پرش به محتوا

عذاب منکرین غدیر در خطبه غدیر

از ویکی غدیر
عذاب منکرین غدیر در خطبه غدیر
عذاب منکرین غدیر در خطبه غدیر
مشخصات فراز
موضوعهشدار خطبه درباره عذاب منکران ولایت و گزارش‌های مرتبط با دنیا، برزخ، رجعت و قیامت
مفاهیمانکار ولایت؛ مخالفت با فرمان الهی؛ عذاب سخت؛ کتمان شهادت؛ برزخ؛ قیامت
منابع و پیوندها
آیاتطلاق: ۸؛ بقره: ۲۴؛ معارج: ۱–۲
روایات«وَ اَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً اَبَدَ الآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ»؛ گزارش‌های کتمان شهادت غدیر

عذاب منکرین غدیر به هشدار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خطبه غدیر دربارهٔ عذاب منکران ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و مخالفت با فرمان الهی اشاره دارد. این فراز در ادامهٔ هشدار دربارهٔ قبول نشدن توبه منکر ولایت و آمرزیده نشدن مخالفین ولایت آمده است.[۱]

متن فراز و ترجمه

وَ اَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً اَبَدَ الآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ، فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ، فَتَصْلُوا ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ «و او را به عذابی سخت، برای همیشه و در سراسر روزگاران، گرفتار کند. پس بپرهیزید از اینکه با او مخالفت کنید و به آتشی درآیید که سوخت آن مردم و سنگ‌ها هستند و برای کافران آماده شده است».[۲]

کیفیت عذاب منکرین غدیر

در این بخش از خطبه غدیر، پیامبر صلی الله علیه وآله دربارهٔ شئون و مقامات امام پس از خود سخن می‌گوید و انکار ولایت و مخالفت با فرمان الهی را با هشدار دربارهٔ آمرزش و عذاب همراه می‌کند. تعبیرهای این فراز با پایان آیهٔ ۸ سورهٔ طلاق و بخشی از آیهٔ ۲۴ سورهٔ بقره اشتراک لفظی دارند. در آیهٔ ۸ سورهٔ طلاق «عَذَّبْناها» و در فراز خطبه «انْ یُعَذِّبَهُ» آمده است. در آیهٔ ۲۴ سورهٔ بقره، «النار» با حرف تعریف و موصول آمده و در فراز خطبه «ناراً» نکره و بدون موصول است؛ در آیه، النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا … و در متن فراز، ناراً وَقُودُها … آمده است. این تفاوت، تفاوت جملهٔ خطبه با متن آیه است و به معنای تغییر قرآن نیست.

در قرآن آیه ۸ سوره طلاق دربارهٔ امت‌هایی است که سرکشی از امر پروردگار و رسولانش را از حد گذراندند و خداوند با آنان برخورد بسیار شدیدی نمود و کیفر سختی در دنیا و آخرت برایشان در نظر گرفت. اما مضمون آیه ۲۴ سوره بقره، در موارد دیگری از قرآن هم آمده، ولی تنها موردی که متن خطبه به آن نزدیک‌تر است آیه ۲۴سوره بقره است.

این آیه دربارهٔ کسانی است که در آنچه بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده شک دارند. خداوند از آنان می‌خواهد که با کمک شریکان خود سوره‌ای نظیر سوره‌های قرآن بیاورند، و سپس به این آیه می‌رسد که هرگز نمی‌توانید، و اگر نتوانستید بترسید از آتشی که برای کافران آماده شده و در آن انسان‌ها و سنگ‌ها به جای هیزم سوزانده می‌شوند. در شرح این فراز، پیوند هشدار عذاب با انکار ولایت و سرکشی در برابر فرمان الهی مطرح شده است. بااین‌حال، تعیین حکم فقهی اشخاص دربارهٔ کفر و ارتداد، به بررسی شرایط و مبانی مربوط نیاز دارد و از اشتراک لفظی خطبه و آیه به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

پیامبر صلی الله علیه وآله در این قسمت خطابه ابتدا نصب الهی امیرالمؤمنین علیه السلام را بیان می‌کند و می‌فرماید: اِنَّهُ امامٌ مِنَ اللَّهِ؛ «علی از طرف خدا امام است». آنگاه به عنوان نتیجه‌گیری، موضوع را با فرمان الهی مرتبط می‌کند و دو مسئله دربارهٔ ولایت مطرح می‌نماید: یکی انکار ولایت و دیگری مخالفت با علی علیه السلام.

در شرح این بخش، میان دو موضوع تفاوت گذاشته شده است: یکی کسانی که به امامت علی علیه السلام اعتقاد ندارند و اصلاً آن را نپذیرفته‌اند، و دیگری کسانی که عملاً به مخالفت با او برخاسته در مقابل او قد عَلَم کرده‌اند. در شرح اولیه، پیوستن برخی افراد به معاویه با وجود پذیرش حقانیت آن حضرت، به‌عنوان نمونهٔ این موضوع مطرح شده است.

آنگاه در بیان سزای این دو گروه پنج تأکید به کار گرفته است:

  1. حَتْمٌ عَلَی اللَّه، که با این عبارت حتمی و قطعی بودن آن را یادآور شده است.
  2. لَنْ که برای نفی در آینده به کار می‌رود و در این ترجمه «هرگز» آمده است؛ دلالت بر دوام در این بخش از خطبه، بر تعبیرهای صریح «ابد الآباد» و «دهر الدهور» تکیه دارد.
  3. اَبَدَ الآباد، که بر دوام با کلمهٔ «ابد» تأکید کرده و با اضافه به «آباد» مؤکّدتر شده است.
  4. دَهْرَ الدُّهُورِ، که تأکید دیگری بر ابدی بودن است.
  5. احْذَرُوا، که کلمه اعلان خطر است و تأکید دیگری به حساب می‌آید.

هشدار این بخش در دو محور بیان شده است:

۱. خداوند آنان را نمی‌بخشد، که این مطلب در قالب عبارات زیر است:

  • لَنْ یَتُوبَ اللَّهُ عَلی اَحَدٍ اَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَ لَنْ یَغْفِرَ لَهُ؛ خدا هرگز توبه کسی که ولایت او را انکار کند نمی‌پذیرد و هرگز او را نمی‌آمرزد.

۲. هشدار دربارهٔ عذاب سخت آمده است، که این مطلب با عبارات زیر آمده است:

  • وَ اَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً اَبَدَ الآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ؛ بر خداست که منکرین ولایت را عذاب شدیدی تا ابدیت بی‌انتها و تا آخر روزگاران نماید.
  • فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ؛ بر حذر باشید و بترسید از اینکه با او مخالفت کنید.
  • فَتَصْلُوا ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ؛ در اثر مخالفت با علی علیه السلام گرفتار آتشی شوید که هیزم آن مردم و سنگ‌ها هستند و برای کافران آماده شده است.

در شرح مضمون این فراز، سه موضوع مطرح شده است:

جایگاه اعتقادی ولایت

این فراز در شرح اعتقادی خطبه، بیانگر اهمیت امامت و ولایت دانسته شده است؛ ولایت در این خوانش، صرفاً توصیه‌ای به محبت نیست، بلکه با پذیرش امام منصوب از جانب خدا و اطاعت از او ارتباط دارد. در عین حال، انکار اصل امامت، مقابلهٔ آگاهانه با امام و کوتاهی عملی کسی که امامت را پذیرفته است، باید از یکدیگر تفکیک شوند.

شدت عذاب در تعبیر فراز

عذابی که برای انکار ولایت و مخالفت با علی علیه السلام در نظر گرفته شده عذاب شدیدی است که خود پیامبر صلی الله علیه وآله از آن به «عذاب نُکْر» یاد می‌کند. «نُکْر» به معنای شدید و غیرعادی است، این تعبیر، شدت عذاب را بیان می‌کند؛ مقایسهٔ دقیق آن با عذاب همهٔ گروه‌های دیگر، از این عبارت به‌تنهایی به دست نمی‌آید.

دو ویژگی آتش در توصیف قرآنی آمده و پیامبر صلی الله علیه وآله هم در خطبه فرموده است: یکی اینکه هیزم آن سنگ است، و مانند آتش‌های معمولی از چوب و روغن و امثال آن نیست. دیگر اینکه خود انسان‌های مستحق آتش هیزم[۳][۴] آنند، که نه فقط در آتش معذب می‌شوند، بلکه خودشان هیزمی برای عذاب دیگران می‌گردند.

نسبت هشدار با کفر و مخالفت

در شرح اعتقادی این فراز، انکار ولایت با سرکشی از فرمان الهی مرتبط شده است؛ تعبیر «اُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ» نیز بر شدت هشدار تأکید دارد. تطبیق عنوان کفر بر اشخاص، نیازمند بررسی جداگانهٔ شرایط و مبانی است. همچنین آیه عَذاباً نُکْراً را می‌آورد که آغاز آن عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها است، این اشتراک، پیوند مضمونی هشدار با مخالفت با فرمان الهی را نشان می‌دهد؛ از آن نباید بدون بررسی، حکم یکسانی دربارهٔ همهٔ اشخاص استخراج کرد.

مجازات منکرین ولایت

طبق آنچه که در خطبهٔ غدیر، پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد منکرین ولایت فرمودند، خداوند متعال مجازات منکرین ولایت را بر خود حتمی نموده است، همانگونه که فرمودند: حَتْماً عَلَی اللَّهِ انْ یَفْعَلَ ذلِکَ بِمَنْ خالَفَ امْرَهُ وَ انْ یُعَذِّبَهُ …؛ حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را عذاب نماید…».

لذا حضرت علی علیه السلام در مورد نحوهٔ برخورد خود با دوستان و دشمنان اینگونه می‌فرمایند: مَنْ أَحَبَّنِی وَجَدَنِی عِنْدَ مَمَاتِهِ بِحَیْثُ یُحِبُّ وَ مَنْ أَبْغَضَنِی وَجَدَنِی عِنْدَ مَمَاتِهِ بِحَیْثُ یَکْرَهُ؛ هر که مرا دوست داشته باشد، در هنگام مرگش مرا آن گونه که خوشایند اوست بیابد و هرکه مرا دشمن داشته باشد، به هنگام مرگش مرا بدان گونه که ناراحت شود بیابد.»[۵][۶]

در روایتی منسوب به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آمده است: «وقتی فرشته مرگ برای گرفتن روح کافر نازل می‌شود، همراه خود سیخی آتشین دارد که با آن روح کافر را می‌گیرد. همچنین این بلا برای حاکمان ظالم یا کسانی که مال یتیمی را خورده باشند یا شهادت دروغ داده باشند، حتی اگر مسلمان هم باشد، اتفاق خواهد افتاد و اختصاصی به کافر ندارد».[۷]در شرح اولیه، این روایت در کنار گزارش‌های مربوط به مرگ و برزخ مطرح شده است؛ موضوع مستقیم روایت، گناهان یادشده است و به‌تنهایی تمام جزئیات عذاب منکران ولایت را اثبات نمی‌کند. در ادامه، گزارش‌های مربوط به دنیا، مرگ، برزخ، رجعت و قیامت تفکیک شده‌اند.

گزارش‌های مجازات در دنیا و لحظهٔ جان دادن

در منابع معرفی‌شده، گزارش‌هایی دربارهٔ پیامد دنیوی مخالفت یا کتمان شهادت غدیر آمده است. گزارش‌های زیر به منابع خود نسبت داده می‌شوند و اعتبار هر یک، موضوع بررسی مستقل است:

۱. حارث فهری (ماجرای سنگ آسمانی)

در منبع معرفی‌شده، حکایت زیر نقل شده است:

در گزارش مربوط به «حارث فهری»، هلاکت او نشانهٔ پشتیبانی الهی از غدیر معرفی شده است. در شرح ارسالی، زمان واقعه آخرین ساعات روز سوم مراسم غدیر دانسته شده است؛ این جزئیات زمانی با اصل مضمون گزارش یکسان نیست. حارث به تحریک سایر منافقین با دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و گفت: «آیا اینکه دربارهٔ علی علیه السلام گفتی: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ …، از جانب پروردگار بود یا از پیش خود گفتی؟ حضرت در جواب فرمودند: «خداوند به من وحی کرده و واسطهٔ بین من و خدا جبرئیل است و من اعلان کنندهٔ پیام خدا هستم و بدون اجازهٔ پروردگارم خبری را اعلان نمی‌کنم». حارث گفت: «خدایا! اگر آنچه محمد صلی الله علیه وآله می‌گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست». خداوند سنگی از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و همان‌جا او را هلاک کرد؛ و آیهٔ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع دربارهٔ او نازل شد.[۸][۹]

۲. کسانی که شهادت ندادند به بلا گرفتار شدند

در بین حاضرینِ مجالس استشهاد، افرادی بودند که در غدیرخم حضور داشتند، ولی از بیان حق دریغ ورزیدند، و به خاطر این کتمان حق در همین دنیا به بلاهایی مبتلا شدند، یعنی به دعا و نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام گرفتار شدند که فرمود: اَللَّهُمَ مَنْ کَتَمَ هَذِهِ الشَّهَادَةَ وَ هُوَ یَعْرِفُهَا، فَلَا تُخْرِجْهُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی تَجْعَلَ بِهِ آیَةً یُعْرَفُ بِهَا؛ بارالها! کسی که جریان غدیر خم را به خوبی می‌داند و از بیان آن دریغ ورزیده و به شهادت دادن به آن را کتمان می‌کند او را از دنیا مبر تا اینکه به سزای این عملش علامتی در بدن او قرار دهی که مردم با آن علامت او را بشناسند.[۱۰]

در ذیل به چند نمونه از این افراد اشاره می‌نماییم:

اشعث بن قیس؛ خالد بن یزید

شیخ صدوق از جابر بن عبداللّه انصاری نقل می‌کند که آن دو «اشعث بن قیس و خالد بن یزید» از شهادت ابا کردند و حضرت آنها را نفرین کرد.[۱۲]در این نقل، ابتلای افراد یادشده به کتمان شهادت غدیر و دعای امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت داده شده است. جزئیات نام‌ها و نوع ابتلا در روایت‌های مختلف باید جداگانه بررسی شوند.

گزارش‌های مجازات در عالم برزخ

این بخش شامل روایت‌های مربوط به برزخ و حکایت‌های نقل‌شده در کتاب‌هاست. نوع نقل هر گزارش، از جمله خواب یا مشاهدهٔ ادعاشده، باید در ارزیابی آن لحاظ شود؛ نقل آن در این مقاله به معنای تأیید سند و تمام جزئیات نیست.

مسخ و عذاب برزخی منکرین ولایت

در برخی گزارش‌های نقل‌شده دربارهٔ منکران ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندانش، از مسخ در دنیا، عالم برزخ و قیامت سخن گفته شده و صورت‌هایی مانند «سوسمار» و «ماهی جری» ذکر شده است. گزارش‌های زیر نمونه‌هایی از این نقل‌ها هستند:

۱. اصبغ بن نباته روایت کرده است: جمعی از منافقین نزد حضرت علی علیه السلام آمدند و عرض کردند: شما می‌گویید: «ماهی جری»[۱۳][۱۴] مسخ شده و حرام است؟ فرمود: آری. عرض کردند: دلیلش را برای ما بیان کن. آن حضرت (در حالی‌که جمعیت با ایشان بودند) نزد فرات آمد و صدا زد: اناس، اناس، «جری ماهی» ازداخل آب جواب داد: «لبیک». فرمود: کیستی؟ گفت: از اشخاصی هستم که ولایت تو را بر ما عرضه کردند، نپذیرفتم و مسخ شدیم. سپس گفت: یا علی! در میان کسانی که الآن با شما هستند اشخاصی می‌باشند که مانند ما مسخ می‌شوند و به سرنوشت ما مبتلا می‌گردند.

سپس گفت: ما اهل قریه ای در کنار دریا بودیم. خداوند، ولایت تو را بر ما عرضه داشت نپذیرفتیم و به این علت مسخمان کرد. بعضی در دریا و بعضی در خشکی به سر می‌بریم. آنها که در خشکی هستند به شکل «سوسمار و موش صحرایی» هستند. حضرت فرمود: گفتار او را شنیدید، به خدا قسم! اینها مانند زنان شما حیض می‌شوند.

۲. در روایت دیگری آمده است: مردی از خوارج با امیرالمؤمنین علیه السلام برخورد کرد در حالی که دو «ماهی جری» به همراه خود داشت و آنها را با جامه اش پوشانده بود. حضرت فرمود: ای مرد! پدر و مادرت را از بنی اسرائیل به چند خریده‌ای؟ مرد گفت: چه بسیار ادعای علم غیب می‌کنی! فرمود: آنها را بیرون آور. وقتی بیرون آورد حضرت فرمود: چه کسانی هستید؟ یکی گفت: پدر این شخص و دیگری گفت: مادر او می‌باشم؟[۱۵]

۳. امام صادق علیه السلام فرمود:

روزی، پدرم امام محمد باقر علیه السلام در کنار کعبه با مردی گفتگو می‌کرد. ناگهان دید جانوری شبیه «سوسمار» می‌جنبد و دهانش حرکت می‌کند. پدرم به آن مرد فرمود: آیا می‌دانی این جانور چه می‌گوید و منطقش چیست؟ عرض کرد: خیر نمی‌دانم. فرمود: (این گوشه ای از عالم برزخ است یک نفر از بنی امیه از دنیا رفته به این صورت درآمده است) و می‌گوید: اگر عثمان را به بدی یاد کنی، حتماً به علی علیه السلام ناسزا می‌گویم.[۱۶]

گزارش‌های مربوط به مروان و عبدالملک

در گزارش‌های مطرح‌شده در این بخش، از مسخ و صورت‌های حیوانی هنگام مرگ برخی اشخاص سخن گفته شده است. این توصیف‌ها به نقل‌های مربوط تعلق دارند و نباید به حکمی کلی دربارهٔ تمام افراد یک خاندان تبدیل شوند. از جمله مروان حکم (که یکی از خلفای بنی امیّه است). در شرح زندگی مروان همچنین آمده است که سختترین دشمن پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت است و حضرت رسول صلی الله علیه وآله در زمان حیات خود او را از مدینه بیرون کرد و عثمان در زمان خلافت خود با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله مخالفت کرد و او را به مدینه برگردانید.

در شرح زندگی مروان همچنین آمده است که بعد از شهادت امام حسن علیه السلام آن جنایت بزرگ را انجام داد و به عایشه خبر داد که: بنی هاشم قصد دارند جنازه امام حسن علیه السلام را کنار قبر جدش دفن کنند و آن زن را سوار بر قاطر کرد و کنار حرم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آورد و او هم دستور تیرباران کردن جنازه امام علیه السلام را صادر کرد و ناچار آن حضرت را مظلومانه در بقیع دفن کردند.

در شرح زندگی مروان همچنین آمده است که به ولید، فرماندار مدینه پیشنهاد قتل امام حسین علیه السلام را می‌دهد و بعد هم به امام حسین علیه السلام می‌گوید: اگر با یزید بیعت کنی سعادت دنیا و آخرت را خواهی داشت. همچنین از خلافت مروان پس از معاویهٔ دوم، پسر یزید، یاد شده است.

از جمله پسرش عبدالملک (پنجمین خلیفه اموی) موقع مرگ، در حالی که فرزندانش اطراف او بودند، همه دیدند قیافه او عوض شد و از شکل انسانیت خارج گردید و به شکل سوسماری درآمد. فرزندانش متعجب شده و حیران ماندند که او را چه کنند؟ ناگهان دیدند آن قیافه مسخ شده ناپدید شد آنها (جهت حفظ آبرویشان) تنه درخت بزرگی را آوردند و خارج از دید مردم آن را به صورت ظاهر کفن کردند و تشییع و دفن نمودند تا مردم خبردار نشوند.[۱۷]

مجازات عاملان واقعهٔ کربلا

در شرح مرتبط با این موضوع، مجازات برخی عاملان واقعهٔ کربلا به‌دست مختار و همراهانش، نمونه‌ای از کیفر دنیوی دانسته شده است. موضوع مجازات در رجعت و نسبت آن با امام زمان علیه السلام، به روایات جداگانه مربوط است و در خود این فراز به‌صراحت نیامده است.

نسبت موضوع با رجعت

در شرح اولیه، رجعت نیز به‌عنوان یکی از موضوعات مرتبط مطرح شده است: بر اساس این توضیح، گروهی از نیکان و گروهی از مخالفان به دنیا بازمی‌گردند؛ نیکان از حکومت اهل بیت علیهم السلام بهره‌مند می‌شوند و گروهی از مخالفان مجازات می‌شوند. حکم کلی دربارهٔ خروج منکر رجعت از دین، به بررسی شرایط و مبانی جداگانه نیاز دارد و از فراز مورد بحث استخراج نمی‌شود.

مشاهدهٔ وضعیت برزخی با رجعت به معنای بازگشت به زندگی دنیا یکسان نیست. گزارش‌های حارث همدانی و سلمان، که در ادامه آمده‌اند، در این مقاله زیر عنوان مشاهدهٔ وضعیت پس از مرگ قرار می‌گیرند.

گزارش‌های مشاهدهٔ عذاب پس از مرگ

ابوبکر و عمر؛ گزارش حارث همدانی

در منابع زیر، گزارشی از گفت‌وگوی امیرالمؤمنین علیه السلام با حارث همدانی نقل شده است: امیرمؤمنان علیه السلام به حارث همدانی فرمود: آیا آنچه من می‌بینم، تو هم می‌بینی؟ عرض کرد: چگونه چنین چیزی ممکن است؟! خدا به شما نوری داده (که با آن می‌توانید عوالم دیگر را مشاهده کنید) و آنچه خدا به شما عنایت کرده، به هر کس عطا نکرده است. حضرت فرمود: این اولی (در شرح: ابوبکر) است که بر ترعه‌ای[۱۸] از آتش التماس می‌کند که برای او طلب آمرزش کنم؛ خدا او را نیامرزد.

پس از لحظاتی دو مرتبه حضرت همان سؤال را از حارث پرسید و او هم همان پاسخ را تکرار کرد، حضرت فرمود: این دومی (در شرح: عمر) است بر تپه‌ای از آتش التماس می‌کند که برای او طلب مغفرت نمایم. خدا او را نیامرزد.[۱۹][۲۰][۲۱]

در ضمن روایتی آمده است که سلمان به امیرمؤمنان علیه السلام عرض کرد: از هنگام شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله تا حال من همیشه محزون هستم، و از حضرت خواست تا با کرامتی او را شاد گردانند. از جمله معجزاتی که حضرت به او نشان داد آن بود که از او پرسیدند: آیا دوست داری عمر را ببینی! او پاسخ داد: آری.

سلمان دید لبهای مبارک حضرت تکان می‌خورد (و آهسته ذکری می‌گوید)، پس از دید فرشتگان (عذاب) با خشونت و شدت مردی را که بر گردنش زنجیر آهنین بود آوردند، آتش از بینی و دهانش به طرف آسمان شعله می‌کشید، دود همه جا را فرا گرفته بود، ملائکه عذاب از پشت سر او را می‌زدند تا حرکت کند، از شدت عطش زبانش از پشت بیرون آمده بود!

هنگامی که نزدیک شد سلمان دید او عمر است. عمر به امیرمؤمنان گفت: یا امیرالمؤمنین! به فریادم برس! من تشنه ام، من در عذابم! حضرت خطاب به فرشتگان فرمود: بر عذاب او بیفزایید. زنجیرها بیشتر شد، ملائکه عذاب بیشتر شدند، آتش هم بیشتر گشته و با خواری و ذلت او را گرفتند.

حضرت فرمود: ای سلمان! از هنگامی که عمر از دنیا رفته تاکنون هر روز ملائکه او را بر من عرضه می‌دارند و من هم به آنها می‌گویم: عذابش را بیشتر کنید و این برنامه تا قیامت ادامه دارد.[۲۲]

ابن ملجم مرادی

در منبع معرفی‌شده، حکایت زیر نقل شده است: حکایت زیر دربارهٔ عبدالرحمان بن ملجم مرادی، قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام، نقل شده است. از ابوالقاسم بن محمد روایت شده است که گفت: در مسجد الحرام جماعتی را در مقابل مقام حضرت ابراهیم علیه السلام دیدم اجتماع کرده‌اند. گفتم: این اجتماع برای چیست؟ در جواب گفتند: راهبی مسلمان شده است، به مکه آمده و از داستان عجیبی خبر می‌دهد.

پیش رفتم پیرمردی عظیم الجثه و بزرگ، پشمینه پوش با کلاهی از پشم را دیدم نشسته بود و می‌گفت: کنار دریا میان صومعه خود مشغول عبادت بودم. روزی به دریا نگاه کردم دید، مرغی بزرگ مانند کرکس آمد و برفراز سنگی نشست و یک چهارم از بدن مردی را قی کرد و رفت. بازآمد و یک چهارم دیگر او را قی کرد تا چهار مرتبه اعضای آن مرد را قی کرد. پس آن مرد، انسان کاملی شد و برخاست.

من از دیدن این قضیه در تعجب شدم! باز دیدم همان مرغ آمد و یک ربع او را بلعید و رفت و بدین طریق در چهار مرتبه او را بلعید و رفت؟! در حیرت شدم که این چیست و این مرد کیست؟ اعمال و افعال او چه بوده است؟ تاسف خوردم که چرا از وی نپرسیدم و از قضیه او سؤال نکردم.

روز دوم نیز آمد و در چهار مرتبه هر دفعه یک چهارم او را قی کرد. در این مرتبه وقتی اعضای او کامل شد. از صومعه بیرون دویدم و او را به خدا سوگند دادم و گفتم: ای مرد! کیستی؟ جوابم را نداد. بازگفتم: به حق آن کسی که تو را آفریده است سوگند می‌دهم بگو چه کسی هستی و چه کاره بوده‌ای؟ قضیه تو با این مرغ چیست؟ در جواب گفت: «عبدالرحمان بن ملجم مرادی» هستم و علی بن ابیطالب علیه السلام را کشته‌ام. خداوند این مرغ را بر من گماشته است که هر روز مرا بدینگونه که دیدی عذاب کند. از او پرسیدم: علی بن ابیطالب علیه السلام کیست؟ گفت: پسر عموی حضرت محمد صلی الله علیه وآله و وصی اوست. وقتی آنها را شناختم مسلمان شدم و اکنون به حج خانه خدا و زیارت حضرت رسول صلی الله علیه وآله مشرف شده‌ام.[۲۳]

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام موافق وصیّت امیرالمؤمنین علیه السلام ابن ملجم را به یک ضربت قصاص کرد، و به روایت دیگر حکم کرد که او را گردن زدند. و امّ الهیثم دختر اسود نخعی خواستار شد تا جسدش را به او سپردند پس آتشی برافروخت و آن جسد را در آتش بسوخت.

معاویه بن ابوسفیان

در نقل‌های معرفی‌شده در این بخش، از مشاهدهٔ وضعیت معاویه پس از مرگ سخن گفته می‌شود: معاویة بن ابوسفیان، در اثر ظلم و ستم‌هایی که در دنیا مرتکب شده و حق کُشی‌هایی که در طول عمر خود انجام داده است از عذاب برزخی مصون نمی‌باشد و او را در برزخ در این گزارش با عذاب تا قیامت توصیف شده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی با پدرم عازم تشرف به خانه خدا بودیم، پدرم از جلو و من از عقب سر او حرکت می‌کردیم تا به موضعی رسیدیم که آن را «ضجنان» می‌گویند. ناگهان مردی پدیدار شد، به گردنش زنجیرهایی بود که آن را با خود حمل می‌کرد و آنها روی زمین می‌کشید. رو به من آورد و گفت: مرا آب دهید، (که الآن از تشنگی هلاک می‌شوم!)

پدرم متوجه من شد و فریاد زد: ای فرزند! آبش نده، خداوند او را آب ندهد! (این معاویه بن ابی سفیان است). و مرد دیگری پیوسته دنبالش در حرکت بود و زنجیرش را در دست داشت و با آن، او را در پایینترین نقطه از نقاط آتش انداخت (و حال او تا روز قیامت چنین خواهد بود)[۲۴]

در روایتی دیگر عذاب او را چنین نقل می‌کند: روزی حضرت رسول صلی الله علیه وآله در خانه دختر عموی خود «ام هانی» خواهر امیرالمؤمنین علیه السلام خوابیده بود. ناگهان وحشت زده از خواب بیدار شد. «اُمّ هانی» سؤال کرد: چرا ناراحتید؟!

فرمود: ای ام هانی! الان که خواب بودم خداوند متعال قیامت و سختیهای، جهنم و عذابهای آن را به من نشان داد. در جهنم به معاویه و عمروعاص برخوردم، دیدم هر دو در وسط آتش سوزان جهنم ایستاده بودند و مالکین جهنم سرهای آنان را با سنگهای آتشین می‌کوبیدند و به آنان می‌گفتند: آیا به ولایت و امامت علی بن ابی طالب علیه السلام ایمان آوردید؟!

ابن‌عباس می‌گوید: (روز قیامت) علی علیه السلام از حجاب عظمت خارج می‌شود در حالی که خوشحال و خندان است. فریاد می‌زند و می‌گوید: به خدای کعبه، خدا درباره من حکم کرد. در این هنگام، خداوند معاویه را به سوی آتش روانه می‌کند و علی علیه السلام در کنار پل صراط می‌ایستد و درباره اصحاب و شیعیان و اهل بیت خود شفاعت می‌نماید.[۲۵]

یزید بن معاویه

در منبع معرفی‌شده، حکایت زیر نقل شده است:

در حکایت‌های مرتبط با یزید، شرح مرگ و گزارش‌هایی دربارهٔ وضعیت پس از مرگ در کنار یکدیگر آمده‌اند. متن زیر مضمون این حکایت‌ها را نقل می‌کند. یزید بن معاویة بن ابی سفیان، بعد از قضیهٔ خونین کربلا و به شهادت رساندن اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در صحرای سوزان نینوا، درسال ۶۱ هجری قمری، خودش هم در اثر ظلم و جنایاتی که درباره مردم به خصوص مردم مدینه و مکه روا داشت در سال ۶۳ هجری با طرز عبرت‌انگیزی در کاخ شخصی خودش به هلاکت رسید و به زندگی او خاتمه داده شد و بدن او را در کنار قبرستان باب الصغیر (قبرستان عمومی شام) به مکانی با تعبیر «قبر» فرو بردند.

در شرح نقل‌شده، قیام مختار در سال ۶۶ و همراهی کسانی که در این شرح «توابین» نامیده شده‌اند، مطرح شده است. تطبیق این عنوان با جریان تاریخی توابین، موضوعی جداگانه است. اول، کسانی را که در قتل و کشتار کربلا شرکت داشتند به هلاکت رساندند و بدن بعضی ازآنان را در آتش سوزاندند و در این شرح، این اقدام موجب تسلی اهل بیت دانسته شده است.

بعد از به هلاکت رساندن آنها، کسانی که جلوتر درگذشته بودند قبرهایشان را شکافتند و بدن شان را بیرون آوردند و آتش زدند. وقتی به قبر یزید رسیدند، او را شکافتند که بدنش را آتش زنند، دیدند چیزی در قبر نیست. فقط به اندازه قامت یک انسان، داخل قبر خاکستر است. معلوم شد آتش قهر و غضب الهی جلوتر او را سوزانده است. نقل شده است: او را در بعضی از جزیره‌ها دیده‌اند که او را سرنگون در مقابل آبی آویخته‌اند و او پیوسته از تشنگی در برابر آب فریاد و ناله می‌کند، اما کسی به او آب نمی‌دهد.

نیز نقل شده است: وقتی یزید بن معاویه هلاک شد بعد از آن به صورت سگی درآمده و با نهایت تشنگی در بیابان‌ها سرگردان است و دائماً از دور سراب به شکل آب در چشمش ظاهر می‌شود. وقتی به آن می‌رسد، چیزی غیر از سراب وجود ندارد.[۲۶]

عبیدالله بن زیاد

گزارش مربوط به سر عبیدالله بن زیاد، در برخی شرح‌ها با موضوع تجسم اعمال مرتبط دانسته شده است. در ماجرای قیام مختار که در سال ۶۶ و ۶۷ هجری قمری واقع شد، «عبیدالله بن زیاد» در کنار موصل به دست ابراهیم پسر «مالک اشتر»، کشته شد، ابراهیم سرهای بریده ابن زیاد و دشمنان را برای مختار فرستاد در حالی که او مشغول غذا خوردن بود.

وقتی مختار چشمش به سرهای قاتلین امام حسین علیه السلام افتاد. گفت: حمد و سپاس مخصوص خداوند است. سپس گفت: وقتی سر مقدس امام علیه السلام را نزد «عبیدالله» آوردند او مشغول غذا خوردن بود و اکنون که سر او را پیش من آوردند مشغول غذا خوردن ام.

عمار بن عمیر گوید: بعد از آن که مختار قیام کرد و قاتلین کربلا را به هلاکت رسانید و سرها آنها را از بدنشان جدا کرد. سر عبیدالله و اصحابش را در مکانی برای تماشا و عبرت گذاشته بود. من هم برای تماشای آنها رفته بودم. دیدم مردم فریاد می‌زنند: بازآمد. وقتی توجه کردم دیدم مار سفید و بزرگی آمد از تمام سرها گذشت تا به سر عبیداله رسید، از بینی او داخل شد و از گوشش بیرون آمد، از گوش او داخل شد و از بینیاش بیرون آمد و این کار ادامه داشت (تا روز قیامت هم ادامه خواهد داشت).

بعد از آن مختار سرها دشمنان را با نامه ای به مکه، پیش محمد بن حنیفه فرستاد، هنگامی که سرها را نزد محمد بن حنیفه بردند او هم مشغول غذا خوردن بود. محمد بن حنفیه می‌گوید: در این هنگام عرض کردم: خدایا! مرا نمیران تا این که سربریده «عبیدالله» را کناره سفرهام بنگرم. الحمد لله خدا دعایم را اجابت رسانید.

بعد، سر او را پیش عبدالله بن زبیر بردند، او هم دستور داد سر را بالای نیزه زدند. ناگهان بادی آمد و آن را به زمین انداخت، در این هنگام ماری آمد و داخل بینی او شد. باز آن را بالای نیزه زدند. دو مرتبه باد آن را انداخت و مار از داخل بینی او رفت. این عمل سه مرتبه تکرار شد. عبدالله بن زبیر دستور داد سر را در درهای از دره‌های مکه انداختند.[۲۷]

شیخ عباس قمی می‌نویسد: وقتی سر مبارک امام حسین علیه السلام را در مجلس عبیدلله مقابل او قرار دادند. او، با چوب خیزران مکرر بر لب و دندان امام علیه السلام می‌زد. شاید بر اساس «تجسم اعمال» همان چوب (در عالم برزخ) به صورت مار درآمده و مکرر از بینی آن وارد می‌شد و از گوشش بیرون می‌آمده، تا مردم در همین دنیا وضعیت او را ببینند.[۲۸]

گزارش مرد شامی و پدرش

ابو عیینه می‌گوید: در خدمت امام محمد باقر علیه السلام بودم که مردی وارد شد و گفت: یابن رسول‌الله! من از اهل شام هستم، شما را دوست دارم و از دشمنان شما بیزاری می‌جویم. پدری داشتم از دوستداران بنی امیه که دارای مال و ثروتی زیاد بود. به غیر از من هم فرزند دیگری نداشت، منزل او در رمله بود و باغی داشت که فقط خودش در آن رفت و آمد می‌کرد. وقتی از دنیا رفت درصدد پیدا کردن مال پدرم برآمدم ولی آن را پیدا نکردم. یقین دارم پدرم آن مال را مخفی کرده است؛ زیرا من شیعه و از پیروان شما بودم و او با من عداوت و دشمنی داشت.

امام باقر علیه السلام فرمود: آیا دوست داری که پدرت را ببینی و از مخفیگاه مال از او بپرسی و پدرت جای آن را به تو نشان دهد؟ عرض کرد: آری، قسم به خدا که محتاج و مستمندم. حضرت نامه‌ای نوشت و آن را مهر کرد و به مرد شامی داد و فرمود: این نوشته را به جانب بقیع ببر و در وسط قبرستان بایست و به آواز بلند ندا کن و بگو: «یا درجان» پس شخصی که عمامه بر سر دارد نزد تو حاضر می‌شود. نوشته را به او بده و بگو: من فرستاده محمد بن علی علیه السلام هستم و هر چه می‌خواهی از او باز پرس، آن مرد هم نوشته را گرفت و رفت.

ابوعیینه می‌گوید: چون روز دیگر شد، خدمت امام باقر علیه السلام رفتم تا از قضیه اطلاع حاصل کنم. دیدم آن مرد هم، در خانه امام علیه السلام منتظر اذن دخول است. وقتی اجازه دادند همگی داخل خانه شدیم. مرد شامی عرض کرد: خدا بهتر می‌داند که علم خود را در کجا قرار دهد.

بعد عرض کرد: شب گذشته به قبرستان بقیع رفتم. و به دستور شما عمل کردم. همان ساعت شخصی پیش آمد و من مطلب خود را بیان کردم. گفت: از این‌جا حرکت نکن تا پدرت را حاضر کنم. آن شخص رفت و با مردی سیاه حاضرشد و گفت: ای مرد! این پدر تو است هر چه خواهی از او بپرس. گفتم: پدر من نیست. جواب داد: چرا او پدر تو است، لکن شراره آتش و دود جهنم او را به این حالت درآورده است. گفتم: پدر من هستی؟ جواب داد: بلی. گفتم: این چه حالت است که در تو می‌بینم؟

گفت: ای فرزند! من از دوستداران بنی امیه بودم و آنان را بر اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله ترجیح می‌دادم. از این رو خداوند متعال مرا به این حالت درآورد و به عذاب مبتلا کرد. چون از دوستداران اهل بیت بودی با تو دشمن بودم، از این روی تو را از مال خود محروم کردم و امروز پشیمانم. بعد گفت: ای فرزند! به جانب آن باغ برو و زیر فلان درخت زیتون را حفر کن پولها آنجاست آن را که صدهزار درهم می‌باشد بردار. پنجاه هزار درهم را به حضرت امام باقر علیه السلام تقدیم کن و بقیه آن، مال خودت باشد. سپس آن مرد گفت: الان می‌روم مال را پیدا می‌کنم و حق شما را می‌آورم. ابو عیینه می‌گوید: سال بعد از حضرت سؤال کردم: آن مرد شامی چه کرد؟ فرمود: او پنجاه هزار درهم را نزد من آورد، با آن دین خود را پرداختم و زمینی خریدم و مقداری را به حاجتمندان اهل بیت علیهم السلام دادم.[۲۹]

حجاج بن یوسف

در منبع معرفی‌شده، حکایت زیر نقل شده است:

در حکایت‌های مربوط به حجاج بن یوسف ثقفی، فرماندار عبدالملک در عراق، از وضعیت او در پایان زندگی و پس از مرگ سخن گفته شده است. در شرح نقل‌شده، دربارهٔ حجاج چنین آمده است که در مدت فرمانداریش صد و پنجاه هزار نفر از شیعیان و فرزندان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به شهادت رسانید و همین مقدار در زندان او شکنجه می‌شدند. در شرح اولیه همچنین آمده است که دستور می‌داد موقع غذا خوردن شیعیان را در کنار سفره او، مقابل چشمش سر ببرند و آهن قرمز شده‌ای را به جای رگهای بریده گردن آنها گذارند تا خون قطع شود و بدنها در اثر قطع شدن خون بالا و پایین روند و او غذا بخورد و لذت ببرد. آخرین کسی که به دست حجاج به شهادت رسید «سعید بن جبیر» که یکی از شیعیان و علمای برجسته و شاگردان ممتاز امام سجاد علیه السلام و از مفسران بزرگ قرآن بود.

حجاج به دژخیمان و جلادان خود دستور داده بود هر کجا «سعید» را بیابید دستگیر کنید و نزد من آورید. بعد از دستگیری «سعید» و گفت و گوهای تندی که بین او و حجاج رد و بدل شد، حجاج دستور داد: سر از بدن «سعید» جدا کنند و او را در ماه شعبان ۹۵ در سن ۹۴ سالگی به شهادت رسانید. «سعید» در آخرین لحظات عمر خود، او را نفرین کرد و چنین گفت: «خدایا! حجاج را بعد از من بر هیچ‌کس مسلط نکن.» خداوند هم دعای او را به اجابت رسانید و پانزده روز بیشتر از شهادت «سعید» نگذشته بود که حجاج بر اثر بیماری سختی در بستر مرگ افتاد.

در مدت مرضش، گاهی بی هوش می‌شد و گاهی به هوش می‌آمد. هنگام به هوش آمدن می‌گفت: «مرا با سعید بن جبیر چه کار؟ در این مدت هر وقت به خواب می‌رفت و بی هوش می‌شد میدید «سعید» نزد او می‌آید و لباس او را می‌گیرد و می‌گوید: «ای دشمن خدا! به چه جرم و گناهی مرا کشتی؟» در اثر ناراحتی و شکنجه روحی که در خواب به او هجوم می‌آورد، وحشت زده بیدار می‌شد و فریاد می‌زد. با این وضع بود تا درگذشت. این عذاب دنیایی حجاج تا هنگام مرگ بود.

در منابع حکایت‌نگار، خواب‌هایی دربارهٔ وضعیت حجاج پس از مرگ نقل شده است. گزارش‌های زیر با همین وصف معرفی می‌شوند. اشعث جدانی نقل می‌کند: شبی حجاج را با بدترین حال در خواب دیدم. از او پرسیدم: خداوند در مقابل آن همه کشتار و اعمال تو چه کرد؟ گفت: به ازای هر انسانی که کشته بودم یک مرتبه مرا کشتند. گفتم: دیگر چه؟ گفت: بعد از آن امر شد که مرا به آتش برند. گفتم: دیگر چه کردند؟ گفت: این شکنجه و عذاب تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.[۳۰]

نیز در این رابطه عمر بن عبدالعزیز می‌گوید: بعد از مرگ حجاج، او را در عالم خواب به صورت یک لاشه گندیده دیدم. به او گفتم: «خدا با تو چه کرد؟»

گفت: خداوند، برای هر کسی که کشته بودم، یک بار مرا کشت، ولی در عوض قتل «سعید بن جبیر» هفتاد بار مرا به قتل رسانید.[۳۱]حکایت دیگری نیز دربارهٔ مشاهدهٔ وضعیت حجاج در شرح ارسالی آمده است؛ برای این حکایت، ارجاع مستقلی درج نشده است: شخصی گوید: در مسجد الحرام طواف می‌کردم. چون به نماز می‌ایستادم غلامی را می‌دیدم که با حال خضوع نماز می‌خواند و با احدی سخن نمی‌گفت.

با خود گفتم: از این غلام بوی آشنایی می‌آید. روزی به نزد او رفتم و گفتم: ای بنده خدا! لحظه‌ای توقف کن تا با تو سخن گویم. گفت: از مولای خود اجازه ندارم، امشب از او اذن می‌طلبم و فردا سخن تو را گوش می‌کنم. روز دیگر پیش او رفتم و گفتم: به این طریق که عبادت می‌کنی می‌دانم در نزد خداوند متعال قرب و منزلتی داری، آیا تا حال هیچ از خدای خود خواستهای که برآورده شده باشد. گفت: آری، روزی در حال مناجات گفتم: «خدایا! مردی از اهل آتش را به من بنما و نشان بده تا او را ببینم».

ناگاه آوازی شنیدم که گفتند: ای فلان! به فلان وادی برو و مشاهده کن. چون به آنجا رسیدم شخصی را دیدم که همه اعضای او سیاه شده است و آتش در وی افتاده بود. مار عظیمی بر گردن او پیچیده است و هر لحظه او را نیش می‌زند. از او پرسیدم: ای بدبخت! کیستی و در دنیا چه کرده و چه عملی انجام دادهای که به این عذاب گرفتار شدهای؟ گفت من حجاج بن یوسف هستم. از برای ظلم و تعدی بسیار که بر مسلمانان کردهام مرا عذاب می‌کنند، و آن نوع دیگر است اما این عذابی که الآن مشاهده می‌کنی برای آن است که روزی به عالمی ظلم کردم و او را رنجانیدم آن عالم دلش به درد آمد و مرا نفرین کرد و از نزد من آزرده خاطر بیرون رفت و این عذاب که می‌بینی در اثر آن عالم است.

وزیر عباسی

در منبع معرفی‌شده، حکایت زیر نقل شده است:

در حکایتی دربارهٔ یکی از وزیران عباسی، از خواب متولی حرم و گزارشی دربارهٔ وضعیت قبر وزیر سخن گفته شده است. صاحب «کشف الغمه» در باب کرامات حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می‌نویسد: از بزرگان عراق شنیدم که یکی از خلفاء عباسی، وزیری داشت کبیرالشأن، دارای مال و منال و در اداره امور لشکری و کشوری کوشا و توانا و سخت مورد علاقه خلیفه بود.

وقتی آن وزیر از دنیا رفت برای تلافی و جبران خدمتگزاریهای او دستور داد جنازه او را در حرم مطهّر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مجاور ضریح مقدّس دفن کردند. متولی حرم مطهّر که مردی باتقوا و خدمتگزار به حرم بود، آن شب را در رواق ماند و همان‌جا به خواب رفت. در عالم خواب دید قبر وزیر شکافته شد و آتش از آن شعله ورگردید و از دودی که در آن بود بوی گند استخوان سوخته بلند است و به طوری شعله زیاد بود که حرم و صحن پر از دود و آتش شد. در این هنگام مشاهده می‌کند که امام هفتم علیه السلام ایستاده و با صدای بلند متولی را صدا می‌زند و می‌فرماید: ای متولّی! برو و به خلیفه (نام خلیفه را می‌برد) بگو: به سبب دفن این ظالم و مجاورت او در کنار قبر من مرا اذیت و آزار رساندی و ناراحتم کردی.

متولّی ترسان و لرزان، به طوری که تمام اعضا و جوارح او را وحشت فرا گرفته بود از خواب بیدار می‌شود و فوراً آنچه را که در خواب دیده و واقع شده بود مفصل برای خلیفه می‌نویسد و به او گزارش می‌دهد. خلیفه هم، همان شب از بغداد به کاظمین می‌آید و حرم را خلوت می‌کند. دستور می‌دهد قبر وزیر را بشکافند و جسد او را بیرون آورده و جای دیگر دفن کنند. وقتی قبر را در حضور خلیفه می‌شکافند مشاهده می‌کنند که در قبر جز خاکستر بدن سوخته شده چیز دیگری وجود ندارد و اثری از بدن و حتی استخوانهای وزیر نیست.[۳۲]

مأمون

در منبع معرفی‌شده، حکایت زیر نقل شده است:

در حکایتی دربارهٔ مأمون، وضعیت پس از مرگ او به رفتار او با امام رضا علیه السلام مرتبط شده است: شیخ محمد باقر مکی از بعضی موثقین نقل می‌کند: وقتی به مسافرت می‌رفتم وسط دریا کشتی شکست و من به جزیرهای افتادم. در آن جزیره میمونی را دیدم که از چاهی آب می‌کشید و در حوضی که آنجا بود می‌ریخت! در این حال مشاهده کردم، فیلی از دور پیدا شد و تا کنار چاه آمد و آن میمون را با زجر و عذاب کشت و به زیر پاهای خود نرم کرد و تمام آبهای حوض را خورد و رفت. طولی نکشید دیدم آن میمون زنده شد و شروع به آب کشیدن کرد و داخل آن حوض می‌ریخت. روز بعد دیدم همان فیل آمد میمون را کشت و به زیر دست و پای خود نرم کرد و آبهای حوض را خورد و رفت. باز میمون زنده شد و شروع به آب کشیدن کرد.

می‌گوید: من از دیدن این امر عجیب بسیار متعجب شدم و در حیرت فرورفتم. آن میمون گویا فهمید که من از این قضیه در تعجب هستم. نگاهی به من کرد و گفت: ای فلانی! مگر مرا نمی‌شناسی. گفتم: خیر، جواب گفت: خدا لعنت کند دشمنان آل محمد علیهم السلام را. آیا تا حال اسم مأمون عباسی را شنیده‌ای؟ گفتم: بلی. گفت: من همان مأمون الرشید هستم. از وقتی مردهام به سبب ظلمی که به حضرت امام رضا علیه السلام کردهام خدای متعال، مرا به این عذاب گرفتار کرده است که هر روز آب بکشم و داخل این حوض بریزم، این فیل بیاید مرا با این نحو بکشد و آبهای حوض را بخورد و باز خدا مرا زنده کند. بدان که خوراک من در این جزیره از فضله‌های همین فیل است و کار من هم فقط آب کشیدن برای این فیل می‌باشد.[۳۳]

گزارش داوود رقی

در گزارش داوود رقی، از مشاهدهٔ عذاب گروهی از مخالفان اهل بیت علیهم السلام سخن گفته می‌شود. داوود رقی گفت: خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم: یابن رسول‌الله! از وضعیت دشمنان حضرت علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله اسلام برایم بیان فرمایید؟

فرمود: از عذابشان سخن بگویم و بیان کنم که چگونه است؟ یا عذاب برزخی ایشان را به تو نشان دهم؟ کدام برای تو بهتر است؟ عرض کردم: دیدن عذاب برزخی برای من بهتر است. به فرزند خود موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: برو و چوب قضیب مرا بیاور. موسی بن جعفر علیه السلام رفت چوب و عصای آن حضرت را آورد.

فرمود: ای موسی! عصا را به زمین بزن. وقتی زد زمین شکافته شد و دریای سیاهی ظاهر گشت. باز عصا را به دریا زد آن هم شکافته شد و سنگی بزرگ نمایان گردید. مرتبه سوم عصا را به سنگ زد، دری از آن باز شد. جمع زیادی مشاهده شدند که صورتهایشان سیاه و ازرق چشم بودند در حالی که کُند و زنجیر به دست و پایشان بود و با بدترین وضعی در عذاب و شکنجه به سر می‌بردند. دائماً فریاد می‌زدند و می‌گفتند: یا محمد! یا محمد!

مأمورین عذاب، با تازیانه بر سر و صورت آنها می‌زدند و به ایشان می‌گفتند: ای دروغ گویان! دروغ می‌گویید، نه شما کاری به محمد صلی الله علیه وآله دارید و نه آن حضرت کاری با شما دارد. داود رقی گوید: عرض کردم: ایشان چه کسانی هستند که به این وضع عذاب می‌شوند و در غُل و زنجیر به سر می‌برند؟ فرمود: اولی و دومی و سومی، ابوسفیان و معاویه و یک یک را نام برد تا اهل سقیفه و اصحاب فتنه که «همان طلحه و زبیر» باشند و بنی امیه و عدهای از انصار و جماعات مختلف دیگری که همه از مخالفان و دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند که خداوند هر صبح و شام بر عذاب آنها بیفزاید و عذابهای تازهتری به آنها بچشاند. وقتی همه حاضرین، صاحبان عذاب را دیدند و ایشان را شناختند، امام صادق علیه السلام به آن سنگ خطاب کرد و فرمودند: ای سنگ! تا موقع قیامت به هم آی و آنان را بپوشان.[۳۴]

مجازات منکرین ولایت در قیامت

در شرح این بخش، تعبیر عَذاباً نُکْراً…، یعنی «عذاب سخت»، مبنای توجه به عذاب آخرت دانسته شده و چنین توضیح داده شده است که عذاب در دنیا، لحظات جان دادن و عالم برزخ برای دشمنان غدیر، در مقابل عذاب آخرتی که زمان و مقدارِ آن نزد خداوند است و برای آنها مهیا شده است، بسیار ناچیز می‌باشد؛ در ادامه، دو روایت مرتبط با این موضوع معرفی می‌شوند:

اصحاب صحیفه در تابوت جهنم‏

حضرت علی علیه السلام فرمودند: جز یک مطلب چیزی نمی‌گویم. شما را به خدا یادآور می‌شوم ای چهار نفر- که منظور حضرت، من (سلمان) و ابوذر و زبیر و مقداد بود-، من از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم که می‌فرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین‏. (آن صندوق) در چاهی در قعر جهنّم در صندوق قفل‌شده دیگری است. بر در آن چاه صخره‌ای است که هر گاه خداوند بخواهد جهنّم را شعله‌ور نماید آن صخره را از در آن چاه برمی‌دارد و جهنّم از شعله و حرارت آن چاه شعله‌ور می‌شود.

حضرت علی علیه السلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره آنان و «اوّلین» سؤال کردم، فرمود: امّا «اوّلین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و نمرود که با حضرت ابراهیم علیه السلام دربارهٔ خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنی اسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنّتشان را تغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششم آنان است. و امّا «آخرین» عبارتند از دجال و این پنج نفر، اصحاب صحیفه[۳۵] و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن باهم عهد بسته‌اند و بر عداوت با تو- ای برادرم- هم پیمان شده‌اند، و بعد از من بر علیه تو متحد می‌شوند. این و این، که پیامبر صلی الله علیه وآله آنان را برای ما نام برد و برشمرد. سلمان می‌گوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت می‌دهیم که این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدیم.[۳۶]

هفت نفر اهل جهنم

اسحاق بن عمّار صیرفی می‌گوید: به حضرت ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام گفتم: فدایت شوم، برای من درباره آن دو تن سخنی بگو، زیرا من از پدرت درباره آن دو سخنان فراوانی شنیده‌ام. امام علیه السلام فرمود:

ای اسحاق! اوّلی به منزله گوساله و دوّمی به منزله سامری بود. گفتم: فدایت شوم، بیشتر بفرمایید. فرمود: به خدا سوگند! آنها مردم را یهودی و نصرانی و مجوسی کردند، خدا آنان را نیامرزد. گفتم: فدایت گردم، باز هم درباره آن دو بفرمایید. فرمود: سه گروهند که خدا به آنان نظر رحمت نمی‌افکند و آنان را پاک نمی‌گرداند و عذابی دردناک خواهند داشت. گفتم: فدایت شوم، آنها کیانند؟ فرمود: کسی که ادعای امامت کند و از جانب خدا نباشد، و کسی که بر امامی که از جانب خدا تعیین شده است طعنه زند، و کسی که گمان کند آن دو تن از اسلام بهره‌ای داشته‌اند.

گفتم: فدایت گردم، درباره آن دو برای من بیشتر توضیح دهید. فرمود: ای اسحاق! برای من یکسان است که آیه‌ای محکم از کتاب خدا را محو کنم، یا نبوّت محمّد صلی الله علیه وآله را انکار نمایم، یا وجود خدا را منکر شوم، یا کسی را در امامت بر علی بن ابی طالب علیه السلام مقدّم دارم. گفتم: فدایت شوم، باز هم بیشتر بفرمایید.

فرمود: ای اسحاق! در دوزخ وادیی است به نام «سقر» که از روزی که خدا آن را آفریده شعله‌ای نکشیده است، و اگر خدا به او اجازه دهد که به اندازه سوراخ سوزنی شعله برکشد همه اهل زمین را می‌سوزاند، و دوزخیان از حرارت آن وادی و تعفّن و کثافت و سایر عذاب‌هایی که در آن است به خدا پناه می‌برند. در آن وادی کوهی از آتش است که اهل آن وادی از حرارت و تعفّن و کثافت و سایر عذاب‌های آن کوه به خدا پناه می‌جویند، و در آن کوه درّه‌ای است که تمامی اهل آن کوه از حرارت و تعفّن و کثافت و سایر عذابهای آن درّه به خدا پناه می‌برند، و در آن درّه، چاهی است که اهل آن درّه از حرارت و تعفّن و کثافت و عذاب‌های دیگر آن چاه به خدا پناه می‌جویند، و در آن چاه، اژدهایی است که تمامی اهل آن چاه از حرارت و تعفّن و کثافت آن اژدها و زهری که در نیش آن است به خدا پناه می‌برند، و در شکم آن اژدها هفت صندوق است که پنج تن از امّتهای گذشته و دو تن از این امّت در آن قرار دارند.

راوی می‌گوید: گفتم: فدایت شوم آن پنج تن و آن دو تن کیانند؟ فرمود: آن پنج تن یکی قابیل است که هابیل را کشت، و دیگری نمرود است که با ابراهیم درباره پروردگارش به مجادله برخاست و گفت: «من هم زنده می‌کنم و می‌می‌رانم» و سومی فرعون است که گفت: «من بلند مرتبه‌ترین پروردگار شمایم»، و چهارمی یهود است که مردم را یهودی کرد، و پنجمی بولس است که گروهی را نصرانی نمود، و از این امّت دو تن اعرابی هستند.[۳۷]

جستارهای وابسته

 •  خطبه غدیر  •  قبول نشدن توبه منکر ولایت  •  آمرزیده نشدن مخالفین ولایت  •  بشارت های پیامبران به نبوت حضرت محمد

پانویس

  1. ↑ الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج ۱، صص ۷۴–۷۵.
  2. ↑ الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج ۱، صص ۷۴–۷۵؛ در چاپ دار النعمان، واژهٔ «شديداً» نیز پیش از «نكراً» آمده است.
  3. ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۴.
  4. ↑ تفسیر منسوب به إمام الحسن عسکری علیه السلام، ص ۲۰۲. فَاتَّقُوا بِذَلِکَ عَذَابَ النَّارِ الَّتِی وَقُودُهَا حَطَبُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ حِجَارَةُ الْکِبْرِیتِ أَشَدُّ الْأَشْیَاءِ حَرّاً أُعِدَّتْ تِلْکَ النَّارُ لِلْکافِرِینَ بِمُحَمَّدٍ وَ الشَّاکِّینَ فِی نُبُوَّتِهِ، وَ الدَّافِعِینَ لِحَقِّ أَخِیهِ عَلِیٍّ، وَ الْجَاحِدِینَ لِإِمَامَتِهِ.
  5. ↑ صحیفة الإمام الرضا علیه السلام، ص ۸۶.
  6. ↑ بحار الأنوار، ج ۶، ص ۱۸۸.
  7. ↑ الکافی، ج ۳، صص ۲۵۳–۲۵۴.
  8. ↑ بحار الأنوار، ج ۸، ص ۶.
  9. ↑ بحار الأنوار، ج ۳۵، صص ۳۲۰–۳۲۳.
  10. ↑ الغدیر، ج ۱، ص ۳۸۹.
  11. ↑ الغدیر، ج ۱، ص ۳۸۷.
  12. ↑ الخصال، ج ۱، ص ۲۱۹.
  13. ↑ وسائل الشیعة، ج ۲۴، ص ۱۰۷. جِرّی یا (جِریث) (به کسر جیم وتشدید راء)، نوعی ماهی بدون پولک می‌باشد که از ماهی‌های حرام گوشت است که خوردن آنها حرام است و خورنده تعزیر می‌شود. خرید و فروش آن نیز باطل است و در برخی روایات جری از مسوخ شمرده شده که خداوند گروهی از بنی اسرائیل را به صورت آن مسخ کرده است.
  14. ↑ السرائر، ج ۲، ص ۲۲۲.
  15. ↑ پیشگویی‌های پیشوایان، صص ۲۱۰–۲۱۱.
  16. ↑ بحار الأنوار، ج ۶، ص ۲۳۵.
  17. ↑ بحار الأنوار، ج ۶، ص ۲۳۵.
  18. ↑ المصباح المنیر، ص ۷۴. تُرعه معانی متعدد دارد، به قرینهٔ روایت بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۳۷۸ مراد از آن در مقام حفره و کانال است. فیومی در معنای آن گوید: و یقال للموضع یحفر الماء من جانب النهر. .
  19. ↑ بصائر الدرجات، ص ۴۲۱.
  20. ↑ بحار الأنوار، ج ۳۰، ص ۱۹۵.
  21. ↑ بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۱۸۵.
  22. ↑ نفس الرحمان، صص ۳۴۵–۳۴۷، به نقل از «النعمانیه»، ج ۴، صص ۲۳۷–۲۳۹؛ مشخصات مأخذ واسطه نیازمند تطبیق است.
  23. ↑ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۴۴۰.
  24. ↑ معادشناسی، ج ۲، ص ۳۳۸.
  25. ↑ دار السلام، ج ۲، ص ۳۳۸؛ تعیین مؤلف و چاپ این ارجاع نیازمند تطبیق است.
  26. ↑ تحفة الرضویه و کرامات رضویه، بخش معجزات امام هشتم علیه السلام، ص ۲۳۸.
  27. ↑ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۳۳۶.
  28. ↑ منتهی الآمال، ج ۱، ص ۲۹۹.
  29. ↑ بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۲۴۵.
  30. ↑ دار السلام فیما یتعلق بالرؤیا والمنام، ج ۱، ص ۱۴۷.
  31. ↑ بهجة الآمال، ج ۴، ص ۳۵۵.
  32. ↑ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۳، ص ۸.
  33. ↑ روضات زاهرات، بخش معجزات بعد از وفات.
  34. ↑ بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۸۴.
  35. ↑ اسرار آل محمد علیهم السلام، سلیم بن قیس هلالی، ترجمهٔ فارسی کتاب سلیم، ص ۲۴۱. در شرح این گزارش، اصحاب صحیفه همان پنج نفری هستند که در حجة الوداع در بین خود معاهده‌ای نوشتند و امضاء کردند که اگر پیامبر صلی الله علیه وآله کشته شد یا از دنیا رفت نگذارند خلافت به اهل بیتش برسد، و آنها عبارتند از: ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه.
  36. ↑ اسرار آل محمد علیهم السلام، سلیم بن قیس هلالی، ترجمهٔ فارسی کتاب سلیم، ص ۲۴۱.
  37. ↑ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۴۱۹.

منابع

  • قرآن کریم.
  • الاحتجاج علی أهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی.
  • الغدیر، عبدالحسین امینی.
  • الخصال، محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق.
  • الکافی، محمد بن یعقوب کلینی.
  • بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی.
  • التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام.
  • صحیفة الإمام الرضا علیه السلام.
  • وسائل الشیعة، محمد بن حسن حر عاملی.
  • السرائر، محمد بن ادریس حلی.
  • المصباح المنیر، احمد بن محمد فیومی.
  • بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار.
  • نفس الرحمان، حسین بن محمدتقی نوری.
  • منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
  • معادشناسی، سیدمحمدحسین حسینی طهرانی.
  • دار السلام فیما یتعلق بالرؤیا والمنام، حسین بن محمدتقی نوری.
  • بهجة الآمال، علی علیاری.
  • کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی اربلی.
  • پیشگویی‌های پیشوایان.
  • تحفة الرضویه و کرامات رضویه.
  • روضات زاهرات، سید نصرالله موسوی آیتی.
  • اسرار آل محمد علیهم السلام، ترجمهٔ فارسی کتاب سلیم بن قیس هلالی.
  • ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمد بن علی بن بابویه، شیخ صدوق، ترجمهٔ انصاری.