شبهات مربوط به حضور امیرالمؤمنین در یمن مقارن با ایام غدیر
یکی از شبهاتی که در مورد حدیث غدیر مطرح شده این است که: آیا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در ماجرای غدیر حضور داشته، یا در آن زمان در یمن بوده است؟
شبهه حضور امیرالمؤمنین علیه السلام در ایام غدیر در یمن[۱]
قبل از حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله برای سفر حجةالوداع، امیرالمؤمنین علیه السلام با لشکری از طرف آن حضرت به نَجْران و سپس یمن رفته بودند که هدف آن دعوت به اسلام و نیز جمعآوری خمس و زکات و جِزیه بود، و این جزیه قرادادی بود که اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان) طبق آن مبلغی به حکومت اسلامی میپرداختند. این قرار بین مسیحیان نجران و پیامبر صلی الله علیه و آله هم در سال قبل از حج برقرار شده بود.
این بود که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از حرکت از مدینه، نامه ای برای امیرالمؤمنین علیه السلام در یمن فرستاد و ضمن اعلان سفر حج برای آن مناطق، دستور داد آن حضرت نیز برای سفر حج حرکت کند؛ لذا امیرالمؤمنین علیه السلام پس از پایان کارهای محوَّله در نجران و یمن، با لشکر همراه و دوازده هزار نفر از اهل یمن عازم مکه شدند، که حدود ۸۰۰ کیلومتر راه بود.
آنان پس از احرام در میقات «یَلَمْلَم» در جنوب مکه به سوی این شهر حرکت کردند تا برای ایام حج در آنجا حضور داشته باشند. با نزدیک شدن پیامبر صلی الله علیه و آله به مکه از طرف مدینه، امیرالمؤمنین علیه السلام هم از طرف یمن به این شهر نزدیک شدند. حضرت جانشینی در لشکر برای خود تعیین کردند و خود پیشتر به ملاقات پیامبر صلی الله علیه و آله شتافتند و در نزدیکی مکه خدمت حضرت رسیدند و گزارش سفر را دادند.
پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار مسرور شدند و دستور دادند هر چه زودتر لشکر همراه را به مکه بیاورد. امیرالمؤمنین علیه السلام به محل لشکر بازگشتند و همراه آنان - همزمان با قافله پیامبر صلی الله علیه و آله روز سه شنبه پنجم ذی حجه وارد مکه شدند. با رسیدن ایام حج در روز نهم ذی الحجة، حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر و منی رفتند. بعد از آن اعمال حج را یکی پس از دیگری انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.
پاسخ
ظاهراً اولین کسی که این شبهه را مطرح کرده و در این باره تردید کرده، قاضی عبدالرحمن بن احمد لایجی (م ۷۵۶ ق)[۲] در کتاب «المواقف» است. او میگوید: علی علیه السلام در روز غدیر با پیامبر صلی الله علیه و آله نبود، زیرا در یمن حضور داشت.[۳] وی افزوده که این حدیث (حضور امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر) صحیح نیست و ادعای ضرورت زورگویی است.[۴]
بسیاری از محدثان آن را روایت کرده و صحیح دانستهاند، از جمله: ابوعیسی ترمذی (م ۲۷۹ ق) در مشکل الأثار: ج ۲ ص ۳۰۸ میگوید: اسناد این حدیث صحیح است و در هیچیک از روایاتش اشکال و خدشه ای نیست. ابن عبدالبرّ (م ۳۶۴ ق) در الاستیعاب: ج ۲ ص ۲۷۳ میگوید: تمام اینها آثاری ثابت و روشن است. ابن کثیر (م ۷۴۸ ق) در البدایة و النهایة: ج ۵ ص ۲۰۱ حدیث را ذکر میکند، آنگاه میگوید: شیخ ما ابوعبداللَّه ذهبی گفته است: حدیثی صحیح است. ابن حجر (م ۹۷۴ ق) در الصواعق المحرقة میگوید که حدیثی صحیح است که شکی در آن نیست. جماعتی مانند ترمذی و نسائی و احمد آن را روایت کردهاند؛ بنابراین راههای آن بسیار است، و آن را شانزده تن از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کردهاند. در روایتی از احمد آمده است: سی صحابی آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده و به نفع علی علیه السلام بدان گواهی دادهاند، و بسیاری از اساتید آن صحیح یا حسن است، و به کسی که در صحت آن اشکال کند اعتنا نمیشود. نیز به کسی که آن را با این بهانه که علی علیه السلام در یمن بوده نپذیرد، چون بازگشت حضرت از یمن ثابت شده است. مرقاة المفاتیح (قاری): ج ۱ ص ۴۷۶. ابن کثیر دمشقی میگوید: شیخ ما حافظ ابوعبداللَّه ذهبی گفته است: حدیث متواتر است. یقین دارم که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را فرموده است. تاریخ ابن کثیر: ج ۵ ص ۲۰۹. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به: شرح المقاصد (تفتازانی، م ۷۹۳ ق): ص ۵۶. قاضی نعمان (م ۳۶۳ ق) در مورد انگیزه ای ک و اما ردّ سخن قاضی لایجی:
بسیار جای تأسف است که قاضی برای سخنش هیچ دلیلی نیاورده و هیچ شاهدی برای این ادعای بزرگ ذکر نکرده است!
در اینجا در ردّ این ادعای بیدلیل میگوییم: آیا او به تاریخ مراجعه کرده و این اشکال را کرده است؟! بعید است که گفته شود امثال قاضی از تاریخ آگاهی ندارند. ظاهر این است که خود را در این باره به نادانی زده باشد، زیرا ما در پیشگاه صاحبان سیرههای صحیح نزد مسلمانان هستیم. تاریخ به ما میگوید که امیرمؤمنان علیه السلام به دستور رسول اعظم صلی الله علیه و آله در یمن حاضر بوده، که این را قاضی نیز بیان کرده است.
ولی خود تاریخ - که از این ماجرا سخن میگوید - از بازگشت حضرت از یمن و پیوستنش به نبی مکرم صلی الله علیه و آله در مکه مکرمه برای ادای مناسک حج نیز سخن میگوید؛ بنابراین، برای چه قاضی ماجرای اول را ذکر میکند و از دومی یاد نمیکند و خود را به فراموشی میزند؟! واقعاً انسان نمیداند این گونه تحریف تاریخِ صحیح را چه بنامد!؟ پس در این مجال، ابتدا روایتی را میآوریم که به عکس ادعای قاضی در کتاب «المواقف» تصریح میکند:
نصوص بازگشت امیرالمؤمنین علیه السلام به مکه
ابن سعد (م ۲۳۱ ق) میگوید: گفته میشود سرّیه علی بن ابی طالب علیه السلام به یمن دوبار بوده است: یکی از آن دو در ماه رمضان سال دهم هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله روی داد. گفتهاند: رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به یمن فرستاد، و پرچمی به او داد و با دست خویش عمامه بر سرش نهاد و فرمود: برو و به جایی توجه نکن. وقتی به دیار یمنیها فرود آمدی و رسیدی، با آنان نبرد نکن مگر آنکه با تو بجنگند. حضرت با سیصد سواره حرکت کرد و آن اولین سپاهی بود که وارد آن سرزمین - یعنی سرزمین مذحج - شد.
پس یارانش را گسیل داشت که غنائم و زنان و اطفال اسیر و چارپایان بسیار و… را آوردند. علی علیه السلام بریدة بن خصیب اسلمی[۵] را مسئول غنائم گردانید. غنائمی را که به دست آورده بودند نزد حضرت گرد آوردند، تا آنکه امام به جماعت یمنیها برخورد. ایشان را به اسلام دعوت کرد، اما سرباز زدند و نیزه و سنگ پرتاب کردند. امام یارانش را صف کرد و پرچم را به مسعود بن سنان سُلّمی داد. آنگاه علی علیه السلام با یارانش بدانان حمله کرد و بیست نفر از آنان را کشت.
پس پراکنده شدند و عقب نشستند، و حضرت هم از تعقیب یمنیها دست برداشت. سپس آنان را به اسلام فراخواند که به سرعت اجابت کردند، و گروهی از رؤسای آنان با علی علیه السلام بر اسلام بیعت کردند و گفتند:
ما نماینده قوم خویشیم و این صدقات ماست. پس حق خدا را از آن برگیر. علی علیه السلام غنائم را گرد آورد. آن را به پنج جزء قسمت کرد و بر سهمی از آن نوشت که این از آن خداست. حضرت علی علیه السلام قرعه انداخت. اولین سهم، سهم خمس بود و بقیه غنائم را بین یارانش تقسیم کرد. آنگاه حرکت کرد و به پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه ملحق شد، که برای حج سال دهم به آنجا آمده بود.[۶]
از ابن اثیر جزری (م ۶۶۳ ق) نقل شده است: علی بن ابی طالب علیه السلام به نجران فرستاده شد،[۷] تا صدقات و جزیه آنان را جمع کند و بازگردد. پس چنین کرد و بازگشت، و با رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه در حجةالوداع دیدار کرد، و بر فرماندهی سپاهی که همراهش بود یکی از یارانش را گماشت و پیش از همه به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و در مکّه به ایشان رسید.[۸]
واقدی (م ۲۷۰ ق) پس از آنکه سریه امام امیرمؤمنان علیه السلام را به یمن یاد کرده میگوید: عمر بن محمد بن عمر بن علی از پدرش برای من نقل کرد که علی علیه السلام تمام غنائمی را که به دست آورده بود به پنج بخش تقسیم کرد، و برای آن قرعه انداخت، و در یکی از سهمهای آن نوشت: از آنِ خدا. که اولین سهم، سهم خمس خارج شد. به کسی چیزی غنیمت نداد و نبخشید.
فرماندهان پیشین به یاران حاضر (و نه دیگران) از خمس میدادند و سپس به رسولالله صلی الله علیه و آله میگفتند، که ایراد نمیگرفت. این کار را از علی علیه السلام خواستند. اما آن حضرت خودداری کرد و فرمود: خمس را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله میبرم تا حضرت دستور دهد. اینک رسول خدا صلی الله علیه و آله در موسم حج است. او را دیدار میکنیم و در مورد خمس هر چه را خدا بخواهد انجام میدهد.
پس بازگشت و خمس را با خود برد، و نیز باقی اموال و غنائم را. چون به فُتُق[۹] رسید، عجله کرد و ابورافع را بر یارانش و خمس گمارد. در میان خمس، لباسی از لباسهای یمنی بود. همچنین بارهای بسته و چهارپایانی که غنیمت گرفته بود؛ چهارپایانی که صدقه اموال یمنیها بود.[۱۰]
جزری شافعی در «اسنی المطالب» گفته است: سبب این خطبه در روز غدیر مطلبی است که ابن اسحاق ذکر کرده است:
که پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام و خالد بن ولید را به یمن به عنوان امیر فرستاد. امام بازگشت و در مکه هنگام حج آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله با حضرت دیدار کرد، و در مورد امام قیل و قال زیادی شده بود. برخی از همراهان امام بر ضد ایشان سخن میگفتند، چرا که بازگشت و جانشین امام غنائم را به سپاهان بخشید.
امام شتابان به سوی رسولالله صلی الله علیه و آله رفت. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از حج فارغ شد، به غدیر خم فرود آمد و این خطبه را خواند، تا ارزش علی علیه السلام را به مردم برساند و گفته دیگران را در مورد او ردّ کند.[۱۱]
هر کس در این نصوص و مطالب به دور از تعصب و جانبداری بیندیشد، آشکارا در مییابد که امام امیرمؤمنان علی علیه السلام بعد از آنکه کار مهمی را که رسول خدا صلی الله علیه و آله بدان فرمان داده بود انجام داد، از یمن پیروزمندانه بازگشت و در مکه مکرمه برای ادای مناسک حج به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوست.
نصوص حضور امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر
از اموری که دلالت میکند امیرالمؤمنین علی علیه السلام در رویداد غدیر حاضر بوده و در یمن نبوده، روایات متواتری است که صراحت دارند پیامبر صلی الله علیه و آله در واقعه غدیر دست علی علیه السلام را بالا برد و فرمود: هر کس که من مولای اویم این علی علیه السلام مولای او است.
در اینجا به پاره ای از این نصوص - که از مصادر معتبر نزد مسلمانان نقل شده - توجه فرمایید:
یک. امام حنابله، احمد بن حنبل (م ۲۴۰ ق) در کتاب خویش «فضائل الصحابة» نقل کرده است: عبدالله برای ما روایت کرد و گفت: پدرم برای من از ابن نمیر از عبدالملک از عطیه عوفی روایت کرد: نزد زید بن ارقم آمدم و به او گفتم: یکی از بستگانم از تو حدیثی درباره علی علیه السلام در روز غدیر نقل کرده است. دوست دارم آن را از زبان خودت بشنوم.
گفت: ای عراقیان، شما قابل اعتماد نیستید! به او گفتم: از جانب من بیم و هراسی نداشته باش. گفت: باشد. ما در جحفه بودیم[۱۲] که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام ظهر بر ما وارد شد، در حالی که بازوی علی علیه السلام را گرفته بود. پس فرمود: ای مردم، آیا نمیدانید به مؤمنان از خودشان شایسته ترم؟ گفتند: آری! فرمود: پس هر کس من مولای اویم علی علیه السلام مولای او است. به او گفتم: آیا فرمود: خدایا، دوست بدار کسی که علی علیه السلام را دوست بدارد، و دشمن بدار کسی که او را دشمن دارد؟ گفت: چنانکه شنیدم به تو خبر میدهم.[۱۳]
بسیار جای تأسف است که این صحابی به روشنی تمام حدیث را نقل نکرده و رعایت امانت را ننموده است! چگونه ممکن است بگوییم که زید صدر حدیث را شنیده ولی ذیل و پایان حدیث را نشنیده است؟
این سخن او که «چنانکه شنیدم به تو خبر میدهم» چه معنی دارد؟! عجیب است که ذیل روایت: «خدایا دوست بدار کسی که علی علیه السلام را دوست دارد، و دشمنش بدار کسی که او را دشمن دارد».
احمد نیز از زید بن ارقم در همین کتاب نقل کرده است: زید بن ارقم گفت و من شنیدم: با رسول خدا صلی الله علیه و آله در منطقه ای فرود آمدیم که به آن خُمّ میگفتند. حضرت فرمان نماز داد که در گرمای سخت نماز خوانده شد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله برای ما سخن فرمود. برای رسولالله صلی الله علیه و آله پارچه ای از درختی که از خورشید زرد شده بود پهن گشت، و فرمود: آیا نمیدانید یا گواهی نمیدهید که من شایستهتر به هر مؤمنی از خود او هستم؟
گفتند: آری. فرمود: پس هر کس مولای اویم، این علی علیه السلام مولای او است. خدایا! دشمن بدار کسی که او را دشمن دارد، و دوست بدار کسی که او را دوست دارد.[۱۴]
عجیب است که نسائی در «الخصائص» این روایت را که در آن «خدایا دوست بدار کسی که او را دوست دارد، و دشمن بدار کسی که او را دشمن دارد» آمده است، از عامر بن واثله روایت میکند:
علی علیه السلام مردم را در میدان کوفه گرد آورد و فرمود: هر کسی که از رسولالله صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم شنید:
«آیا نمیدانید از هر مؤمنی شایستهتر به اویم…»، سپس در حالی که ایستاده بود، دست مرا (علی علیه السلام) را گرفت و فرمود: هر کس مولایش هستم، علی مولای او است. خدایا! دوست بدار دوست بدار هر کس او را دست بدارد…، گواهی دهد. ابوالطفیل میگوید: خارج شدم و هنوز در ذهنم درباره امام اشکال وجود داشت.
پس با زید بن ارقم ملاقات کردم و به من خبر داد و گفت: شک داری؟ حدیث را از رسولالله صلی الله علیه و آله شنیدم.[۱۵] پس در اینجا زید بن ارقم، عامر بن واثله صحابی را - که هنوز در ذهنش شکی بود - مخاطب ساخت و او را از تردید در حدیث بیرون آورد.
ولی وقتی از او در مورد این اضافه «خدایا دوست بدار کسی که علی علیه السلام را دوست بدارد، و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد» میپرسند، میگوید: چنانکه شنیدم خبر میدهم!؟
گویی زید عبارت را نشنیده و خواسته در ذیل روایت تشکیک کند و آن را پنهان سازد، اما صدر و ابتدای روایت را تأیید میکند! شاید تردید او سبب شده که بعضی از محدثان و راویان و اهل حدیث و رجال و مانند ابن تیمیه[۱۶] و ابن ابی داوود و ابن ابی حاتم در عبارت تردید کنند.
در کتاب «المصنّف» ابن ابی شیبه آمده است: شریک برای ما از ابویزید، و وی از پدرش نقل کرد: ابوهریره وارد مسجد شد. نزد او آمدیم.
در مقابل او جوانی برخاست و گفت: تو را به خدا قسم میدهم، آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدی که فرمود: هر کس من مولای اویم، پس این علی علیه السلام مولای او است. خدایا، دوست بدار کسی که او را دوست دارد، و دشمنش بدار هر کس او را دشمن دارد؟ گفت: آری. جوان گفت: اما من از تو بیزارم. گواهی میدهم که دشمنی کردهای با کسی که علی علیه السلام را دوست دارد، و دوستی نمودهای با کسی که علی علیه السلام را دشمن میدارد. مردم او را با سنگریزه زدند.[۱۷]
دو. همچنین احمد به سند خویش از براء بن عازب نقل کرده است:
با پیامبر صلی الله علیه و آله در حجةالوداع حرکت کردیم تا به غدیر رسیدیم. در این هنگام ندا داده شد که برای نماز جمع شوید، و زیر درختی را برای پیامبر جارو و تمیز کردند.[۱۸] حضرت دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود:
آیا به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا. فرمود: این (علی علیه السلام) مولای کسی است که من مولا و سرپرست اویم. خدایا، دوست بدار هر کس او را دوست دارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن دارد. پس عمر به علی علیه السلام برخورد و گفت: ای فرزند ابی طالب، مبارکت باد، مولای هر مرد و زن مؤمن گردیدی.[۱۹]
سه. احمد بن سند خویش از ابولیلی کندی[۲۰] نقل میکند:
از زید بن ارقم شنیدم: منتظر تشیع جنازهای بودیم که کسی از اباعامر پرسید: آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدی که روز غدیر خم به علی علیه السلام بگوید: هر کس من مولای اویم این علی علیه السلام مولای او است؟ گفت: بله. ابولیلی گفت: به زید بن ارقم گفتم: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود؟ گفت: بله، آن را چهار مرتبه فرمود.[۲۱]
چهار. در «تاریخ مدینة دمشق» آمده است:
ابوعبدالله خلّال و امّ مجتبی دختر ناصر به نقل از ابراهیم بن منصور، از ابوبکر بن مقری، از ابویعلی، از ازرق بن علی، از حسان، از محمد بن سلمه، از پدرش، از ابوعبدالله شامی گفته است: وقتی نزد زید بن ارقم نشسته بودیم و او در مجلس بنی ارقم نشسته بود، مردی از قبیله «مراد» بر استری وارد شد و گفت: میان شما زید کسیت؟ قوم گفتند: این شخص زید است. گفت: تو را به خدایی که جز او خدایی نیست قسم میدهم، آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدی که فرمود: هر کس من مولای اویم این علی علیه السلام مولای او است. خدایا، دوست بدار هر کس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد؟ گفت: آری.[۲۲]
پنج. میمون راوی میگوید:
یکی برای من از زید نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدایا دوست بدار هر کس علی علیه السلام را دوست دارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد.
شش. امّ مجتبی علوی به ما خبر داد:
بر ابراهیم بن منصور خوانده شد: ابوبکر بن مقری نقل کرد: هدبة بن خالد، از حمّاد - یعنی ابن سلمه - از علی بن (زید)، از عدی بن ثابت، از براء نقل کرد:
با رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجةالوداع بودیم. وقتی به غدیر خم رسیدیم، زیر دو درخت را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله جارو کردند، و در میان مردم ندا داده شد برای نماز جمع شوند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را فراخواند و دست او را گرفت و او را از جانب راست خویش بلند کرد و فرمود: آیا از هر مؤمنی شایستهتر و اولی از خود وی نیستم؟ گفتند: آری. و در یکی از دو حدیث آمده: آیا همسرانم امّ المؤمنین نیستند؟ -. پس این (یعنی حضرت علی علیه السلام) دوستدار کسی است که من دوستارش هستم و مولای شخصی است که من مولایش هستم.
خدایا، هر کس وی را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس او را دشمن بدارد دشمنش باش.[۲۳]
هفت. ابوالقاسم سمرقندی، از ابوالحسن بن نقور و ابوالقاسم بن بسری و ابومحمد احمد بن علی بن حسن بن ابی عثمان، از ابوالحسن احمد بن محمد بن قاسم بن موسی بن قاسم بن صلت، از ابوبکر احمد بن عبدالله (نحاس) دوست ابی صخره نقل میکنند که املا کرد، از محمد بن زنجویه، از حمیدی، از یعقوب بن جعفر بن ابی کثیر مدنی، از مجاهر بن مسمار، از ابن ابی نقور، از عایشه دختر سعد، از سعد:
همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله در راه مکه بودیم که بدان سو میرفت. وقتی به غدیر خم رسید - که در منطقه خُمّ است - مردم توقف کردند. کسانی که رفته بودند بازگشتند و کسانی که عقب مانده بودند رسیدند.
وقتی مردم گرد آمدند، رسول خدا فرمود: ای مردم! آیا فرمانهای خدا را به شما رساندم؟ گفتند: آری. فرمود: خدایا شاهد باش. دوباره فرمود: مردم، آیا فرمان خدا را به شما ابلاغ کردم؟ گفتند: آری. فرمود: خدایا، گواه باش. بار سوم پرسید: مردم، چه کسی ولیّ (سرپرست) شماست؟ سه بار گفتند: خدا و رسولش. سپس دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و برخیزاند.
ابن نقور میافزاید: سپس فرمود: هر کس خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ولیّ او است، پس این نیز ولی او است. خدایا، هر کس وی را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس با وی دشمن باشد دشمنش باش.[۲۴]
هشت. ابن عساکر نیز به سند خود از سهم بن حصین اسدی نقل میکند:
من و عبدالله بن علقمه به مکه آمدیم، روزگاری عبدالله علقمه به علی علیه السلام ناسزا میگفت. به ابوسعید خدری گفتم: در این باره حدیثی داری؟ مقصودم سخن از عهد و زمان پیشین بود. گفت: آری. اگر برایت نقل کردم، در این باره از مهاجرین و انصار و قریش بپرس. رسولالله صلی الله علیه و آله روز غدیر خم برخاست و فرمان خدا را ابلاغ کرد و فرمود: ای مردم! آیا از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ عبدالله بن علقمه پرسید: آیا این را از رسولالله صلی الله علیه و آله شنیدی؟ ابوسعید گفت: آری، و به گوش و سینه اش اشاره کرد و گفت: با دو گوشم شنیدم و به دلم سپردم.[۲۵]
نه. ابوهریره میگوید: هر کس روز هجدهم ذی حجه را روزه بگیرد، پاداش روزه شصت ماه برایش نوشته میشود. که روز غدیر خم است؛ وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت.[۲۶]
ابن کثیر در «البدایة» به نقل از ابوهریره افزون بر مطلب فوق آورده است: پس خدا این آیه را نازل کرد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی».[۲۷]
ده. جریر بن عبدالله بجلی:[۲۸] رسولالله صلی الله علیه و آله با دست بر بازوی علی علیه السلام زد و او را برخیزاند، که بازویش کشیده شد. پس دستانش را گرفت و فرمود:... .[۲۹]
یازده. ابوسعید خدری: وقتی رسولالله صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در غدیر منصوب فرمود….[۳۰]
دوازده. عبدالله: دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت….[۳۱]
این بود شماری از نصوص و متونی که تصریح دارد پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله دست امام امیرمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را در غدیر گرفت. با ملاحظه اینها، آیا مجالی هست بگوییم علی علیه السلام در یمن بود و در غدیر خم حاضر نبوده است؟ واقعاً علت این کینهها در حق امام امیرمؤمنان علیه السلام و سرور اوصیا و صاحب ولایت کبری پس از پیامبر صلی الله علیه و آله چیست؟!
قربانی امیرالمؤمنین علیه السلام همراه پیامبر صلی الله علیه و آله در حجةالوداع
برای اثبات اینکه امام امیرمؤمنان علیه السلام از یمن بازگشت و در مکه مکرمه به پیامبر صلی الله علیه و آله پیوست، نصوص بسیاری است که صراحت دارد امام فرمود:
اهللتُ باهلال النبی صلی الله علیه و آله: همان که پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی کرد، قربانی نمودم.
رویانی رازی (م ۳۰۷ ق) در «مسند الصحابة» به سند متصل از براء نقل کرده است:
هنگامی که رسولالله صلی الله علیه و آله علی بن ابی طالب علیه السلام را بر یمن فرمانروا کرد همراهش بودم، و همراهش بر بعضی غنائم دست یافتم. وقتی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، حضرت علی علیه السلام عرض کرد: دیدم فاطمه علیها السلام خانه را با مواد خوشبوکننده خوشبو کرده است.[۳۲] بدین سبب از کنار خانه گذر کردم (چون حاجی نباید در حال احرام خوشبو کننده استفاده کند). فاطمه علیها السلام پرسید: چه داری؟
رسولالله صلی الله علیه و آله به اصحابش دستور داد و مُحلّ شدند (از احرام درآمدند). پاسخ دادم:
با همان که پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی کرد، قربانی میکنم. پس خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم و رسولالله صلی الله علیه و آله به من فرمود: چه کردی؟ عرض کردم: با قربانی شما حج را به پایان رساندم. پس قربانی آورده و روی آنها علامت گذاردم.
پیامبر صلی الله علیه و آله به یارانش فرمود: اگر سال آینده به حج آیم (چنانکه امسال میسر گشت)، همان کاری را میکنم که اصحاب کردند. اما قربانی کرده و روی آنها علامت گذاردهام. به من فرمود: ۶۷ - یا ۶۶ - شتر قربانی کن. برای خود ۳۳ - یا ۳۴ - تا را نگهدار. از هر قربانی برایم مقداری نگهدار.[۳۳]
طبرانی به سند خویش به نقل از مروان اصغر، از انس ابن مالک میگوید: وقتی علی بن ابی طالب علیه السلام از یمن آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود:
با چه قربانی کردی؟ عرض کرد: با قربانی (شما ای) پیامبر. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر همراهم قربانی نبود، مُحِلّ میشدم[۳۴]
چنانچه میبینیم این احادیث نیز دلالت دارد که در حجةالوداع امام حضور داشت و همراه پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی کرد. پس در غدیر نیز بود.
حضور امیرالمؤمنین علیه السلام در منی در حجةالوداع
ابن سیدالناس در «السیرة النبویة» وقتی به چگونگی قربانی کردن پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره میکند، مینویسد:
علی علیه السلام جزو اهل صفّه بود. سپس رسولالله صلی الله علیه و آله به قربانگاه در منی رو کرد و ۳۳ شتر قربانی نمود. بعد به علی علیه السلام دستور داد هر چقدر باقی مانده بود قربانی کرد. از جمله قربانیهایی که علی علیه السلام از یمن آورد.
همچنین آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله از مدینه آورده بود؛ که تمامی صد شتر میشدند.
حلبی شافعی مینویسد:
از ابنعباس نقل است: رسولالله صلی الله علیه و آله در حجةالوداع صد قربانی همراه آورد. سی تا از آنها را قربانی کرد، سپس به علی علیه السلام دستور داد هر چه باقی مانده بود قربانی نمود. به او فرمود: گوشت و پوست و جهازشان را بین مردم تقسیم کند. وقتی رسولالله صلی الله علیه و آله به محلی بین مکه و مدینه رسید و سپس به غدیر خم (نزدیک رابغ) رسید، صحابه را گرد آورد و برای آنها سخنرانی کرد و در آن فضل علی علیه السلام را بیان فرمود.
همچنین از بدگویی برخی کسانی که همراه علی علیه السلام در یمن بودند بیزاری جست، چرا که از علی علیه السلام به سبب کار عادلانه ای که در حقشان کرد ایراد گرفتند؛ برخی گمان میکردند ستم و بخل بوده است. در حالی که در این باره حق با علی علیه السلام بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای مردم! همانا بشری مانند شمایم. نزدیک است فرستاده پروردگارم (فرشته مرگ) به سراغم آید و دعوت خدا را لبیک گویم.
در نقل طبرانی آمده است که فرمود:
ای مردم! خدای مهربان و آگاه مرا خبر کرده که پیامبر بعدی نصف عمر پیامبر پیشین را خواهد داشت. گمان میکنم نزدیک است (برای مرگ) خوانده شوم، و باید اجابت کنم. من مسئولم و شما مسئول. چه میگویید؟
گفتند: گواهی میدهیم فرمان خدا را به ما رساندی و تلاش کردی و خیرخواه ما بودی. خدا به شما پاداش خیر بدهد.
فرمود: شهادت میدهید معبودی جز خدا نیست، و محمد بنده و فرستاده اش است، و بهشت و جهنم حق است، و حشر بعد از مرگ حق است و قیامت بی شک میآید و خدا هر کس را در قبر است بر میانگیزاند؟ گفتند: بلی، شهادت میدهیم. فرمود: خدایا، گواه باش….
سپس به تمسّک و چنگ زدن به کتاب خدا تشویق فرمود، و سفارش اهل بیتش علیهم السلام را کرد، و افزود: میانتان دو چیز گرانبها به جای میگذارم؛ کتاب خدا و عترت (اهل بیتم). هرگز از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر نزد من آیند.
به طور مکرر سه بار در حق علی علیه السلام فرمود: آیا از خودتان به شما اَولی و سزاوارتر نیستم؟ مردم با تصدیق و پذیرش پاسخ میدادند.
دست علی علیه السلام را بالا برد و فرمود: هر کس مولایش منم علی علیه السلام مولایش است.
خدایا، هر کس وی را دوست بدارد دوست بدار، و دشمن کسی باش که وی را دشمن بدارد. هر کس به وی محبت داشته باشد به او محبت داشته باش.
اما هر کس از وی کینه به دل داشته باشد بر او خشم گیر. هر کس وی را یاری دهد یاری اش ده، و هر کس کمکش کند کمکش کن. اما هر کس وی را تنها گذارد و یاری ندهد یاریش مده. هر جا گردد، حق را همراهش گردان.
این محکمترین دلیلی است که شیعه امامیه و رافضه بدان تمسک میکنند؛ که علی علیه السلام از هر کس دیگری به امامت شایستهتر است، و میگویند:
این نص صریحی بر خلافت او است، که سی صحابی آن را شنیده و بر آن گواهی دادهاند.
گفتند: بنابراین، برای علی علیه السلام بر ایشان همانند ولایتی است که برای پیامبر صلی الله علیه و آله بود. به دلیل فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه و آله: آیا شایستهتر به شما نیستم؟
این حدیث صحیحی است که با سندهای صحیح و حسن نقل شده است، و به کسانی مثل ابوداوود و ابوحاتم رازی[۳۵] که در صحت حدیث اشکال کردهاند اعتنایی نمیشود.
عده ای که گفتهاند: عبارت «خدایا، دوست بدار کسی که علی علیه السلام را دوست بدارد…» جعلی و مردود است، جوابشان این است که این عبارت از راههایی روایت شده که ذهبی بسیاری از آنها را صحیح دانسته است.
وارد شده که علی علیه السلام خطبه ای خواند، و در آن حمد و ثنای الهی را به جا آورد.
سپس فرمود: هر کس که روز غدیر حاضر بود را به خدا سوگند میدهم برخیزد. کسی برنخاست بگوید. با واسطه خبردار شدم یا شنیدم: بلکه کسانی برخاستند که با دو گوش خود شنیده و به دل سپرده بودند. هفده تن از اصحاب و در روایتی سی صحابی و در «المعجم الکبیر» شانزده و در روایتی آمده: دوازده تن از اصحاب برخاستند. حضرت فرمود: آنچه را شنیدید بیان کنید. آنان حدیث را ذکر کردند، و بخشی از آن عبارت بود از «هر کس من مولای اویم پس علی علیه السلام مولای او است». و در روایتی «این مولای او است».[۳۶]
زید بن ارقم میگوید: من از کسانی بودم که این ماجرا را کتمان کردم. به همین خاطر خدا بینایی ام را گرفت، و علی علیه السلام کسانی را که کتمان کرده بودند نفرین کرد.[۳۷]
از ابن کثیر نقل شده که در حدیث جابر آمده است: علی علیه السلام از یمن با شتری (جهت قربانی) نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد.
در سیاق عبارت ابن اسحاق آمده است که حضرت علی علیه السلام را در قربانی اش شریک قرار داد، و خدا آگاهتر است. غیر ابن کثیر ذکر کردهاند که حضرت و امام علی علیه السلام در روز کشتار صد شتر قربانی کردند؛ بنابراین قربانی را همراهش از منطقه ذی حلیفه آورده است. بعضی از آن شتران را بعد از این ماجرا و در حالی که محرم بود خرید.[۳۸]
باز هم ابن کثیر گفته است: در این ایام علی بن ابی طالب علیه السلام از یمن با گروهی از مسلمانان و اموالی که همراه او بود وارد شدند.
البدایة و النهایة: ج ۵ ص ۱۶۱. شیخ مفید در الارشاد: ج ۱ ص ۱۷۱ گفته است: پیامبر صلی الله علیه و آله پنج روز به پایان ذی القعده بیرون آمد و به امیرمؤمنان علیه السلام نوشت که از یمن به سمت حج بیاید. هنگامی که رسولالله صلی الله علیه و آله از راه مدینه به مکه نزدیک شد، امیرمؤمنین علیه السلام از راه یمن به نزدیکی مکّه رسید، و برای دیدار با پیامبر صلی الله علیه و آله زودتر از لشکر آمد. کسی را از میان لشکریان به عنوان امیر لشکر قرار داد، و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید که به نزدیکی مکه رسیده بود. پس سلام کرد و شرح ماجرا را داد، و اینکه چه غنائمی به دست آورده و زودتر از لشکر به دیدار حضرتش آمده است. رسولالله صلی الله علیه و آله از این ماجرا خوشحال شد و از دیدارش شادمان گشت، و به آن حضرت فرمود: ای علی، چه قربانی کردی؟ عرض کرد: ای رسول خدا! برایم ننوشتی قربانی ات چیست و آگاهم نکردی؛ بنابراین نیتم را به نیت شما پیوند دادم و گفتم: خدایا مانند قربانی پیامبرت قربانی میکنم، و با خود ۳۴ شتر آوردم.
حضرت فرمود: اللَّه اکبر! من ۶۶ شتر آوردم، و تو شریکم در حج و مناسک و قربانی من هستی. این نصوص و شواهد تاریخی دلالتی روشن بر بازگشت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام از یمن دارد، و اینکه به پیامبر صلی الله علیه و آله ملحق شد.
با این مطالب، سخن قاضی در کتاب «المواقف» از درجه اعتبار ساقط میشود، چون قائل شده که حضرت علی علیه السلام هنگام واقعه غدیر در یمن بود.
فخر رازی میگوید: علی علیه السلام در آن وقت همراه نبی صلی الله علیه وآله نبوده و در یمن بود. در حالی که این دروغی بیش نیست، زیرا بازگشت امیرالمؤمنین علیه السلام از یمن و همراهیاش با پیامبرصلی الله علیه وآله در حجةالوداع بر اساس احادیث صحیح و نقلهای تواریخ معتبر و آثار مشهور امری مسلّم است. نمونههایی از این دست: بخاری، مسلم، ابن ماجه، ابوداوود، تِرمِذی، نَسایی، قاری، شریف جرجانی.[۳۹]
مسئله آنقدر واضح است که حتی ابن حجر مکّی درباره حدیث غدیر گفته است: نباید به کسی که صحت این حدیث را انکار میکند و میگوید که علی علیه السلام در یمن بوده و به این سان به دنبال ردّ آن است اعتنایی کرد، چرا که نقلهای معتبر ثابت میکند که علی علیه السلام از یمن بازگشت و همراه با پیامبر صلی الله علیه و آله حج گزارد.[۴۰]
شبهه شکایت لشکریان یمن[۴۱]
از جمله ایرادهایی که اهل سنت در معنی و مفهوم حدیث غدیر مطرح میکنند این است که: علت پیش آمده جریان غدیر و خطبه آن حضرت این است که پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را جهت مأموریتی به یمن فرستاده بودند. بعضی از لشکریان تحت امر او که از حضرت گلایه داشتند نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله هم جهت رفع کدورت و اظهار فضائل امام علی علیه السلام در غدیر خم خطبه ای خواند و مردم را دستور دادند که ایشان را دوست داشته باشند.
شکی نیست که بیهقی و ابن کثیر و پیروان آنها که این شبهه را طرح کردهاند، مطلبی را ذکر کردهاند که هیچ شاهد علمی و دلیل مستندی بر آن ندارند، و فقط بر اساس حدس این مطلب را بیان کردهاند؛ زیرا اگر کسی روایات صحیحه در کتب اهل تسنن را مطالعه کند، در مییابد که حضرت علی علیه السلام بارها به یمن مسافرت کرده است که از حیث شواهد تاریخی و روایی هیچ ارتباطی با واقعه غدیر ندارد.
در اینجا خلاصه ادله ردّ ارتباط واقعه غدیر با شکایات لشکریان یمن را بیان میکنیم:
اول: با شواهدی که در دست هست، ثابت میشود که واقعه غدیر برای بیان ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام اتفاق افتاده و ربطی به شکایت لشکر یا مردم یمن یا امر دیگری ندارد. چنانچه از روایات اهل سنت نیز ماجرای غدیر را با آیه تبلیغ و آیه اکمال دین پیوند دادهاند.
دوم: اگر علت و دلیل خطابه غدیر شکایت بوده، حتماً باید رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را بیان میفرمود. در حالی که در این خطبه اثری از شکوائیه نیست.
سوم: اگر علت واقعه و خطبه غدیر چنین شکایتی میبود، قطعاً صحابه که ناظر این حادثه بودند، ارتباط بین غدیر و سفر یمن را میشناختند و به رابطه بین حدیث من کنت مولاه… در غدیر با ماجرای یمن تصریح میکردند. چون فرض این است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میخواستند موضع صحابه را نسبت به امام علی علیه السلام تصحیح کنند.
چهارم: حتی اگر پذیرفته شود که سبب خطابه غدیر خم شکایت لشکریان یمن بوده، باز هم این حدیث دلالت بر ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام میکند.
در واقع کاری که امام علی علیه السلام انجام دادهاند بر مبنای ولایت بوده، و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز این تصمیم از امام علی علیه السلام را تأیید کردند. چنانچه عبدالجبار در کتاب «المغنی فی الامامة» بدان تصریح کرده است.[۴۲]
پنجم: در متن پاسخ پیامبرخدا علیه السلام به شکوه امثال بریده قرائن و دلایلی است که بر ولایت به معنای رعایت دلالت میکند.
ششم: برگزاری چنین مراسم بزرگی به سبب شکایت چند نفر خلاف عقل است. جمعیتی بیش از صد هزار نفر را در گرما سوزان، پیش از سه روز معطل کردن برای تبرئه کردن امیرالمؤمنین علیه السلام از اتهامات عده ای معدود که یقیناً شمار بسیاری از مردم از این شکایت مطلع نبودند، واقعاً خلاف عقل و منطق است. چه رسد به اینکه این موضوع از شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله که عقل کل عالم بشریت است اتفاق بیفتد!
هفتم: اگر ماجرای غدیر وابسته به جریان بریده باشد، پس باید تعبیر «و هو ولیکم بعدی» را نیز در حدیث غدیر در نظر آورد، که قرینه ای روشن بر معنای سرپرستی برای ولایت است.
طرح شبهه
دو تن از بزرگان اهل سنت این شبهه را مطرح کردهاند:
بیهقی (م ۴۵۸ ق): بیهقی از مورخین اهل تسنن مینویسد:
حدیث موالات (مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ) حتی اگر از نظر سند صحیح باشد، دلیلی بر ولایت حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله نمیباشد، و ما در (بخش بررسی) سندهای روایت در کتاب الفضائل ذکر کردهایم که مقصود رسول خدا صلی الله علیه و آله از این روایت این بوده است:
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به یمن فرستاده بود، افراد زیادی از او شکایت کردند و کینه ای را که از او در دل داشتند آشکار کردند. در نتیجه رسول خدا صلی الله علیه و آله میخواست که محبت و ارادت خود را به او نشان دهد و آنها را بر محبت و دوستی او و ترک دشمنی اش برانگیزد. پس فرمود: هر کسی من دوست (ولی) او هستم علی نیز ولی او است.[۴۳]
ابن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ق):
ابن کثیر دمشقی از علمای بزرگ سلفی مذهب بعد از نقل روایات متعددی در مورد لشکر یمن و درآمیختن «شکایت بریده» و شکایت لشکر یمن در واقعه ای دیگر مینویسد: مقصود این است که زمانی که شکایت برخی از لشکریان یمن درباره حضرت علی علیه السلام بالا گرفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله در بازگشت از حج، قبل از مدینه در غدیر خم، ضمن خطبه ای ساحت حضرت علی علیه السلام را از تهمتها تبرئه نمود و مردم را از فضل او آگاه کرد، تا آنچه که در دل بسیاری از مردم بود بر طرف گرداند.[۴۴]
تحلیل ماجرای شکایت
شکی نیست که بیهقی و ابن کثیر و پیروان آنها مطلبی را ذکر کردهاند که هیچ شاهد علمی و دلیل مستندی بر آن ندارند، و فقط بر اساس حدس این مطلب را بیان کردهاند، زیرا اگر کسی روایات صحیحه در کتب اهل تسنن را مطالعه کند، در مییابد که حضرت علی علیه السلام بارها به یمن مسافرت کرده است که از حیث شواهد تاریخی و روایی هیچ ارتباطی با واقعه غدیر ندارد:
مرتبه اول: برای دعوت مردم یمن به اسلام و فرماندهی سپاه اسلام و جنگ با بعضی از قبائل یمن، به یمن سفر کرده است، که از نتایج این سفر مسلمان شدن دسته جمعی قبیله همدان بود. در همین سفر بود که بریده به امر خالد بن ولید برای شکایت از حضرت علی علیه السلام به مدینه رفت، و حضرت رسول صلی الله علیه و آله او را توبیخ کرد و فضائل حضرت علی علیه السلام را بیان کرد، و این ماجرا قبل از خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله برای انجام حج بود. در این سفر بود که بریده از حضرت علی علیه السلام در مدینه شکایت کرد.
مرتبه دوم: رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را برای قضاوت به یمن اعزام نمود. در این سفر هیچ شکایتی از حضرت علی علیه السلام صورت نگرفت.
مرتبه سوم: حضرت علی علیه السلام برای گرفتن اموال و صدقات به عنوان فرمانده کاروان به یمن عزیمت نمود، و در مسیر بازگشت در حجةالوداع به رسول خدا صلی الله علیه و آله ملحق شد و حج را به جا آورد. در مکه برخی از همراهیان از آن حضرت نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
أیُّهَا النَّاس، لَا تشکوا علیاً، فوالله إنه لأخشن فی ذات الله و فی سبیل الله:[۴۵] ای مردم، از علی شکایت نکنید به خدا قسم او در ذات خدا و راه خدا بسیار استوار و سختگیر است.
همانگونه که از بعضی روایات به دست میآید که بعضی از مسلمانان همین شکایت را در مدینه به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرده بودند، و حضرت آنها را از تنقیص علی بن ابی طالب علیه السلام نهی کرده بود، و در آینده بررسی خواهد شد که این شکایتها هیچ ارتباطی به واقعه غدیر ندارد.
اینک سفره ای متعدد حضرت علی علیه السلام به یمن و ارتباط و عدم ارتباط آنها با واقعه غدیر را بررسی میکنیم:
مرتبه اول: سفر به یمن برای دعوت به اسلام
این سفر را علمای بزرگ اهل تسنن به طرق متعدد و با عبارات مختلف نقل کردهاند، که به عنوان نمونه میتوان از بخاری، احمد بن حنبل، نسائی، ذهبی، ابن حجر هیثمی، ابن حجر عسقلانی یاد کرد.[۴۶]
ذهبی مینویسد: براء میگوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله خالد بن ولید را به یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند، و من از کسانی بودم که همراه او بودم. شش ماه آنان را دعوت به اسلام کردیم اما ایمان نیاوردند. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به یمن فرستاد و دستور داد که خالد برگردد و افراد او اگر دوست دارند برگردند، و اگر دوست دارند با علی علیه السلام بمانند و من نزد علی علیه السلام ماندم.
زمانی که به شهر نزدیک شدیم، مردم نزد ما آمدند ما به امامت علی علیه السلام نماز جماعت خواندیم. سپس علی علیه السلام ما را به صورت یک صف منظم نمود و مقابل ما ایستاد و نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای اهل یمن خواند. پس از قرائت نامه، همه قبیله همدان مسلمان شدند.
علی علیه السلام نامه ای به رسول خدا صلی الله علیه وآله نوشت و ماجرای اسلام آوردن قبیله همدان را به اطلاع حضرت رساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله با شنیدن خبر مسلمان شدن قبیله همدان به سجده افتاد (و خداوند را سپاس گفت). سپس سر از سجده برداشته و فرمود: السلام علی همدان، السلام علی همدان: سلام بر قبیله همدان، سلام بر قبیله همدان.[۴۷] ذهبی پس از نقل این روایت صحت آن را تأیید میکند.
روایت شکایت در این سفر به نقل طبرانی: پسر بریده از پدرش نقل میکند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به عنوان فرمانده لشکر به یمن فرستاد و خالد بن ولید را به عنوان فرمانده لشکر به منطقه جبل فرستاد و فرمود: اگر دو لشکر در یک جا به هم رسیدند علی علیه السلام فرمانده است. دو لشکر به هم رسیدند و غنائم فراوانی گرفتند که تا آن روز این چنین غنیمت به دست نیاورده بودند.
حضرت علی علیه السلام کنیزی را از خمس غنائم برداشت. خالد بن ولید بریده را صدا زد و گفت: این فرصت را غنیمت بشمار و رسول خدا صلی الله علیه و آله را از کاری که علی علیه السلام انجام داده با خبر کن. بریده میگوید: به مدینه رفتم و به مسجد النبی صلی الله علیه و آله وارد شدم در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در منزل بود و عده ای از صحابه درب خانه حضرت نشسته بودند.
گفتند: ای بریده، از جنگ چه خبر؟ بریده میگوید: گفتم: خیر است، خداوند مسلمین را پیروز نمود. گفتند: پس چرا تو زودتر آمدی؟ گفتم: به خاطر کنیزی که علی از خمس برداشت، آمدم تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را با خبر کنم. گفتند: زود رسول خدا صلی الله علیه و آله را با خبر کن. همانا این کار او (علی علیه السلام) را از چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله میاندازد.
این در حالی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنان ما را میشنید. در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله غضبناک از منزل خارج شده و فرمودند: چه شده است که عده ای علی علیه السلام را تنقیص میکنند! هر کس علی علیه السلام را تنقیص کند مرا تنقیص کرده، و هر کس از علی علیه السلام جدا شود از من جدا شده است. علی علیه السلام از من و من از علی علیه السلام هستم؛ او از گل من خلق شده است و من از گل ابراهیم علیه السلام خلق شدهام، و من افضل از ابراهیم علیه السلام هستم. «ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».
ای بریده، آیا نمی دانی که حق علی علیه السلام بیش از آن جاریه ای است که برداشته است، و او سرپرست و رهبر شما بعد از من است؟ گفتم: ای رسول خدا، شما را رها نمیکنم تا اجازه دهید دوباره در اسلام آوردنم با شما بیعت کنم. بریده میگوید: از ایشان جدا نشدم تا اینکه دوباره بر اسلام آوردنم با او بیعت کردم.[۴۸]
بر شکایت در این سفر اشکالاتی وارد است:
وقوع سفر در سال هشتم هجری
این سفر در سال هشت هجری بعد از فتح مکه و دو سال قبل از حجةالوداع اتفاق افتاده است. چنانکه زینی دحلان مفتی مکه مکرمه به آن تصریح کرده است.[۴۹]
وقوع شکایت در مدینه
آنچه در روایات سفر اول حضرت علی علیه السلام به یمن به آن تصریح شده این است که شکایت در مدینه و دو سال و اندی قبل از حجةالوداع رخ داده و ربطی به حدیث غدیر ندارد. چنانکه طبرانی به آن تصریح کرده است.[۵۰]
علت شکایت بغض و حسادت خالد بن ولید
در روایت ذهبی گذشت که خالد بن ولید شش ماه اسلام را در یمن تبلیغ کرد، اما هیچکسی به اسلام ایمان نیاورد. تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را فرستاد و قبیله همدان با یک سخنرانی حضرت علی علیه السلام همگی مسلمان شدند.
در روایت طبرانی نیز آمده بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله امر فرمودند در صورت ملاقات دو لشکر، حضرت علی علیه السلام فرمانده باشند و خالد بن ولید نیز که همیشه فرمانده سپاه مشرکین بود ظرفیت پذیرش این مسئله را نداشت. به همین خاطر به بریده گفت: این فرصت را غنیمت شمار و به رسول خدا خبر بده.
غضب پیامبر صلی الله علیه و آله بر بعضی از اصحابش
در این روایات ملاحظه میشود که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر کسی که از حضرت علی علیه السلام شکایت کرده بود غضبناک شد. این کاشف از آن است که کار حضرت علی علیه السلام مخالف با حکم خدا نبوده و شکایت کنندگان به خطا رفتهاند. چنانکه در روایت از بریده نقل شده است: غضب را در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله مشاهده کردم.[۵۱]
و در روایت طبرانی از بریده نقل شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله غضبناک از منزل خارج شده و فرمودند: چه شده است که عده ای علی علیه السلام را تنقیص میکنند! هر کسی علی علیه السلام را تنقیص کند مرا تنقیص کرده، و هر فردی از علی علیه السلام جدا شود از من جدا شده است.[۵۲]
دلالت حدیث بر امامت و خلافت حضرت علی علیه السلام
با دقت در روایت در مییابیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از غضب از شکایت شاکیان بر امامت حضرت علی علیه السلام تصریح کرده است. چنانکه در روایت طبرانی آمده است رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای بریده، آیا نمی دانی که حق علی علیه السلام بیش از آن جاریه ای است که برداشته است، و او سرپرست و رهبر شما بعد از من است؟ پس گفتم: ای رسول خدا، شما را رها نمیکنم تا اجازه دهی دوباره در اسلام آوردنم با شما بیعت کنم. بریده میگوید: از ایشان جدا نشدم تا این که دوباره بر اسلام آوردنم با او بیعت کردم.[۵۳]
نکته اینجاست که روایاتی که دلالت بر ازدواج حضرت علی علیه السلام با کنیز به عنوان سبب شکایت از حضرت علی علیه السلام مطرح شده است:
اولاً: یا جعل دشمنان حضرت علی علیه السلام یا ابداع امثال بریده است، تا با این کار حضرت علی علیه السلام را از چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله بیندازند.
تأیید این مطلب روایت طبرانی است: گفتند: ای بریده، از جنگ چه خبر؟ بریده میگوید: گفتم: خیر است. خداوند مسلمین را پیروز نمود. گفتند: پس چرا تو زودتر آمدی؟ گفتم: به خاطر کنیزی که علی از خمس برداشت، آمدم تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را با خبر کنم. گفتند: زود رسول خدا را با خبر کن. همانا این کار او (علی علیه السلام) را از چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله میاندازد.[۵۴]
ثانیاً: بر فرض صحت روایت، طبق همین روایت، رسول خدا صلی الله علیه و آله برداشتن یک کنیز از خمس را حق حضرت علی علیه السلام دانسته و اشکال تراشان نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام را خطا کار و در اشتباه میداند: ای بریده، آیا نمی دانی که حق علی علیه السلام بیش از آن جاریه ای است که برداشته است؟
ثالثاً: بر فرض صحت روایت، این روایت دلالت بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارد. «أنه ولیکم من بعدی»: او (علی علیه السلام) سرپرست و رهبر شما بعد از من است.
مرتبه دوم: سفر حضرت علی علیه السلام به یمن برای قضاوت
در جوامع معتبر روایی اهل تسنن نظیر مسند احمد بن حنبل، سنن ابن ماجه، سیره ابن هشام، تاریخ طبری، و دلائل النبوة بیهقی، روایات صحیح فراوانی در مورد اعزام حضرت علی علیه السلام توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله به یمن برای قضاوت ذکر شده است.[۵۵]
با توجه به اینکه در این سفر شکایتی از حضرت علی علیه السلام نقل نشده است، به بررسی بیشتر این سفر نمیپردازیم.
مرتبه سوم: سفر حضرت علی علیه السلام به یمن برای گرفتن صدقات
روایات صحیح فراوانی در مورد اعزام حضرت علی علیه السلام به یمن برای جمعآوری صدقات در منابع اهل تسنن وجود دارد که علمایی چون ابن اسحاق، ابن هشام، طبری، احمد بن حنبل، بیهقی و ابن کثیر آن را به طرق متعدد نقل کردهاند.[۵۶]
و اما شکایت در سفر سوم به روایت ابن اسحاق: زمانی که حضرت علی علیه السلام از یمن به مکه برگشت تا رسول خدا صلی الله علیه و آله را ملاقات کند، در دیدار با رسول خدا صلی الله علیه و آله شتاب کرد و ابورافع را به فرماندهی سپاهیانش برگزید. وی نیز هر یک از سپاهیان را لباسی از بزّ[۵۷] پوشاند. زمانی که کاروان به شهر مکّه نزدیک شد، حضرت علی علیه السلام از مکه خارج شد تا همراه کاروان شود. وقتی آنان را ملاقات کرد و لباسهای آنها را دید و فرمود:
وای بر تو! اینها چیست؟ (جانشین حضرت) گفت: این لباسها را بر آنها پوشاندم تا مردم آنها را زینت بافته ببینند. حضرت علی علیه السلام فرمود: وای بر تو! قبل از اینکه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برسیم، لباسها را از تن آنها در بیاور. جانشین حضرت میگوید: لباسها را از تن مردم درآوردم؛ لذا لشگریان شکایتشان را از این اقدام امیرالمؤمنین علیه السلام آشکار کردند.[۵۸]
نکاتی درباره سفر سوم
۱. وقوع سفر حضرت علی علیه السلام در سال دهم هجری: از روایت واقدی و ابن اثیر فهمیده میشود که خروج سوم حضرت علی علیه السلام به یمن در سال دهم هجری یا همان سال حجةالوداع بوده است.[۵۹]
۲. شکایت در مکه بوده یا مدینه: طبق روایات، شکایت عمرو بن شاس و ابی سعید خدری در مدینه بوده، و شکایت ناس یا جیش (لشکر) در مکه بوده است.
ادله ردّ ارتباط واقعه غدیر با شکایت لشکریان یمن
در گذشته بیان شد که دو نوع روایت درباره مکان وقوع شکایت وجود دارد. برخی روایات مکان شکایت را مکه و برخی مدینه را مکان وقوع آن میدانند. بنابر فرض وقوع شکایت در مدینه، این ماجرا هیچ ارتباطی به واقعه غدیر ندارد. اضافه بر اینکه اختلاف در مکان وقوع شکایت، موجب وهن و سستی در قبول اصل روایت میگردد و دیگر قابل استناد نمیباشد.
اما اشکالات دیگری بر این ادعا وارد است که در ذیل میآید:
۱. وقوع شکایت جیش قبل از تمام شدن مراسم حج: اگر شکایت طبق آنچه ابن اسحاق و طبری روایت کردهاند قبل از مراسم حج واقع شده باشد، بنابراین هیچ ارتباطی به واقعه غدیر ندارد؛ زیرا واقعه غدیر از نظر زمانی متأخر است، و از طرفی پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله پس از این شکایت خطبه خواندند و فرمودند:
«ایها الناس، لا تشکوا علیاً، فوالله انه لاخشن فی ذات الله». و این خطبه قبل از حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکه به سمت مدینه ایراد شده است.
۲. وقوع شکایت بلافاصله بعد از مراسم حج: اما اگر شکایت بعد از اتمام مراسم حج صورت گرفته باشد - همانگونه که از روایت واقدی و ابن اثیر بر میآید - در این صورت نیز ربطی به واقعه غدیر ندارد، زیرا آنچه از روایات به دست میآید این است که فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله در جواب شاکیان بلافاصله پس از شکایت و قبل حرکت به سمت مدینه و توقف در غدیر ایراد شده و ربطی به واقعه غدیر ندارد. چنانچه در روایت ابن اثیر آمده است:
«فشکاه الجیش الی رسولالله صلی الله علیه و آله. فقام النبی صلی الله علیه وآله خطیباً فقال: ایها الناس، لا تشکوا علیاً…».[۶۰] پس لشکر نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کردند، و بلافاصله رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم از علی شکایت نکنید.
۳. واقعه غدیر به امر خدای متعال برای بیان ولایت حضرت علی علیه السلام بوده است: واقعه غدیر به امر خدای عزوجل انجام گرفته است و ربطی به شکایت مردم یا لشکر از حضرت علی علیه السلام ندارد؛ زیرا از جانب خدای عزوجل به رسول خدا وحی نمود وایشان را مأمور به ابلاغ خلافت حضرت علی علیه السلام کرد. همانگونه که روایات صحیح متعددی بر این مطلب دلالت دارد:
ابن ابی حاتم از ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت: آیه «یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است».[۶۱]
همچنین ثعلبی به چهار طریق در تفسیرش نقل کرده است که: زمانی که آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم این علی مولا و سرپرست او است.[۶۲]
۴. رسول خدا صلی الله علیه و آله ماجرای شکایت را در خطبه غدیر ذکر نکردهاند:
اگر سبب واقعه غدیر شکایت لشکر یمن بوده است، میبایست رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در ایراد خطبه اشاره ای به آن میفرمود.
همان گونه که در فرمایش خود در مکه به شاکیان فرمودند: از علی شکایت نکنید. یا از طرف شاکیان نقل شده است که بعد از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه یا مدینه، از حضرت علی علیه السلام راضی شدند و از شکایت خود پشیمان گشتند. همانگونه که در روایت بریده این نکته آمده بود.
- حتی در صورت پذیرش، خطبه غدیر دلالت بر امامت بلافصل حضرت علی علیه السلام دارد: حتی اگر بپذیریم که سبب واقعه غدیر شکایت لشکر یمن بوده است، باز هم حدیث غدیر بر امامت و خلافت بلافصل حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دلالت میکند؛ یعنی در هر صورت، خطبه غدیر دلالت بر خلافت و امامت حضرت علی علیه السلام میکند، حتی اگر سبب بیان آن شکایت لشکر باشد. چنانکه قاضی عبدالجبار از علمای متعصب اهل تسنن در کتاب «المغنی فی الامامه» به آن تصریح کرده است.
- برگزاری چنین مراسمی برای شکایت چند نفر خلاف منطق و عقل است: در صورت پذیرش این ادعا که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاطر شکایت تعدادی از لشکریان اعزامی به یمن خطبه غدیر را ایراد کرده باشند، این سؤال مطرح است که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله که رئیس عقلا و عقل کل است ممکن است کاری انجام دهند که عقلای عالم آن را ناپسند میدانند؟
برای توضیح این سؤال مروری بر آمار شرکت کنندگان در مراسم و نحوه برگزاری خطبه غدیر خواهیم داشت:
جمعیتی بیش از صد هزار نفر مسلمانان نواحی مختلف جزیرة العرب و دیگر نواحی بعد از ماهها رنج سفر برای انجام اعمال حج تمتع را تحمل کرده بودند، و بعد از انجام اعمال مشکل حج در مسیر بازگشت، در بیابان گرم و سوزان سه روز متوقف میشوند. حتی اگر کسی جلوتر رفته و از غدیر دور شده است طبق دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باید بازگردد تا سخنان مهم رسول خدا صلی الله علیه و آله را آن هم در سال آخر عمر ایشان بشنوند.
حال چگونه ممکن است این سخنان مهم در این جمع انبوه - که قاعدتاً عده زیادی از آنها حتی از اصل ماجرای شکایت بیخبر اند - برای آشتی دادن بین شاکیان و امیرالمؤمنین علیه السلام باشد؟ آیا نباید بین عظمت جلسه و سخنان طرح شده در آن تناسبی وجود داشته باشد؟ آیا نباید مسلمانان حاضر در آن جلسه و حتی مسلمانان امروز این سؤال را داشته باشند که چرا باید شکایت نابجای چند نفر از حضرت علی علیه السلام و آشتی دادن آنها با حضرت، موجب معطلی هزاران نفر از مسلمانان گردد؟ این کار یقیناً از انسانهای عادی بعید است چه رسد به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله که عقل کل عالم بود!
بنابراین شواهد و قرائن فراوان قبل و بعد از خطبه رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر، جای هر گونه شک و شبهه برای ارتباط واقعه غدیر با شکایت لشکریان یمن از بین میبرد، و شواهدی نظیر بیانات ابتدایی رسول خدا صلی الله علیه و آله، اقرار گرفتن از مردم به رهبری و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، تبریک گفتن صحابه به حضرت علی علیه السلام بعد از خطبه، درخواست وقوع عذاب از جانب منکرین ولایت و وقوع عذاب الهی، از این قبیل است.
شبهه شکایت لشکریان یمن را با بیانی دیگر نیز میتوان پاسخ داد:
کسانی که چنین شبهه ای مطرح میکنند، یا مطلب برایشان مشتبه شده، یا عمداً خود را به نادانی میزنند!! زیرا دو جریان از دو سریّه (یعنی اعزام نیرو) را مخلوط کرده و قضیه فرضی و ساخته شده است.
حقیقت امر این است که پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را دوبار به مأموریت یمن فرستادند، که در بازگشت از سفر اول و در مدینه خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند.
کسانی که در این سفر امیرالمؤمنین علیه السلام به یمن از لشکریان و تحت فرمان آن حضرت بودند از عدالت و تقوای امام علی علیه السلام ناخوشایند بودند، که البته از قبل هم از علی علیه السلام ناراضی بودند،[۶۳] و فرمانده دیگرِ آن جنگ که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله تحت فرماندهی حضرت علی علیه السلام قرار گرفت، او هم از امام علی علیه السلام کینه ای در دل داشت.[۶۴] این شد که نامه ای نوشت و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله از امام علی علیه السلام شکایت کرد،[۶۵] تا حضرت را از چشم پیامبر صلی الله علیه و آله بیاندازد و رقیب خود را از صحنه کنار بزند.
اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله در غضب شد، آنچنان که آثار غضب در چهره حضرت مشاهده شده و فرمود: ما تریدون من علی؟ ما تریدون من علی؟ علی منی و انا من علی:[۶۶] از علی چه میخواهید؟ (سه بار تکرار نمود) و فرمود: علی از من است و من از علی هستم، یا فرمود: … و هو ولیکم بعدی: … او (یعنی علی علیه السلام) سرپرست شما بعد از من است.
در این باره دهها روایت از فریقین شیعه و سنّی وارد شده است.
در سفر دوم، امام علی علیه السلام به یمن رفتند، و در بازگشت در حجةالوداع در مکه به پیامبر صلی الله علیه و آله ملحق شدند. در این سفر بود که جریان واقعه غدیر خم رخ داد. این جریان ربطی به شکایت مردم ندارد، چرا که آن شکایت چند سال قبل در مدینه روی داده بود.
بر فرض اگر در این سفر دوم هم مثل سفر اول شکایت نموده باشند، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله مثل جریان اول همان روز عکس العملی نشان ندادند و گذاشتند حداقل بعد از ۱۱ روز یا بیشتر جمله ای گفتند؟! این احتمال بسیار ضعیف و مخالف نصوص و شواهد روایتی و تاریخی است.
در اینجا عده ای از دانشمندان و مؤرخین اهلسنت که به این دو سفر به صورت جداگانه تصریح کردهاند اشاره میکنیم:
۱. ابن هاشم در سیره خود گوید: و غزوة علی بن ابی طالب رضوان الله علیه الی الیمن غزاها مرتین.[۶۷]
۲. ابن کثیر در سیره خود گوید: و غزوة علی بن ابی طالب علیه السلام آلتی غزاها مرتین:[۶۸]
یعنی مأموریت علی بن ابی طالب علیه السلام از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله به یمن دوبار بوده است.
۳. در سیره حلبیه گوید: انه صلی الله علیه و آله بعث علیاً کرم الله وجهه فی سریة الی الیمن. فاسلمت هَمْدان کلها یوم واحد. فکتب بذالک الی رسولالله صلی الله علیه و آله.
فلما قرأ کتابه، خرّ ساجداً. ثم جلس فقال: السلام علی همدان. و تتابع اهل الیمن الی الاسلام. و قال فیالاصل: ان هذه السریة هی الاولی، و ما قبلها السریة الثانیة:[۶۹]
پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به فرماندهی گروهی به یمن فرستادند، و در نتیجه تمام قبیله همدان یک روزه اسلام اختیار کردند. امام علی علیه السلام در طی نامه ای جریان ایمان قبیله همدان را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از خواندن نامه، سجده شکر به جا آورده و فرمود: درود بر همدان. بقیه مردم یمن نیز در پی این جریان مسلمان شدند. در اصل گویند: این اولین سفر امام علی علیه السلام به یمن بوده، و سفری که قبلاً ذکر شده سفر دوم آن حضرت بوده است.
و نیز در دیگر کتابها با اشاره به مأموریت در هر سفر و از نتایج سفر معلوم میگردد که دو سفر بوده است؛ یکی در ایام حضور در مدینه، و دیگر در ایام حجةالوداع. روایاتی که تصریح میکند بازگشت حضرت علی علیه السلام از سفر اول به مدینه بوده متعدد است. از جمله این روایت:
عن عمرو بن شاس الاسلمی - و کان من اصحاب الحدیبیة - قال: کنت مع علی بن ابی طالب فی خیله آلتی بعثه رسولالله صلی الله علیه و آله الی الیمن. فجفانی علی بعض الجفاء، فوجدت فی نفسی علیه. فلما قدمت المدینة، اشتکیته فی مجالس المدینة و عند من من لقیته. فاقبلت یوماً و رسولالله صلی الله علیه و آله جالس فی المسجد. فلما رآنی انظر الی عینیه، نظر الیّ حتی جلست الیه. فلما جلست الیه قال: انه - و اللَّه یا عمرو بن شاس - لقد آذیتنی. فقلت: انا للَّه و انا الیه راجعون. اعوذ باللَّه و الاسلام ان اوذی رسولالله صلی الله علیه و آله! فقال: من آذی علیاً علیه السلام فقد آذانی:[۷۰]
عمرو بن شاس از یاران رسولالله صلی الله علیه و آله در صلح حدیبیه بودند. گوید: از جمله سربازان علی بن ابی طالب بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله او را به یمن فرستاده بود. علی نسبت به من کوتاهی کرد و ناراحتی از او در دلم جای گرفت. به مدینه که بازگشتم، هر کجا و نزد هر کس از علی بدگویی کردم. روزی وارد مسجد شدم، دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته است. متوجه شد که من او را مشاهده کردم، همواره مرا نگاه میکرد تا اینکه نزد او نشستم. آنگاه فرمود: ای عمرو بن شاس، به خدا قسم مرا اذیت کردهای. عرض کردم: به خدا و اسلام پناه میبرم از اینکه به پیامبر صلی الله علیه و آله آزاری برسانم! حضرت فرمود: هر کس علی علیه السلام را آزار دهد مرا آزار داده است.
البته طبق معمول، بعضی از مؤلفین تحریف را شیوه خود قرار دادند یا در این زمانه در چاپهای جدید کتابها را تحریف میکنند! در کتاب «الاصابه» جمله ای را حذف نموده، ولی ناشیانه حذف کرده و بعضی از کلمات بیمعنی باقی مانده است! به گونه ای که کاملاً مشخص است که چیز دیگری بوده و حذف شده است.
اما در عین حال کلمه مدینه را غفلت کرده حذف کند و این گونه نقل کرده است: … فجفانی فی سفری ذلک فیه من المدینه. فشکوته فی المسجد. فبلغ ذلک النبی صلی الله علیه و آله….[۷۱]
چنانچه گذشت از روایتی که در سیره حلبیه نقل شده[۷۲] - که بعد مؤلف میگوید: در اصل آمده است که این سفر به یمن سفر اول او است و جریانی که قبلاً نقل شده سفر دوم به یمن است - فهمیده میشود دو سفر بوده است. نتیجه مخلوط کردن این دو سفر با هم همان انکار واقعه غدیر خم درباره امامت و حمل جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ» بر دوستی و محبت علی علیه السلام است.
پانویس
- ↑ پاسخ به دو شبهه پیرامون غدیر (طبسی - امینی پور): ص ۱۱–۳۴. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۹۶. اسرار غدیر: ص ۳۷. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۶،۱۴. درسنامه خطبه غدیر: ۱۷۶–۲۰۸. نگرشی بر غدیر خم (انتصاری): ص ۴۹–۵۲. زلال غدیر (مجموعه مقالات): ش ۱ ص ۱۹.
- ↑ شافعی مذهب و گفته شده حنبلی بوده است.
- ↑ طبری «کتاب الولایة» را تألیف کرده گفته است: کتابش را که ذکر کردیم. کتابی لطیف و ساده است. آن را نگاشت، زیرا کسی از او پرسید که از فردی شنیده است: علی علیه السلام در حجةالوداع همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود که در غدیر خم پیامبر صلی الله علیه و آله برای اعلام ولایت علی صلی الله علیه و آله برخیزد. این اشکال بدین هدف مطرح شده تا حدیث رسولالله صلی الله علیه و آله «من کنت مولاه فهذا علی علیه السلام مولاه» رد شود. طبری از نادانی گوینده این سخن بسیار تعجب کرده، و به روایت ثابتی احتجاج کرده که میگوید: علی علیه السلام از یمن بازگشت و خدمت رسولالله صلی الله علیه و آله رسید. شرح الاخبار: ج ۱ ص ۱۳۰. فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام و کتاب الولایة (طبری - جعفریان) ج ۱.
- ↑ المواقف: ص ۴۰۵
- ↑ بریدة بن خصیب بن عبدالله بن حارث بن اعرج بن سعد اسلمی. گفته شده: سال هجرت اسلام آورده است، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال هجرت بر او گذشت. وی در غزوه خیبر و فتح مکه حضور داشت و پرچمدار بود. ابن سعد و ابوعبیده گفتهاند: سال ۶۳ وفات کرد. سیر اعلام النبلاء: ج ۲ ص ۴۷۰،۴۶۹. در تاریخ خلیفه: ص ۱۵۶ آمده که در ایام یزید بن معاویه درگذشت.
- ↑ الطبقات الکبری: ج ۳ ص ۱۶۹. یعمری آن را از «الطبقات الکبری» در السیرة النبویة: ج ۲ ص ۲۵۸ روایت کرده است. در تاریخ طبری آمده است: از براء بن عازب نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله خالد بن ولید را به سوی اهالی یمن فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. من هم جزء یاران او بودم. او در آنجا شانزده ماه اقامت کرد که اهل یمن هیچ پاسخ مثبتی ندادند؛ بنابراین پیامبرصلی الله علیه وآله علی بن ابیطالبعلیه السلام را فرستاد و فرمان داد که خالد و همراهانش را بازگرداند. اما اگر کسی از افرادی که همراه خالد بودند خواست با امام بماند، اجازه داشته باشد. براء گوید: از شمار کسانی بودم که همراه امام ماندیم. وقتی به ابتدای یمن رسیدیم، به قوم خبر رسید که گرد آمدند. فجر هنگام امام با ما نماز گزارد. وقتی فارغ شد، ما را در یک صف کرد. سپس پیش روی ما ایستاد، پس خدا را ستود و ثنا گفت. آنگاه نوشته رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر آنان خواند. پس همه هَمدانیان در یک روز اسلام آوردند و آن را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نوشت، چون نوشتهاش را خواند، به سجده افتاد و آنگاه نشست و فرمود: سلام بر هَمدان. آنگاه پی در پی یمنیان اسلام آوردند.
- ↑ یعنی در سال دهم هجرت.
- ↑ الکامل فی التاریخ: ج ۲ ص ۳۰۱.
- ↑ یاقوت حموی در معجم البلدان: ج ۴ ص ۲۳۵ گفته است: قریهای در طائف است. در کتاب «المغازی» آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله قطبة بن عامر بن حدیده را به «تباله» فرستاد تا به «خثعم» در سال نهم حمله برد. پس از محلی که بدان «فتق» گفته میشد گذر کرد.
- ↑ المغازی (واقدی): ج ۲ ص ۱۰۸۱،۱۰۸۰. لسان العرب (ابن منظور): ج ۹ ص ۳۴۳، در تفسیر و توضیح معکومه (که در روایت آمده) میگوید: عکم المتاع یعکمه عکماً: آن را با پارچه محکم کرد؛ و آن بدین معنی است که مثلاً چادرشب را میگستراند و در آن کالا را قرار میدهد و پارچه را میبندد، که در این صورت بدان «عکم» میگویند. عکام طنابی است که پارچه را با آن میبندند.
- ↑ اسنی المطالب: ص ۵۱. در حاشیه کتاب آمده است: اگر تمام کتاب مغازی و سیره اش بر همین منوال و شیوه بحث غیر منطقی باشد، باید فاتحه تاریخ و سیره را خواند. این خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله به امر الهی و برای اجرای فرمانی مهم بود؛ یعنی تعیین خلافت الهی و قرار دادن خلافت برای امیرمؤمنان علیه السلام، که در پی آن دین کامل و نعمت تمام میشود، و این حق است. چگونه معقول است که گفته شود پیامبر صلی الله علیه و آله هزاران حاجی را در گرمای بسیار شدید جمع کند که تنها قدر و منزلت علی علیه السلام را به آگاهی دیگران برساند؟!
- ↑ «جحفه» قریه ای بزرگ و دارای منبر نماز جمعه بر سر راه مدینه به مکه با فاصله چهار منزل بود، که میقات مصریان و شامیان است. بین جحفه و غدیر دو میل فاصله است. سکری گفته است: جحفه در سه منزلی مکه بر سر راه مدینه است. معجم البلدان: ج ۲ ص ۱۱۱.
- ↑ فضائل الصحابة: ص ۲۲۲ ح ۹۹۴.
- ↑ فضائل الصحابة: ص ۲۲۷.
- ↑ الخصائص: ص ۹۶ ح ۹۰. و مشابهش در: تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۶۵.
- ↑ حال ابن تیمیه و موضعگیری اش درباره اهل بیت علیهم السلام و در خصوص امام امیرالمؤمنین علیه السلام روشن است.
- ↑ المصنف (ابن ابی شیبه): ج ۷ ص ۴۴۹ ح ۲۹.
- ↑ در روایت واژه «الکسح» آمده است؛ یعنی جارو کردن. کسح البیت و البئر؛ یعنی آن را جارو و پاک کرد. لسان العرب: ج ۱۲ ص ۸۰.
- ↑ فضائل الصحابة: ص ۲۳۳ ح ۱۰۴۴. انساب الاشراف: ج ۲ ص ۸۵۸. مقتل الحسین علیه السلام (خوارزمی): ص ۸۱.
- ↑ مزّی گفته است: ابولیلی کندی، همپیمان کوفی قبیله کنده. گفته میشود: اسمش سلمة بن معاویه است. احمد بن سعد بن ابیمریم از یحیی بن معین نقل کرده است: ثقه و مشهور است. تهذیب الکمال: ج ۳۴ ص ۲۳۹.
- ↑ فضائل الصحابة: ص ۲۳۵ ح ۱۰۵۰. در المعجم الاوسط (طبرانی): ج ۴ ص ۳۵۷، به سندش از حسن بن زید، از پدرش زید بن حسن، از جدش: از عمار ین یاسر شنیدم: در حالی که علی بن ابی طالب علیه السلام در حال رکوع نماز مستحبی بود، گدایی نزدیک او ایستاد. پس حضرت انگشترش را درآورد و به او داد. او به رسول خدا صلی الله علیه و آله ماجرا را گفت. پس بر پیامبرصلی الله علیه وآله این آیه نازل شد: «به راستی که تنها سرپرست و ولیّ شما خدا و رسولش و مؤمنان هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات میدهند». پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را فراخواند و فرمود: هر کس من مولای اویم پس این علی علیه السلام مولای او است. خدایا، دوست بدار هر کس او را دوست دارد، و دشمنش بدار هر کس او را دشمن دارد. شاید کسی شناخت کافی از موضوع ندارد، و گمان کند حدیث «من کنت مولاه» تنها به موضوع صدقه امیرالمؤمنین علی علیه السلام - که انگشترش را به فقیر داد - بازمیگردد. اما میگوییم: مانعی ندارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را دو بار فرموده باشد؛ یکبار هنگام صدقه دادن انگشتر، و یک بار دیگر روز غدیر.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۴۵. المستدرک علی الصحیحین (حاکم نیشابوری): ج ۳ ص ۱۲۶.
- ↑ مسند ابی یعلی: ج ۱ ص ۲۵۷. مجمع الزوائد: ج ۹ ص ۱۰۵. سیوطی در تاریخ الخلفاء: ص ۱۶۹ مینویسد: حدیث را اینان نقل کردهاند: احمد از علی و ابوایّوب انصاری، زید بن ارقم، عمرو ذیمر، ابویعلی از ابوهریره، طبرانی از ابن عمر، مالک بن حویرث، حبشی بن جناده، جریر، سعد بن ابی وقّاص، ابوسعید خُدری، انس، بزاز از ابنعباس، عماره و بریده. در اکثر روایات این عبارت اضافه هست: خدایا، هر کس او را دوست دارد دوست بدار، و هر کس با وی دشمن باشد دشمنش باش. احمد از ابی طفیل آورده است: سال ۳۵ هجری امام علی علیه السلام مردمان را در میدان کوفه گرد آورد. سپس به آنان فرمود: هر مسلمانی را که شنید رسول خدا صلی الله علیه و آله روز غدیر خم آن حدیث را فرمود، به خدا سوگند میدهم برخیزد. سی نفر برخاستند و شهادت دادند که رسولالله صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس مولایش هستم، علی علیه السلام مولایش هست. خدایا، هر کس دوستش دارد دوستش بدار، و هر کس دشمنش باشد دشمنش باش!
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۶۹. العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین (مکی، م ۸۳۲ قه): ج ۵ ص ۲۷۱. بهجة النفوس و الاسرار فی تاریخ دار هجرة النبی المختار صلی الله علیه و آله (مرجانی، م ۷۷۰ ق): ج ۲ ص ۱۰۰۹.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۷۳.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۷۶.
- ↑ البدایة و النهایة: ج ۵ ص ۲۰۳.
- ↑ سال ۵۴ درگذشت. سیر اعلام النبلاء: ج ۲ ص ۵۳۶.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۷۹.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۷۹.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۵ ص ۱۷۹. انساب الاشراف: ج ۲ ص ۳۵۶ آورده است: اسحاق از عبدالله بن جعفر، از سعد بن اسحاق، از اسحاق بن ابی حبیب، از ابوهریره آورده است: در غدیر به رسولالله صلی الله علیه و آله نگریستم که ایستاده سخنرانی میکرد و علی علیه السلام کنارش بود. دستش را گرفت و برخیزاند و فرمود: هر کس مولایش هستم این مولایش است.
- ↑ در روایت «نضحت» دارد؛ یعنی خانه را خوشبو کرد. النهایة: ج ۵ ص ۷۰.
- ↑ مسند رویانی: ص ۱۳۱ ح ۳۰۶. سنن ابی داوود: المناسک باب ۲۴. «بُدُن» جمع «بُدنة» که به شتر و ماده شتر و گاو قربانی میگویند. به شتر نر بیشتر شبیه است. بدنه میگویند چون بزرگ و تنومند است. النهایة: ج ۲ ص ۱۰۸.
- ↑ المعجم الاوسط: ج ۴ ص ۳۳۲ ش ۶/۴۷. صحیح بخاری: ج ۳ ص ۴۸۶ ح ۱۵۵۸ کتاب الحج. صحیح مسلم: ج ۲ ص ۹۱۴ ح ۲۱۳.
- ↑ ابن حزم در المفاضلة: ص ۲۶۴ میگوید: اما عبارت «هر کس من مولای اویم، پس علی علیه السلام مولای او است» اصلاً از ثقات نقل نشده است. اما آن را محقق کتاب معجم الصحابة ج ۴ ص ۱۵۲۲ خلیل ابراهیم قوتلای رد کرده و گفته است: این سخن گزافی است که از ابن حزم صادر شده است! خدا از او درگذرد؛ بنابراین، حدیث را راویان ثقه به طریقهای متعدد نقل کردهاند.
- ↑ این عبارت به روشنی دلالت میکند که امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر حاضر بود، و گر نه معنی ندارد که حضرت رسولالله صلی الله علیه و آله بفرماید: این علی علیه السلام مولای او است.
- ↑ السیرة الحلبیة: ج ۳۶ ص ۳۸۴،۳۷۷.
- ↑ البدایة و النهایة: ج ۵ ص ۱۱۲. یاقوت حموی در معجم البلدان: ج ۲ ص ۲۹۵ میگوید: حلیفة به تصغیر و فاء. ذوالحلیفة: روستایی که با مدینه شش یا هفت میل فاصله دارد و میقات اهل مدینه است.
- ↑ صحیح بخاری: ج ۲ ص ۱۷۲. صحیح مسلم: ج ۴ ص ۴۰. سنن ابن ماجه: ج ۲ ص ۱۰۲۴. سنن ابی داوود: ج ۲ ص ۱۵۸. سنن تِرمِذی: ج ۲ ص ۲۱۶. سنن نَسایی: ج ۵ ص ۱۵۷. المرقاة فی شرح المشکاة: ج ۵ ص ۵۷۴. شرح المواقف: ج ۸ ص ۳۶۰.
- ↑ الصواعق المحرقة: ص ۲۵.
- ↑ درسنامه خطبه غدیر: ۱۷۶–۲۰۸. نگرشی بر غدیر خم (انتصاری): ص ۴۹–۵۲. زلال غدیر (مجموعه مقالات): ش ۱ ص ۱۹. پاسخ به دو شبهه پیرامون غدیر (طبسی - امینی پور): کل کتاب.
- ↑ المغنی فی الامامة: ج ۲۰ ص ۱۵۴ ق ۱.
- ↑ الاعتقاد (بیهقی): ص ۳۵۴.
- ↑ البدایة و النهایة «ابن کثیر»: ج ۴ ص ۲۰۶. الصواعق المحرقه (ابن حجر): ج ۱ ص ۱۰۹.
- ↑ مسند احمد بن حنبل (احمد بن حنبل): ج ۳ ص ۸۶.
- ↑ صحیح بخاری: ج ۳ ص ۹۸ ح ۴۲۵۷،۴۲۵۶، کتاب المغازی. مسند احمد بن حنبل: ج ۵ ص ۳۵۶. مجمع الزوائد (الهیثمی): ج ۹ ص ۱۰۸. فتح الباری (ابن حجر): ج ۸ ص ۵۳. تاریخ مدینة دمشق: ج ۴۲ ص ۱۹۲. سبل الهدی و الرشاد (الصالحی الشامی): ج ۶ ص ۲۳۶. المعجم الاوسط (الطبرانی): ج ۶ ص ۱۶۳. مجمع الزوائد (الهیثمی): ج ۹ ص ۱۲۸. المصنف (ابن ابی شیبه): ج ۷ ص ۵۰۴. المعجم الکبیر (الطبرانی): ج ۱۸ ص ۱۲۸. صحیح ابن حبان: ج ۱۵ ص ۳۷۴.
- ↑ تاریخ الاسلام (ذهبی): ج ۲ ص ۶۹۱،۶۹۰. البدایة النهایة (ابن کثیر): ج ۵ ص ۱۰۵. کتاب الام (شافعی): ج ۱ ص ۱۵۹. الارشاد (مفید) ج ۱ ص ۶۲. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۱ ص ۳۹۳. بحار الانوار: ج ۲۱ ص ۳۶۰، به نقل از اعلام الوری. السنن الکبری (بیهقی): ج ۲ ص ۳۹۶. فتح الباری (ابن حجر): ج ۸ ص ۵۲. معرفة السنن و الآثار (بیهقی): ج ۲ ص ۲۰۰. الاستیعاب (ابن عبدالبر) ج ۳ ص ۱۱۲۰. ارواء الغلیل (بانی): ج ۲ ص ۲۲۹.
- ↑ المعجم الاوسط (الطبرانی): ج ۶ ص ۱۶۳،۱۶۲.
- ↑ السیرة النبویة (زینی دحلان): ج ۲ ص ۳۷۱.
- ↑ المعجم الاوسط (طبرانی): ج ۶ ص ۱۶۲.
- ↑ السنن الکبری (نسایی): ج ۵ ص ۱۳۳.
- ↑ المعجم الاوسط (طبرانی): ج ۶ ص ۱۶۲.
- ↑ المعجم الاوسط (طبرانی): ج ۶ ص ۱۶۳.
- ↑ المعجم الاوسط (طبرانی): ج ۶ ص ۱۶۳.
- ↑ مسند احمد بن حنبل: ج ۱ ص ۵۴۴. سنن ابن ماجه: ج ۲ ص ۵۲۰. سیره ابن هشام: ج ۴ ص ۱۰۲۱. تاریخ الطبری: ج ۲ ص ۴۰۱. السیرة النبویة (ابن کثیر): ج ۴ ص ۴۱۵. دلائل النبوة: ج ۵ ص ۳۹۹،۳۹۸.
- ↑ سیره النبی صلی الله علیه و آله (ابن هشام): ج ۴ ص ۱۰۲۱. تاریخ طبری: ج ۲ ص ۴۰۱. السیرة النبویة (ابن کثیر): ج ۴ ص ۴۱۵. مسند احمد بن حنبل: ج ۳ ص ۸۶. دلائل النبوه (بیهقی): ج ۵ ص ۳۹۹،۳۹۸.
- ↑ لباسهایی که در میان خمس غنائم بود. بعد از جدا نمودن خمس غنائم، امیرالمؤمنین علیه السلام غنائم را تقسیم نمود و فرمود: خمس غنائم را خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله میبریم تا ایشان در مورد آن تصمیم بگیرند. اصحاب حضرت میخواستند لباسهایی را که در میان خمس غنائم بود بپوشند، اما حضرت ممانعت فرمود. بعد از اینکه ایشان از لشکر جدا شده و به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدند، جانشین ایشان به هر یک از سپاهیان دو لباس داد و آنها پوشیدند. وقتی حضرت بازگشتند و این صحنه را مشاهده نمودند، دستور دادند لشکریان لباسها را از تن بیرون آورند و به خمس غنائم بازگردد تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد غنائم تصمیم بگیرند. این عمل امیر عدالت علیه السلام بر عده ای از لشکریان گران آمد، لذا بر آن شدند که در مکه نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله از ایشان شکایت کنند.
- ↑ السیرة النبویة (ابن هشام): ج ۴ ص ۱۰۲۱. تاریخ طبری: ج ۲ ص ۴۰۱. السیرة النبویة (ابن کثیر): ج ۴ ص ۴۱۵.
- ↑ المغازی (الواقدی): ج ۲ ص ۱۰۸۱. الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): ج ۲ ص ۳۰۱.
- ↑ الکامل فی التاریخ: ج ۲ ص ۳۰۱.
- ↑ تفسیر ابن ابی حاتم: ج ۴ ص ۱۱۷۲.
- ↑ تفسیر الثعلبی: ج ۴ ص ۹۲.
- ↑ مجمع الزوائد: ج ۹ ص ۱۲۷، باب منه جامع فیمن یحبه و من یغضه.
- ↑ مجمع الزوائد: ج ۹ ص ۱۲۷، باب منه جامع فیمن یحبه و من یغضه.
- ↑ مجمع الزوائد: ج ۹ ص ۱۲۷، باب منه جامع فیمن یحبه و من یغضه.
- ↑ سنن الترمذی: ج ۵ ص ۶۳۲، باب مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام.
- ↑ سنن الترمذی: ج ۵ ص ۶۳۲، باب مناقب علی بن ابی طالب علیه السلام.
- ↑ السیرة النبویة (ابن هشام): ج ۴ ص ۶۴۱، باب غزوة علی بن ابی طالب علیه السلام الی الیمن.
- ↑ السیرة النبویة (ابن هشام): ج ۴ ص ۴۴۰، حوادث سال یازدهم.
- ↑ السیرة الحلبیة: ج ۲ ص ۲۲۵، باب سرایاه صلی الله علیه وآله الی مذحج، سریة علی علیه السلام الی بلاد مذحج.
- ↑ الاصابة: ج ۴ ص ۲۰۴، ترجمة عمرو بن شاس.
- ↑ السیرة الحلبیة: ج ۳ ص ۳۲۵، باب سرایاه صلی الله علیه وآله، سریة علی بن ابی طالب علیه السلام الی بلاد مذحج.