صحیفه ملعونه دوم
اصحاب صحیفه ملعونه اول - که همان منافقین درجه اول بودند - پس از ورود به مدینه میدانستند که فاصله زیادی تا شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله نمانده و باید هر چه سریعتر تدارک روزهای پس از شهادت آن حضرت را ببینند. از همه مهمتر تدوین اساسنامه ای بود که به جای قانون نامه ابدی غدیر باید تنظیم میشد، که هم خودشان طبق آن عمل کنند و هم برای ادامه این راه باطل در نسلهای آینده به عنوان راهکاری در اختیار آنان قرار گیرد. آنان با شناختی که از جامعه مسلمین در سال آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله پیدا کرده بودند، به تدوین و تصویب موادی پرداختند که در صحیفه ملعونه اول بهطور مجمل بیان شده بود.
متن صحیفه ملعونه دوم[۱]
این صحیفه را سعید بن عاص با توافق عده مزبور در محرم سال یازدهم هجری نوشت و سپس آن را به ابوعبیده جراح به عنوان امین و ناظر خود سپردند، و او آن را به مکّه برد و کنار صحیفه اول در کعبه دفن کرد! متن پیمان نامه چنین است:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
این نوشتهای است که عده ای از اصحاب محمد رسولالله از مهاجرین و انصار بر آن متفق شدند، همانان که خداوند آنان را در کتاب خویش به لسان پیامبرش مدح کرده است. آنان پس از این که فکر و مشورت کردند متفق القول شدند، و این صحیفه را با توجه به ایام گذشته و روزگارهای باقیمانده نوشتند تا مسلمانانی که بعد از آنان میآیند به این عده اقتدا کنند.
اما بعد، خداوند با منت و کرمش محمد را بر همه مردم مبعوث نمود برای دینی که برای بندگانش انتخاب کرده بود. او وظیفه خود را ادا نمود و آنچه خدا به وی امر کرده بود تبلیغ نمود و بر ما واجب کرد که تمام آنها را بپا داریم. تا زمانی که دین را کامل و واجبات را واجب نمود و سنتها را پایهگذاری کرد. آنگاه پروردگار پیشگاه خود را برای وی انتخاب کرد و او را با احترام و رضایت خاطر قبض روح نمود بدون اینکه کسی را برای بعد از خود به خلافت برساند!
پیامبر اختیار آن را بر عهده مسلمین گذاشت تا هر کس که به فکر او و دلسوز بودنش اطمینان دارند برای خود انتخاب کنند. مسلمانان باید به خوبی از پیامبر پیروی کنند همانطور که خداوند فرموده است: لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّه أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّه وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ : «برای شما نسبت به پیامبر پیروی نیکو لازم است برای کسانی که به خدا و روز قیامت امیدوارند».
پیامبر کسی را به خلافت نرساند به دلیل اینکه این امر در یک خاندان مانند ارث ادامه پیدا نکند بدون اینکه بقیه مسلمین در آن سهیم باشند، و باعث دولتمندی اغنیا نشود تا کسی که به خلافت رسید نگوید: این امر در این خاندان از پدر به فرزند تا روز قیامت به ارث میرسد!
بر مسلمین واجب است که پس از رحلت هر خلیفه ای، صاحب نظران جمع شوند و مشورت کنند و هر کس را که مستحق خلافت دیدند امیر خود نمایند و او را صاحب اختیار مسلمین قرار دهند؛ چرا که بر اهل هر زمانی کسی که صلاحیت خلافت را دارد مخفی نمیماند.
اگر کسی از مردم ادعا کند که رسولالله شخصی را به عنوان خلیفه منصوب کرده و اسم و نسب او را معین نموده سخن باطلی گفته و حرفی زده که اصحاب پیامبر خلاف آن را معتقدند و با جماعت مسلمین مخالفت کرده است.
اگر کسی ادعا کند که خلافت پیامبر ارثی است و او این امر را برای کسی به ارث میگذارد حرف محالی زده است؛ زیرا پیامبر فرموده است: «ما پیامبران ارث نمیگذاریم و هر چه از ما بر جای میماند صدقه است». اگر کسی ادعا کند که خلافت جز برای یک نفر از بین مردم صلاحیت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار دیگری نیست برای این که پشت سر نبوت است؛ چنین کسی دروغ گفته است! زیرا پیامبر فرموده: «اصحاب من مانند ستارگانند، که به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید شد».
اگر کسی ادعا کند که او مستحق خلافت و امامت به دلیل خویشاوندی با پیامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش میباشد یعنی فرزند از پدر خلافت را به ارث میبرد و این در هر زمانی ادامه دارد و هیچکس جز اینان صلاحیت ندارد و تا روز قیامت سزاوار آنهاست؛ چنین کسی هم دروغ گفته است هر چند که نسب خویشاوندی نزدیکی با پیامبر داشته باشد! زیرا خداوند فرموده است - و کلام خدا بر همه حاکم است -: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاکُمْ : «با ارزشترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
همچنین پیامبر فرموده است: «حقوق مسلمین مساوی است و پایینترین افراد هم میتوانند درباره حقوق خود اقدام کنند. همه مسلمین ید واحد در برابر دشمنانشان هستند». پس هر کس به کتاب خدا ایمان آوَرَد و به سنت پیامبر اقرار کند راهش مستقیم است و به سوی خدا پیش میرود و مسیر صحیح را میپیماید. هر کس روش خلیفه را قبول نکند مخالف حق و کتاب خداست و از جماعت مسلمین جدا شده است. او را بکشید که قتل او به صلاح امت است!!
همچنین پیامبر فرموده است: «هر کس در بین امت من - در حالی که متحد بودند - آمد و قصد داشت تفرقه بیندازد او را به قتل برسانید هر کس میخواهد باشد؛ چرا که اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هیچگاه بر گمراهی متفق نخواهند شد و مسلمانان ید واحدی در برابر دشمنانشان هستند». بین مسلمین کسی اختلاف نمیاندازد مگر اینکه تکروی میکند و دشمن آنهاست و به دشمنان مسلمانان کمک میکند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل او را حلال کردهاند. الحمد للَّه ربّ العالمین.[۲]
اجرای صحیفه ملعونه دوم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله[۳]
اصلیترین و مهمترین مرحله از مراحل اجرای صحیفه ملعونه دوم غصب خلافت است.[۴]
اقدامات اولیه پس از غدیر[۵]
کاروان غدیر روز ۲۵ ذی الحجة وارد شهر مدینه شد، در حالی که بزرگترین اتمام حجت خدا بر بشریت را پشت سر گذاشته بود، و پیامبر صلی الله علیه و آله برنامه عظیم خود در رابطه با ولایت را به انجام رسانده بود، و جا داشت با رسیدن به شهر مردم برای قدردانی از پیامبرشان که این چنین منظم و جامع و دقیق آخرین حکم الهی یعنی ولایت را اعلام فرموده، نزد او آیند و جشنی به پا کنند و دست او را ببوسند و از او تشکر و قدردانی نمایند.
ولی افسوس که خط نفاق از غدیر زهر خود را میریخت و تا ورود به مدینه بیش از هفت توطئه بزرگ بر ضد ولایت اجرا کرده بود، که همه توسط آن حضرت خنثی شد. این حرکات حاکی از خط سیری بود که هماکنون ادامه آن را دنبال میکرد. مردم به خانههای خود رفتند تا خستگی سفر را از تن بیرون کنند، اما پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه بود که منافقین در فکرهای جدیدی هستند و روزهای بعد از رحلت آن حضرت را تدارک میبینند.
در پنج روزِ باقیمانده از ماه ذی الحجة و با ورود ماه محرم، اصحاب صحیفه در تکاپوی عجیبی برای تدارک روزهای پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بودند.
از یک سو معاذ بن جبل که وعده داده بود مسئله انصار را حل کند سراغ بشیر بن سعید و اُسَید بن حضیر رفت که هر یک ریاست نیمی از انصار - یعنی اوس و خزرج - را داشتند و آن دو را به همکاری با اصحاب صحیفه دعوت کرد. آنان پذیرفتند و با آمدن آنان بسیاری از رؤسای قبایل و صاحب نفوذان مردم که از آن دو فرمان میبردند تحت پیمان ضد غدیر درآمدند.
ابوبکر و عمر و ابوعبیده نیز بزرگانِ منافق قریش را به پیمان خویش دعوت کردند و بسیاری از آنان را که طُلَقاء و آزادشدگان فتح مکه بودند با خود همراه کردند. با افزوده شدن ۲۰ نفر به گروه چهارده نفری عقبه هرشی، یک گروه ۳۴ نفری از زبدهترین دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله - که تخصص لازم در حیلهگری و خباثت داشتند - تشکیل شد که هر یک از آنان جمع بزرگی از مردم را تحت فرمان خود داشتند.
احساس آنان این بود که یک روز و حتی یک ساعت تأخیر در این باره جایز نیست، و اگر قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله همه جوانب مسئله را آماده نکرده باشند، مجرد امضای یک صحیفه چند سطری در مکّه کاری از پیش نخواهد برد. این بود که حتی اساسنامه کار خود برای روزهایی که امور را در دست خواهند گرفت تهیه کردند.
در یکی از شبهای ماه محرم سال یازدهم هجری این گروه ۳۴ نفری در خانه ابوبکر جمع شدند تا آخرین نتایج افکار و عملکرد خود را بازنگری کنند و برنامه دقیقی برای آینده بسیار نزدیک خود تدارک ببینند.
خداوندِ بیدارگر نسلها، که از ارائه هیچ حجتی فروگذار نکرده، این بار نیز بانوی بزرگواری به نام اسماء بِنت عُمَیس را - که همسر ابوبکر بود ولی ایمان واقعی داشت در آن ساعات شب مأموریت داد تا جزئیات ماجراهای آن شب را به خاطر بسپارد و برای حذیفه نقل کند تا خبر آن به نسلهای مسلمان برسد و از تاریخچه ما قبل سقیفه آگاه باشند.
این افراد در یک جمعبندی در مورد افکار عمومیِ مردم و آمادگیِ شرایط برای اجرای نقشههای سقیفه، به نتایجی رسیدند که آنها را در صحیفه خود منعکس کردند. آنان این اساسنامه سقیفه را به عنوان یک قانون نامه دائمی بر ضد غدیر و امامان برگزیده الهی تنظیم کردند. به همین جهت برای فریب مردمِ آن روز و نسلهای آینده، آن را با حیلهگری تمام تدوین کردند و در آن به آیات قرآن استشهاد کردند!
و از پایههای مسلَّم اسلام به عنوان ابزاری بر ضد فرامین الهی استفاده کردند؛ و آنچه در روزهای غصب خلافت در برابر ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام مطرح کردند، از قبل در آن پیمان نامه گنجانیدند. سپس به عنوان بنیانگذاران غصب خلافت تصویب کردند که اگر قدرت را به دست گرفتند خلافت از پنج نفر امضا کنندگان صحیفه اول - یعنی ابوبکر و عمر و ابوعبیده و معاذ و سالم - خارج نباشد، و تا آنان هستند نوبت خلافت به دیگری نرسد.
آنگاه بر مبنای این نتایج، اساسنامه - و به عبارت دیگر قانون اساسیِ - سقیفه را تصویب کردند. در همان شب متن مفصل آن را تدوین کردند، و به سعید بن عاص دستور دادند تا آن را برایشان بنویسد، و به امضای ۳۴ نفر حاضر در جلسه رسانیدند. حتی در آخر صحیفه نوشتند: «سعید بن عاص این صحیفه را با توافق کسانی که اسم و شهادتشان در آخر این ورقه است در محرم سال یازدهم هجری نوشته است».
عده ای از امضا کنندگان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقّاص، ابوعبیده جراح، معاویة بن ابی سفیان، عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری، مغیرة بن شُعبه ثقفی، اوس بن حدثان نَضْری، ابوهریره، ابوطلحه انصاری، ابوسفیان، عِکرِمَة بن ابی جهل، صَفوان بن امیة بن خَلَف، سعید بن عاص، خالد بن ولید، عیّاش بن ابی ربیعه، بشیر بن سعد، سُهَیل بن عَمرو، حکیم بن حُزام، صَهیب بن سَنان، ابو الاعور اَسلَمی، مُطیع بن اَسود مَدَری و ….
سپس صحیفه را به ابوعبیده دادند تا آن را به مکه ببرد و در کعبه کنار صحیفه اول دفن کند! سپس آن عده از خانه ابوبکر برخاستند و رفتند. این گونه بود که صحیفه ملعونه دوم به عنوان مفسر صحیفه اول نوشته شد، و به امضای سردمداران توطئه رسید. پیامبر صلی الله علیه و آله هم با اشاراتی رمزی آنان را متوجه ساخت که از کارشان باخبر است.[۶]
برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با صحیفه ملعونه دوم[۷]
در شبی که صحیفه ملعونه دوم توسط گروهی از منافقین در سال یازدهم هجری و اندکی پیش از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه امضا شد، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نماز صبح رو به ابوعبیده جراح کرده فرمود: «خوشا به حال تو که امین این امت شدهای»! سپس آیه ۷۹ سوره بقره را تلاوت فرمود: فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً، فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ اَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ : «وای بر کسانی که نوشتهای را به دست خویش مینویسند و سپس میگویند: این از سوی خداست، تا با آن مبلغ کمی به دست آورند. وای بر آنان از آنچه دستهایشان مینویسد و وای بر آنان از آنچه کسب میکنند».
آنگاه با ذکر آیه ۱۰۸ سوره نساء فرمود: کسانی که در این امت چنین صحیفه ای را نوشتهاند شباهت دارند به آنان که خدا میفرماید: یَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا یَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرْضی مِنَ الْقَوْلَ وَ کانَ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحیطاً : «از مردم مخفی میکنند اما از خدا مخفی نمیکنند و خدا ناظر آنان است هنگامی که شب را سحر میکنند در سخنی که خدا راضی نیست، و خدا به آنچه انجام میدهند احاطه دارد».
سپس فرمود: «امروز گروهی در امت من تشکیل یافتهاند که در صحیفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهلیت شدهاند، که صحیفه ای بر علیه ما نوشتند و در کعبه آویزان نمودند. خداوند به آن عده امکانات میدهد تا آنها و کسانی را که بعد از آنان میآیند امتحان کند و انسانهای خبیث و پاک را از هم جدا سازد. اگر نبود که خداوند به من دستور داده از آنان اعراض نمایم برای مقدّری که میخواهد به انجام رساند، هماکنون آنان را پیش آورده گردنشان را میزدم»!
حذیفه میگوید:
به خدا قسم دیدیم هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله این سخنان را میفرمود لرزه بر اندام امضاکنندگان صحیفه افتاده و اختیار از کف داده بودند، به طوری که بر حاضران در مجلس مخفی نماند که حضرت با سخن خویش آن عده را قصد کرده و این آیههای قرآنی را درباره آنان میخواند.
میبینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله کار آنان را در تدوین صحیفه ملعونه با ماجرای قریش در مکه مشابه دانسته، که وقتی قریشیان انواع مبارزه و مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله را تجربه کردند و به نتیجه ای نرسیدند در مکانی به نام «دار النَدوة» جمع شدند و پیمان نامه ای بر ضد پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندانش نوشتند و آن را در کعبه آویزان نمودند.[۸]
از سوی دیگر امضاکنندگان صحیفه ملعونه طبق فرموده صریح پیامبر صلی الله علیه و آله باید گردن زده میشدند و آن جنایت بزرگ مستحق چنین جزایی بود، ولی موقعیت خاص غدیر این اجازه را نمیداد، چرا که برنامههای انجام شده به خطر میافتاد.[۹]
تحلیل متن صحیفه ملعونه دوم[۱۰]
در متن صحیفه ملعونه دوم و این اساسنامه مفصلِ سقیفه، تمام اهداف از پیش تعیین شده به صراحت بیان شده است. در حقیقت باید گفت: این صحیفه برای یک روز و یک ماه و یک سال تدوین نشده، بلکه راهکارهای لازم را به پیروان سقیفه در برابر امامت غدیری تا روز قیامت داده و آنان را متوجه اهداف دقیق بنیانگذاران این راه نموده است.
با مطالعه این صحیفه، هم به عمق جریان ضد غدیر میتوان پی برد، و هم ابوبکر و عمر و پیروانشان را به دقت تمام میتوان شناخت، و هم ارزش برنامه عظیم غدیر را میتوان دریافت. این اساسنامه سقیفه به عنوان یک قانوننامه دائمی بر ضد غدیر و امامان برگزیده الهی تنظیم شده است. به همین جهت برای فریب مردم آن روز و نسلهای آینده، با حیلهگری تمام تدوین یافته و در آن به آیات قرآن استشهاد شده و از پایههای مسلَّم اسلام به عنوان ابزاری بر ضد فرامین الهی استفاده کامل شده است.
این نهایت فتنه گری اصحاب صحیفه را میرساند که این چنین آیندههای دور و نزدیکِ پیروانِ خود را پیشبینی کردهاند. برای روشن شدن سوء استفادههای منافقین در این صحیفه، قبل از آوردن هر فرازی، به جهتگیریهای آن اشاره خواهیم کرد تا تحلیلی بر آن باشد.
۱. استفاده از مدح مهاجرین و انصار در قرآن
در فراز اول صحیفه از مدح مهاجرین و انصار در قرآن، به نفع این چند نفری که اساسنامه سقیفه را تهیه کردهاند سوء استفاده شده است. گویا همه مهاجرین و انصار از این صحیفه با خبر بودهاند، در حالی که آن را ۳۴ نفر مخفیانه و بدون اطلاع احدی از مهاجرین و انصار تدوین کردهاند. گذشته از آنکه خداوند هیچگاه همه مهاجرین و انصار را مورد مدح قرار نداده، و این همه آیات مربوط به منافقین در قرآن مربوط به امثال همین گروه است.
در عبارت اول صحیفه دقت کنید:
- این نوشتهای است که عده ای از اصحاب محمد رسول اللَّه از مهاجرین و انصار بر آن متفق شدند؛ همانان که خداوند در کتاب خویش به لسان پیامبرش مدحشان کرده است.
۲. دلسوزی بی جا برای نسلهای آینده
عبارات بعدی برای فریفتن نسلی که در آیندههای دور از صدر اسلام قدم به عرصه میگذارد آورده شده، که نام گذشته و آینده اسلام را به عنوان بهانه ای برای سندیّت صحیفه مطرح میکنند. باید پرسید: آیا غدیر از ایام گذشته اسلام نبود و برای روزهای آینده اسلام نبود؟ پس چگونه چنین صحیفه ای با توجه به ایام گذشته اسلام تدوین شده است؟!
این مطلب در متن صحیفه چنین آمده است:
- آنان پس از این که فکر و مشورت کردند متفق القول شدند، و این صحیفه را با توجه به ایام گذشته و روزگارهای باقیمانده نوشتند، تا مسلمانانی که بعد از آنان میآیند به این عده اقتدا کنند.
۳. انکار غدیر و ادعای تعیین نشدن خلیفه
بسیار جالب است که صحیفه ای توسط اصحاب منافق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و به فاصله کمتر از یک ماه پس از غدیر تدوین شود و در آن گفته شود «پیامبر کسی را برای خلافت بعد از خود تعیین نکرده است» !! این ادعایی است که در متن صحیفه به چشم میخورد:
اما بعد، خداوند با منت و کرمش محمد را بر همه مردم مبعوث نمود، برای دینی که برای بندگانش انتخاب کرده بود. او وظیفه خود را ادا نمود و آنچه خدا به وی امر کرده بود تبلیغ نمود، و بر ما واجب کرد که تمام آنها را بپا داریم. تا زمانی که دین را کامل و واجبات را واجب نمود و سنتها را پایهگذاری کرد. آنگاه پروردگار پیشگاه خود را برای وی انتخاب کرد و او را با احترام و رضایت خاطر قبض روح نمود بدون اینکه کسی را برای بعد از خود به خلافت برساند! پیامبر اختیار خلافت را بر عهده مسلمین گذاشت تا هر کس که اعتماد به فکر او و اطمینان به دلسوز بودنش دارند برای خود انتخاب کنند.
۴. استناد باطل به آیه اسوة حسنة
در اینجا بار دیگر استناد به آیه قرآن را برای اثبات ادعای باطل به کار گرفتند و آن را دلیل بر پیروی مردم از مرام سقیفه قرار دادند.
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خلافت را بر عهده مسلمین گذاشت؟ آیا حتی یک مورد وجود دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله چنین مطلبی فرموده باشد تا مردم هم در این جهت پیرو آن حضرت باشند؟! این استناد به قرآن با این تعبیر در صحیفه منعکس شد: مسلمانان باید به خوبی از پیامبر پیروی کنند همانطور که خداوند فرموده است: لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الآخَرَ :[۱۱] «برای شما نسبت به پیامبر پیروی نیکو لازم است برای کسانی که به خدا و روز قیامت امیدوارند».
۵. استفاده از تعصبات جاهلی
اکنون نوبت آن بود که از تعصبات جاهلی و عواطف مردم برای زیر پا گذاشتن فرمان الهی استفاده شود.
برای این ادعا که پیامبر صلی الله علیه و آله خلیفه ای تعیین نکرده مسئله ارث بردن حکومت را مثل سلاطین مطرح کردند، در حالی که در امامت امامان علیهم السلام مسئله مربوط به انحصار چنین لیاقتی در ایشان است، و اینکه هیچکس جز ایشان صلاحیت چنین مقامی را ندارد، و به همین جهت درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام عنوان پدر و فرزندی نیست تا توارث باشد.
از سوی دیگر برای تحریک تعصبات جاهلی مردم، مسئله سهیم بودن همه مسلمین در خلافت را مطرح کردند، در حالی که خلافت بیت المال نیست تا همه در آن شریک باشند، بلکه انتخابِ بهترین توسط پروردگار است، و هیچکس نمیتواند همانند خداوند بهترین را معین کند.
۶. ارتباط دادن خلافت با ثروت اندوزی
جهت دیگری که باعث آبروریزی اهل سقیفه است ارتباط دادن خلافت با دولتمندی اغنیاست. گویا خلافت سلطنتی است که هر کس آن را به دست گرفت ثروت اندوزی را آغاز میکند و اغنیا را گرد خود جمع میکند! لذا برای پیشگیری از این مشکل باید خلیفه عوض شود و در یک خاندان نماند تا همه ثروت نزد آنان نماند!
البته حاکمان سقیفه چنین کردند و این کارشان در زمان عثمان به اوج خود رسید که مردم بر او شوریدند و او را کشتند. عبارتی که بسیار مرموزانه در این باره در صحیفه گنجانده شده چنین است: پیامبر کسی را به خلافت نرساند به دلیل اینکه این امر در یک خاندان مانند ارث ادامه پیدا نکند بدون اینکه بقیه مسلمین در آن سهیم باشند، و باعث دولتمندی اغنیا نشود تا کسی که به خلافت رسید نگوید: این امر در این خاندان از پدر به فرزند تا روز قیامت به ارث میرسد!
۷. ارزش دادن به انتخاب مردم در مقابل انتخاب خدا
پیداست که بشر خوب میداند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمیرسد. این چیزی بود که در تاریخ خلفای منتخب سقیفه عملاً بر همه معلوم گردید؛ که خلفای غاصب در جهات ظلم و جهل و بیلیاقتی و گناه، سرآمد روزگار خود بودند. میبینیم برای التیام این نقص بشری، وصله ای بیمایه به سخنان خود افزودهاند که «بر اهل هر زمانی، کسی که صلاحیت خلافت را دارد مخفی نمیماند»، ولی تاریخ به خوبی نشان میدهد که در هر زمانی آنکه صلاحیت خلافت داشته مخفی مانده است!
چنانکه به جای علی بن ابی طالب علیه السلام که از هر جهت صلاحیت خلافت داشت، نالایقترین افراد جای او را گرفتند. عبارت صحیفه را بنگرید: بر مسلمین واجب است که پس از رحلت هر خلیفه ای، صاحب نظران جمع شوند و مشورت کنند و هر کس را که مستحق خلافت دیدند امیر خود نمایند و او را صاحب اختیار مسلمین قرار دهند؛ چرا که بر اهل هر زمانی کسی که صلاحیت خلافت را دارد مخفی نمیماند.
۸. استفاده از عنوان اصحاب و جماعت مسلمین
به این صراحت در مقابل غدیر ادعا کردن در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله آن دیده نشده است، که اگر کسی بگوید: «پیامبر صلی الله علیه و آله خلیفه ای نصب کرده» فقط به بهانه اینکه اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله خلاف آن را معتقدند سخنش باطل است! باید پرسید: کدام اصحاب؟ لابد همان ۳۴ نفر که همه منافق بودند! یا به این بهانه که با جماعت مسلمین مخالف است! کدام مسلمین؟ لابد همان اعوان و انصار سقیفه که هیزم برای آتش زدن بیت فاطمه علیها السلام آوردند! متن صحیفه را در این قسمت ببینید:
اگر کسی از مردم ادعا کند که رسول اللَّه شخصی را به عنوان خلیفه منصوب کرده و اسم و نسب او را معین نموده سخن باطلی گفته و حرفی زده که اصحاب پیامبر خلاف آن را معتقدند، و با جماعت مسلمین مخالفت کرده است.
۹. جعل حدیث «نحن معاشر الأنبیاء لا نورِّث»
در حالی که سقیفه برای ایجاد شبهه در خلافت اهل بیت علیهم السلام موروثی بودن آن را مطرح میکند، از کار خود غافل است که از همان اول ابوبکر وصیت نامه خود را به نام عمر نوشت و رسماً ارثیه خلافت را به او بخشید و حتی دیگران را از این ارث محروم ساخت. بعد از عمر خلافت رسماً شکل موروثی گرفت و در طول خلفای بنی امیه و بنی العباس و عثمانیان به عنوان روشی مسلَّم، هر نالایقی به عنوان اینکه فرزند خلیفه قبل است، به خلافت دست یافت و چه آسیبهایی که اسلام از بیلیاقتی آنان دید.
گذشته از این میبینیم همان حدیث جعلی که هنگام غصب فدک در برابر حضرت فاطمه علیها السلام مطرح کردند و گفتند: «پیامبران ارث نمیگذارند»، در صحیفه پیشبینی نمودند و به خیال خود غصب خلافت را مستند به حدیثی از مبلِّغ اعظم غدیر کردند. بعدها در گیر و دار سقیفه و فدک معلوم شد که حتی احدی از دار و دسته خودشان هم حاضر به شهادت درباره صحت چنین حدیثی نیست، و تنها مدعی آن ابوبکر و عمر و عایشه هستند.
اوس بن حدثان نیز که یکی از توطئه گران قتل پیامبر صلی الله علیه و آله بود به نفع آنان شهادت داد. آنجا بود که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «آیا یک نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله پیدا نمیشود که درباره این حدیث به نفع شما شهادت دهد که یک عرب بیابانی به نام اوس بن حدثان که با بول خود تطهیر میکند باید شاهد شما باشد» ؟![۱۲] باز هم عبارت صحیفه را بنگرید:
اگر کسی ادعا کند که خلافت پیامبر موروثی است و او این امر را برای کسی به ارث گذارده سخن باطلی گفته است؛ زیرا پیامبر فرموده است: «ما پیامبران ارث نمیگذاریم و هر چه از ما بر جای میماند صدقه است».
۱۰. جعل حدیث «أصحابی کالنجوم…»
حدیث جعلی دیگری که در طول تاریخ یاران سقیفه بدان تمسک کردهاند، قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در کارگاه سقیفه ساخته میشود که «به هر یک از اصحاب من اقتدا کنید هدایت یافتهاید».
جالب این است که در مقابل مستند صریح و محکمی مانند غدیر، به چنین احادیث جعلی تمسک شود. سخن اصلی پیامبر صلی الله علیه و آله در طول عمر خود و به خصوص در غدیر، انحصار امامان دوازدهگانه است و اینکه این انحصار به خاطر لایق نبودن هیچ شخص دیگری بجز آنان است، چرا که مقام امامت مانند نبوت است و باید قداست آن را داشته باشد و مجرد یک ریاست نیست که هر بی سر و پایی بتواند آن را در دست بگیرد.
برای فرار از این قداست که هیچگاه غاصبین خلافت - حتی به تظاهر - قادر بر نشان دادن آن نیستند، چنین حدیثی را جعل نمودهاند تا با بالابردن مقام صحابه چنین قداستی را در آنان نشان دهند، در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله بارها این مطلب را فرموده است که روز قیامت عده ای از اصحاب مرا بر سر حوض کوثر از من دور میکنند چرا که بعد از من از دین برگشته اند و به قرآن و عترت من جسارت کردهاند. متن صحیفه در این باره چنین است:
اگر کسی ادعا کند که خلافت جز برای یک نفر از بین مردم صلاحیت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار دیگری نیست برای این که پشت سر نبوت است؛ چنین کسی دروغ گفته است! زیرا پیامبر فرموده: «اصحاب من مانند ستارگانند، که به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید شد».
۱۱. استفاده از تساوی حقوق مسلمین
اینکه حقوق همه مسلمین مساوی است، در برابر ظلم عظیمی است که خلفای سقیفه بر مردم روا داشتند و نگذاشتند حقوق همه مسلمانان حفظ شود، بلکه حق عده ای را بیش از خودشان دادند و حق عده ای دیگر را پایمال نمودند.
ولی معنای رسیدن همه مردم به حقوق خود این نیست که همه مسلمین میتوانند امام شوند و هیچ فرقی در این باره بین آنان نیست. چنین مطلبی را هیچ اجتماعی و هیچ عقلی نمیپذیرد. پیداست که امامت شایستگیهایی لازم دارد که فقط با دارا بودن آنها کسی میتواند در آن منصب قرار بگیرد؛ وگرنه خلفای نالایق، ثمرات شوم سقیفه را به دنبال خواهند داشت که به آبروی اصل اسلام هم ضربه زدند و باعث شرمندگی خود و همه اهل اسلام در برابر ملل دیگر شدند. عبارت صحیفه را در این باره ببینید:
پیامبر فرموده است: «حقوق مسلمین مساوی است و پایینترین افراد هم میتوانند درباره حقوق خود اقدام کنند».
۱۲. تمسک به آیه تقوی در قرآن
نکته اساسی در خطابه غدیر که دست دشمنان را به کلی بسته است تعیین خط امامت تا روز قیامت و انحصار آن در دوازده امام از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله است. در برابر چنین اقدام دقیقی که خدا و رسول فرمودهاند، اصحاب صحیفه آیه ای از قرآن را دلیل غصب خلافت قرار دادهاند که اِنَّ اَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقیکُمْ !
یک آیه کلی را در برابر کلام صریح پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دادن به معنای جسارت به ساحت مقدس خدا و رسول است. خداوند که خلافت را منحصر در دوازده امام فرموده در واقع آنان را با تقویترین مردم هر زمان معرفی نموده است.
باید پرسید: کدامیک از خلفای سقیفه نشان دادند که با تقواترین مردم هستند، یا اصلاً نشانی از تقوا دارند؟ و باید سؤال کرد: در زمان هر یک از ائمه علیهم السلام چه کسی را با تقوی تر از آن امام میتوان یافت؟ پر مدعا و توخالی همین اصحاب سقیفه اند که در طول تاریخ غصب خلافت همیشه و از هر جهت از همه مردم عقبتر بودهاند!؟
با این مقدمه ببینیم اصحاب صحیفه در این باره چه پیشبینی در نوشته خود نمودهاند:
اگر کسی ادعا کند که او مستحق خلافت و امامت به دلیل خویشاوندی با پیامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش میباشد، یعنی فرزند از پدر خلافت را ارث میبرد و این در هر زمانی ادامه دارد و هیچکس جز آنان صلاحیت ندارد و تا روز قیامت سزاوار آنهاست.
چنین کسی هم دروغ گفته است هر چند که نسب خویشاوندی نزدیکی با پیامبر داشته باشد! زیرا خداوند فرموده است - و کلام خدا بر همه حاکم است -: اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقاکُمْ :[۱۳] «با ارزشترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست».
۱۳. تمسک به جماعت مسلمین برای قتل مخالف سقیفه
اکنون نوبت دادن بهانههای لازم به دست نسل آینده سقیفه است. تمسک به «جماعت مسلمین» و خلیفه این چنینی را نماینده آنان معرفی کردن، بهانه ای است برای ظلم آزادانه و بی قید و شرط، به طوری که هر کس در برابر آن قد عَلَم کرد به جُرم مخالفت با جماعت مسلمین و برهم زدن اتحاد آنان باید کشته شود!
در طول تاریخ سقیفه هم عملاً این کار صورت پذیرفته و امثال مالک بن نویره که گفتند: «ما بر اعتقاد مسلمانی خود باقی هستیم و فقط خلیفه تعیین شده در غدیر را قبول داریم و خلیفه سقیفه را قبول نداریم» از دم شمشیر گذرانده شدند. حتی بانویی به نام اُمّ فَروه که با ابوبکر اعلام مخالفت کرد و گفت: «من فقط خلیفه راستین پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام را قبول دارم» به دستور او اعدام شد![۱۴]
در متن صحیفه این عبارت تند را برای از میان برداشتن سریع مخالفان سقیفه مشاهده میکنیم:
- پس هر کس به کتاب خدا ایمان آوَرَد و به سنت پیامبر اقرار کند راهش مستقیم است و به سوی خدا پیش میرود و مسیر صحیح را میپیماید. هر کس روش خلیفه را قبول نکند مخالف حق و کتاب خداست و از جماعت مسلمین جدا شده است؛ او را بکشید که قتل او به صلاح امت است.
۱۴. تمسک به اتحاد امت برای مباح کردن خون مخالف سقیفه
باز میبینیم از جعل و تحریف فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله ابا نداشتهاند و به آن حضرت نسبت دادهاند که «امت من هیچگاه بر گمراهی متفق نخواهند شد»، در حالی که حتی به اقرار اهل سقیفه بارها و بارها امت بر باطل متفق شدهاند، تا آنجا که یزید را پذیرفتهاند و حسین عزیز علیه السلام را سر بریدهاند!
آیا این اتحاد مردم بر حق بوده است؟ آیا ما هم باید چشم و گوش بسته پیرو چنین اتحادی شویم؟! این هدف شوم در متن صحیفه چنین عنوان شده است:
همچنین پیامبر فرموده است: «هر کس در بین امت من - در حالی که متحد باشند - بیاید و قصد داشته باشد که تفرقه بیاندازد او را به قتل برسانید، هر که میخواهد باشد؛ چرا که اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هیچگاه بر گمراهی متفق نخواهند شد و مسلمانان ید واحدی در برابر دشمنانشان هستند». بین مسلمین کسی اختلاف نمیاندازد مگر اینکه تکروی میکند و دشمن آنهاست و به دشمن مسلمانان کمک میکند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل وی را حلال کردهاند.
با توجه به این تحلیلها معلوم شد که چگونه برنامههای غصب خلافت در محرم سال یازدهم هجری به فاصله کمتر از دو ماه از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله آماده شد.
در فاصله باقیمانده، امضاکنندگان صحیفه به شدت سرگرم زیرسازی جامعه و آماده کردن فکری مردم بر علیه امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، تا در موقعیت لازم بتوان خانه حضرت زهرا علیها السلام را آتش زد و با تازیانه به دختر پیامبر صلی الله علیه و آله حمله کرد!!
راستی چگونه میتوان عده ای را آماده کرد که با یک فرمانبر بیت وحی هجوم آورند و حضرت محسن علیه السلام را با غلاف شمشیر بکشند، و طناب بر گردن صاحب غدیر بیندازند!!
نتایج صحیفه ملعونه دوم بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله[۱۵]
اصحاب صحیفه طبق پیمانی که با هم بسته بودند توانستند با کمک یکدیگر مشکلات سقیفه را از سر راه بردارند و خلیفه غاصبی را بر جای پیامبر صلی الله علیه و آله بنشانند.
ولی همبستگی پنج نفری آنان در روزهای غصب خلافت باعث شد تا امیرالمؤمنین علیه السلام بتواند پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله پرده از اسرار صحیفه ملعونه بردارد و حجت را بر مردم آن روز و نسلهای آینده اسلام برای چندمین بار تمام کند. در این قسمت مسیر آثار صحیفه را در روزهای بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله پیگیری میکنیم:
۱. فیصله مشکل سقیفه به کمک صحیفه!
ابوبکر و عمر چنان برای غصب خلافت مجهز بودند، که به محض شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله بی اعتنا به غسل و تدفین حضرت و در حالی که جنازه حضرت در چند قدمی مسجد روی زمین بود، ماجرای سقیفه را فیصله دادند.
سعد بن عباده و حبّاب بن مُنذر و امثال آنان از رؤسای انصار که بیخبر از همه جا به خیال خود برای حل و فصل مسئله خلافت آمده بودند، چنان غافلگیر شدند که در یک چشم برهم زدن همه مسائل را تمام شده دیدند.
در حضور سعد بن عباده، همه شاهد بودند که بشیر بن سعید و اسید بن حضیر دست بیعت با ابوبکر پیش آوردند و سعد را که رئیس کل انصار بود نزد همه خوار کردند و حتی فریاد «سعد را بکشید» از زبان عمر شنیده شد! آنها خبر نداشتند که تمام این برنامهها قبلاً توسط معاذ بن جبل تدارک دیده شده و اصحاب صحیفه همه این نقشهها را از قبل آماده کردهاند.
۲. خلیفه از پیش تعیین شده صحیفه بر فراز منبر
مردمِ بیخبر از پشت پرده، به فاصله چند ساعت از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله، ابوبکر را بر فراز منبر دیدند در حالی که عمر و ابوعبیده و بقیه امضاکنندگان صحیفه اول و دوم اطراف منبر را گرفته بودند و با او بیعت میکردند و برای خلافت تبریک میگفتند!!!
در پی آنان همه منافقینی که به بهانه آخرین دیدار با پیامبر صلی الله علیه و آله از لشکر اسامه به مدینه بازگشته بودند و با دو دستِ ابوبکر بیعت میکردند. با فرمان بشیر بن سعید و اسید بن حضیر همه قبایل انصار نیز گروه گروه آمدند و با ابوبکر بیعت کردند. این گونه بود که بدون هیچ زحمتی و در زمان کوتاهی همه مردم - جز عده انگشت شماری - با ابوبکر - بلکه با صحیفه ملعونه - بیعت کردند.[۱۶]
۳. بیعت اجباری صاحب غدیر با اصحاب صحیفه
چند روزی نگذشت که مأموران سقیفه با در دست داشتن مدرکی به نام صحیفه، صاحب غدیر را کشان کشان برای بیعت اجباری با ابوبکر به مسجد آوردند. آنان در حالی که شمشیرها را بالای سر او گرفته بودند دستور میدادند که هر چه زودتر با غاصب حق او بیعت کند!! در لحظات بسیار حساسی که آینه غدیر در حال شکستن بود، امیرالمؤمنین علیه السلام از زیر شمشیرها ایام غدیر را یادآور شد، که آیا در آن روز با آن جمعیت بی شمار خلافت برای من تعیین نشد؟
غاصبین خلافت پاسخ این لحظه حساس را پیشبینی کرده بودند، چرا که هم رو در روی پیامبر صلی الله علیه و آله آن را گفتند و هم هنگام بیعت غدیر آن را بر زبان آوردند، و هم در متن صحیفه ملعونه دوم آن را ثبت کردند.
این بود که ابوبکر بلافاصله گفت: آری، پیامبر آن مطالب را درباره خلافت تو گفته ولی آن را نسخ کرده و گفته: «إن اللَّه لا يجمع لنا النبوة و الخلافة»: «خداوند نبوت و خلافت را برای ما جمع نمیکند»! میبینیم که غدیر قابل انکار نبود، لذا عنوان منسوخ شدن غدیر را با یک روایت جعلی که به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دادند به میان آوردند.
از ابوبکر سؤال شد که آیا درباره این حدیث شاهدی هم دارد که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده باشد؟ از میان آن همه جمعیت، فوراً چهار نفر برای شهادت برخاستند: عمر، ابوعبیده، معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه! مردم بیخبر از نقشههای پنهان با مسئله ای جدید روبرو شده بودند که قدرت فکر کردن را از آنان گرفته بود.
۴. افشای اسرار صحیفه ملعونه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله
خداوند در آن فتنه سیاه، توسط حجت عظمای خود علی بن ابی طالب علیه السلام اتمام حجت نمود. در حالی که شمشیرها بالای سر علی علیه السلام آماده فرود بود و همه میدیدند و میشنیدند حضرت فرمود: «وفا کردید به صحیفه ملعونه خود که در کعبه بر سر آن هم پیمان شدید، که اگر خدا محمّد را بکشد یا بمیرد این خلافت را از ما اهل بیت علیهم السلام باز پس گیرید».
آنان که هرگز انتظار چنین افشاگری در آن موقعیت حساس را نداشتند، بیاختیار در پیشگاه مردم اقرار کردند؛ ابوبکر فوراً گفت: «تو از کجا می دانی؟! ما که تو را از آن مطلع نکرده بودیم» !!! ظاهراً این مقدار اتمام حجت برای آن مردم کوردل کم بود که نیاز به شاهد بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام فوراً فرمود: ای سلمان، ای ابوذر، ای مقداد، ای زبیر، شما را به خدا و حق اسلام قسم میدهم که آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله نشنیدید که در حضور شما میفرمود: «این پنج نفر - که نامشان را بخصوص ذکر کرد - در کعبه بین خود صحیفه ای نوشتهاند و پیمان بستهاند که اگر من کشته شدم یا مُردم خلافت را - ای علی - از تو مانع شوند» ؟!
این چهار نفر شهادت دادند این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهاند، و این یادگارِ روزی بود که پس از امضای صحیفه، پیامبر صلی الله علیه و آله خبر آن را به این چند نفر از اصحاب خود داد. آنان اضافه کردند که تو از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدی که اگر نقشه اینان اجرا شد به من امر میفرمایی چه کنم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و در مقابل آنان مقاوت کن، و اگر یارانی نیافتی دست نگهدار و خون خود را هدر مده.[۱۷]
این گونه بوده که خداوند هیچکس را در برابر غدیر معذور نخواهد دانست، و همه دانستند و میدانند که آنچه برنامه بلند مدت غدیر را برهم زد یک نقشه شوم مستمر و پیشبینی شده بود، و در کنار همه این نقشهها خداوند لحظه به لحظه حقایق را برای مردم روشن ساخت و کسی را در بیخبری و جهالت رها نکرد.
منابع
دانشنامه غدیر، جلد ۱۴، صفحه ۲۹۲.
پانویس
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۲ ص ۱۲۶–۱۲۹. اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۱۰. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۹۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۹۶–۱۱۱ و ج ۲۹ ص ۱۰۳ و ج ۳۰ ص ۲۷۱،۲۱۶.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۳۰۵. چهارده قرن با غدیر: ص ۱۷. واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۰۷–۲۰۹. ژرفای غدیر: ص ۱۸۰–۱۸۲.
- ↑ کتاب سلیم: ص ۱۴۴.
- ↑ اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۱۰. ژرفای غدیر: ص ۱۶۳–۱۶۶. اسرار غدیر: ص ۷۹. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۹۱.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۹۶–۱۱۱ و ج ۲۹ ص ۱۰۳ و ج ۳۰ ص ۲۷۱،۲۱۶.
- ↑ ژرفای غدیر: ص ۱۶۷. اسرار غدیر: ص ۷۹. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۹۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۱۹ ص ۲،۱.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۱۰۲–۱۱۱ و ج ۲۹ ص ۱۰۳ و ج ۳۰ ص ۲۷۱،۲۱۶.
- ↑ ژرفای غدیر: ص ۱۶۹–۱۷۷.
- ↑ احزاب / ۲۱.
- ↑ کتاب سلیم: ص ۲۴۲ ح ۴. بحار الانوار: ج ۳۰ ص ۳۱۷.
- ↑ حجرات / ۱۳.
- ↑ الثاقب فی المناقب: ص ۲۲۶. شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج ۱۷ ص ۲۱۴.
- ↑ ژرفای غدیر: ص ۱۸۰–۱۸۲.
- ↑ کتاب سلیم: ص ۱۴۴.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۹۵،۲۷۴،۱۲۶،۱۲۵.