عبدالرحمن بن ابیلیلی
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | ابوعیسیٰ عبدالرحمن یسار انصاری کوفی |
| سرشناسی | از تابعین |
| وفات | ۸۱ تا ۸۳ق |
| نحوه درگذشت | در جنگ دیرجماجم |
| اطلاعات علمی | |
| اطلاعات فرهنگی | |
| زمینه فعالیت | فقه و حدیث |
| علت شهرت | از راویان حدیث غدیر |
عبدالرحمن بن ابیلیلی (درگذشته ۸۳ق)، فقیه، قاضی، قاری قرآن و از محدثان برجسته تابعین است که هم راوی حدیث غدیر برشمرده شده و هم از اتمامحجتکننده با آن. احمد بن حنبل در مسند خود ماجرای احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام به حدیث غدیر در رحبه کوفه را از عبدالرحمن بن ابیلیلی نقل کرده است. همچنین، ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء حدیث غدیر را از او نقل کرده است.
ابن ابیلیلی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام برشمرده شده و در جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور داشت و پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام به حقانیت او پایبند ماند. او قرآن را از امیرالمؤمنین علیه السلام فرا گرفت و در فقه و احکام اسلامی صاحب نظر بود. خانه او محل تجمع قاریان قرآن بود و در حدیث و قرائت شهرت فراوان داشت. ابنجوزی و ابنحجر عسقلانی وی را توثیق کرده و و از تابعین بزرگ به شما برده است.
بهنقل از منابع، در جریان جنگ صفین او مخالف جریان حکمیت بود و در این جنگ علیه معاویه موضع گرفت. پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام، در دوره حکومت حجاج بن یوسف ثقفی، بهدلیل امتناع از ناسزا گفتن به امام مورد شکنجه قرار گرفت، اما به امام ناسزا نگفت. بنابر نقلی، او در شورش علیه حجاج در سپاه عبدالرحمن بن محمد بن اشعث شرکت داشت و در جنگ دیرجماجم بهشهادت رسید.
جایگاه: راوی حدیث غدیر و اتمامحجتکننده با آن
بهنقل از منابع، عبدالرحمن بن ابیلیلی (درگذشته ۸۳ق)، فقیه، قاضی، قاری قرآن و از محدثان برجسته تابعین است[۱] که هم راوی حدیث غدیر برشمرده شده[۲] و هم از اتمامحجتکننده با آن.[۳]
روایت حدیث غدیر
احمد بن حنبل در مسند خود ماجرای احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام به حدیث غدیر در رحبه کوفه را از عبدالرحمن بن ابیلیلی نقل کرده است.[۴] همچنین، ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء حدیث غدیر را از او نقل کرده است.[۵]
این حدیث در مسند احمد چنین نقل شده است: «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ، حَدَّثَنِي عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ الْقَوَارِيرِيُّ، حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَرْقَمَ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا، فِي الرَّحَبَةِ يَنْشُدُ النَّاسَ: أَنْشُدُ اللهَ مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: " مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ " لَمَّا قَامَ فَشَهِدَ، قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: فَقَامَ اثْنَا عَشَرَ بَدْرِيًّا، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَحَدِهِمْ، فَقَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: " أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُسْلِمِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَأَزْوَاجِي أُمَّهَاتُهُمْ؟ " فَقُلْنَا: بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ، قَالَ: " فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ؛ از عبدالرحمن بن ابیلیلی که گفت علی علیه السلام را در رحبه دیدم که مردم را سوگند میداد و میگفت: خدا را به گواهی میطلبم از هر کسی که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیده باشد، برخیزد و آنچه را در روز غدیر خم شنیده بازگو کند. وقتی علی علیه السلام این را گفت، دوازده نفر از کسانی که در جنگ بدر شرکت داشتند، برخاستند گویی من یکی از آنها را میدیدم. آنها گفتند: ما گواهی میدهیم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم فرمود: آیا من بر مؤمنان از خودشان اولیتر نیستم و همسران من مادران آنها نیستند؟ ما گفتیم: بله، ای رسول خدا! پیامبر فرمود: پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست. خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن میدارد».[۶]
اتمامحجت با غدیر
عبدالرحمن بن ابیلیلی همچنین از اتمامحجتکنندگان با حدیث غدیر برشمرده شده است. در بحار الانوار نوشته محمدباقر مجلسی متن این اتمامحجت چنین آمده است: عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْهَمْدَانِیِّ: أَنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ أَبِی لَیْلَی قَامَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ، فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! إِنِّی سَائِلُکَ لِآخُذَ عَنْکَ، وَ قَدِ انْتَظَرْنَا أَنْ تَقُولَ مِنْ أَمْرِکَ شَیْئاً فَلَمْ تَقُلْهُ، أَ لَا تُحَدِّثُنَا عَنْ أَمْرِکَ هَذَا أَ کَانَ بِعَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَوْ شَیْءٌ رَأَیْتَهُ؟ فأما [فَإِنَّا] قَدْ أَکْثَرْنَا فِیکَ الْأَقَاوِیلَ وَ أَوْثَقَهُ عِنْدَنَا مَا قَبِلْنَاهُ عَنْکَ وَ سَمِعْنَاهُ مِنْ فِیکَ، إِنَّا کُنَّا نَقُولُ لَوْ رَجَعَتْ إِلَیْکُمْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمْ یُنَازِعْکُمْ فِیهَا أَحَدٌ، وَ اللَّهِ مَا أَدْرِی إِذَا سُئِلْتُ مَا أَقُولُ؟ أَزْعَمُ أَنَّ الْقَوْمَ کَانُوا أَوْلَی بِمَا کَانُوا فِیهِ مِنْکَ؟ فَإِنْ قُلْتَ ذَلِکَ فَعَلَامَ نَصَبَکَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ، فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ؟!. وَ إِنْ تَکُ أَوْلَی مِنْهُمْ بِمَا کَانُوا فِیهِ فَعَلَامَ نَتَوَلَّاهُمْ؟. فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: یَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی قَبَضَ نَبِیَّهُ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ أَنَا یَوْمَ قَبَضَهُ أَوْلَی بِالنَّاسِ مِنِّی بِقَمِیصِی هَذَا، وَ قَدْ کَانَ مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِلَیَّ عَهْدٌ لَوْ خَزَمْتُمُونِی بِأَنْفِی لَأَقْرَرْتُ سَمْعاً لِلَّهِ وَ طَاعَةً، وَ إِنَّ أَوَّلَ مَا انْتَقَصْنَاهُ بَعْدَهُ إِبْطَالُ حَقِّنَا فِی الْخُمُسِ، فَلَمَّا رَقَّ أَمْرُنَا طَمِعَتْ رِعْیَانُ الْبُهَمِ مِنْ قُرَیْشٍ فِینَا، وَ قَدْ کَانَ لِی عَلَی النَّاسِ حَقٌّ لَوْ رَدُّوهُ إِلَیَّ عَفْواً قَبِلْتُهُ وَ قُمْتُ بِهِ، فَکَانَ إِلَی أَجَلٍ مَعْلُومٍ، وَ کُنْتُ کَرَجُلٍ لَهُ عَلَی النَّاسِ حَقٌّ إِلَی أَجَلٍ، فَإِنْ عَجَّلُوا لَهُ مَالَهُ أَخَذَهُ وَ حَمِدَهُمْ عَلَیْهِ، وَ إِنْ أَخَّرُوهُ أَخَذَهُ غَیْرَ مَحْمُودٍ، وَ کُنْتُ کَرَجُلٍ یَأْخُذُ السُّهُولَةَ وَ هُوَ عِنْدَ النَّاسِ مَحْزُونٌ، وَ إِنَّمَا یُعْرَفُ الْهُدَی بِقِلَّةِ مَنْ یَأْخُذُهُ مِنَ النَّاسِ، فَإِذَا سَکَتُّ فَأَعْفُونِی، فَإِنَّهُ لَوْ جَاءَ أَمْرٌ تَحْتَاجُونَ فِیهِ إِلَی الْجَوَابِ أَجَبْتُکُمْ، فَکُفُّوا عَنِّی مَا کَفَفْتُ عَنْکُمْ. فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! فَأَنْتَ- لَعَمْرُکَ- کَمَا قَالَ الْأَوَّلُ: لَعَمْرِی لَقَدْ أَیْقَظْتَ مَنْ کَانَ نَائِماً وَ أَسْمَعْتَ مَنْ کَانَتْ لَهُ أُذُنَان.؛ عبدالرحمن بن ابیلیلی در حضور امیرالمؤمنین علیه السلام بهپاخاست و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، من از شما سؤالی دارم که میخواهم جوابش را از خود شما بشنوم، و این در حالی است که ما منتظر شدیم شما درباره ولایت و خلافت خود مطالبی بگویید ولی هنوز نگفتهاید. آیا وقت آن نرسیده که بگویید؟ ما درباره شما مطالب بسیاری میگوییم. آیا میشود ما بگوییم آنان که قبل از شما خلافت را بهدست گرفتند از شما نسبت به آن سزاوارتر بودند؟ اگر چنین چیزی بگوییم، پس چرا پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از حجةالوداع شما را منصوب کرده فرمود: هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست؟ و اگر سزاوارتر از آنها هستی، پس چرا ما باید آنها را بپذیریم؟ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام پاسخ داد: ای عبدالرحمن! خداوند پیامبرش را قبضروح کرد و من در روز قبضروح او به این مردم از خودم سزاوارترم با این پیراهنی که بر تن دارم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من عهد کرده بود که اگر مرا آزمایش کنید، من با شنیدن فرمان خدا و اطاعت تسلیم خواهم بود. اولین چیزی که پس از او از دست دادیم، حق ما در خمس بود. وقتی امور ما سست شد، گروهی از قریش طمع کردند در اموال ما. من حقی بر مردم داشتم که اگر آن را به من بازگردانند، با خوشرویی میپذیرم و به آن عمل میکنم، اما این حق تا زمانی معلوم بود و من همچون مردی بودم که حقی بر مردم دارد تا زمانی معین. اگر آنها زودتر مال خود را طلب کنند، من میگیرم و از آنها سپاسگزارم و اگر تأخیر کنند، میگیرم ولی نه به پسندیدهترین وجه. من مردی بودم که آسانگیری میکردم ولی در نظر مردم غمگین بودم. هدایت تنها با کمبودن کسانی که آن را میپذیرند شناخته میشود. پس اگر سکوت کنم، مرا ببخشید، زیرا اگر امری پیش آید که به پاسخ نیاز داشته باشید، پاسخ شما را خواهم داد. پس از من دست بردارید همانطور که من از شما دست برداشتهام. عبدالرحمن گفت: ای امیر مؤمنان! به جان تو سوگند، همانطور که اول گفتی: به جانم سوگند، تو کسی را که خواب بود بیدار کردی و کسی را که دو گوش داشت، شنوا ساختی».[۷]
هویت و وثاقت
بهنقل از منابع، ابوعیسیٰ عبدالرحمان یسار انصاری کوفی، مشهور به ابن ابیلیلی (درگذشته ۸۳ق)، از محدثان برجسته تابعین است که حدود ۱۲۰ تن از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده و از بسیاری حدیث نقل کرده است.[۸] ابن ابیلیلی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام برشمرده شده[۹] و در جنگهای جمل، صفین و نهروان حضور داشت[۱۰] و پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام به حقانیت او پایبند ماند.[۱۱]
بهنقل از منابع، نام پدرش ابولیلی، از یاران پیامبرصلی الله علیه و آله و از انصار مدینه بود که در جنگ احد و جنگهای بعدی شرکت داشت و در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام در همه جنگهای امام شرکت داشت.[۱۲] مادرش املیلی انصاری[۱۳] و عمهاش لیلی،[۱۴] هر دو از راویان حدیث بودند. ابن ابیلیلی چند فرزند داشت که معروفترین آنها محمد بن عبدالرحمن بود که برخلاف پدر، سنی مذهب و از فقهای بزرگ کوفه بود.[۱۵]
ابن ابیلیلی از تابعین برجسته و محدثان نامآور دانسته شده که از صحابهای چون امیرالمؤمنین علیه السلام، عمر، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و بسیاری دیگر روایت نقل کرده است.[۱۶] او قرآن را از امیرالمؤمنین علیه السلام فرا گرفت و در فقه و احکام اسلامی صاحب نظر بود.[۱۷] خانه او محل تجمع قاریان قرآن بود و در حدیث و قرائت شهرت فراوان داشت. همچنین او قائل بود که یادآوری حدیث زندهکردن آن است و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در حضورش به شنیدن حدیث مینشستند.[۱۸] ابنجوزی[۱۹] و ابنحجر عسقلانی[۲۰] وی را توثیق کرده و و از تابعین بزرگ به شما برده است.
بهنقل از منابع، در جریان جنگ صفین او مخالف جریان حکمیت بود و در این جنگ علیه معاویه موضع گرفت.[۲۱] پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام، در دوره حکومت حجاج بن یوسف ثقفی، بهدلیل امتناع از ناسزا گفتن به امام مورد شکنجه قرار گرفت، اما به امام ناسزا نگفت.[۲۲] بنابر نقلی، او در شورش علیه حجاج در سپاه عبدالرحمن بن محمد بن اشعث شرکت داشت و در جنگ دیرجماجم بهشهادت رسید.[۲۳] درباره نحوه شهادت او اختلاف است؛ برخی گفتهاند در میدان جنگ کشته شده و برخی دیگر گفتهاند در دجله غرق شده است.[۲۴] تاریخ شهادت او حدود سالهای ۸۱ تا ۸۳ق گزارش شده است.[۲۵]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۸۲.
- ↑ الغدیر، ج۱، ص۱۵۵؛ چکیده عبقات الانوار، ص ۱۷۱.
- ↑ چهارده قرن با غدیر، ص۱۰۴–۱۰۳؛ اسرار غدیر، ص۲۹۴؛ دانشنامه غدیر، ج۱۴، ص۵۰۰.
- ↑ مسند احمد، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۵۶.
- ↑ مسند احمد، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۹، ص۵۸۲، ح۱۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۶۶.
- ↑ انساب الاشراف، ج۵، ص۵۹۷.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۴، ص۴۷۷؛ المنتظم، ج۶، ص۲۵۲؛ اسد الغابه، ج۵، ص۲۶۹.
- ↑ انساب الاشراف، ج۷، ص۳۸۲؛ اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۳۱۸.
- ↑ اسد الغابه، ج۵، ص۲۶۹.
- ↑ اسد الغابه، ج۶، ص۳۸۹.
- ↑ الاستیعاب، ج۴، ص۱۹۱۰.
- ↑ میزان الاعتدال، ج۳، ص۶۱۳.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۶۶.
- ↑ البدایه و النهایه، ج۹، ص۵۲.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۶۸.
- ↑ المنتظم، ج۶، ص۲۵۲.
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۲۶۰–۲۶۲.
- ↑ وقعة صفین، ص۴۴۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۷، ص۳۸۲؛ اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۳۱۸.
- ↑ انساب الاشراف، ج۷، ص۳۸۸.
- ↑ منهج المقال، ج۶، ص۳۳۲.
- ↑ المنتظم، ج۶، ص۲۵۲.
منابع
- اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی؛ محمد بن حسن طوسی، تحقیق: مهدی رجایی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۰۴ق.
- الإستیعاب فی معرفة الأصحاب؛ یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر قرطبی اندلسی، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
- أسد الغابة فی معرفة الصحابة؛ علی بن محمد جزری (عزالدین ابناثیر)، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
- اسرار غدیر؛ محمدباقر انصاری، تهران: نشر تک، ۱۳۸۴ش.
- بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار؛ محمدباقر بن محمدتقی مجلسی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
- البدایة و النهایة؛ إسماعیل بن عمر بن کثیر قرشی دمشقی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
- تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)؛ محمد بن جریر طبری، بیروت: دار التراث، ۱۳۸۷ق.
- تاریخ الیعقوبی؛ احمد بن اسحاق یعقوبی، بیروت: دار صادر، بیتا.
- تهذیب التهذیب؛ ابنحجر احمد بن علی عسقلانی، بیروت: دار صادر، بیتا.
- جمل من أنساب الأشراف؛ احمد بن یحیی بن داود بلاذری، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
- چکیده عبقات الانوار حدیث غدیر؛ میرحامد حسین کنتوری هندی، بهکوشش: محمدرضا شریفی و مرتضی نادری و سید علی میلانی، قم: عطر عترت، ۱۳۹۶ش.
- چهارده قرن با غدیر (اتمام حجتها، بحثهای علمی، مناظرات، میراث مکتوب، شعر و ادب، یادگارها و یادبودها)؛ محمدباقر انصاری، قم: انتشارات دلیل ما، ۱۳۷۹ش.
- حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء؛ احمد بن عبدالله ابونعیم اصفهانی، تحقیق: کمال یوسف حوت، قاهره: دار أم القری، بیتا.
- دانشنامه غدیر؛ محمدرضا شریفی، قم: انتشارات دلیل ما، ۱۳۹۸ش.
- الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب؛ عبدالحسین امینی، قم: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، ۱۴۱۶ق.
- الطبقات الکبری؛ محمد بن سعد کاتب واقدی، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق.
- مسند أحمد؛ أحمد بن محمد بن حنبل شیبانی، تحقیق: شعیب الأرنؤوط و عادل مرشد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۲۱ق.
- منهج المقال فی تحقیق أحوال الرجال؛ محمد بن علی استرآبادی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ۱۴۲۲ق.
- میزان الاعتدال فی نقد الرجال؛ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تحقیق: علی محمد بجاوی، بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، ۱۳۸۲ق.
- وقعة صفین؛ نصر بن مزاحم منقری، تحقیق: محمد عبدالسلام هارون، قم: کتابخانه عمومی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.