صحیفه ملعونه اول
صحیفه ملعونه اول، اولین اساسنامه بر علیه غدیر، و پایه همه مخالفتهای عملی با غدیر است. این صحیفه در حجةالوداع و پیش از غدیر توسط دشمنان اصلی غدیر نوشته شد؛ لذا جا دارد در اینجا به جوانب مختلف آن پرداخته شود.
آیات در مورد صحیفه ملعونه اول[۱]
پس از حجةالوداع و پیش از غدیر، ابوبکر و عمر و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه و ابوعبیده جراح صحیفه ای نوشتند که نگذارند خلافت به اهل بیت علیهم السلام برسد. در آن لحظات عظیمترین پیمان نامه بر ضد دین الهی در تاریخ بشریت به امضا رسید که آینده تلخ و تاریکی را برای انسانها در نظر گرفته بود. خداوند با نزول ۹ آیه پی در پی جوانب مختلف این توطئه را مورد نکوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت کرد.
از آنجا که این صحیفه در کعبه امضا شد، و در واقع الحاد و کفری در بیت الهی بود آیه ۲۵ سوره حج نازل شد و از این بُعد آن را معرفی کرد:
- وَ مَنْ یُرِدْ فیهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ : «هر کس با الحاد و کفر وارد خانه خدا شود او را عذاب دردناکی میچشانیم».[۲] از سوی دیگر برای نشان دادن شرکت شیطان در چنین پیمانی، آیه دهم سوره مجادله نازل شد:
- اِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً اِلاّ بِاِذْنِ اللَّه وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ : «سخن پنهانی و درگوشی از شیطان است تا کسانی را که ایمان آوردهاند محزون نماید، ولی هیچ ضرری به آنان نمیزند مگر با اجازه خدا؛ و مؤمنین باید بر خدا توکل کنند».
پیرو این آیه برای آنکه معلوم شود خدا و رسولش از این توطئه اطلاع دارند و در پرونده آنان برای روز قیامت ثبت شده آیه ۷ سوره مجادله نازل شد:
- اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الاَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا اَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا اَکْثَرَ اِلاّ هُوَ مَعَهُمْ اَیْنَما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ اِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ : «آیا نمیبینی که خداوند آنچه در آسمانها و زمین است میداند هیچ نجوای سه نفری نمیشود مگر آنکه خدا چهارمی آنان است و هیچ نجوای پنج نفری نمیشود مگر آنکه خدا ششمی آنان است و کمتر و بیشتر از این عدد نجوایی اتفاق نمیافتد مگر آنها هر کجا باشند خدا همراه آنان است سپس روز قیامت آنان را به آنچه انجام دادهاند خبر میدهد. خداوند به هر چیزی عالم است».[۳]
در بُعد دیگر خداوند اعلام داشت که در برابر مکر و حیله آنان دستگاه الهی هم برنامه دارد و باید عاقبت را دید و نتایج را برشمرد. آیه ۵۰–۵۲ سوره نمل در این باره نازل شد:
- وَ مَکَرُوا مَکَراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لایَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ اَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ اَجْمَعینَ. فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ : «آنان حیله ای به کار بستند و ما هم مکری به کار گرفتیم در حالی که آنان نمیفهمیدند. بنگر که عاقبت مکر آنان چگونه شد که ما آنان و قومشان را همگی نابود کردیم. این است خانههای آنان که به خاطر ظلمشان خالی مانده است. و این نشانه ای بر کسانی است که میدانند»، و این قسمت از آیه اشاره به آن بود که خلافت به نسل هیچکدام از آنان نخواهد رسید».[۴] آیه دیگری که نازل شد برای آگاهی مؤمنین بود که از آنان فاصله بگیرند و اسرار خود را در اختیار آنان قرار ندهند، چرا که دشمنی را علنی کرده و در این راه هیچ کوتاهی نمیکنند.
آیه ۱۱۸ سوره آل عمران برای اعلام این مطلب چنین نازل شد:
- یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالاً وَدُوّا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفی صُدُورُهُمْ اَکْبَرُ… : «ای کسانی که ایمان آوردهاید کسانی را که از شما نیستند صاحب سِرِّ خود انتخاب نکنید که آنان در مقابله با شما از هیچ اقدامی کوتاهی نمیکنند آنان دوست دارند آنچه که شما را در رنج و سختی قرار دهد دشمنی از دهانشان آشکار شده و آنچه سینههای آنان مخفی میکند بالاتر است…».[۵]
آنگاه آیه دیگری درباره پشیمانی آنان در قیامت و عذاب ابدی آنان نازل شد و نابودی دنیا و آخرتشان را اعلام کرد. آیه ۱۶۷ سوره بقره که میفرماید:
- وَ قالَ الَّذینَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّءَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّءُوا مِنّا کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النارِ : «کسانی که از آنان پیروی شده بود گفتند ای کاش برای ما بازگشتی بود تا از آنان بیزاری میجستیم همان گونه که از ما بیزاری جستند این گونه است که خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتی بر آنان مینمایاند و آنان از آتش خارج شدنی نیستند».[۶] آخرین عکس العمل پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که آنان را فرا خواند و همه اقداماتشان را به آنان خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهایت جسارت و بی پروایی هر گونه اقدامی را انکار کردند و قسم یاد کردند که چنین قصدی نداشته و چنین سخنی نگفتهاند!!
ولی در ردّ آنان آیه ۷۴ سوره توبه نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله آیه را بر آنان تلاوت فرمود:
- یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْیَنالُوا… : «به خدا قسم یاد میکنند که چنین سخنی نگفتهاند، در حالی که کلمه کفر را بعد از اسلامشان گفتهاند و هدفی را قصد کردهاند که بدان دست نیافتهاند…».[۷]
اجرای صحیفه ملعونه اول[۸]
اصلیترین و مهمترین مرحله از مراحل اجرای صحیفه ملعونه اول غصب خلافت است.[۹]
اِخبار پیامبر صلی الله علیه و آله از صحیفه ملعونه اول[۱۰]
پیامبر صلی الله علیه و آله در چهار مورد نسبت به صحیفه ملعونه اول افشاگری نمود:
۱. پس از ترور نافرجام
پس از ترور نافرجام پیامبر صلی الله علیه و آله توسط منافقین در عقبه هرشی و پس از غدیر، صبح روز بعد که نماز جماعت برپا شد، همین چهارده نفر در صفهای اول جماعت دیده شدند!! و حضرت سخنانی فرمود که اشاره به آنان بود. از جمله فرمود: «چه شده است گروهی را که در کعبه هم قسم شدهاند، که اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، هرگز نگذارند خلافت به اهل بیتش برسد» !!؟
۲. در حجةالوداع
پیامبر صلی الله علیه و آله از همه توطئهها منافقین آگاه بود. ولی در موقعیت حساس کاروان غدیر و پس از اتمام حجةالوداع، هر گونه عکس العملی را لطمه به برنامه غدیر میدید که به اجرای آن و آثارش لطمه میزد، اما لازم میدید عده ای از اصحاب را از آن مطلع نماید.
آن حضرت در اولین مرحله امیرالمؤمنین علیه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر را فرا خواند و چنین فرمود: ابوبکر و عمر و ابوعبیده و سالم و معاذ با هم معاهده کردهاند و پیمان بر غصب خلافت بستهاند و بین خود صحیفه ای نوشتهاند که اگر من کشته شدم یا از دنیا رفتم این خلافت را از تو - یا علی - مانع شوند. امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: پدرم فدایت یا رسولالله! اگر اینان به تصمیمات خود جامه عمل پوشاندند دستور میدهی چه عکس العملی نشان دهم؟ فرمود: «اگر یارانی در برابرشان یافتی با آنان جهاد و مقابله نما و اگر یاری نیافتی بیعت اجباری را بپذیر و خون خود را حفظ کن».
این گونه بود که روز چهاردهم ذی الحجة هم از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و هم از سوی دشمنان ماجراهای بسیاری را در خود جای داد. در همین گیر و دار مردم در حال آمادهسازی مقدمات سفر برای حرکت فردا صبح بودند که بلال از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله در باقیمانده روز چهاردهم ذی الحجة کنار کعبه آمد. در آنجا محاذی درب خانه کعبه ایستاد و دست بر حلقه درگرفت و خطابه مفصلی درباره امت خویش ایراد فرمود که ضمن آن نگرانیهای خود را از آینده آنان ابراز داشت و مردم را از انحرافات بر حذر داشت.
روز چهاردهم ذی حجه به پایان رسید، و شب را همه با آمادگی استراحت کردند تا سحرگاهان قبل از اذان صبح حرکت کنند.[۱۱]
۳. در خطبه غدیر
عجیبترین مسئله ای که در اثناء خطبه غدیر اتفاق افتاد ذکر صریح «اصحاب صحیفه» توسط پیامبر صلی الله علیه و آله بود که هم خود اصحاب صحیفه را به شدت تکان داد و هم اکثریت مردم منظور حضرت از این عبارت را متوجه نشدند و در اندیشه ماندند که مقصود حضرت چه بود. پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله پس از ذکر امامان ضلالت فرمود: آگاه باشید که آنان اصحاب صحیفه اند، پس هر یک از شما در صحیفه خویش نظر کند.
آنگاه برای آنکه در مقابل امامان ضلالت سخن قاطعی مطرح کرده و راه را بهطور کلی بر آنان بسته باشد فرمود: «من خلافت را به عنوان امامت آن هم در نسل خود تا روز قیامت به ودیعه میگذارم»، و این بدان معنی بود که امید دیگران را قطع نماید.
۴. برای امیرالمؤمنین علیه السلام
ابان میگوید: از سلیم بن قیس شنیدم که میگفت: از عبدالرحمان بن غنم ازدی ثمالی - پدر زن معاذ بن جبل که دخترش همسر او بود - و فقیهترین اهل شام و پرتلاشترین ایشان بود، شنیدم که گفت: معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنیا رفت.[۱۲] روزی که مُرد نزد او حاضر بودم در حالی که مردم به طاعون مشغول بودند. وقتی به حال احتضار افتاد در خانه کسی جز من نزد او نبود و این در زمان حکومت عمر بن خطاب بود. از او شنیدم که میگفت: وای بر من! وای بر من! وای بر من! وای بر من!
با خود گفتم: گرفتاران به مرض طاعون هذیان میگویند و چنین حرف میزنند و سخنان عجیب میگویند! لذا به او گفتم: خدا تو را رحمت کند، هذیان میگویی؟ گفت: نه! گفتم: پس چرا صدای وای بر من بلند کردهای؟ گفت: به خاطر قبول ولایت دشمن خدا بر علیه ولی خدا! گفتم: چه کسی؟ گفت: قبول ولایت دشمن خدا عتیق (ابوبکر) و عمر بر ضد خلیفه و وصی پیامبر علی بن ابی طالب.
گفتم: هذیان میگویی؟! گفت: ای ابن غنم، به خدا قسم، هذیان نمیگویم. این پیامبر و علی بن ابی طالب هستند که میگویند: ای معاذ بن جبل، بشارت باد به آتش! تو و اصحابت را که گفتید: «اگر پیامبر از دنیا رفت یا کشته شد خلافت را از علی منع میکنیم که هرگز به آن نرسد»، تو و عتیق و عمر و ابوعبیده و سالم. گفتم: ای معاذ، این چه زمانی بود؟ گفت: در حجةالوداع، که گفتیم: «بر ضد علی یکدیگر را کمک میکنیم که تا مازندهایم به خلافت دست نیابد».
وقتی پیامبر از دنیا رفت به آنان گفتم: من از جهت قوم خود انصار شما را کفایت میکنم، شما هم از جهت قریش مرا کفایت کنید. سپس در زمان پیامبر، بشیر بن سعید و اسید بن حضیر[۱۳] را به آنچه معاهده کرده بودیم دعوت کردم، و آن دو بر سر این با من بیعت کردند. گفتم: ای معاذ، گویا هذیان میگویی؟ گفت: صورتم را بر زمین بگذار. و همچنان صدای وای و ویل بلند کرده بود تا از دنیا رفت.[۱۴]
آبان میگوید: سلیم گفت: سخنان ابن غنم در مورد کلمات معاذ هنگام مرگ را بهطور کامل برای محمد بن ابی بکر نقل کردم. او گفت: سرّ مرا کتمان کن، من هم شهادت میدهم که پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت. عایشه در آنجا گفت: پدرم هذیان میگوید! محمد بن ابی بکر گفت: نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمدم و آنچه از پدرم شنیده بودم و آنچه پسر عمر از پدرش نقل کرد برای حضرت گفتم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این مطلب را از قول پدر او و پدر تو و از ابوعبیده و سالم و معاذ، کسی به من خبر داده است که از تو و از پسر عمر راستگوتر است! … سلیم میگوید: وقتی محمد بن ابی بکر در مصر کشته شد و خبر شهادت او رسید به امیرالمؤمنین علیه السلام تسلیت گفتم، و در خلوت آنچه محمد بن ابی بکر برایم نقل کرده بود برای آن حضرت نقل کردم و آنچه عبدالرحمان بن غنم به من گفته بود به آن حضرت خبر دادم.
حضرت فرمود: محمد راست گفته است، خدا او را رحمت کند. او شهید و زنده است و روزی داده میشود.[۱۵]
اصحاب صحیفه ملعونه اول در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله[۱۶]
پس از پایان مراسم حجةالوداع، ابوبکر و عمر و سه هم پیمانشان با اطلاع از آنچه در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله میگذشت و پایهریزیهایی که برای مراسم غدیر انجام میگرفت، در پی تصمیمات شوم خود یک قدم جلوتر گذاشتند و تصمیم گرفتند عهد و پیمان بین خود را رسمیت دهند، تا در عمل به آن ملتزم باشند و در مراحل بعدی یکدیگر را تنها نگذارند.
پیامبر صلی الله علیه و آله از همه آن توطئهها آگاه بود ولی در آن موقعیت حساس هر گونه عکس العملی را لطمه به برنامه غدیر میدید که به اجرای آن و آثارش لطمه میزد، اما لازم میدید عده ای از اصحاب را از آن مطلع نماید.
آن حضرت در اولین مرحله امیرالمؤمنین علیه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر را فرا خواند و چنین فرمود: ابوبکر و عمر و ابوعبیده و سالم و معاذ با هم معاهده کردهاند و پیمان بر غصب خلافت بستهاند و بین خود صحیفه ای نوشتهاند که اگر من کشته شدم یا از دنیا رفتم این خلافت را از تو - یا علی - مانع شوند.
امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: پدرم فدایت یا رسولالله! اگر اینان به تصمیمات خود جامه عمل پوشاندند دستور میدهی چه عکس العملی نشان دهم؟ فرمود: «اگر یارانی در برابرشان یافتی با آنان جهاد و مقابله نما و اگر یاری نیافتی بیعت اجباری را بپذیر و خون خود را حفظ کن».
این گونه بود که در روز چهاردهم ذی الحجة از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز از سوی دشمنان ماجراهای بسیاری رخ داد. در همین گیر و دار مردم در حال آمادهسازی مقدمات سفر برای حرکت فردا صبح بودند که بلال از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله در باقیمانده روز چهاردهم ذی الحجة کنار کعبه آمد. در آنجا محاذی درب خانه کعبه ایستاد و دست بر حلقه درگرفت و خطابه مفصلی درباره امت خویش ایراد فرمود که ضمن آن نگرانیهای خود را از آینده آنان ابراز داشت و مردم را از انحرافات بر حذر داشت.
روز چهاردهم ذی حجه به پایان رسید، و شب را همه با آمادگی استراحت کردند تا سحرگاهان قبل از اذان صبح حرکت کنند.[۱۷]
افشاگری امیرالمؤمنین علیه السلام درباره اصحاب صحیفه ملعونه اول[۱۸]
امیرالمؤمنین علیه السلام در دو مقطع زمانی حساس در مورد صحیفه ملعونه اول و امضا کنندگان آن افشاگری نمود:
۱. در غصب خلافت
در لحظات بسیار حساس غصب خلافت که آینه غدیر در حال شکستن بود، امیرالمؤمنین علیه السلام از زیر شمشیرهای منافقین - که حضرت را کشان کشان به مسجد میبردند - ایام غدیر را یادآور شد، که آیا در آن روز با آن جمعیت بی شمار خلافت برای من تعیین نشد؟ غاصبین خلافت پاسخ این لحظه حساس را پیشبینی کرده بودند، چرا که هم رو در روی پیامبر صلی الله علیه و آله آن را گفتند و هم هنگام بیعت غدیر آن را بر زبان آوردند، و هم در متن صحیفه ملعونه دوم آن را ثبت کردند.
این بود که ابوبکر بلافاصله گفت: آری، پیامبر آن مطالب را درباره خلافت تو گفته، ولی آن را نسخ کرده و گفته:«اِنَّ اللَّهَ لا يَجْمَعُ لَنَا النُّبُوَّةَ وَ الْخِلافَةَ»: خداوند نبوت و خلافت را برای ما جمع نمیکند! میبینیم غدیر قابل انکار نبود، که عنوان منسوخ شدن غدیر را با یک روایت جعلی - که به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دادند - به میان آوردند.
صاحب غدیر از ابوبکر پرسید که آیا درباره این حدیث شاهدی هم دارد که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده باشد؟ از میان آن همه جمعیت فوراً چهار نفر برای شهادت برخاستند: عمر، ابوعبیده، معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه!! مردم بیخبر از نقشههای پنهان با مسئله ای جدید رو به رو شده بودند که قدرت فکر کردن و نفی و اثبات را از آنان گرفته بود.
خداوند در آن فتنه سیاه، توسط حجت عظمای خود علی بن ابی طالب علیه السلام اتمام حجت نمود. در حالی که شمشیرها بالای سر علی علیه السلام برای بیعت اجباری آماده فرود بود، و همه میدیدند و میشنیدند حضرت فرمود: وفا کردید به صحیفه ملعونه خود که در کعبه بر سر آن هم پیمان شدید، که اگر خدا محمد را بکشد یا بمیرد این خلافت را از ما اهل بیت علیهم السلام بگیرید.
آنان که هرگز انتظار چنین افشاگری در آن موقعیت حساس را نداشتند بیاختیار در پیشگاه مردم اقرار کردند. ابوبکر فوراً گفت: «تو از کجا می دانی؟! ما که تو را از آن مطلع نکرده بودیم» !!! ظاهراً این مقدار اتمام حجت برای آن مردم کوردل کم بود که نیاز به شاهد بود. امیرالمؤمنین علیه السلام فوراً فرمود: ای سلمان، ای ابوذر، ای مقداد، ای زبیر، شما را به خدا و حق اسلام قسم میدهم، آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله نشنیدید که در حضور شما میفرمود:
«این پنج نفر - که نامشان را به خصوص ذکر کرد - در کعبه بین خود صحیفه ای نوشتهاند و پیمان بستهاند که اگر من کشته شدم یا مُردم خلافت را - ای علی - از تو مانع شوند» ؟! این چهار نفر شهادت دادند که این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهاند، و این یادگارِ روزی بود که پس از امضای صحیفه، پیامبر صلی الله علیه و آله خبر آن را به این چند نفر از اصحاب خود داد. آنان اضافه کردند که تو از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدی که اگر نقشه اینان اجرا شد به من امر میفرمایی چه کنم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و در مقابل آنان مقاومت کن، و اگر یارانی نیافتی دست نگهدار و خون خود را هدر مده. اکنون مُشت اصحاب صحیفه و سقیفه به گونه ای باز شده بود و چنان پرده از توطئههای آنان کنار رفته بود که جای هیچ گونه انکاری نبود. اگر غدیر عظیمترین اتمام حجت بر خلق جهان بود، پرده برداشتن از نقشههای دشمنان غدیر کمتر از آن نبود. آن روز با آنکه هر چه باید گفته میشد در واضحترین شکل خود بیان گردید، ولی باز هم به اجبار از صاحب غدیر برای دشمن غدیر بیعت گرفتند.[۱۹]
۲. در زمان عثمان
از جمله مطالبی که امیرالمؤمنین علیه السلام در مجلس احتجاج و مناشده خود در زمان عثمان و در مسجد بیان نمود، افشاگری در مورد صحیفه ملعونه بود. هنگامی که طلحه شبهه افکنی نمود علی علیه السلام بپاخاست و از سخن طلحه به غضب آمد و چیزی را که کتمان میکرد فاش نمود و مطلبی را روشن کرد که در روز مرگ عمر فرموده بود ولی مردم مقصود آن حضرت را نفهمیده بودند.[۲۰]
حضرت رو به طلحه کرد و در حالی که مردم میشنیدند فرمود: ای طلحه، به خدا قسم نوشتهای که روز قیامت با آن خدا را ملاقات کنم محبوب تر از نوشته این پنج نفر نیست که در حجةالوداع در خانه کعبه بر سر وفای به آن هم پیمان شدند که: «اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد یکدیگر را بر ضد من کمک کنند و پشتیبانی نمایند تا به خلافت نرسم»!
چرا عمر هنگامی که ما شش نفر اصحاب شورا را یکی یکی فراخواند به پسرش عبدالله گفت؛ در اینجا حضرت اشاره به پسر عمر که در مجلس حاضر بود فرمود: هان، او اینجاست - تو را به خدا قسم میدهم که بگویی وقتی ما خارج شدیم پدرت به تو چه گفت؟ عبدالله بن عمر گفت: حال که مرا قسم دادی، او گفت: اگر با اصلع[۲۱] بنی هاشم بیعت کنند آنان را به وسط جاده روشن خواهد کشانید و طبق کتاب پروردگار و سنّت پیامبرشان بپا خواهد داشت!
سپس حضرت فرمود: ای پسر عمر، در آنجا تو چه گفتی؟ پسر عمر گفت: من به او گفتم: ای پدر، چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی؟ حضرت فرمود: عمر چه جوابی به تو داد؟ پسر عمر گفت: مطلبی گفت که آن را کتمان میکنم! فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه او به تو گفته و تو به او گفتهای به من خبر داده است؟ پسر عمر پرسید: چه موقع خبر داده است؟!
فرمود: در زمان حیاتش به من خبر داد، و سپس در آن شبی که پدرت از دنیا رفت در خواب به من خبر داد، و هر کس پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب ببیند گویا در بیداری دیده است. پسر عمر گفت: چه چیزی به تو خبر داده است؟ فرمود: ای پسر عمر، تو را به خدا قسم میدهم که اگر برایت نقل کردم گفتارم را تصدیق کنی؟ پسر عمر گفت: اگر هم خواستم ساکت میمانم!
حضرت فرمود: وقتی به او گفتی: چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی؟ گفت: مانع من صحیفه و نوشتهای است که در بین خود نوشتهایم و معاهده ای که در کعبه در حجةالوداع بر سر آن هم پیمان شدهایم! پسر عمر در اینجا ساکت ماند و گفت: تو را به حق پیامبر قسم میدهم که دست از سر من برداری!
سلیم میگوید: پسر عمر را در آن مجلس میدیدم که گریه راه گلویش را بسته بود و از چشمانش اشک جاری بود.
افشاگری پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر درباره اصحاب صحیفه[۲۲]
مردمی که در برابر منبر غدیر نشسته بودند خبر از معاهده پنج نفری اصحاب صحیفه ملعونه، یعنی اولی و دومی و ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه نداشتند، جز چند نفر از اصحاب خاص مانند سلمان و ابوذر و مقداد. سیاست پیچیدهای لازم بود که هم تصریح به عنوان این بزرگترین پیمان نامه ضداسلام شده باشد، و هم برای مردمی که از آن اطلاعی نداشتند قابل مطرح کردن باشد.
این بود که حضرت مدار سخن را از معرفی امامان ضلالت آغاز کرد و آنان را با همه پیروان و هوادارانشان در پایینترین درجه جهنم دانست، و ناگهان کلمه «اصحاب صحیفه» را به کار برد و به صراحت فرمود: «آگاه باشید که این امامان ضلالت اصحاب صحیفه اند».
این عنوان ناآشنا برای مخاطبین شوکی بر مغز آنان وارد کرد در حالی که - به جز چند نفر معین - هیچکس منظور حضرت را از اصحاب صحیفه متوجه نشد، با اینکه همه مطمئن بودند پیامبر صلی الله علیه و آله از نام بردن چنین گروهی هدف و منظوری را دنبال میکند و بی جهت این کلمه را بر زبان نیاورده است. مقصود حضرت نیز همین مقدار از تلنگر فکری بود، تا در آیندهها اسرار بیشتری درباره آنان افشا شود و اخبار مفصلتری به دست مردم برسد.
عجیبترین مسئله ای که در اثناء خطبه غدیر اتفاق افتاد ذکر صریح «اصحاب صحیفه» توسط پیامبر صلی الله علیه و آله بود که هم خود اصحاب صحیفه را به شدت تکان داد و هم اکثریت مردم منظور حضرت از این عبارت را متوجه نشدند و در اندیشه ماندند که مقصود حضرت چه بود.
مرحله ششم از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله جنبه غضب الهی را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از این آیات عده ای از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشی از آنان هستم، ولی بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده، و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست».
سپس به امامانِ گمراهی که مردم را به جهنم میکشانند اشاره کرده فرمودند: «من از همه آنان بیزارم». اشاره رمزی هم به «اصحاب صحیفه ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب میکنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.
به تعبیر دیگر:
پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر و در حاشیه شناخت ائمه ضلال خبر دادند که امامتِ امامان بر حق را گروهی غصب میکنند و به عنوان ریاست طلبی و پادشاهی بر اَریکه آن مینشینند، و سپس غاصبانه و ظالمانه و ناحق بودن آنان را برای مردم روشن کردند. در نهایت برای آنکه سر رشتهای از این امامانِ ضلالت در دست مردم باشد با کنایه فرمودند: «آنان اصحاب صحیفه اند»، چرا که بنیان و پایه تمام امامتهای ضلالت و گمراهی «صحیفه ملعونه» ای است که در کعبه امضا شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی از بخش ششم خطبه غدیر و پس از ذکر امامان ضلالت بلافاصله فرمود: «آگاه باشید که آنان اصحاب صحیفه اند، پس هر یک از شما در صحیفه خویش نظر کند».
«اَلا اِنَّهُمْ اَصْحابُ الصَّحيفَةِ، فَلْيَنْظُرْ اَحَدُكُمْ فى صَحيفَتِهِ!! قالَ: فَذَهَبَ عَلَى النّاسِ اِلاّ شِرْذِمَةٌ مِنْهُمْ اَمْرَ الصَّحيفَةِ»: بدانید که آنان «اصحاب صحیفه» هستند، پس هر یک از شما در صحیفه خود نظر کند. راوی میگوید: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله نام «اصحاب صحیفه» را آورد اکثر مردم منظور حضرت از این کلام را نفهمیدند و برایشان سؤال انگیز شد، و فقط عده کمی مقصود حضرت را فهمیدند.
اقرار اصحاب صحیفه[۲۳]
اصحاب صحیفه ملعونه اول در موارد متعددی خود به صحیفه ای که نوشتند اقرار کردهاند:
۱. اقرار معاذ بن جبل
آبان میگوید: از سلیم بن قیس شنیدم که میگفت: از عبدالرحمان بن غنم ازدی ثمالی - پدر زن معاذ بن جبل که دخترش همسر او بود - و فقیهترین اهل شام و پرتلاشترین ایشان بود، شنیدم که گفت:
معاذ بن جبل به مرض طاعون از دنیا رفت.[۲۴] روزی که مُرد نزد او حاضر بودم در حالی که مردم به طاعون مشغول بودند. وقتی به حال احتضار افتاد در خانه کسی جز من نزد او نبود و این در زمان حکومت عمر بن خطاب بود. از او شنیدم که میگفت: وای بر من! وای بر من! وای بر من! وای بر من! با خود گفتم: گرفتاران به مرض طاعون هذیان میگویند و چنین حرف میزنند و سخنان عجیب میگویند! لذا به او گفتم: خدا تو را رحمت کند، هذیان میگویی؟ گفت: نه!
گفتم: پس چرا صدای وای بر من بلند کردهای؟ گفت: به خاطر قبول ولایت دشمن خدا بر علیه ولی خدا! گفتم: چه کسی؟ گفت: قبول ولایت دشمن خدا عتیق (ابوبکر) و عمر بر ضد خلیفه و وصی پیامبر علی بن ابی طالب.
گفتم: هذیان میگویی؟! گفت: ای ابنغنم، به خدا قسم، هذیان نمیگویم. این پیامبر و علی بن ابی طالب هستند که میگویند: ای معاذ بن جبل، بشارت باد به آتش! تو و اصحابت را که گفتید: «اگر پیامبر از دنیا رفت یا کشته شد خلافت را از علی منع میکنیم که هرگز به آن نرسد»، تو و عتیق و عمر و ابوعبیده و سالم.
گفتم: ای معاذ، این چه زمانی بود؟ گفت: در حجةالوداع، که گفتیم: «بر ضد علی یکدیگر را کمک میکنیم که تا مازنده ایم به خلافت دست نیابد». وقتی پیامبر از دنیا رفت به آنان گفتم: من از جهت قوم خود انصار شما را کفایت میکنم، شما هم از جهت قریش مرا کفایت کنید. سپس در زمان پیامبر، بشیر بن سعید و اسید بن حضیر[۲۵] را به آنچه معاهده کرده بودیم دعوت کردم، و آن دو بر سر این با من بیعت کردند. گفتم: ای معاذ، گویا هذیان میگویی؟ گفت: صورتم را بر زمین بگذار. و همچنان صدای وای و ویل بلند کرده بود تا از دنیا رفت.[۲۶]
۲ و ۳. اقرار ابوعبیده جراح و سالم
سلیم پس از نقل لحظات جان کندن معاذ از قول ابن غنم میگوید: ابن غنم به من گفت: به خدا قسم این حدیث را قبل از تو هرگز برای کسی جز دو نفر نگفتهام، چرا که از آنچه از معاذ شنیدم وحشت کردم.
ابن غنم گفت: بعد به حج رفتم و با کسی که در مرگ ابوعبیده جراح و سالم مولی ابی حذیفه[۲۷] حضور داشته ملاقات کردم و گفتم: مگر سالم در روز جنگ یمامه کشته نشد؟ گفت: بلی، ولی او را از میدان جنگ حمل کردیم در حالی که هنوز رمقی برایش مانده بود. ابن غنم گفت: هر کدام از آن دو[۲۸] مثل آن را عیناً برای من نقل کردند، نه زیاد کردند و نه کم، که ابوعبیده و سالم هم هنگام مرگ مانند معاذ سخن گفتهاند.
۴. اقرار ابوبکر
آبان میگوید: سلیم گفت: این سخنان ابن غنم را بهطور کامل برای محمد بن ابی بکر نقل کردم. او گفت: سرّ مرا کتمان کن، من هم شهادت میدهم که پدرم هنگام مرگش مثل آنان سخن گفت.
عایشه در آنجا گفت: پدرم هذیان میگوید! محمد بن ابیبکر گفت: نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمدم و آنچه از پدرم شنیده بودم و آنچه پسر عمر از پدرش نقل کرد برای حضرت گفتم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این مطلب را از قول پدر او و پدر تو و از ابوعبیده و سالم و معاذ، کسی به من خبر داده است که از تو و از پسر عمر راستگوتر است![۲۹]
۵. اقرار عمر
سلیم میگوید: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: چرا عمر هنگامی که ما شش نفر اصحاب شورا را یکی یکی فراخواند به پسرش عبدالله گفت:
- در اینجا حضرت اشاره به پسر عمر که در مجلس حاضر بود فرمود: هان، او اینجاست - تو را به خدا قسم میدهم که بگویی وقتی ما خارج شدیم پدرت به تو چه گفت؟ عبداللَّه بن عمر گفت: حال که مرا قسم دادی، او گفت: اگر با اصلع[۳۰] بنی هاشم بیعت کنند آنان را به وسط جاده روشن خواهد کشانید و طبق کتاب پروردگار و سنّت پیامبرشان بپا خواهد داشت!
سپس حضرت فرمود: ای پسر عمر، در آنجا تو چه گفتی؟ پسر عمر گفت: من به او گفتم: ای پدر، چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی؟ حضرت فرمود: عمر چه جوابی به تو داد؟ پسر عمر گفت: مطلبی گفت که آن را کتمان میکنم! فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه او به تو گفته و تو به او گفتهای به من خبر داده است؟ پسر عمر پرسید: چه موقع خبر داده است؟!
فرمود: در زمان حیاتش به من خبر داد، و سپس در آن شبی که پدرت از دنیا رفت در خواب به من خبر داد، و هر کس پیامبر صلی الله علیه و آله را در خواب ببیند گویا در بیداری دیده است. پسر عمر گفت: چه چیزی به تو خبر داده است؟ فرمود: ای پسر عمر، تو را به خدا قسم میدهم که اگر برایت نقل کردم گفتارم را تصدیق کنی؟ پسر عمر گفت: اگر هم خواستم ساکت میمانم!
حضرت فرمود: وقتی به او گفتی: چه مانعی داری که او را خلیفه قرار دهی؟ گفت: مانع من صحیفه و نوشتهای است که در بین خود نوشتهایم و معاهده ای که در کعبه در حجةالوداع بر سر آن هم پیمان شدهایم! پسر عمر در اینجا ساکت ماند و گفت: تو را به حق پیامبر قسم میدهم که دست از سر من برداری! سلیم میگوید: پسر عمر را در آن مجلس میدیدم که گریه راه گلویش را بسته بود و از چشمانش اشک جاری بود.
همچنین محمد بن ابی بکر گفت: در زمان حکومت عثمان با عبداللَّه بن عمر ملاقات کردم، و آنچه پدرم هنگام مرگ گفته بود برای او نقل کردم و از او عهد و پیمان گرفتم که سرّ مرا کتمان کند.
پسر عمر به من گفت: «تو هم سر مرا کتمان کن. به خدا قسم پدر من هم مثل سخن پدر تو را بدون کم و زیاد گفت»! سپس عبدالله بن عمر سخن خود را ترمیم کرد و ترسید به علی بن ابی طالب علیه السلام خبر دهم چرا که محبت من نسبت به آن حضرت و ارتباط شدیدم را میدانست؛ لذا گفت: پدرم هذیان میگفت.[۳۱]
امامان ضلالت[۳۲]
مردمی که در برابر منبر غدیر نشسته بودند خبر از معاهده پنج نفری اصحاب صحیفه ملعونه، یعنی اولی و دومی و ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه نداشتند، جز چند نفر از اصحاب خاص مانند سلمان و ابوذر و مقداد.
سیاست پیچیدهای لازم بود که هم تصریح به عنوان این بزرگترین پیمان نامه ضد اسلام شده باشد، و هم برای مردمی که از آن اطلاعی نداشتند قابل مطرح کردن باشد. این بود که حضرت مدار سخن را از معرفی امامان ضلالت آغاز کرد و آنان را با همه پیروان و هوادارانشان در پایینترین درجه جهنم دانست، و ناگهان کلمه «اصحاب صحیفه» را به کار برد و به صراحت فرمود: «آگاه باشید که این امامان ضلالت اصحاب صحیفه اند».
این عنوان ناآشنا برای مخاطبین شوکی بر مغز آنان وارد کرد در حالی که - به جز چند نفر معین - هیچکس منظور حضرت را از اصحاب صحیفه متوجه نشد، با اینکه همه مطمئن بودند پیامبر صلی الله علیه و آله از نام بردن چنین گروهی هدف و منظوری را دنبال میکند و بی جهت این کلمه را بر زبان نیاورده است.
مقصود حضرت نیز همین مقدار از تلنگر فکری بود، تا در آیندهها اسرار بیشتری درباره آنان افشا شود و اخبار مفصل تری به دست مردم برسد.
تقیه راویان در مورد اصحاب صحیفه[۳۳]
در خطبه غدیر، دو یا سه مورد که به مسئله تولی و تبری مربوط میشود، جمله مزبور در بعضی نسخهها از هر سه روایت به صورت کنایه آمده یا حذف شده است، و این حاکی از شرائط خاص تقیه در راویان خطبه غدیر است. نمونه آن مسئله «اصحاب صحیفه» و نام اولین بیعت کنندگان است که در بعضی نُسخ صراحتاً نیامده است.
زمان صحیفه ملعونه اول[۳۴]
سلیم میگوید: از ابوذر پرسیدم: هم پیمانی این پنج نفر (اصحاب صحیفه) چه زمانی بود؟ گفت: در حجةالوداع.[۳۵]
شهید صحیفه ملعونه اول[۳۶]
غصب خلافت در سقیفه بنی ساعده دست بردار نبود و در قیافههای ظاهر فریب و شکننده ای آمد، که کمر اجتماع در مقابل آن خم شد. تا آنجا که شهادت صاحب غدیر با شمشیری که آب طلایی از اسم اسلام بر آن داده بودند و زهری از ناب سقیفه بر تیغ آن کشیده بودند، آغاز راهی برای ذبح غدیر به دست سقیفه به نظر میآمد.
معاویه، این باقیمانده سقیفه در طول بیست سال مذبح بزرگی برای غدیر آماده کرد و هزاران نفر از غدیریان را در آن سر برید، و خونشان را با لشکر سقیفه سرکشید تا برای کربلا قوی تر شوند و شدند.
با مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید، این مذبح بزرگ آماده سر بریدن غدیر بود، و اینسان شد که غدیر را به مسلخ کربلا کشاندند و میرفت تا خوابهای رؤسای سقیفه تعبیر شود.
امام صادق علیه السلام ارتباط مذبح کربلا به بازوی سیاه سقیفه را چنین بیان میفرماید: «اِذا کُتِبَ الْکِتابُ قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام»: «آنگاه که صحیفه ملعونه امضا شد امام حسین علیه السلام به شهادت رسید»![۳۷]
این بار غدیر با همه وجود و به همراه تنی چند از فداکارترین نیروهایش به میدان سقیفه آمد. اکنون غدیر «حسین علیه السلام» بود که همراه گروهی آماده شهادت و قطعه قطعه شدن و فدا شدن و اسیر شدن و اشک ریختن برای غدیرِ سر بریده، و معرفی غدیر به بیخبران شام به مصاف سقیفه رفت.
آری، غدیر را با یاران باوفایش سربریدند، و خیمههای آن را غارت کردند و آتش زدند، و عزیزان غدیر را به اسیری بردند تا در شهرهای سقیفه به آن افتخار کنند و به همه اعلام کنند که کار غدیر پایان یافت؛ امّا …!
عمر مؤسس صحیفه ملعونه اول[۳۸]
در روایت امام باقر علیه السلام «إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ»[۳۹] به عمر تفسیر شده است.[۴۰] یعنی در چنین نجوایی که بر علیه خلافت شد نیازی به ابلیس نبود، و خود عمر با شیطنتی که داشت بالاتر از شیطان عمل میکرد؛ و از همین تطبیق آیه مهر «شیطانی بودن» بر پیشانی عمر نقش میبندد.
از همین کلام امام باقر علیه السلام نتیجه گرفته میشود که مؤسس غصب خلافت و نقطه آغاز همه اقدامات ضد ولایت اهل بیت علیهم السلام عمر بن الخطاب است؛ زیرا این نجوی از ابوبکر و عمر آغاز شد و کمکم افرادی به آن اضافه شدند، و طبق فرموده حضرت این عمر بوده که ابوبکر را هم تحریک کرده و از یک نفر به دو نفر رسانده است.
منابع
دانشنامه غدیر، جلد ۱۴، صفحه ۱۲۳.
پانویس
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۵۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۶ ص ۱۶۸. مثالب النواصب (ابن شهرآشوب، نسخه خطی): ص ۹۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۱۷ ص ۲۹ و ج ۲۸ ص ۸۵ و ج ۳۷ ص ۸۵.
- ↑ مثالب النواصب (ابن شهرآشوب، نسخه خطی): ص ۹۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۱۶ و ج ۳۱ ص ۶۳۶. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۳ ص ۱۴.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۱۶ و ج ۳۱ ص ۶۳۷. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۳ ص ۲۱۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۷ ص ۲۰۹ و ج ۲۲ ص ۹۶ ح ۴۹ و ج ۲۸ ص ۱۲۲ و ج ۳۱ ص ۶۳۵،۶۳۳.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۳۰۵. چهارده قرن با غدیر: ص ۱۷. واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۰۷–۲۰۹. ژرفای غدیر: ص ۱۸۰–۱۸۲.
- ↑ کتاب سلیم: ص ۱۴۴.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۹۶،۵۶. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۱۱۸. اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۴۷،۴۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۷۴.
- ↑ مرگ معاذ در سال ۱۸ هجری بوده است.
- ↑ بشیر بن سعید رئیس «خزرج» و اسید بن حضیر رئیس «اوس» بود، و اوس و خزرج دو طایفه اصلی انصار بودند که بقیه قبایل از شعب این دو بهشمار میآمدند. وقتی اصحاب صحیفه از سعد بن عباده که رئیس کل انصار بود مأیوس شدند با این دو نفر معاهده بستند که هر کدام بر نیمی از انصار حاکم بودند.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۳۷.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۳۷.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۵۶. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۱۱۸،۳۱. اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۴۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۷۴.
- ↑ ژرفای غدیر: ص ۱۸۰–۱۸۲. واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۱۰. اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۲۰–۲۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۷۵،۲۷۴،۱۲۶،۱۲۵.
- ↑ در بحار الانوار: ج ۸ قدیم ص ۲۲ و ۲۷ روایت کرده که وقتی عمر مُرد و جنازه او را در کفن پیچیدند، امیرالمؤمنین علیه السلام نگاهی به جنازهاش کرد و فرمود: «هیچکس را بیشتر دوست ندارم که با صحیفه و نوشته اش خدا را ملاقات کنم مانند این به کفن پیچیده»، که اکثر مردم منظور حضرت از صحیفه را نفهمیدند. در عبارات فوق امیرالمؤمنین علیه السلام منظور از صحیفه را بیان فرموده است.
- ↑ در اینجا اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام است.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۵۶، ۱۷۹–۱۸۶. اسرار غدیر: ص ۲۱۶،۵۰.
- ↑ اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۲۲، ۴۳–۴۵.
- ↑ مرگ معاذ در سال ۱۸ هجری بوده است.
- ↑ بشیر بن سعید رئیس «خزرج» و اسید بن حضیر رئیس «اوس» بود، و اوس و خزرج دو طایفه اصلی انصار بودند که بقیه قبایل از شعب این دو بهشمار میآمدند. وقتی اصحاب صحیفه از سعد بن عباده که رئیس کل انصار بود مأیوس شدند با این دو نفر معاهده بستند که هر کدام بر نیمی از انصار حاکم بودند.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۳۷.
- ↑ ابوعبیده در سال ۱۸ هجری در شهر «حمص» شام با مرض «دبیله» از دنیا رفته، و سالم در سال ۱۲ هجری در جنگ یمامه کشته شد.
- ↑ یعنی دو نفری که در مرگ ابوعبیده و سالم حضور داشتهاند.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۳۷.
- ↑ در اینجا اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام است.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۳۷.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۵۶.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۱۲۴.
- ↑ اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۳۱.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۲۰.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۱۲. ژرفای غدیر: ص ۱۲۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۲۳.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۲۵۳.
- ↑ مجادله / ۱۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۱۷ ص ۲۹ ح ۷ و ج ۲۸ ص ۸۵ و ج ۳۷ ص ۸۵ ح ۲. تفسیر القمی: ج ۲ ص ۳۵۶.