قسمهای منافقان در غدیر
از جمله آیاتی که در ماجرای غدیر و در ارتباط با منافقین بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد این آیه بود:[۱]
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّه وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّه عَذاباً أَلِیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ
:[۲] «به خدا قسم یاد میکنند که چنین سخنی نگفتهاند، در حالی که کلمه کفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و هدفی را قصد کردهاند که بدان دست نیافتهاند و از چیزی ناراحت نشدند مگر برای اینکه خدا و رسولش آنان را از فضل خویش مستغنی ساختند. اگر توبه کنند برای آنان بهتر خواهد بود و اگر روی گردانند خداوند آنان را به عذاب دردناک در دنیا و آخرت معذب مینماید، و در آخرت هم سرپرست و یاوری نخواهند داشت».
موقعیت تاریخی
در طول سفر یکماهه غدیر، منافقین با یقین به نزدیکی شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله و تصمیم حضرت درباره اعلان رسمی ولایت، با شدت تمام و به صورت همهجانبه ای دست به کار توطئهها و نقشههای گوناگون برای مقابله با اقدامات آن حضرت بودند. آنان سعی در کتمان برنامههای خود داشتند، ولی از یک سو خداوند از غیب پیامبرش را آگاه میساخت و از سوی دیگر اصحاب باوفای آن حضرت همچون سلمان و ابوذر و مقداد و حذیفه و عمار با مجالس مخفی آنان برخورد میکردند و به حضرتش گزارش میدادند.
تنها حربه ای که دشمنان درونی و منافقین در برابر این افشاگریها داشتند قسم دروغ بود، به این صورت که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را احضار میکرد و گفتار یا کردار یا نقشه آنان را بر ملا میساخت قسم یاد میکردند که چنین سخنی را نگفته و چنان کاری را انجام ندادهاند.
قسم دروغ از کسانی که در باطن کافرند فقط با پرده برداری خدای کاشف الاسرار و علام الغیوب میشکند و باطن کثیف قسم یاد کنندگان را نشان میدهد که هم بر ضد خدا توطئه میکنند و هم به خدا قسم دروغ یاد میکنند. این افشاگری خداوند با آیه «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ …»: «به خدا قسم یاد میکنند که چنین نگفتهاند، در حالی که سخن کفر را بر زبان آوردهاند…» صورت گرفت و آنان را رسوا کرد.
در غدیر هفت مورد اتفاق افتاد که اسرار و نقشهها و گفتههای جسورانه منافقین فاش شد و پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را احضار کرد و با افشای توطئه آنان را بازخواست نمود. این هفت مورد عبارتند از:
۱. در برابر منبر غدیر
در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله خطابه غدیر را آغاز کرده بود و کمکم مطلب را به سخن اصلی نزدیک میکرد، منافقینِ بسیاری در برابر آن منبر در بین آن جمعیت انبوه وجود داشتند، ولی سردمداران آنها با فکر قبلی دقیقاً جایی مقابل منبر و نزدیک به آن را انتخاب کرده بودند و تنگاتنگ یکدیگر نشسته بودند. قبل و بعد از معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام و اعلان «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» سه حرکت منفی از آنان سر زد، که در هر سه مورد نقش اصلی را ابوبکر یا عمر بر عهده داشتند:
حدیث اول
امام صادق علیه السلام نسبت «جنون» دادن منافقین به پیامبر صلی الله علیه و آله را قبل از «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ…» چنین بیان میفرماید:
«لَمّا اقامَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وآله اميرَالْمُؤْمِنينَ عليه السلام يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ كانَ بِحِذائِهِ سَبْعَةُ نَفَرٍ مِنَ الْمُنافِقينَ، مِنْهُمْ ابُوبَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عَبْدُالرَّحْمنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَعْدِ بْنِ ابى وَقّاصٍ وَ ابُوعُبَيْدَةِ وَ سالِمُ مَوْلى ابى حُذَيْفَةِ وَ الْمُغَيْرَةُ بْنُ شُعْبَةِ. قالَ عُمَرُ: اما تَرَوْنَ عَيْنَيْهِ كَأَنَّهُما عَيْنا مَجْنُونٍ - يَعْنِى النَّبِىّ صلى الله عليه وآله - السّاعَةَ يَقُومُ وَ يَقُولُ: قالَ لى رَبّى!! فَلَمّا قامَ قالَ: ايُّهَا النّاسُ، مَنْ اوْلى بِكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ؟ قالُوا: اللَّه وَرَسُولُهُ. قالَ: اللهمَّ فَاشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: الا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ سَلِّمُوا عَلَيْهِ بِامْرَةِ الْمُؤْمِنينَ. فَانْزَلَ جَبْرَئيلُ وَ اعْلَمَ رَسُولَ اللَّه صلى الله عليه وآله بِمَقالَةِ الْقَوْمِ. فَدَعاهُمْ فَسَأَلَهُمْ فَانْكَرُوا وَ حَلَفُوا !! فَانْزَلَ اللَّه: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا …»:
آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم امیرالمؤمنین علیه السلام را منصوب میفرمود در مقابل حضرت هفت نفر از منافقین قرار داشتند: ابوبکر، عمر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جرّاح، سالم مولی ابی حذیفه و مغیرة بن شعبة.
عمر گفت: دو چشم او را نمیبینید که گویا چشمان دیوانه است - و منظورش پیامبر صلی الله علیه و آله بود - اکنون برمیخیزد و میگوید: پروردگارم چنین گفته است!! وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله بپاخاست فرمود: ای مردم، چه کسی صاحب اختیار شماست؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: خدایا، شاهد باش. سپس فرمود: آگاه باشید، هرکس که من مولی و صاحب اختیار او بودهام علی مولی و صاحب اختیار اوست. و پس از منبر بر علی علیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین سلام کردند.
خداوند جبرئیل را نازل کرد و گفتار عمر با آنان را به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد. حضرت آنان را فرا خواند و در این باره از آنان سؤال کرد. آنان انکار کردند و در این باره قسم یاد کردند!! خداوند این آیه را نازل کرد: «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا…»: «به خدا قسم یاد میکنند که چنین سخنی نگفتهاند…».[۳]
حدیث دوم
امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری سخن سِرّی ابوبکر و عمر در برابر منبر غدیر را چنین بیان میفرماید:
«لَمّا نَصَبَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله عَلِيّاً عليه السلام يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ، فَقالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، ضَمَّ رَجُلانِ مِنْ قُرَيْشٍ رُؤُوسَهُما وَ قالا: وَ اللَّه لا نُسَلِّمُ لَهُ ما قالَ ابَداً. فَأُخْبِرَ النَّبِىّ صلى الله عليه و آله، فَسَأَلَهُمْ عَمّا قالا، فَكَذَّبا وَ حَلَفا بِاللَّه ما قالا شَيْئاً. فَنَزَلَ جَبْرَئيلُ عَلى رَسُولِ اللَّه صلى الله عليه وآله: «يَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا…»:
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم علی علیه السلام را منصوب کرد و فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ دو نفر از قریش (ابوبکر و عمر) سرهای خود را به هم نزدیک کردند و گفتند: به خدا قسم، هرگز در برابر آنچه میگوید تسلیم نخواهیم شد. این سخن به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده شد. حضرت از آنان در این باره پرسید، ولی آنان تکذیب کردند و به خدا قسم یاد کردند که چیزی نگفتهاند. در اینجا جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و این آیه را آورد: «به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که مسلّماً سخن کفر را بر زبان آوردهاند و بعد از اسلامشان کافر شدهاند…».[۴]
همین ماجرا در روایتی دیگر بدین گونه است که ابوبکر و عمر سرهای خود را از روی غضب و انکار تکان دادند و گفتند: هرگز تسلیم او نخواهیم شد. یک نفر سخن آنان را شنید و پیامبر صلی الله علیه و آله را آگاه ساخت. حضرت آنان را احضار کرد ولی آنان سخن خود را انکار کردند. اینجا بود که آیه نازل شد: به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند، ولی بعد از اسلامشان سخن کفر را بر زبان آوردهاند - تا آنجا که میفرماید: - اگر توبه کنند برای خودشان بهتر است، و اگر اعراض کنند خداوند آنان را به عذاب دردناکی معذب مینماید. سپس امام صادق علیه السلام با توجه به جمله آخر آیه درباره توبه فرمود: به خدا قسم اعراض کردند و توبه ننمودند.[۵]
حدیث سوم
امام باقر علیه السلام سخن مخفیانه دیگری از ابوبکر و عمر در برابر منبر غدیر را چنین بیان فرموده است:
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر علی علیه السلام را منصوب کرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ احِبَّ مَنْ احَبَّهُ وَ ابْغِضْ مَنْ ابْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ». ابوبکر و عمر مخفیانه گفتند: این قدر که مقامِ پست پسر عمویش را بالا میبرد هنوز به آرزوی خود نرسیده است. اگر میتوانست او را پیامبر قرار دهد چنین میکرد! به خدا قسم اگر هلاک شود او را از قصدی که دارد دور میکنیم!!
جوانی از انصار (بُرَیْده) سخن آن دو را شنید و گفت: به خدا قسم سخن شما را شنیدم و به خدا قسم آنچه را گفتید به پیامبر صلی الله علیه و آله خواهم رساند. آن دو او را به خدا قسم دادند که خبر ندهد، ولی او نپذیرفت و اعلام کرد که گفته آنان را خبر خواهد داد. ابوبکر و عمر به او گفتند: هر تلاشی میتوانی انجام ده!! بُرَیده نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفته آن دو را به حضرت خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ آنان فرستاد و آنان را فرا خواند. وقتی آمدند و آن جوان را نزد حضرت دیدند فهمیدند که او خبر داده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابوبکر و ای عمر! چه باعث شد که آن سخنان را بگویید؟ آنان به خدای لا اله الا هو قسم یاد کردند که در این باره چیزی نگفتهاند! پیامبر صلی الله علیه و آله رو به جوان انصاری کرد و فرمود: ای برادر انصار، چرا بر این دو نفر دروغ نسبت دادی؟!! جوان انصاری چنان ناراحت شد که آرزو کرد زمین او را فرو برده بود و او در این باره چیزی نگفته بود، و در همان حال از خدا خواست که صدق او را ثابت کند تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شرمنده نشود.
در همین حال جبرئیل نازل شد - در ساعتی که معمولاً در آن ساعت نازل نمیشد - و این آیه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل کرد:
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ…
- تا آخر آیه -: «به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان جاری ساختهاند و تصمیم بر کاری گرفتند که به آن نرسیدند، و از چیزی ناراحت نبودند جز آنکه خدا و رسولش او را از فضل خویش مستغنی سازند. پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر خواهد بود و اگر اعراض کنند خداوند آنان را به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت معذب مینماید، و آنان در زمین دوست و یاوری نخواهند داشت».[۶]
نکته ای که در این موارد جلب توجه میکند کلام امام صادق علیه السلام است که در سه مورد قسم یاد نمودند که ابوبکر و عمر پس از این گفتار خیانتکارانه، در مقابل دو راهی که خدا در آیه پیش روی آنان قرار داد که یا توبه کنند که به نفع آنان است یا رویگردان و منتظر عذاب الهی باشند، راه دوم را انتخاب کردند: «تَوَلَّیا»، و راه اول را انتخاب نکردند: «وَ ما تابا»!
۲. پس از خطابه در خیمه
بعد از آنکه خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله پایان یافت، از آنجا که برای توقف سه روزه در صحرای غدیر هر گروهی برای خود خیمه ای زده بودند، همه به خیمههای خود بازگشتند تا به تدریج برای بیعت باز آیند.
منافقین وقتی در خیمه گرد هم جمع شدند به خیال اینکه صدای آنان را کسی نمیشنود اسرار دل خود را با یکدیگر در میان میگذاشتند. در یک مورد مقداد از کنار خیمه آنان عبور میکرد که سخنانشان را شنید، و در موردی دیگر حذیفه که خیمه اش در همسایگی تنی چند از آنان بود متوجه گفتارشان شد، و هر دو شنیدههای خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش دادند. متن دو روایت را در این باره میخوانیم:
حدیث اول
امام صادق علیه السلام ماجرای اول را که مربوط به مقداد است چنین بیان میفرماید:
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله سخنانش را در غدیر خم فرمود و مردم به خیمهها و سایبانها رفتند، مقداد از کنار گروهی از منافقین عبور میکرد که آنان چنین میگفتند: به خدا قسم، اصحاب کسری و قیصر در لباسهای خز و نقشدار و حریر و بافته زندگی میکنند در حالی که ما همراه او در دو خشن زندگی میکنیم: هم غذای خشن میخوریم و هم لباس خشن میپوشیم! اکنون هم که مرگش نزدیک شده و روزگارش به پایان رسیده و اجلش فرا رسیده میخواهد خلافت را بعد از خود به دست علی دهد. بدانید به خدا قسم که خواهد دانست … !![۷] مقداد از کنار آنان رد شد و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به آن حضرت خبر داد.
پیامبر صلی الله علیه و آله ندا داد: «الصَّلاة جامعةً»، که یعنی همه جمع شوند. منافقین گفتند: مقداد کار ما را گزارش داده است!! اکنون برخیزیم و بر ضد گزارش او قسم یاد کنیم! آنان آمدند تا در مقابل پیامبر صلی الله علیه و آله نشستند و گفتند: پدران و مادرانمان به قربانت یا رسولالله! چنین نیست، قسم به آن که تو را به حق مبعوث کرده و به پیامبری کرامت داده! آنچه به تو خبر رسیده ما نگفتهایم! قسم به آنکه تو را از همه بشر برگزیده است!
در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم، یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ …
: «به خدا قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و قصد سوء کردهاند - به توای محمد در شب عقبه هرشی[۸]- و از چه چیزی ناراحت بودند جز آنکه خدا و رسولش آنان را از فضل خویش مستغنی کنند». عده ای از اینان کسانی بودند که کلّه حیوانات را میفروختند و عده ای دیگر پاچه حیوانات را میفروختند و عدهای دیگر ساربان شتر بودند،[۹] که خداوند به برکت رسولش آنان را مستغنی ساخت، ولی آنان لبه تیز اقداماتشان و شمشیرهایشان را بر ضد آن حضرت به کار گرفتند.[۱۰]
حدیث دوم
زید بن ارقم که در غدیر حاضر بوده ماجرای دوم را که مربوط به حذیفه است چنین نقل میکند:
آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ…»، بعد از آن بر سر اثاثیه خود بازگشتیم در حالی که حذیفة بن یمان نیز همراه من بود. در کنار خیمه من خیمه سه نفر از قریش بود. ما شنیدیم که یکی از آن سه نفر چنین میگوید: به خدا قسم محمد احمق است اگر فکر میکند کار خلافت بعد از او برای علی به نتیجه خواهد رسید!! دیگری گفت: او را احمق حساب میکنی؟! آیا نمی دانی که او دیوانه است، و نزدیک بود نزد همسر ابن ابی کبشه از جنون بیهوش شود!! سومی گفت: او را رها کنید! خواه احمق باشد و خواه دیوانه! به خدا قسم هرگز آنچه او میگوید نخواهد شد!!
حذیفه از گفتار آنان غضبناک شد و گوشه خیمه آنان را بلند کرد و سر خود را داخل خیمه برد و به آنان گفت: در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله زنده است و وحی خدا نازل میشود چنین کاری را میکنید؟! به خدا قسم، صبح گفتار شما را به او خبر خواهم داد. گفتند: ای حذیفه، آیا تو اینجا بودی و گفته ما را شنیدی؟! آنچه شنیدی بر ما کتمان کن که حق همسایگی امانتداری است!! حذیفه گفت: نه این مورد از حق امانتداری همسایه است و نه این مجلس شما از آن گونه است! من دلسوز خدا و رسولش نیستم اگر این ماجرا را از او کتمان کنم.
گفتند: ای حذیفه، هر چه میخواهی بکن. به خدا ما هم برای او قسم یاد خواهیم کرد که چنین سخنی نگفتهایم و تو نسبت دروغ به ما میدهی! تو خیال میکنی پیامبر سخن تو را میپذیرد و گفته ما را تکذیب میکند در حالی که ما سه نفریم!! حذیفه گفت: اما من برایم مهم نیست، وقتی حق دلسوزی را نسبت به خدا و رسولش ادا کنم. پس هر چه میخواهید بگویید!
سپس حذیفه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد در حالی که علی علیه السلام با شمشیر حمایل کرده در کنار حضرت بود. او گفتار منافقین را به حضرت خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله هم سراغ آنان فرستاد و آمدند. حضرت پرسید: شما چه گفتهاید؟ گفتند: به خدا قسم، ما چیزی نگفتهایم. اگر خبری درباره ما به تو رسیده به ما دروغ بسته شده است!! در اینجا جبرئیل با این آیه نازل شد:
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ
: «قسم یاد میکنند که نگفتهاند در حالی که سخن کفر را بعد از اسلامشان بر زبان آوردهاند». امیرالمؤمنین علیه السلام در اینجا فرمود: بگذار هر چه میخواهند بگویند. به خدا قسم قلب من در سینه ام میتپد و شمشیرم بر دوشم است. اگر قصد سوئی کنند من هم مقابله خواهم کرد.[۱۱]
آنچه در این دو مورد جلب توجه میکند وحشت شدید آنان از رسیدن اخبار به پیامبر صلی الله علیه و آله است که وقتی چاره ای نمیبینند با قسم دروغ هم که شده حاضر نمیشوند نزد حضرت کار خود را قبول کنند.
۳. هنگام بیعت
همه مردم برای بیعت غدیر وارد خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله میشدند و پس از بیعت با آن حضرت به خیمه علی علیه السلام میرفتند و در حالی که «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اميرَالْمُؤْمِنينَ» میگفتند با آن حضرت دست میدادند و بیعت میکردند.
ابوبکر و عمر هم وارد شدند و بیعت کردند و حتی «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابْنَ ابى طالِبٍ، اصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» گفتند، ولی نفاق باطنی آن قدر اجازه نداد که از در خیمه حضرت فاصله بگیرند، و گویی از زندانی آزاد شده باشند همانجا سخن ناروایی بر زبان آوردند که بُریده اسلمی گفته آنان را شنید و فوراً به حضرت گزارش داد.
قسمت حساس این ماجرا چنین است: ابوبکر و عمر از خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام خارج شدند در حالی که دست در دست هم داشتند و در آن حال میگفتند: «وَاللَّه لا يُسَلَّمُ لَهُ شَيْئاً مِمّا قالَ ابَداً»: «به خدا قسم هرگز چیزی از آنچه گفت برایش با سلامتی به نتیجه نخواهد رسید»! این سخنِ آنان را نوجوانی از انصار شنید و به آنان گفت: مگر پیامبر چه فرموده که شما گفتید: به سلامتی انجام نمیشود؟! ابوبکر و عمر به او گفتند: تو را چه به این سخنان؟! سراغ کارت برو!
بریده گفت: به خدا قسم برای خدا و رسولش دلسوزانه رفتار نکردهام اگر از کنار این مطلب بگذرم! گفتند: به خدا قسم، در این صورت برای پیامبر قسم یاد خواهیم کرد و او ما را تصدیق میکند و تو را تکذیب مینماید. (با توجه به اینکه این گفتگوها بیرون خیمه بیعت انجام میشد) بریده گفت: به خدا قسم من از کنار خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت نخواهم کرد تا آنکه یا آن حضرت بیرون آید یا به من اجازه ورود داده شود.
سپس به خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و اجازه گرفت و داخل شد و گفت: پدر و مادرم به قربانت یا رسول اللَّه، ابوبکر و عمر از نزد شما خارج شدند در حالی که میگفتند: به خدا قسم هرگز چیزی از آنچه گفت برایش به سلامتی به نتیجه نخواهد رسید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو را به خدای کعبه این را گفتند؟! خداوند آنچه آنان گفتند، و سزاوارشان بود که بگویند، به من خبر داده بود. آنان را نزد من آورید.
آنان را آوردند و حضرت پرسید: لحظاتی پیش چه گفتید؟ گفتند: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، ما چیزی نگفتیم! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به خدا قسم این جوان از شما راستگوتر است، و خدا هم گفته شما را به من خبر داده است، و درباره این انکار شما آیه ای از قرآن بر من نازل کرده است:
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ …
.[۱۲]
۴. در جمع خصوصی منافقین
منافقین در خلوت خود اقرار به شکست خود و عظمت ماجرای غدیر مینمودند. این شکست آتش کینه آنان را شعلهور میکرد، ولی چون خود را از هر تلاشی عاجز میدیدند برای خالی کردن غیظ خود دست به کارهای احمقانه ای میزدند و در دنیای کفرآمیز خود به استهزاء میپرداختند.
نمونه ای از کارهای حماقت آمیز آنان ماجرای سوسمار است که ابوذر آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع داد: آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله از منصوب کردن امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر فراغت یافت و مردم از مجلس سخنرانی متفرق شدند، عدهای از قریش گرد یکدیگر جمع شده بودند و از آنچه اتفاق افتاد تأسف میخوردند. در این میان سوسماری از کنار آنان عبور کرد. یکی از آنان گفت: ای کاش محمد این سوسمار رابه جای علی امیر ما قرار میداد!
ابوذر سخن آنان را شنید و برای پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را احضار نمود و گفته آنان را بر خودشان عرضه کرد! آنان انکار کردند و بر این انکار قسم یاد کردند. خداوند تعالی این آیه را نازل کرد:
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا…
.
سپس پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «آسمان سایه نینداخته و زمین بر خود حمل نکرده راستگوتر از ابوذر».[۱۳] بعد از آن فرمود: جبرئیل برایم خبر آورده که روز قیامت قومی را میآورند که امام آنان سوسمار است. مواظب باشید که شما نباشید، چرا که خدای تعالی میفرماید:
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
:[۱۴]» روزی که هر گروه از مردم را با امامشان فرا میخوانیم».[۱۵]
قابل دقت است که در این ماجرا پای ابوذر در میان است، و او کسی است که شهادت صدق پیامبر صلی الله علیه و آله را بر پیشانی دارد. استشهاد به آیه
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
نیز معنای عظیمی را دربردارد، و آن اینکه اعراض کنندگان از امامِ حق نه تنها خیالشان راحت نیست، بلکه چه بخواهند و چه نخواهند در روز قیامت با امامی که برای خود برگزیده اند محشور خواهند شد.
۵. در مکه پس از امضای صحیفه
میتوان ادعا کرد بزرگترین اقدام ضد غدیر و ولایت صحیفه ملعونه ای است که پنج نفر بعد از ایام حج و قبل از حرکت به سوی غدیر در مکه آن را نوشتند و امضا کردند، و در آن هم پیمان شدند که بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله نگذارند خلافت به امامان برسد.[۱۶] وقتی این کار را انجام دادند حضرت آنان را فرا خواند و مورد توبیخ قرار داد، ولی آنان انکار کردند. در مقابل این انکارشان درباره صحیفه آیه نازل شد:
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ …
.[۱۷]
در روایت دیگری که در تفسیر همین آیه شریفه وارد شده امام علیه السلام میفرماید: این آیه درباره کسانی نازل شده که در کعبه هم قسم شدند که نگذارند امر خلافت به بنی هاشم برسد؛ بنابراین همان صحیفه «کلمه کفر» است که در آیه ذکر شده است. سپس در قله کوه هَرشی به کمین پیامبر صلی الله علیه و آله نشستند و قصد قتل حضرت را داشتند، و این همان کلام خداوند است که (در آیه) میفرماید:
وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا
: «قصد کردند چیزی را که بدان دست نیافتند».[۱۸]
در حدیث دیگری دامنه این قسمهای دروغ را تا قیامت میکشاند که در آنجا هم وقتی نقشههای مخفیانه آنان نزد همه خلایق افشا میشود انکار میکنند و قسم یاد میکنند. متن حدیث چنین است:
روز قیامت که میشود و خداوند غاصبین حق آل محمد علیهم السلام را جمع میکند و اعمالشان را بر آنان عرضه مینماید، قسم یاد میکنند که هیچیک از این کارها را انجام ندادهاند، همان گونه که در دنیا برای پیامبر صلی الله علیه و آله قسم یاد کردند.
و این زمانی بود که قسم یاد کرده بودند ولایت به بنی هاشم نرسد، و نیز قصد قتل پیامبر صلی الله علیه و آله را در کوه هرشی کرده بودند. وقتی خداوند پیامبرش را مطلع ساخت و آن حضرت به آنان خبر داد برای آن حضرت قسم یاد کردند که چنین سخنی نگفته و چنین قصدی نداشتهاند. اینجا بود که خداوند بر پیامبرش این آیه را نازل کرد:
یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا …
: «به خدا قسم یاد میکنند که چنان سخنی نگفتهاند در حالی که سخن کفر را گفتهاند و بعد از اسلامشان کافر شدهاند، و قصد کردهاند چیزی را که به آن نرسیدند، و از چیزی ناراضی نبودند مگر آنکه خدا و رسولش آنان را از فضل خویش مستغنی گردانیده بود. پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است».[۱۹]
۶. پس از خنثی شدن توطئه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله
توطئه قتل پیامبر صلی الله علیه وآله در کوه «هَرْشی» بزرگترین توطئه ای بود که تا مرحله اجرا پیش رفت، ولی خداوند آن را خنثی کرد. حتی در این مورد که مانند روز روشن معلوم شد چه کسانی بر فراز کوه نقشه را اجرا کردند، باز هم رو در روی پیامبر صلی الله علیه و آله قسم دروغ یاد کردند و انکار نمودند.
مقاله اصلی: "ترور پیامبر صلی الله علیه وآله"
۷. پس از خنثی شدن توطئه قتل امیرالمؤمنین علیه السلام
آخرین مورد توطئه قتل امیرالمؤمنین علیه السلام بود که آن هم به صورت قرار دادی امضا شد. وقتی خبر آن به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و آنان را احضار فرمود، بار دیگر قسم یاد کردند که هرگز چنین قصدی نداشتهاند.
مقاله اصلی: "ترور امیرالمومنین علیه السلام"
این آیه چند بار نازل شده؟
در همه موارد هفتگانه فوق، پیامبر صلی الله علیه و آله آیه «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا…» را در برابر قسم دروغ منافقین قرار داد و از جانب خدا اعلام کرد که دروغ میگویید. اکنون سؤال این است که:
- آیا در همه این موارد آیه مزبور نازل شده است که به معنای تکرار نزول یک آیه باشد؟
- یا اینکه یک بار نازل شده ولی در دفعات بعدی به عنوان مصداق دیگری از موارد آیه حضرت دوباره آن را قرائت فرموده است؟
- یا اینکه یک بار نازل شده ولی در دفعات بعدی از طرف خدا دستور آمده که همان آیه را در برابر آنان قرار دهد؟
- یا اینکه مجموعه جسارتها و توطئههای گفتاری عملی آنان مکرر اتفاق افتاده و آنان قسم دروغ یاد کردهاند و پیامبر صلی الله علیه و آله سخن آنان را رد کرده و در نهایت یک آیه جامع درباره همه آنها نازل شده است؟
در یک نگاه همه این احتمالات قابل جمع است، ولی با توجه به محتوای جامع آیه احتمال اخیر صحیح تر به نظر میرسد، چرا که در آیه به همه توطئهها و گفتههای آنان اشاره شده است: «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا»: قسمهای دروغشان، «وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»: سخنان کفر آمیزشان، «وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا»: توطئه قتل پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السلام. البته این منافات ندارد که در هر توطئه ای به اقتضای مورد، همان قسمت از آیه که مربوط به آن است شاهد آورده شود و به عنوان نزول آیه ذکر گردد.
نتیجه نزول آیه
نتیجه ای که این افشاگریها داشت آن بود که مردم آن روز و نسلهای آینده اسلام از پشت پرده غدیر با خبر شدند؛ که منافقین چه افکاری دارند و چگونه بی پروا در غدیر نقشه میکشند و مسخره میکنند و سخن ناروا بر زبان میرانند.
جالب است که در اکثر این گفتهها و نقشهها ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح و عبدالرحمن بن عوف و معاویه و مغیرة بن شعبه و معاذ بن جبل و دیگر سردمداران و کارگزاران و یاران نزدیک سقیفه به چشم میخورند، و با دیدن آنان به راحتی میتوان فهمید که چرا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هم اینان در رأس غصب خلافت دیده میشوند.
تحلیل اعتقادی
اکنون که هفت مورد نزول آیه ذکر شد، تفسیر گونه ای که از مجموعه این احادیث میتوان نتیجه گرفت، با ذکر فرازهای آیه بیان میکنیم:
فراز اول: «یَحْلِفُونَ بِاللَّه ما قالُوا»
طبق احادیثی که ذکر شد فاعل «یَحْلِفُونَ» در چند حدیث ابوبکر و عمر بودند و در چند حدیث نام قسم خورندگان ذکر نشده و احتمالاً در میان آنان هم ابوبکر و عمر بودهاند؛ بنابراین اولین جرم آنان قسم دروغ خوردن و جرم دوم آنان کشف قسم دروغ از وجود توطئه است.
فراز دوم: «وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ إِسْلامِهِمْ»
اقدام بر ضداسلام را خداوند به صراحت به ابوبکر و عمر و بقیه منافقین در غدیر نسبت میدهد. از این نسبت دو مطلب به دست میآید: یکی اینکه اقدام بر ضد غدیر و ولایت اقدام بر ضداسلام است، و دوم اینکه ابوبکر و عمر بر ضداسلام و در راه اعتلای کفر اقدام کردهاند، و آنچه بر ضد ولایت علی علیه السلام گفتهاند کفر محض بوده است. در روایتی هم «کَلِمَةَ الْکُفْرِ» صریحاً به صحیفه ملعونه معنی شده است؛ یعنی این صحیفه اساس کفر و ارتدادی بود که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله تحقق یافت و مردم به صورت قهقری به سمت جاهلیت پیش رفتند.
فراز سوم: «وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا»
منافقین دو تصمیم عملی داشتند که در یکی تا مرحله اجرا پیش رفتند ولی خدا نقشه آنان را خنثی کرد و آن نقشه قتل پیامبر صلی الله علیه و آله بود، و در دیگری قبل از اجرای نقشه به دام افتادند و آن نقشه قتل امیرالمؤمنین علیه السلام بود. این دو مورد آنان را به عنوان اولین قاتلین پیامبر و علی علیهما السلام معرفی میکند، چرا که آنان - اگرچه با مقابله خداوند رو به رو شدند - ولی به هر حال تصمیم خود را گرفته و وارد مرحله عمل شده بودند، و این در درجه اول کفر آنان ثابت میکند و در درجه دوم جرم و جنایتشان را !!
فراز چهارم: «فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّه…»
خدای مهربان با آن همه نفاقی که آنان داشتند باز هم دو راه در برابر آنان قرار داد: توبه یا عذاب. آیا ابوبکر و عمر و بقیه توطئه گران پشت پرده غدیر توبه کردند؟
تاریخ نشان میدهد که نه تنها از آن اقدامات خود توبه نکردند بلکه آنها را پیگیری کردند و بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله امور را به دست گرفتند و هزاران برابر آنچه در غدیر توطئه میکردند در سقیفه و روزهای بعد از آن بر ضد ولایت اهل بیت علیهم السلام نقشه کشیدند و با قدرت تمام آنها را به اجرا درآوردند، و مخالفت کنندگان را نابود کردند. اینجاست که میبینیم امام صادق علیه السلام در چندین حدیثِ مربوط به چنین میفرماید: وَ اللَّه! تَوَلَّیا وَ ما تابا: به خدا قسم آنان پشت کردند و توبه ننمودند![۲۰]
پانویس
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۲۱۵–۲۳۷ و ج ۲ ص ۱۰۱.
- ↑ توبه / ۷۴.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۳۴. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۶۳۵ و ج ۳۷ ص ۱۱۹. تفسیر القمی: ج ۱ ص ۱۷۵.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۴۰ ح ۲۰۶. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۴. تفسیر العیاشی: ج ۲ ص ۱۰۰.
- ↑ الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۳۱۴.
- ↑ الاصول الستة عشر (کتاب سلام بن ابی عمرة): ص ۱۱۸.
- ↑ یعنی خواهد دانست که چهها خواهیم کرد!!
- ↑ این تفسیر آیه است. مراجعه شود به کتاب: غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۱۰۸، ۱۳۱، ۲۱۷، ۲۳۰، ۲۳۵، ۴۷۶ و ج ۲ ص ۱۰۱، ۴۰۶ و ج ۳ ص ۷۷.
- ↑ این قسمت تفسیر امام صادق علیه السلام بر جمله «اغْناهُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِهِ» است، و منظور آن است که به این شغلهای کم درآمد و سطح پایین اشتغال داشتند، ولی با ظهور اسلام از آنها بیرون آمده مستغنی شدند.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۴. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۳۹ ح ۲۰۵. تفسیر العیاشی: ج ۲ ص ۹۹ ح ۹۰.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۵۲. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۱ ح ۳۷. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۵۴۶. تفسیر العیاشی: ج ۲ ص ۹۷ ح ۸۹.
- ↑ التحصین (ابن طاووس): ص ۵۳۷.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۶۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲ و ج ۳ ص ۴۰.
- ↑ اسراء / ۷۱، ۷۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۳. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۶۳. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۲۴۲.
- ↑ مراجعه شود به کتاب: غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۱۲۸، ۱۲۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۲۲. الصراط المستقیم: ج ۳ ص ۱۵۱.
- ↑ تفسیر القمی: ج ۱ ص ۳۰۱. بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۹۶ ص ۴۹ و ج ۳۱ ص ۶۳۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ ح ۱۰۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵. تفسیر القمی: ج ۲ ص ۳۵۸.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۴. الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۳۱۴. الاصول الستة عشر: ص ۱۱۸. تفسیر العیاشی: ج ۲ ص ۱۰۰.