امام باقر علیه السلام و تبلیغ غدیر
امامان معصوم عليهم السلام از هر فرصت مناسبى براى تبلیغ پيام غدير استفاده برده و آن را براى مردم بيان مى كردند، تا آنجا كه امام باقر عليه السلام متن كامل خطبه غدير را براى مردم بازگو فرمود و امام رضا علیه السلام مناظراتى در اين باره برقرار كرد و حقايق مهمى از آن را بيان فرمود. در واقع يكى از شاخص هاى زندگى معصومين عليهم السلام تبليغ غدير به شكل هاى مختلف است.
خطابه غدير از امام باقر عليه السلام
در شرايط خفقان سخت بنى اميه، غدير مىرفت تا به صفحات تاريخ سپرده شود و از آن واقعه عظيم فقط گاه گاهى جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» سينه به سينه میگشت. اكنون وقت آن بود كه با احياى خطبه غدير تلاش بيست و چند ساله سقيفه ناكام بماند و تشنگان ولايت يک بار ديگر بر سر چشمه زلال آن كسب فيض نمايند.
با پيدا شدن شرايط اجتماعى خاص در انقراض بنى اميه، امام باقر عليه السلام براى اولين بار شرح مفصلى از ماجراى غدير را با متن كامل خطابه آن بيان فرمود كه به صورت نوشتارى درآمد و ثبت شد، تا امروز كه به صورت يكى از متقن ترين متون و مستندات اعتقادى ما درآمده، به خصوص آنكه نقل هاى حاضرين در غدير مثل حذیفه و زید بن ارقم نيز با آن تطابق كامل دارد.
امام باقر عليه السلام در شرح مفصلى از ماجراى غدير، ساخت منبر غدير را اين گونه شرح داد:
پيامبر صلى الله عليه و آله از جاده اصلى به سمت مسجد غدیر آمد كه در آنجا درختانى بود. حضرت دستور داد زير آن درختان پاكسازى شود و سنگ هايى را شبيه منبر روى هم بچينند تا در حال خطابه مشرف بر مردم باشد. آنگاه مردم از هر سو در برابر منبر جمع شدند و پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز آن سنگ ها ايستاد و خطابه را چنين آغاز كرد: «الحَمدُ للَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ ...».[۱]
استناد امام باقر عليه السلام به آيه «تبليغ»
امام باقر عليه السلام براى مردم صحبت مى كرد، مردى از اهل بصره به نام عثمان اعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول الله، حسن بصرى آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ... [۲] را مى خواند و مى گويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمى گويد!
حضرت فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر میكند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله هم بپاخاست و دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».[۳]
استناد امام باقر عليه السلام به آيه «اولو الامر»
در پاسخ به فتنه گرانى كه با مطرح كردن «كَفانا كِتاب اللهِ» و افزودن اينكه چرا در كتاب خدا نام اهل بیت علیهم السلام به صراحت نيامده، امام باقر عليه السلام طى اتمام حجت زيبايى برنامه مفصل غدير را تفسیر آيه «أُولِى الْأَمْرِ» دانست، و اينكه عترت قرآن را تفسير كند و ثقلین در كنار يكديگر معنى دهد، همان دوازده امامى كه در غدير معرفى شدند.
روزى امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ [۴] درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است. ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است؟ حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه يا چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسیر نموده است. (و همچنين زكات و حج را).
و نيز نازل كرده اَطيعوا اللهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم [۵] كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر») پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ»، و نيز فرموده: شما را به کتاب خدا و اهل بيتم وصیت مى كنم ... .
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند!! ... وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود...، چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب كرده بود.[۶]
تعجب از نفهميدن معناى غدير
ابان بن تغلب از امام باقر عليه السلام پرسيد: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ»؟ حضرت فرمود: آيا مثل اين مطلب هم جاى سؤال دارد؟! به آنان فهمانيد كه جانشين او خواهد بود.[۷]
يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير جوانب بسيارى از خلافت و امامت را به آنان آموخت، اما حداقل چيزى كه هر مخاطبى از غدير فهميد تعيين كسى بود كه بايد جاى رسول الله صلى الله عليه و آله بنشيند. اين را حتى منافقين فهميدند و به همين دليل عكس العمل منفى از خود بروز دادند و اظهار نارضايتى كردند!
تعجب از انكار حقيقت بزرگ غدير
امام باقر عليه السلام با تعجب از انكار عمومى امت نسبت به حقيقت بزرگ ولايت در غدير مى فرمايد: اين امت انكار كردند پيمانى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان براى على بن ابى طالب عليه السلام گرفت در روزى كه او را براى مردم منصوب فرمود و آنان را در زمان حياتش به ولايت و اطاعت او فراخواند و خود آنان را بر اين مطلب شاهد گرفت.[۸]
تعجب از بى انصافى مردم با غدير
امام باقر عليه السلام به عنوان بيان مفهوم و حدود ولايت و برائت با استناد به حديث غدير فرمودند: «چقدر اين امت نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام ظلم و بى انصافى كرده اند». اين جمله تعجب آميز را امام باقر عليه السلام فرمود؛ و سپس تعجب خود را از دوستى و دشمنى بر اساس سقیفه و كنار گذاشتن حب و بغض بر اساس غدير اعلام كرد و فرمود:
شما مخالفين، دوستانِ ابوبکر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشدبيزارى مى جوييد، و دوستان عمر را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مىجوييد، و دوستان عثمان را دوست داريد و از دشمنان او - هر كس كه باشد - بيزارى مى جوييد.
ولى وقتى نوبت به على بن ابى طالب عليه السلام مى رسد مى گويند: دوستانش را دوست داريم ولى از دشمنانش بيزارى نمى جوييم بلكه آنان را هم دوست داريم! چگونه چنين ادعايى برايشان صحيح است در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». ولى مىبينى كه با دشمنان او دشمنى نمى كنند و خواركنندگان او را خوار نمى نمايند. اين انصاف نيست![۹]
امام باقر عليه السلام و بيان كامل شدن دين
حضرت علیه السلام به اين نكته اشاره مى فرمايد كه هيچ جاهلى بعد از آن باقى نماند و همه آگاهانه عمل مى كردند و مى كنند: «قَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وآله وَ قَدْ اكْمَلَ الدّينَ وَ بَيَّنَ لَكُمْ سَبيلَ الْمَخْرَجِ، فَلَمْ يَتْرُكْ لِجاهِلٍ حُجَّةً. فَمَنْ جَهِلَ اوْ تَجاهَلَ اوْ انْكَرَ اوْ نَسِىَ اوْ تَناسى فَعَلَى اللَّه حِسابُهُ»:
پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت در حالى كه دين را كامل كرده بود و راه نجات را براى شما روشن فرموده بود، و براى هيچ جاهلى حجتى باقى نگذاشته بود. بنابراين هر كس ناآگاه باشد يا خود را به ناآگاهى بزند يا انكار نمايد يا فراموش كند يا خود را به فراموشى بزند، حسابش با خدا خواهد بود.[۱۰]
امام باقر عليه السلام و مفتضح کردن خلیفه اموی
حضرت علیه السلام در دمشق وقتى خليفه اموى را مفتضح كرد و نمونه اى از كامل عيار بودن مقام امامت را به او نشان داد، با استناد به آیه اکمال چنين فرمود:
«انّا نَحْنُ نَتَوارَثُ الْكَمالَ وَ التَّمامَ اللَّذَيْنِ انْزَلَهُمَا اللَّه عَلى نَبِيِّهِ فى قَوْلِهِ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»، وَ الارْضُ لا تَخْلُو مِمَّنْ يَكْمُلُ هذِهِ الامُورَ الَّتى يَقْصُرُ غَيْرُنا عَنْها»:
مائيم كسانى كه كمال و تمام را به ارث مى بريم، همان كه خداوند آنها را بر پيامبرش نازل كرد آنجا كه مى فرمايد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ... ، و زمين خالى نمى ماند از كسى كه چنين امورى در او كامل باشد، كه ديگران از رسيدن به آن كمال عاجزند.[۱۱]
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به عنوان: قرآن / آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً .
احياى مسجد غدير در زمان امام باقر عليه السلام
تعجبى ندارد در زمانى كه مولاى غدير بر فراز منبر مورد سب و لعن قرار مى گرفت، آثار مسجد غدير نيز توسط معاويه از بين برده شود. اين بود كه پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام، ديرى نپاييد كه اين كينه توزى جامه عمل پوشيد، آن هم به دستور مستقيم معاويه!
ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب» مى گويد: صاحب اغانى ذكر كرده كه معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاک يكسان كنند!![۱۲]
بعد از تخريب معاويه، بازسازى غدير به دست شيعيان دلسوخته «مَن كُنتُ مَولاه» انجام گرفت، به گونه اى كه نَوَد سال پس از واقعه غدير در زمان امام باقر عليه السلام مسجد غدير را مى بينيم در حالى كه جايگاه خود را بر سر راه حُجّاج باز يافته است.
امام باقر عليه السلام در بيان ماجراى مفصل غدير مسجد، آن را به عنوان يک مسجد موجود در زمان خود ياد مى كند و مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر كرده بود.[۱۳]
اين تعبير حكايت از احيا و بازسازى مسجد غدير بعد از معاويه و در اواخر زمان بنى اميه دارد.
سند خطبه كامل غدير[۱۴]
متن مفصل و كامل خطبه غدير در نُه كتاب از مدارک معتبر شيعه كه هم اكنون در دست مى باشد و به چاپ هم رسيده، با اسناد متصل نقل شده است. رواياتِ اين نُه كتاب به سه طريق منتهى مى شود. يكى از اين سه طريق روایت امام باقر عليه السلام است كه با اسناد معتبر در چهار كتاب «روضة الواعظين» تألیف شيخ ابن فتّال نيشابورى[۱۵]، «الاحتجاج» تأليف شيخ طبرسى[۱۶]، «اليقين» تأليف سید بن طاووس[۱۷] و «نزهة الكرام» تأليف شيخ محمد بن حسين رازى[۱۸] نقل شده است.
از نظر سندى، دو سند از اسناد خطبه غدير كه به امام باقر عليه السلام منتهى مى شود در كتاب «الاحتجاج» طبرسى و «اليقين» سيد ابن طاووس آمده است. عين اسناد از اين قرار است:
۱. سند طبرسى در كتاب «احتجاج»
«قال الشيخ أحمد بن على بن أبى منصور الطبرسى فى كتاب «الإحتجاج»: حدَّثنى السيد العالم العابد أبوجعفر مهدى بن أبى الحرث الحسينى المرعشى رضى اللَّه عنه، قال: أخبرنا الشيخ أبوعلى الحسن بن الشيخ أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى رضى اللَّه عنه، قال: أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبوجعفر قدس اللَّه روحه، قال: أخبرنى جماعة عن أبى محمد هارون بن موسى التلعكبرى، قال: أخبرنى أبوعلى محمد بن همام، قال: أخبرنا على السورى، قال: أخبرنا أبومحمد العلوى من وُلد الأفطس - و كان من عباد اللَّه الصالحين - قال: حدثنا محمد بن موسى الهمدانى، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسى، قال: حدثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة، جميعاً عن قيس بن سمعان، عن علقمة بن محمد الحضرمى، عن أبى جعفر محمد بن على (الباقر) عليه السلام.»
۲. سند ابن طاووس در كتاب «اليقين»
«قال السيد ابن طاووس فى كتاب «اليقين»: قال أحمد بن محمد الطبرى المعروف بالخليلى فى كتابه: أخبرنى محمد بن أبى بكر بن عبدالرحمن، قال: حدثنى الحسن بن على أبومحمد الدينورى، قال: حدثنا محمد بن موسى الهمدانى، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسى، قال: حدثنا سيف بن عميرة، عن عقبة، عن قيس بن سمعان، عن علقمة بن محمد الحضرمى، عن أبى جعفر محمد بن على (الباقر) عليه السلام.»
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به عنوان: خطبه غدیر، و عنوان: سند خطبه غدیر.
كتابُ علىّ عليه السلام
از اولين كتاب هايى كه ماجراى غدير را ثبت كرده اند«كتاب على عليه السلام»، نوشته اميرالمؤمنين عليه السلام از املاى پيامبر صلى الله عليه و آله است. اين كتاب از ودايع امامت است كه جز معصومين عليهم السلام كسى به آن راه ندارد.
شخصى به نام «معروف» خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و داستان غدير را به نقل از ابى الطفيل براى حضرت نقل كرد. حضرت آن را تأييد كرد و فرمود: «اين مطلب را در كتاب على عليه السلام ديده ايم و نزد ما صحيح است».[۱۹]
مقابله روايت خطبه غدير با روايات ديگر[۲۰]
پس از مقابله، ارزش نسخه ها و روايت ها نسبت به يكديگر معلوم مى شود و درجه علمى هر يک را به راحتى مى توان تشخيص داد. مقابله خطبه كامل و مفصل غدير در نسخه هاى مختلف نتايج زير را نشان داده است:
- هر سه روايت توافق كلى دارند. روایت امام باقر عليه السلام و روایت حذیفه و روايت زید بن ارقم در متن خطبه به طور كلى توافق دارند، بجز موارد مربوط به اختلاف كلمات و عبارات كه در هر حديثى يک امر عادى است. اين تطابق از نظر علمى با توجه به طولانى بودن حدیث بسيار مهم است، به خصوص با در نظر گرفتن اين نكته كه امام باقر عليه السلام از طريق علم الهى و غيبى خطبه را نقل فرموده اند و شخصاً در غدير حاضر نبوده اند در حالى كه حذيفه و زيد بن ارقم از شاهدان و حاضران واقعه غدير بوده اند. اضافه بر آنكه حذيفه و زيد بن ارقم از راويان مورد اعتماد عامه نيز هستند.
- هر سه روايت مؤيد و مكمل يكديگرند، به اين معنى كه در مقابله نسخه ها كلمه يا جمله اى در نسخه اى از روايت امام باقر عليه السلام وجود دارد و در نسخه ديگر وجود ندارد، و همان كلمه يا جمله در روايات زيد بن ارقم و حذيفه نيز در روايتى وجود دارد و در روايتى وجود ندارد. اين حاكى از قصور يا اشتباه راويان و ناسخين است و نشان مى دهد كه اصل هر سه روايت در حد بالايى بر يكديگر منطبق بوده است.
- در دو يا سه مورد كه به مسئله تولى و تبرى مربوط مى شود، جمله مزبور در بعضى نسخه ها از هر سه روايت به صورت كنايه آمده و يا حذف شده است، و اين حاكى از شرائط خاص و سخت و خفقان تقیه در راويان خطبه است. نمونه آن مسئله «اصحاب صحيفه» و نام اولين بیعت كنندگان است كه در بعضى نُسخ صراحتاً نيامده است.
پانویس
- ↑ احتجاج: ج ۱ ص ۶۶ . بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۲۰۱ ج ۸۶ .
- ↑ مائده / ۶۷ .
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۴۰ ح ۳۴.
- ↑ احزاب / ۶ .
- ↑ نساء / ۵۹ .
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۳۱۱.
- ↑ اثبات الهداة: ج ۲ ص ۳۴ ح ۱۴۰.
- ↑ اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۳۴ ح ۵۸۴ .
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۱ ص ۲۳۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۲ ص ۵۳۷ ح ۳۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۶۹ ص ۱۸۳. مستدرک الوسائل: ج ۱۴ ص ۷۹. دلائل الإمامة: ص ۲۳۵. نوادر المعجزات: ص ۱۳۰.
- ↑ مثالب النواصب (نسخه خطى): ص ۶۴.
- ↑ روضة الواعظين : ج ۱ ص ۸۹ .
- ↑ اسرار غدير: ص ۱۰۸، ۱۰۹. چهارده قرن با غدير: ص ۱۴۰ - ۱۴۳.
- ↑ روضةالواعظين: ج ۱ ص ۸۹ .
- ↑ الاحتجاج: ج ۱ ص ۶۶ . بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۲۰۱.
- ↑ اليقين: ص ۳۴۳ باب ۱۲۷. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۲۱۸.
- ↑ نزهة الكرام و بستان العوام: ج ۱ ص ۱۸۶.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۲۱ ح ۱۵. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۴۴.
- ↑ اسرار غدير: ص ۱۲۴.