابن‏ صبّاغ مالكى در «الفصول المهمّة» خبر نزول آيات نخستين سوره معارج را از تفسیر ثعلبی روايت كرده و ثعلبى را به وصف «امام» ستوده است.[۶] ابن ‏صبّاغ از دانشمندان پرآوازه و از مشايخ بزرگ و معتمَد مذهب مالكى است.

شمارى از دانشمندان بزرگ و سرشناس اهل‏ سنت فراوان از كتاب «الفصول المهمة» اثر ابن ‏صبّاغ نقل كرده ‏اند. از جمله: حلبى در سيره ‏اش، صَفّورى در «نزهة المجالس»، شيخانى قادرى در «الصراط السوىّ»، عجيلى در «ذخيرة المآل» و سَمهودى در «جواهر العقدين». عجيلى و محمد بن عبدالله مطيرى مدنى شافعى وى را توثيق كرده و بسيار ستوده ‏اند.

براى توضيح بيشتر مراجعه شود به عنوان: حارث بن نعمان فهرى.

نقل نزول آيه تبليغ در غدير[۷]

يكى از وجوه دلالت حدیث غدیر بر امامت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام نزول آيه تبليغ در غدير است. اختصاص آن به غدير هم نزد شيعه و غير شيعه از مسلمات است، و بين مفسرين و محدثين اهل‏سنت مشهور است، اگر چه بعضى از آنان در صدد انحراف شأن نزول آيه بوده‏اند. از جمله بزرگان اهل‏ سنت كه نزول اين آيه در غدير را نقل كرده‏اند، على بن محمد مالكى، ابوالحسن، نورالدين، ابن‏صبّاغ است.

ابن‏ صبّاغ مالكى در كتابش «الفصول المهمّة» نزول آيه تبليغ در واقعه غدير خم را از كتاب «اسباب النزول» ابوالحسن واحدى از ابوسعيد خُدرى روايت كرده است.[۸]

ابن‏ صبّاغ از فقيهان نامدار مالكى و از دانشمندان معروف و ثقه اهل ‏سنت است كه اقوال وى را نقل كرده و به رواياتش اعتماد مى‏كنند، كه از جمله نورالدين سَمهودى در كتابش »جواهر العقدين« است. همچنين محمد رشيدالدين خان دهلوى كتاب «الفصول المهمّة» را ياد كرده است. عبداللَّه بن محمد مدنى مشهور به مطيرى در خطبه كتابش «الرياض الزاهرة فى فضل آل ‏بيت النبى و عترته الطاهرة عليهم السلام» گفته كه بيشتر مطالب كتابش را از كتاب «الفصول المهمّة» ابن ‏صبّاغ نقل كرده است.

پانویس

  1. چكيده عبقات الانوار (حديث غدير): ص ۲۸۱.
  2. الفصول المهمّة فى معرفة الأئمة: ص ۴۰، ۴۱. براى شرح حال ابن‏ صبّاغ ر.ک: الضوء اللامع: ج ۵ ص ۲۸۳.
  3. اسرار غدير: ص ۱۱۳. چهارده قرن با غدير: ص ۱۲۱.
  4. عوالم العلوم: ج ۳  / ۱۵ ص ۵۹ .
  5. چكيده عبقات الانوار (حديث غدير): ص ۴۹۷.
  6. الفصول المهمة: ۴۲.
  7. غدير در قرآن: ج ۱ ص ۸۷ . چكيده عبقات الانوار (حديث غدير): ص ۴۵۳.
  8. الفصول المهمّة فى معرفة الائمّة: ص ۴۲. نفحات الازهار: ج ۸ ص ۱۹۵-۲۵۷.