پرش به محتوا

حضرت محمد صلی الله علیه وآله

از ویکی غدیر
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله
ناممحمد بن عبدالله
نسبمحمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر (قریش) بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان
کنیهابوالقاسم
لقباحمد، ماحی، حاشر، عاقب، مقفی، نبی التوبة، نبی الملحمة، خاتم، غیث، متوکل، فاتح، سائح، عابد
زادروز۱۷ ربیع‌الأول عام الفیل (مشهور شیعه) / ۱۲ ربیع‌الأول عام الفیل (مشهور اهل سنت)
زادگاهمکه، دار ابن یوسف (بعدها مسجد)
شهادت۲۸ صفر (یا ۱۲ ربیع‌الأول) سال ۱۱ هجری قمری
قاتلعایشه و حفصه
محل دفنمدینه منوره، مسجد النبی صلی الله علیه وآله
طول عمر۶۳ سال قمری
والدینپدر: عبدالله بن عبدالمطلب / مادر: آمنه بنت وهب
همسرانخدیجه بنت خویلد سلام الله علیها، سوده بنت زمعه، عایشه بنت ابی بکر، حفصه بنت عمر، زینب بنت خزیمه، ام سلمه، زینب بنت جحش، جویریه بنت حارث، ام حبیبه (رمله) بنت ابی سفیان، صفیه بنت حیی، میمونه بنت حارث، ماریه قبطیه
فرزندانقاسم، عبدالله، ابراهیم، زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) – ابراهیم
پیش ازامام علی بن ابی طالب (علیه السلام)
نقشپیامبر اسلام، آخرین پیامبر (خاتم‌الانبیاء)
حوادثبعثت (۲۷ رجب، ۴۰ سالگی)، هجرت به مدینه (۱۲ ربیع‌الأول)، غزوه بدر، غزوه احد، غزوه خندق، صلح حدیبیه، فتح مکه، حجة الوداع، واقعه غدیر خم
مخالفانابولهب، ابوجهل، مشرکان قریش، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر، منافقان مدینه
یاران برجستهعلی بن ابی طالب (علیه السلام)، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، عمار یاسر، حمزه بن عبدالمطلب، جعفر بن ابی طالب
حاکمان هم‌عصرانوشیروان (ساسانی)، هرمز بن انوشیروان (ساسانی)، خسرو پرویز (ساسانی)، هراکلیوس (قیصر روم)، نجاشی (پادشاه حبشه)، مقوقس (فرماندار مصر از سوی روم)
احادیث مشهورحدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث غدیر، حدیث سفینه، حدیث کساء، حدیث حوض کوثر، حدیث مدینة العلم

حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله در عام الفیل در مکه مکرمه دیده به جهان گشود و آخرین پیامبر الهی (خاتم‌الانبیاء) است. ایشان در چهل سالگی در غار حراء به پیامبری مبعوث شد و قرآن کریم بر او نازل گردید. کنیه ایشان ابوالقاسم و از القاب مشهورشان احمد، ماحی، حاشر و عاقب است. پس از هجرت به مدینه، دولت اسلامی را پایه‌گذاری کرد و ده سال پایانی عمر را در آنجا سپری نمود.

حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام پسرعمو و داماد پیامبر صلی الله علیه وآله است که در خانه ایشان پرورش یافت. حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر گرامی پیامبر، همسر علی علیه السلام و مادر امام حسن و امام حسین علیهما السلام می‌باشد.

امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین سیدالشهدا علیه السلام دو نوه پیامبر که آنان را «ریحانتین» (دو ریحانه) خود خواند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در حجة الوداع و غدیر خم، علی علیه السلام را به جانشینی خود معرفی نمود.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در سال یازدهم هجری در مدینه به شهادت رسید و مرقد مطهرش در مسجد النبی قرار دارد.

خلقت نوری

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ الْعَرْشَ وَ الْكُرْسِيَّ وَ اللَّوْحَ وَ الْقَلَمَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ وَ نُوحاً وَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ علیهم السلام وَ كُلَّ مَنْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَوْلِهِ "وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ" إِلَى قَوْلِهِ "وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ" وَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْأَنْبِيَاءَ كُلَّهُمْ بِأَرْبَعِ مِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ أَلْفَ سَنَةٍ».[۱] ترجمه: «خداوند تبارک و تعالی نور محمد صلی الله علیه و آله را پیش از آنکه آسمان‌ها و زمین و عرش و کرسی و لوح و قلم و بهشت و دوزخ را بیافریند، و پیش از آنکه آدم، نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، موسی، عیسی، داوود و سلیمان علیهم السلام و همه کسانی که خداوند در آیه "و وهبنا له إسحاق و یعقوب... و هدیناهم إلی صراط مستقیم" یاد کرده است را بیافریند، و پیش از آفرینش همه پیامبران به میزان چهارصد و بیست و چهار هزار سال، آفرید.»

سپس حضرت علی علیه السلام ادامه دادند که خداوند همراه با آن نور، دوازده حجاب آفرید: حجاب قدرت، عظمت، منت، رحمت، سعادت، کرامت، منزلت، هدایت، نبوت، رفعت، هیبت و شفاعت. سپس آن نور مقدس را در هر حجابی سال‌ها نگه داشت و هر بار تسبیحی خاص می‌گفت. پس از آن، نام او را بر لوح آشکار ساخت و چهار هزار سال بر لوح منوّر بود، سپس بر ساق عرش به مدت هفت هزار سال ثبت گشت، تا آنکه خداوند آن نور را در صلب آدم علیه السلام قرار داد و از صلب آدم به صلب نوح علیه السلام و سپس از صلب به صلب دیگر منتقل ساخت تا اینکه از صلب عبدالله بن عبدالمطلب خارج شد و او را با شش کرامت گرامی داشت: قمیص رضا، ردای هیبت، تاج هدایت، سراویل معرفت، نعل خوف و عصای منزلت.[۲]

ولادت

درباره تاریخ ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله اختلاف نظر وجود دارد. مشهور میان شیعه امامیه، هفدهم ماه ربیع‌الأول است[۳] و مشهور میان اهل سنت، دوازدهم ربیع‌الأول.[۴]

شیخ کلینی (ره) روایت کرده است که مادر رسول خدا در ایام تشریق (یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ماه ذی الحجه) نزد جمره وسطی که در خانه عبدالله بن عبدالمطلب واقع بود، باردار شد.[۵] ولادت ایشان در خانه‌ای بود که به «دار ابن یوسف» معروف بود. این خانه را رسول خدا صلی الله علیه و آله بعدها به عقیل بن ابی طالب بخشید و فرزندان عقیل آن را به محمد بن یوسف ثقفی (برادر حجاج) فروختند. در زمان هارون الرشید، مادرش خیزران آن را از خانه محمد بن یوسف جدا ساخت و مسجد قرار داد.[۶]

روایات متعددی سال ولادت را عام الفیل (سال اصحاب فیل) می‌دانند. در کتاب «بحار الانوار» آمده است که حضرت در هفدهمین شب از ماه ربیع‌الأول در عام الفیل متولد شد.[۷] در کتاب «الدر الصحیح» نقل شده که ولادت ایشان هنگام طلوع فجر روز جمعه هفدهم ربیع‌الأول، پس از پنجاه و پنج روز از هلاکت اصحاب فیل بود. اهل سنت می‌گویند روز دوشنبه هشتم یا دهم ربیع‌الأول، در هفت سال مانده به پایان پادشاهی انوشیروان (یا در زمان هرمز بن انوشیروان) بوده است. طبری نقل کرده که ولادت ایشان در چهل و دو سالگی پادشاهی انوشیروان بوده و این قول صحیح‌تر است، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «در زمان پادشاه عادل انوشیروان متولد شدم».[۸]

محسن امین در «أعيان الشيعة» می‌نویسد: «ولد (صلی الله علیه و آله) بمكة يوم الجمعة أو يوم الإثنين عند طلوع الشمس أو عند طلوع الفجر أو عند الزوال على اختلاف الأقوال السابع عشر من شهر ربيع الأول على المشهور بين الامامية»[۹]: «ایشان در مکه، روز جمعه یا دوشنبه، هنگام طلوع آفتاب یا طلوع فجر یا هنگام ظهر، بر اساس اختلاف اقوال، در هفدهم ربیع‌الأول بنابر مشهور میان امامیه متولد شدند.»

آمنه دختر وهب، مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله، می‌گفت: هنگامی که به رسول خدا باردار شدم، به من گفته شد: «تو به سرور این امت باردار شده‌ای، پس هنگامی که متولد شد بگو: "أعيذه بالواحد من شر كل حاسد" (او را از شر هر حسودى به خداى یكتا پناه مى‌دهم). سپس او را محمد بنام». آمنه پس از ولادت، نزد عبدالمطلب پیام فرستاد که برایت پسری متولد شده است، بیا و او را ببین. عبدالمطلب آمد و فرزند خود را دید. آمنه آنچه را در زمان بارداری درباره نامگذاری دیده و شنیده بود به عبدالمطلب بازگفت. عبدالمطلب نوزاد را برداشت و به درون کعبه برد و برای او دعا کرد و خداوند را بر این موهبت سپاس گفت.[۱۰]

در هنگام ولادت رسول خدا صلی الله علیه و آله نشانه‌های شگفتی پدیدار شد: ایوان کسری لرزید و سیزده یا چهارده کنگره آن فرو ریخت، دریاچه ساوه فرو نشست، آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود خاموش گشت، و بت‌ها همگی بر رو افتادند.[۱۱]

امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فاطمه دختر اسد (مادر امیرالمؤمنین) برای مژده ولادت پیامبر صلی الله علیه وآله نزد شوهرش ابوطالب علیه السلام آمد، ابوطالب گفت: «سی سال صبر کن که تو را به فرزندی مانند او جز در پیامبری مژده می‌دهم».[۱۲] همچنین از همان امام روایت شده که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله متولد شد، کاخ‌های سفید فارس و قصرهای شام برای آمنه آشکار گشت. فاطمه دختر اسد خندان و شاداب نزد ابوطالب آمد و او را از آنچه آمنه گفته بود خبر داد. ابوطالب به او گفت: «مگر از این امر در شگفتی؟ تو هم باردار می‌شوی و وصی و وزیر او را می‌زایی».[۱۳]

در روایت دیگری از امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل شده است: «چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از شکم مادر بر زمین آمد، دست چپ را بر زمین گذاشت و دست راست را به سوی آسمان بلند کرد، و لبهای خود را به توحید به حرکت آورد، و از دهان مبارکش نوری ساطع شد که اهل مکه قصرهای بصری و اطراف آن (از شام) و قصرهای سرخ یمن و قصرهای سفید اصطخر فارس را دیدند. در شب ولادت آن حضرت دنیا روشن شد تا آنجا که جن و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند: در زمین امر غریبی حادث شده است. ملائکه را دیدند که فرود می‌آمدند و بالا می‌رفتند فوج فوج، و تسبیح و تقدیس خدا می‌کردند، و ستاره‌ها به حرکت آمدند و در میان هوا می‌ریختند، و اینها همه علامات ولادت آن حضرت بود. ابلیس لعین خواست به آسمان رود، زیرا او را جایگاهی در آسمان سوم بود که او و دیگر شیاطین به سخن ملائکه گوش می‌دادند، چون رفتند که حقیقت واقعه را معلوم کنند، به تیر شهاب رانده شدند برای دلالت پیامبری آن حضرت».[۱۴]

نام‌ها و القاب پیامبر صلی الله علیه و آله

در روایات، برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام‌های متعددی ذکر شده است. جبیر بن مطعم گوید: از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدم می‌فرمود: «مرا نام‌های متعددی است، از جمله: محمد، احمد، ماحی (که خداوند به وسیله من کفر را محو می‌فرماید)، حاشر (که پروردگار مردم را مقابل من جمع خواهد کرد) و عاقب (که پس از من رسول و پیامبری نخواهد بود)». در خبر دیگری آمده که از نام‌های شریف ایشان نیز این نام‌هاست: «مقفی، نبی التوبة، نبی الملحمة، خاتم، غیث، متوکل».[۱۵]

یونس بن عبدالرحمن از عاصم بن حمید از محمد بن قیس از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که فرمود: «إن اسم النبي صلی الله علیه و آله و سلم في صحف ابراهيم "الماحی"، و في توراة موسى "الحاد"، و في إنجيل عيسى "أحمد"؛ و في الفرقان "محمد"».[۱۶]«نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در صحف ابراهیم "ماحی"، در تورات موسی "حاد"، در انجیل عیسی "احمد"، و در فرقان (قرآن) "محمد" است.» راوی پرسید: تأویل ماحی چیست؟ فرمود: «ماحی صورت بت‌ها، و محوکننده بت‌ها و تیرهای تیرکمان و هر معبودی که جز الرحمن پرستیده شود.» پرسید: تأویل حاد چیست؟ فرمود: «کسی که با خدا و رسولش دشمنی کند، چه نزدیک باشد چه دور، از او دوری می‌کند.» پرسید: تأویل احمد چیست؟ فرمود: «خدای عزوجل در کتاب‌ها به واسطه افعالی که مورد ستایش است، او را نیکو ستوده است.» پرسید: تأویل محمد چیست؟ فرمود: «خداوند و فرشتگان او و همه پیامبران و رسولانش و همه امت‌هایشان او را می‌ستایند و بر او درود می‌فرستند، و نام او بر عرش نوشته شده: محمد رسول الله».[۱۷]

طبرسی در إعلام الوری می‌نویسد: «و كنيته: أبو القاسم. و روى أنس بن مالك قال: لمّا ولد إبراهيم ابن النبيّ من مارية أتاه جبرئيل عليه السلام فقال: "السلام عليك أبا إبراهيم"»[۱۸]: «کنیه ایشان: ابوالقاسم است. و انس بن مالک روایت کرده که چون ابراهیم فرزند پیامبر از ماریه متولد شد، جبرئیل علیه السلام نزد او آمد و گفت: سلام بر تو ای اباابراهیم.»

نسب

نسب پیامبر صلی الله علیه و آله به نقل از إعلام الوری[۱۹] چنین است: «محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب (و اسمه شيبة الحمد) بن هاشم (و اسمه عمرو) بن عبد مناف (و اسمه المغيرة) بن قصي (و اسمه زيد) ابن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر و هو قريش بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.»: محمد پسر عبدالله پسر عبدالمطلب که نامش شیبة الحمد است، پسر هاشم که نامش عمرو است، پسر عبدمناف که نامش مغیره است، پسر قصی که نامش زید است، پسر کلاب بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر که همان قریش است، بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

در حدیثی از سلیم بن قیس آمده است که مردی نصرانی از نوادگان حواریون نزد حضرت علی علیه السلام آمد و کتابی همراه داشت. او به امیرالمؤمنین سلام کرد و گفت: عیسی علیه السلام به ما خبر داد که خداوند مردی از عرب، از نسل اسماعیل بن ابراهیم، به نام احمد برمی‌انگیزد که دوازده نام دارد. سپس مبعث، ولادت، هجرت، دشمنان، یاران، مدت عمر و اختلافات امتش را ذکر کرد. آن کتاب را بیرون آورد و در آن نوشته بود: «أحمد رسول الله صلی الله علیه و آله و اسمه محمد، و عبد الله، و يس، و نون، و الفاتح، و الخاتم، و الحاشر، و العاقب، و السائح، و العابد؛ و هو نبي الله، و خليل الله، و حبيب الله، و صفوته و خيرته، و هو أكرم خلق الله من الناس و أحبهم إليه، لم يخلق الله ملكا مقربا و لا نبيا مرسلا من آدم و من سواه خيرا عند الله و لا أحب إلى الله منه»[۲۰]: «احمد رسول الله صلی الله علیه و آله و نامش محمد، عبدالله، یس، نون، فاتح، خاتم، حاشر، عاقب، سائح و عابد است. او پیامبر خدا، خلیل خدا، حبیب خدا، برگزیده خدا و بهترین خلق خداست. خداوند فرشته مقربی و نه پیامبر مرسلی از آدم تا دیگران را نیافریده که نزد خدا بهتر و محبوب‌تر از او باشد.»

دوران کودکی و کفالت

رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت روز از مادر خود آمنه شیر خورد. روز هفتم ولادت، عبدالمطلب قوچی برای او عقیقه کرد و او را محمد نامید. سپس کنیز ابولهب به نام «ثویبه» که پیش از آن حمزة بن عبدالمطلب را شیر داده بود، چند روزی رسول خدا را شیر داد.[۲۱] ثویبه همچنین ابوسلمه بن عبدالاسد مخزومی (شوهر ام سلمه) را شیر داده بود. پیامبر پس از هجرت نیز برای ثویبه لباس و هدیه می‌فرستاد تا اینکه در سال هفتم هنگام بازگشت از غزوه خیبر درگذشت.[۲۲]

پس از آن، خداوند سعادت شیر دادن پیامبر صلی الله علیه و آله را به زنی از قبیله بنی سعد بن بکر بن هوازن به نام حلیمه دختر ابوذؤیب (عبدالله بن حارث) و همسرش حارث بن عبدالعزی بن رفاعه سعدی عطا کرد. حلیمه دو سال تمام رسول خدا را شیر داد و در دو سالگی او را از شیر بازگرفت.[۲۳] رسول خدا صلی الله علیه و آله حدود چهار سال نزد حلیمه در میان قبیله بنی سعد اقامت داشت و ماجرای «شق صدر» (شکافتن سینه) در همانجا روی داد. در سال پنجم ولادت، حلیمه او را به مادرش بازگرداند.[۲۴] قبیله بنی سعد از برکت وجود رسول خدا در وسعت و نعمت قرار گرفتند و کرامت‌هایی مشاهده کردند که در کتاب‌های حدیث و تاریخ ثبت شده است.

ابن اسحاق روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «أنا أعربكم، أنا قرشىّ و استرضعت فى بنى سعد بن بكر»؛ «من از همه شما فصیح‌ترم، هم قریشی‌ام و هم در قبیله بنی سعد بن بکر شیر خورده‌ام».[۲۵]

کفالت

عبدالمطلب پس از وفات پدرش عبدالله، کفالت پیامبر صلی الله علیه و آله را بر عهده گرفت. محسن امین در أعيان الشيعة[۲۶] می‌نویسد: «كفل النبي صلی الله علیه و آله بعد أبيه جده عبد المطلب و قام بتربيته و حفظه أحسن قيام و رق عليه رقة لم يرقها على ولده و كان يقربه منه و يدنيه و لا يأكل طعاما الا أحضره.»: «جدش عبدالمطلب پس از پدرش، سرپرستی پیامبر صلی الله علیه و آله را بر عهده گرفت و به بهترین وجه به تربیت و حفظ او پرداخت و چنان به او مهر ورزید که به هیچ یک از فرزندان خود آن مهر را ننمود. او را به خود نزدیک می‌کرد و هیچ غذایی نمی‌خورد مگر اینکه او را حاضر می‌نمود.»

هنگامی که شش سال از عمر پیامبر صلی الله علیه و آله گذشت (یک سال پس از بازگشت از نزد حلیمه)، مادرش او را به مدینه نزد دایی‌هایش (بنی عدی بن النجار) برد تا با آنان دیدار کند. ام ایمن نیز همراه ایشان بود. یک ماه در آنجا ماندند و سپس آمنه در راه بازگشت در منطقه «ابواء» میان مکه و مدینه درگذشت.

ام ایمن پیامبر را به مکه نزد عبدالمطلب بازگرداند. پس از مرگ عبدالمطلب (هشت سال پس از وفات عبدالله)، ایشان وصیت کرد که پسرش ابوطالب علیه السلام سرپرستی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر عهده گیرد. محسن امین می‌گوید: «و لم يكن أبو طالب أكبر اخوته سنا و لا أكثرهم مالا فقد كان الحارث أسن منه و العباس أكثرهم مالا لكن عبد المطلب اختار لكفالته أبا طالب لما توسمه فيه من الرعاية الكافية لرسول الله صلی الله علیه و آله و لأنه كان على فقره أنبل اخوته و أكرمهم و أعظمهم مكانة في قريش و أجلهم قدرا»[۲۷]: «ابوطالب از نظر سن بزرگ‌ترین برادران نبود و از نظر مال داراترین هم نبود (حارث از او بزرگتر و عباس از همه مالدارتر بود)، اما عبدالمطلب او را برای کفالت انتخاب کرد به خاطر آنکه در او شایستگی مراقبت کامل از رسول خدا را می‌دید و به خاطر اینکه او با وجود فقر، نجیب‌ترین و کریم‌ترین و باارزش‌ترین برادران در میان قریش و بزرگ‌ترین از نظر قدر و منزلت بود.»

ابوطالب به نیکی از پیامبر مراقبت می‌کرد و چنان به او محبت داشت که به هیچ یک از فرزندان خود نداشت. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از امالی محمد بن حبیب نقل می‌کند که ابوطالب بسیار بر جان پیامبر صلی الله علیه و آله می‌ترسید و شبانه او را از خواب بیدار می‌کرد و پسرش علی علیه السلام را به جای او می‌خوابانید. یک شب علی علیه السلام گفت: پدرجان، من کشته خواهم شد. ابوطالب در پاسخ گفت: «اصبرن يا بني فالصبر احجى... قد بذلناك و البلاء شديد لفتداء الحبيب و ابن الحبيب».[۲۸] : «پسرم صبر کن که صبر سزاوارتر است... ما تو را به فداکاری سپرده‌ایم با آنکه بلا شدید است، برای فدای حبیب و پسر حبیب».

ابوطالب زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله خردسال بود، به وسیله او برای مکه طلب باران کرد. ابن عساکر روایت کرده که اهل مکه دچار قحطی شدند، ابوطالب بیرون آمد در حالی که پسری همراه او بود که همچون خورشیدی بود که ابری تیره را شکافته باشد. ابوطالب او را گرفت و پشتش را به کعبه چسباند، آن پسر انگشت خود را به آسمان اشاره کرد، در حالی که هیچ ابری در آسمان نبود، ناگهان ابر از هر سو روی آورد و باران سیلابی بارید و زمین خرم گشت. ابوطالب در این باره شعری سرود: «و أبيض يستسقي الغمام بوجهه / ثمال اليتامى عصمة للأرامل».[۲۹] : «سفیدپوستی که به چهره او از ابر باران می‌خواهند / پناه یتیمان و نگهبان بیوه‌زنان».

همسران پیامبر صلی الله علیه وآله

تعداد همسران پیامبر اختلاف‌نظر وجود دارد: به گزارش ابن‌هشام در السیرة النبویة، تعداد همسران پیامبر سیزده تن بود[۳۰]: خدیجه، سوده، عایشه، زینب دختر خُزَیمه، حفصه دختر عمر، ام سلمه، زینب دختر جَحش، جُوَیریه، ام‌حبیبه، صفیّه و میمونه، عُمْرة بن یزید کِلابی و اَسماء بنت نُعمان کِندی. هنگام وفات پیامبر، جز خدیجه و زینب دختر خُزَیمه، دیگر همسران او زنده بودند.

در روایتی از امام صادق علیه السلام، شمار همسران پیامبر صلی الله علیه وآله پانزده تن ذکر شده است.[۳۱] علی بن حسین مسعودی و شمس‌الدین ذَهَبی هم همسران پیامبر را پانزده تن دانسته‌اند.[۳۲] در برخی روایات، شمار آن‌ها تا هجده تن نیز ذکر شده است.[۳۳] البته حضرت محمد صلی الله علیه وآله ۲۵ سال -تا زمانی که حضرت خدیجه زنده بود- فقط یک همسر داشت و پس از درگذشت حضرت خدیجه سلام الله علیها و هجرت به مدینه همسران دیگری اختیار کرد.[۳۴]

بیشتر بخوانید: "همسران پیامبر صلی الله علیه وآله"

صفات و ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

در منابع اسلامی، صفات و حلیه پیامبر صلی الله علیه و آله به تفصیل توصیف شده است. علی بن ابی طالب علیه السلام توصیف مفصلی از پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کرده است. به نقل از أعيان الشيعة[۳۵]: «كان صلی الله علیه و آله أبيض اللون مشربا حمرة أدعج العين سبط الشعر أسوده، سهل الخد، صلت الجبين، ذا وفرة، دقيق المسربة (أو طويل المسربة)، كان عنقه إبريق فضة، له شعر من لبته إلى سرته يجري كالقضيب، ليس في بطنه و لا صدره شعر غيره، شثن الكف و القدم، إذا مشى كأنما ينحدر من صبب، و إذا مشى كأنما ينقلع من صخر... لم أر قبله و لا بعده مثله، أجود الناس كفا و أجرأ الناس قلبا و أوسع الناس صدرا و أصدق الناس لهجة و أوفى الناس بذمة و ألينهم عريكة و أكرمهم عشرة، من رآه بديهة هابه و من خالطه معرفة أحبه.»

«ایشان سفید رنگ با اندکی سرخی مایل به سفیدی، چشمانی درشت و سیاه، موی صاف و مشکی، گونه‌ای نرم، پیشانی بلند و باز، مویی تا لاله گوش، خط باریک مو از سینه تا ناف (یا بلند آن)، گردنی همچون سیماب، مویی از پایین گلویش تا ناف چونان شاخه باریکی کشیده شده، جز آن بر شکم و سینه هیچ مویی نداشت، کف دست و پا ستبر بود، چون راه می‌رفت گویی از سراشیبی فرود می‌آید یا چونان از صخره کنده می‌شود... پیش از او و پس از او مانندش را ندیدم. بخشنده‌ترین مردم، دلیرترین مردم، گشاده‌ترین سینه، راست‌ترین گفتار، وفادارترین به پیمان، نرم‌خوی‌ترین و خوش‌معاشرت‌ترین است. هر که نخستین بار او را می‌دید هیبتش او را فرا می‌گرفت و هر که با او آمیزش یافت و شناخت، دوستش می‌داشت.»

یکی از توصیفات از زبان «ام معبد» خزاعی است که در هجرت، پیامبر صلی الله علیه وآله بر او گذشت. همسرش از او خواست پیامبر را توصیف کند، او گفت[۳۶]: «رأيت رجلا ظاهر الوضاءة متبلج الوجه حسن الخلق لم تعبه ثجلة و لم تزر به صعلة وسيم قسيم في عينيه دعج و في أشفاره وطف و في صوته صحل أحور أكحل أزج أقرن شديد سواد الشعر في عنقه سطع و في لحيته كثاثة إذا صمت فعليه الوقار و إن تكلم سما و علاه البهاء و كان منطقه خرزات نظم يتحدرن أجهر الناس و أبهاه من بعيد و أحلاه و أحسنه من قريب حلو المنطق فصل لا نزر و لا هذر ربعة لا تشنؤه من طول و لا تقحمه عين من قصر غصن بين غصنين فهو أنضر الثلاثة منظرا و أحسنهم قدّا له رفقاء يحفون به إذا قال استمعوا لقوله و إن أمر تبادروا إلى أمره محفود محشود لا عابس و لا مفند.»

«مردی را دیدم ظاهراً بسیار درخشان و نورانی، چهره‌ای شکفته و گشاده، خوش‌خوی، نه شکمی بزرگ او را عیبناک کرده و نه لاغری و ضعف او را خوار ساخته است. نیکوروی و زیباست. چشمانش درشت و سیاه، مژه‌هایش بلند، صدایش کمی گرفته و دارای خشونت ملایم، سیاهی چشمش خالص، سرمه‌دار، ابروانش کمانی و به هم پیوسته، موهایش بسیار سیاه، گردنی بلند و درخشان، ریشی انبوه دارد. هنگامی که سکوت کند، وقار و سنگینی او را فرا گیرد و چون سخن گوید، شکوه و جمالی او را بپوشاند. گفتارش همچون دانه‌های تسبیح است که پشت سر هم چیده شده باشند. از دور، باشکوه‌ترین و زیباترین مردم است و از نزدیک، شیرین‌ترین و خوش‌ترین. سخنش گوارا، فصل‌الخطاب (سخن جداکننده حق از باطل)، نه کم گفتار و نه پرگوی. قامتی معتدل دارد نه بلندِ عیب‌دار و نه کوتاهِ حقارت‌آمیز. شاخه‌ای است میان دو شاخه (یعنی از دو همنشین خود نیکوتر است). یارانی دارد که گرد او را گرفته‌اند، چون سخن گوید سخنش را گوش می‌دهند و چون فرمان دهد به فرمانش می‌شتابند. مورد خدمت و احترام همگان است، نه ترشرو و نه عیبجو.»

انس بن مالک (خدمتگزار پیامبر) نیز می‌گوید: «ليس بالأبيض الأمهق و لا بالآدم»؛ «نه چنان سفید گندمگون است و نه سیاه».[۳۷] همچنین گفته: «خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را ده سال کردم، هیچ گاه او را ندیدم که زانویش را به زانوی همنشینش بچسباند... و هیچ بویی بهتر از بوی پیامبر صلی الله علیه و آله استشمام نکردم».[۳۸]

هند بن ابی هاله تمیمی (وصاف معروف) در توصیف پیامبر صلی الله علیه و آله چنین گفته است[۳۹]: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بزرگ و بزرگوار بود، چهره‌اش چون ماه شب چهارده می‌درخشید. از قامت متوسط بلندتر و از بسیار بلند کوتاه‌تر. سر بزرگ، مویی مجعد نه صاف و نه خیلی فر. رنگ سفید مایل به درخشندگی، پیشانی گشاده، ابروان کمانی و ممتد بدون پیوستگی، میان دو ابرو رگی که خشم آن را می‌گشاید. بینی کشیده و بلند با اندک برآمدگی، نوری او را فرا گرفته، هر که از روی تأمل نگاه نکند گمان برد شَمَم (برآمدگی کتف) دارد. ریش انبوه، دهانی بزرگ، دندان‌های پراکنده (نه فشرده)، خط نازک مو از سینه تا ناف، گردن زیبا چون سیماب، اندامی معتدل و استوار، شکم و سینه یکسان، سینه گشاده، فاصله میان دو شانه زیاد، بندهای بزرگ، بخش‌های عریان بدن (دست و پا) بسیار نورانی، موی از گلو تا ناف چون خطی کشیده، سینه و شکم جز همان خط از مو خالی، بازوان و شانه‌ها و بالای سینه پُرمو، ساعد بلند، کف دست فراخ، انگشتان راست و کشیده، کف دست و پا ستبر، انگشتان دراز، قوس کف پا فرو رفته، کف پای صاف و لیز (آب بر آن نمی‌ایستد). چون راه می‌رفت گویی از زمین کنده می‌شود، گام برمی‌داشت با تکیه و هماوردی، آهسته و با وقار، گام‌های بلند، صدای آهسته، نگاهش به زمین بیشتر از آسمان، بیشتر نگاهش از روی دقت و تأمل بود. بر هر کس سلام می‌کرد و در مصافحه پیشی می‌جست. همیشه در اندیشه بود و آسایشی نداشت. جز به سخن ضروری سخن نمی‌گفت. بسیار خاموش بود. با سخنان جامع و کوتاه پرمعنی سخن می‌گفت. نه پرگویی و نه کوتاهی. خوشخو و نرم، بی‌آزار و نه خوار و زبون. نعمت هرچند کوچک را بزرگ می‌شمرد. خوراکی را نه نکوهش می‌کرد و نه بی‌حدّ می‌ستود. دنیا و متعلقات آن او را خشمگین نمی‌کرد. اما اگر حق پایمال می‌شد، هیچ کس و هیچ چیز مانع خشم او نمی‌گشت تا حق را بگیرد. برای خود خشمگین نمی‌شد و از خود دفاع نمی‌کرد. چون اشاره می‌کرد با تمام دست اشاره می‌نمود. چون تعجب می‌کرد دست را برمی‌گرداند. چون سخن می‌گفت پشت کف راست را بر زیر انگشت شست چپ می‌زد. چون خشمگین می‌شد روی می‌گرداند و جداً اعراض می‌کرد. چون شاد می‌شد پلک می‌فشرد. بیشتر خنده ایشان تبسم بود و لبانی گشاده چونان دانه‌های باران.»

ویژگی های اخلاقی

درباره ویژگی‌های اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله در منابع فارسی نیز آمده است: «او دائماً متفکر به نظر می‌رسید، جز در موارد ضرورت سخن نمی‌گفت، ناملایمات دنیا او را به خشم نمی‌آورد، ولی وقتی حقی پایمال می‌شد بسیار خشمگین می‌شد. هنگامی که در منزل بود اوقاتش را سه بخش می‌کرد: عبادت خدا، وقت گذراندن با خانواده و وقت‌هایی برای خودش که آن را صرف رسیدگی به امور اصحاب می‌کرد».[۴۰] «فحاش و عیب‌جو نبود، چاپلوسی کسی را هم نمی‌کرد، کسی از او ناامید نمی‌شد، اگر عیبی از کسی می‌دید او را سرزنش نمی‌کرد».[۴۱] قرآن کریم نیز نرم‌خویی پیامبر را زمینه‌ساز اقبال مردم به او دانسته است.[۴۲]

حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به شجاعت، یاری ستمدیدگان و فروتنی ستوده‌اند. در جوانی با پیوستن به پیمان «حلف الفضول» به همراه جمعی از اهالی مکه، عهد بست که از هر مظلومی حمایت کند و حق مظلوم را بستاند.[۴۳] پنج سال پیش از بعثت که سیل دیوارهای کعبه را شکسته بود و قریش پس از تعمیر دیوارها برای نصب حجرالاسود اختلاف پیدا کردند، به پیشنهاد حضرت محمد صلی الله علیه و آله حجرالاسود را میان پارچه‌ای گذاشتند و رئیس هر قبیله یک گوشه از پارچه را بلند کرد، و حضرت محمد صلی الله علیه وآله خود حجرالاسود را برداشت و بر جای آن نهاد و با این تدبیر به مشاجرات قریش پایان داد.[۴۴]

ادب پیامبر صلی الله علیه و آله

ابن شهرآشوب در کتاب مناقب می‌گوید: آداب پیامبر صلی الله علیه و آله را برخی از علما از اخبار گردآوری کرده‌اند.[۴۵] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حکیم‌ترین، بردبارترین، شجاع‌ترین، عادل‌ترین، مهربان‌ترین و بخشنده‌ترین مردم بود. دینار و درهمی نزد او نمی‌ماند. از آنچه خدا به او عطا می‌کرد، جز به اندازه قوت سالانه خود (آن هم از خرما و جو اندک) برنمی‌داشت و باقی را در راه خدا می‌بخشید.

بر زمین می‌نشست و بر آن می‌خوابید، کفش خود را وصله می‌زد، لباس را پینه می‌زد، در خانه را باز می‌کرد، گوسفند می‌دوشید، شتر می‌بست، هرگاه خادم درمانده می‌شد با او آرد آسیاب می‌کرد، شب هنگام وضوی خود را خود فراهم می‌آورد و هرگز متکی بر چیزی نمی‌نشست. در کارهای منزل به اهلش کمک می‌کرد، گوشت می‌برید و هرگز آروغ نزد. هدیه را می‌پذیرفت، هرچند یک جرعه شیر باشد، ولی صدقه نمی‌خورد. هرگز نگاه خود را به صورت کسی نمی‌دوخت. برای خدا خشمگین می‌شد نه برای خود. گاهی از شدت گرسنگی، سنگ به شکم می‌بست. هر آنچه پیش می‌آمد می‌خورد و آنچه می‌یافت رد نمی‌کرد.

بیش از یک لباس نمی‌پوشید. لباس او بیشتر سفید بود. انگشتر نقره در انگشت کوچک راست می‌کرد. بوی بد را کراهت داشت. پشت سر خود غلام یا دیگری را سوار می‌کرد. بر هر چه میسر بود سوار می‌شد: اسب، استر، الاغ. گاه بر الاغ بی‌زین با لگام سوار می‌شد و گاه پیاده راه می‌رفت. در تشییع جنازه شرکت می‌کرد، به دیدار بیماران می‌رفت، با فقیران همنشینی می‌کرد، با مسکینان هم‌غذا می‌شد و با دست خود به آنان می‌داد. بزرگانی را که اخلاق نیکو داشتند گرامی می‌داشت و با نیکی کردن، بدان را جذب می‌کرد. پوزش عذرخواه را می‌پذیرفت. از همه مردم بیشتر تبسم می‌کرد، مگر هنگام نزول قرآن یا موعظه. گاه بدون قهقهه می‌خندید. بر غلامان و کنیزان خود در خوراک و پوشاک برتری نمی‌جست. هیچ‌کس را با ناسزا دشنام نداد، هیچ زن یا خدمتکاری را لعنت نکرد، چون کسی را سرزنش می‌کرد، می‌فرمود: «او را رها کنید».

هیچ کس -آزاد یا برده یا کنیز- نزد او نمی‌آمد مگر اینکه برای برآوردن حاجتش برمی‌خاست. بدی را با بدی پاسخ نمی‌داد، بلکه می‌بخشید و چشم می‌پوشید. هر که را می‌دید، سلام می‌کرد. با مسلمان که روبرو می‌شد، در مصافحه پیشی می‌گرفت. جز بر ذکر خدا نمی‌نشست و برنمی‌خاست. کسی نزد او نمی‌نشست در حالی که او نماز می‌گزارد مگر اینکه نمازش را سبک می‌کرد و رو به او می‌کرد و می‌پرسید: «حاجتی داری؟».

هر جا مجلس به پایان می‌رسید، می‌نشست و به دیگران نیز فرمان می‌داد چنین کنند. بیشتر رو به قبله می‌نشست. هر که بر او وارد می‌شد، گرامی می‌داشت تا جایی که گاهی لباس خود را برای او می‌گسترد و متکای زیر خود را به او تعارف می‌کرد. در خشنودی و خشم، جز حق نمی‌گفت. خیار با رطب و نمک می‌خورد. بیشترین خوراکش آب و خرما بود. دوست‌ترین غذاها گوشت و ثرید (نان و گوشت) بود. کدو دوست می‌داشت. شکار می‌خورد اما خود شکار نمی‌کرد. شوخی می‌کرد اما جز راست نمی‌گفت.

ابن سعد در طبقات می‌نویسد[۴۶]: پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از نبوت، از همه قوم خود جوانمردتر، خوش‌خلق‌تر، خوش‌معاشرت‌تر، خوش‌سخن‌تر، بردبارتر، امانت‌دارتر، راستگوترین، از هر زشتی و آزاری دورتر بود؛ چنانکه قومش او را «امین» نامیدند. عایشه گفت: هرگاه پیامبر میان دو کار مخیر می‌شد، آسان‌تر را (برای دیگران) انتخاب می‌کرد. هرگز برای خود انتقام نگرفت، مگر آنکه حریم خدا هتک می‌شد که برای خدا انتقام می‌گرفت. هرگز با دست خود چیزی نزند مگر در راه خدا. هرگز چیزی از او خواسته نشد که منع کند، مگر آنکه گناه بود.

حسین بن علی علیه السلام از پدرش درباره پیامبر پرسید. علی علیه السلام فرمود: چون به خانه می‌آمد، ورود خود را سه بخش می‌کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده، بخشی برای خود. سپس سهم خود را میان خود و مردم تقسیم می‌کرد. زبان خود را جز از آنچه به کارشان می‌آمد، نگه می‌داشت. بزرگ هر قبیله‌ای را گرامی می‌داشت و او را بر آنان امیر می‌کرد. از مردم برحذر بود و از آنان پاسداری می‌کرد، بی‌آنکه چهره و خوی خود را از کسی بپوشد. از حال یارانش جویا می‌شد و از مردم می‌پرسید «مردم چگونه‌اند؟». نیکی را نیک می‌شمرد و تقویت می‌کرد، زشتی را زشت می‌شمرد و تضعیف می‌نمود.

بهترین مردم نزد او، خیرخواه‌ترین آنان بود. به هر یک از همنشینان خود چنان بهره می‌داد که هر کس گمان می‌کرد کسی بر او گرامی‌تر نیست. اگر کسی در حاجتی با او می‌نشست یا همراهی می‌کرد، چندان صبر می‌نمود تا خود او برگردد. مجلس او مجلس حلم، حیا، صبر و امانت بود؛ صداها بلند نمی‌شد، حرمت‌ها نمی‌شکست، لغزش‌ها فاش نمی‌شد. بزرگ را گرامی و خردسال را رحم می‌کردند. همیشه خوش‌رو، نرم‌خو، خوش‌برخورد بود؛ نه درشت‌خو و نه سنگدل، نه پر سر و صدا و نه دشنام‌دهنده، نه عیبجو. خود را از سه چیز بازداشته بود: جدال، پرگویی و آنچه به او مربوط نبود. درباره مردم نیز سه چیز را ترک کرده بود: کسی را نکوهش نمی‌کرد، عیب نمی‌گرفت، لغزش کسی را جستجو نمی‌کرد. جز به امید پاداش سخن نمی‌گفت. چون سخن می‌گفت، یاران سر فرو می‌آوردند گویی پرنده بر سرشان نشسته است. از آنچه دیگران می‌خندیدند، می‌خندید و از آنچه شگفت می‌داشتند، شگفت می‌نمود. با بیگانگان به خاطر خشونت گفتار و پرسش‌هایشان شکیبایی می‌کرد و سخن کسی را قطع نمی‌کرد.

از دیگر صفاتش: از یارانش می‌پرسید؛ اگر غایب بود برایش دعا می‌کرد، اگر حاضر بود به دیدارش می‌رفت، اگر بیمار بود عیادتش می‌کرد. چون کسی با او دست می‌داد، دست خود را نمی‌کشید تا دیگری بکشد. هرگز چهره از کسی برنمی‌گرداند تا آنکه شخص خود برمی‌گشت. اگر کسی دهان خود را نزد گوش او می‌گذاشت، گوش می‌داد تا سخنش پایان یابد. بسیار خندان بود ولی از خدا بیش از همه می‌ترسید. هرگز زن و خدمتکار خود را نزد. حلمش بر خشمش پیشی می‌گرفت. نادانی جاهل جز بر حلمش نمی‌افزود. خوش‌خلق‌ترین، بردبارترین، بخشنده‌ترین مردم بود. از باد فرستاده شده، بخشنده‌تر بود. دلیرترین مردم، با هیبت‌ترین مردم، شرمگین‌ترین بود؛ از دوشیزه در حجله‌اش شرمگین‌تر. چون عطسه می‌کرد، دست یا لباس بر دهان می‌گذاشت.

فال نیک را دوست داشت و نام زشت را به نیک تغییر می‌داد. در کارها با یارانش مشورت می‌کرد. از همه بیشتر از عیب‌ها چشم می‌پوشید. اگر چیزی را ناخوش می‌داشت، در چهره‌اش دیده می‌شد اما کسی را به بدی رو در رو نمی‌گفت. گشاده‌سینه‌ترین مردم بود. هر کس او را می‌خواند، می‌گفت «لبیک». با یارانش آمیزش و گفتگو می‌کرد، با کودکانشان شوخی می‌کرد و آنان را در دامان می‌نشاند. دعوت آزاد، برده، کنیز و مسکین را می‌پذیرفت. انس بن مالک گفت: ده سال خدمت پیامبر بودم، هرگز ندیدم زانوی خود را به زانوی همنشینش بچسباند. هرگز به من نگفت: چرا چنان کردی؟ بوی هیچ عطری خوش‌بوتر از بوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نبوییدم. بیش از همه مردم به خلق خدا دلسوز و مهربان بود. بر زمین می‌خورد و می‌گفت: «بنده می‌خورم همچنان که بنده می‌خورد، بنده می‌نشینم همچنان که بنده می‌نشیند».[۴۷]

پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت

مسلمانان معتقدند پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از رسیدن به پیامبری هیچ‌گاه بت نپرستید، بر سر سفره‌هایی که با نام بت‌ها آغاز می‌شد ننشست و هیچ گوشتی که برای بت‌ها قربانی شده بود نخور.[۴۸] اما درباره اینکه پیرو کدام دین توحیدی بوده، اختلاف وجود دارد. کسانی معتقدند او متعبد به آیین‌های پیشین نبوده و وظایفش بر او الهام می‌شده[۴۹] زیرا او برتر از همه انبیای پیشین است و نمی‌تواند تابع آن‌ها باشد. شیخ طوسی این نظر را نظر علمای شیعه می‌داند. چنان‌که مجلسی در بحارالانوار تأکید کرده است که حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیش از بعثت دارای مقام نبوت بوده و با بعثت به رسالت رسیده است.[۵۰]

با این حال، سید مرتضی، متکلم شیعه، معتقد است نمی‌توان به این پرسش پاسخی قطعی داد.[۵۱] عده‌ای نیز حضرت محمد صلی الله علیه و آله را پیرو یکی از آیین‌های پیشین مثل آیین ابراهیم می‌دانند.[۵۲] چنان‌که در آیه ۱۲۳ سوره نحل به پیامبر دستور داده شده که از آیین حنیف (آیین ابراهیم) پیروی کند.[۵۳]

بعثت و وحی

نظر مشهور در میان شیعه امامیه، بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله به پیامبری در ۲۷ رجب[۵۴] و در چهل سالگی اوست.[۵۵] حضرت محمد صلی الله علیه و آله در غار حراء به پیامبری مبعوث شد. در سال‌های نزدیک به بعثت هر سال یک ماه از مردم کناره می‌گرفت و در غار حراء به عبادت مشغول می‌شد. او در این باره گفته است: جبرئیل نزد من آمد و گفت: بخوان، گفتم: خواندن نمی‌دانم، دوباره گفت: بخوان، گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ»[۵۶]؛ «بخوان به نام پروردگارت که آفرید».

به گفته مفسرانی مانند سید محمدحسین طباطبائی و مکارم شیرازی، سه گونه وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل می‌شد: هم فرشته وحی با او سخن می‌گفت، هم در خواب به او وحی می‌شد، و هم خداوند مستقیم به قلب او حقایقی را نازل می‌کرد.[۵۷]

بیشتر بخوانید: "مبعث"

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرآیند ابلاغ رسالت خویش را در سه مرحله اساسی به انجام رساندند. نخستین مرحله، دعوت سری بود که در خفا و پنهان از دید عموم مشرکان مکه صورت می‌گرفت. دومین مرحله، دعوت خویشان و نزدیکان بود که با نزول آیه انذار تحقق یافت و به «یوم الدار» شهرت یافت. در این روز سرنوشت‌ساز، رسول خدا صلی الله علیه وآله حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان جانشین خود معرفی کردند. سومین مرحله نیز دعوت علنی و آشکار مردم مکه به دین اسلام بود.

بر اساس گزارش‌های تاریخی، نخستین زنی که به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ایمان آورد، همسر گرامی ایشان، ام المؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها بود. پس از ایشان، نخستین مردی که به آن حضرت ایمان آورد، علی بن ابی طالب علیه السلام بوده است.[۵۸]

آغاز دعوت

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دعوت خود را در سه مرحله سامان داد: نخست دعوت سری که به ایمان‌آوردن حضرت خدیجه سلام الله علیها به عنوان نخستین زن و حضرت علی علیه السلام به عنوان نخستین مرد انجامید.[۵۹] دوم دعوت خویشان با نزول آیه انذار (یوم الدار) که در آن حضرت علی علیه السلام را به جانشینی معرفی کرد.[۶۰] سوم دعوت علنی که با مخالفت شدید اشراف قریش همراه شد. منابع علت این مخالفت را ترس از دست دادن سروری عرب، رقابت قبایل با بنی‌هاشم، و نکوهش خدایان شرک‌آمیز ذکر کرده‌اند.[۶۱]

فشارها، هجرت‌ها و محاصره

پس از دعوت علنی، مشرکان به آزار جسمی و روانی مسلمانان پرداختند. هجرت به حبشه در سال پنجم بعثت (حدود هشتاد نفر به سرپرستی جعفر بن ابی‌طالب) پاسخی به این آزارها بود. بر اساس گزارش ابن‌هشام[۶۲]، نجاشی پادشاه حبشه با شنیدن آیاتی از سوره مریم از فرستادگان قریش (عمرو بن عاص و عبدالله بن ربیعه) ناامید شد و از بازگرداندن مهاجران خودداری کرد. قریش سپس محاصره اقتصادی و اجتماعی بنی‌هاشم در شعب ابی‌طالب را به مدت سه سال اعمال کرد. این محاصره تنها پس از آن شکسته شد که موریانه‌ها متن پیمان‌نامه را خوردند و خبر آن به پیامبر رسید.[۶۳]

عام الحزن (سال دهم بعثت) با وفات حضرت ابوطالب علیه السلام و حضرت خدیجه علیها السلام در فاصله چند روز از یکدیگر همراه بود.[۶۴] پیامبر صلی الله علیه وآله آن دو را در قبرستان معلی در کنار عبدالمطلب علیه السلام دفن کرد و فرمود: «تا روزی که ابوطالب زنده بود، دست قریش از آزار من کوتاه بود».[۶۵] پس از آن، سفر ناموفق به طائف و سنگباران شدن توسط سفیهان ثقیف روی داد.[۶۶]

هجرت به مدینه

در سال سیزدهم بعثت، هفتاد مرد و دو زن از یثرب در بیعت عقبه ثانیه با پیامبر صلی الله علیه وآله پیمان دفاع بستند.[۶۷] پس از هجرت، پیامبر اقدامات بنیادینی انجام داد: ساختن مسجد النبی (بر زمین دو یتیم با خرید از سرپرستشان معاذ بن عفراء)، پیمان برادری میان مهاجران و انصار (از جمله عقد برادری خود با علی علیه السلام)، و منشور مدینه که در آن یهودیان در دین خود آزاد بودند و در دفاع از شهر مشارکت می‌کردند.[۶۸]

غزوه‌ها، صلح‌ها و فتح مکه

نخستین درگیری مهم، غزوه بدر (۱۷ رمضان سال دوم هجرت) بود که با پیروزی مسلمانان و اسیر شدن هفتاد مشرک همراه شد.[۶۹] غزوه احد (سال سوم) با شهادت هفتاد مسلمان از جمله حمزه بن عبدالمطلب علیه السلام همراه گردید. غزوه خندق (سال پنجم) با همکاری یهودیان بنی‌قریظه و مشرکان، شکستی دیگر برای قریش رقم زد.

صلح حدیبیه (سال ششم) به مدت ده سال میان مسلمانان و قریش منعقد شد. مفاد آن شامل بازگرداندن فراریان مکه به مدینه و آزادی قبایل برای هم‌پیمانی بود.[۷۰] این صلح زمینه‌ساز فتح مکه در سال هشتم هجرت شد. پیامبر صلی الله علیه وآله با ده هزار سپاهی مخفیانه وارد مکه شد و بت‌های کعبه را توسط حضرت علی علیه السلام درهم شکست.[۷۱]

پيامبرِ صلى الله عليه و آله مبلّغ غدیر[۷۲]

رسول‏ خدا صلى الله عليه و آله از ابتداى بعثتش به انذار مردم پرداخته بود، به خصوص در طى سال‏ هايى كه در مكه بود. اصولاً انذار منصبى الهى است كه مخصوص پيامبران است، خواه اين امر خطير را خود به انجام رسانند، يا برعهده ديگران گذارند. رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله نيز شريف‏ترين انذاركنندگان و سرور آنان بود، و خداى تعالى او را در آيه شريفه انما انت منذر[۷۳] به اين صفت توصيف نموده است.

بیشتر بخوانید: "پیامبر صلی الله علیه و آله مبلغ اعظم غدیر"

حجة الوداع

آخرین حج پیامبر صلی الله علیه وآله درآخرین سال عمر آن حضرت که چند ماه قبل از شهادتشان انجام دادند و پیامبر در آن با مسلمانان وداع کرد، به حجة الوداع (حج خداحافظی) مشهور است. پیامبر صلی الله علیه وآله در بازگشت از این سفر، در غدیر خم، به دستور خداوند امامت و ولایت امام علی علیه السلام را به صورت عمومی اعلام کرد و از مردم بر این امر، بیعت گرفت. نام دیگر این حج حَجَّةُ البَلاغ است؛ زیرا آیه تبلیغ در بازگشت از این سفر بر پیامبر نازل شد. از دیگر نام‌های این حج، حَجَّةُ الاسلام است؛ زیرا تنها حجی است که پیامبر در دوره حاکمیت اسلام به جا آورد و مراسم آن طبق آیین اسلام بود.

مقاله اصلی: "حجة الوداع"

واقعه غدیر خم

در ذی‌قعده سال ۱۰ هجری، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با هزاران نفر از مدینه به مکه برای «حجةالوداع» رفتند؛ امام علی علیه السلام از یمن به کاروان پیوست. پس از حج، در ۱۸ ذی‌الحجه در «غدیر خم»، «آیه تبلیغ» نازل شد و پیامبر صلی الله علیه وآله کاروان را متوقف کرد. پس از نماز ظهر، «خطبه غدیر» ایراد شد؛ از ثقلین سخن رفت و دست علی علیه السلام را بالا برده فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» را سه بار تکرار کرد و دعا نمود. «آیه اکمال» نازل شد: «امروز دین شما را کامل کردم»؛ مردم از جمله عمربن خطاب، تبریک گفتند و به او به عنوان امیرالمؤمنین سلام دادند. تعداد حاضران ۱۰ تا ۱۲۰ هزار نفر بود؛ صحابه‌ای چون عثمان، عایشه، سلمان، ابوذر، زبیر، جابر انصاری، عباس و ابوهریره حضور داشتند.

مقاله اصلی: "واقعه غدیر"

احتجاج پیامبر صلی الله علیه وآله با غدیر

غدیر اتمام حجتی از سوی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر مسلمانان بود. پس از آن در فاصله هفتاد روزه تا شهادت نیز چند بار آن حضرت با غدیر اتمام حجت نمودند و با این اقدامات سندیّت دائمی غدیر را برای آینده‌ای بلند مدت مسلمین تثبیت فرمودند.

بیشتر بخوانید: "احتجاج پیامبر با غدیر"

پانویس

  1. بحار الأنوار، ج۱۵، ص۴-۵
  2. بحار الأنوار، ج۱۵، ص۵
  3. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۱۸
  4. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۳
  5. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۴
  6. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۵
  7. بحار الأنوار، ج۱۵، ص۲۵۰
  8. بحار الأنوار، ج۱۵، ص۲۵۰
  9. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۱۸
  10. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۵
  11. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۵-۵۶
  12. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۶
  13. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۶
  14. منتهی الآمال، ج۱، ص۵۳-۵۴؛ به نقل از احتجاج طبرسی
  15. ترجمه إعلام الوری، ص۶
  16. إثبات الهداة، ج۱، ص۱۹۴
  17. إثبات الهداة، ج۱، ص۱۹۴؛ همچنین من لا یحضره الفقیه، ۴/۱۷۷
  18. إعلام الوری، ج۱، ص۴۳
  19. إعلام الوری ج۱، ص۴۳
  20. إثبات الهداة، ج۱، ص۲۱۰
  21. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۶-۵۷
  22. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۷
  23. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۷
  24. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۸
  25. تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، ص۵۸
  26. أعيان الشيعة ج۱، ص۲۱۹
  27. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۱۹
  28. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۱۹
  29. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۱۹
  30. ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۶۴۳
  31. شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۴۱۹
  32. مسعودی، مروج‌الذهب، ج۳، ص۲۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۵۹۲
  33. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۴
  34. طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۱۹۵
  35. أعيان الشيعة ج۱، ص۲۲۰-۲۲۱
  36. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۰
  37. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۱
  38. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۳
  39. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۱
  40. طباطبایی، سنن النبی، ص۱۰۳-۱۰۵
  41. طباطبایی، سنن النبی، ص۱۰۵
  42. طبرسی، مجمع البیان، ج۲، ص۳۴۲؛ طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۵۶
  43. ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۴۱–۱۴۲
  44. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۴۰؛ احمد، اسلام از آغاز تا امروز، ص۲۲
  45. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۲
  46. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۳
  47. أعيان الشيعة، ج۱، ص۲۲۳
  48. جبرئیلی، «دین پیامبرصلی الله علیه وآله قبل از بعثت»، ص۲۸
  49. شیخ طوسی، العدة فی اصول الفقه، ج۲، ص۵۹۰
  50. مجلسی، بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۷۷
  51. سید مرتضی، الذریعة الی اصول الشریعة، ج۲، ص۱۸۴
  52. شیخ طوسی، العدة، ج۲، ص۵۹۰
  53. شهاب‌الدین‌اف، «آیین پیامبر پیش از بعثت»، ص۱۳۵
  54. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۶۷
  55. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص۴۱
  56. سوره علق، آیه ۱
  57. طباطبائی، المیزان، ج۱۸، ص۷۵؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۴۸۷
  58. فروغ ابدیت ص ۱۴۲
  59. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۱۴۲
  60. محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص۱۰۵-۱۱۸
  61. سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله، ص۳۲۸-۳۳۱
  62. السیرة النبویه، ج۱ ص ۳۱۷
  63. انساب الاشراف، ج۱ ص ۱۹۸
  64. ترجمه طبقات الکبری، ج۱ ص ۱۹۰
  65. امتاع الاسماع، ص۲۷
  66. اسدالغابه، ج۳، ص ۳۸۹-۳۹۰
  67. السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۴۲۸-۴۲۹
  68. زندگانى‌ محمد صلی الله علیه وآله/ترجمه سیره ابن هشام، ج‌۱، ص۳۰۴
  69. سیره حلبی ج۲ ص۴۸۶
  70. السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص ۴۸۳
  71. دلائل النبوه، بیهقی، ج۲، ص۵۳۸
  72. رستاخيز نور (ترجمه كتاب يوم الانسانية، صدر، شانه ‏چى) : ص ۷۹-۸۴.
  73. رعد /  ۷.

منابع

  • ابن ابی الحدید، عزالدین. شرح نهج البلاغه. قاهره: دار احیاء الکتب العربیة.
  • ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. الأمالی. بیروت: اعلمی، ۱۴۰۰ ق.
  • ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. الخصال. قم: جامعه مدرسین، ۱۳۶۲ ش.
  • ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. بشارة المصطفی. نجف: المطبعة العلمیه، ۱۳۸۳ ق.
  • ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. علل الشرایع. نجف: المطبعة الحیدریه.
  • ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. معانی الاخبار. قم: انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ ش.
  • ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. من لایحضره الفقیه. قم: انتشارات اسلامی، ۱۴۱۳ ق.
  • ابن حجر هیتمی، احمد بن محمد. الصواعق المحرقة. بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۴ ق.
  • ابن سعد، محمد بن سعد. الطبقات الکبری. بیروت: دار صادر، ۱۴۱۸ ق.
  • ابن شهر آشوب، محمد بن علی. مناقب آل ابی طالب. قم: علامه، ۱۳۷۹ ق.
  • ابن عبد ربه، احمد بن محمد. العقد الفرید. بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۹ ق.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم. الامامة و السیاسة. بیروت: دار الاضواء.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر. تفسیر القرآن العظیم. بیروت: دار المعرفه.
  • ابن هشام، عبدالملک. السیرة النبویه. قاهره: دار المعارف، ۱۹۶۳ م.
  • احمد بن حنبل. فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب.
  • بلاذری، احمد بن یحیی. انساب الاشراف. قاهره: دار المعارف، ۱۹۵۹ م.
  • بخاری، محمد بن اسماعیل. صحیح البخاری. قاهره: المطبعة السلطانیه، ۱۳۱۵ ق.
  • حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله. المستدرک علی الصحیحین. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ ق.
  • حسینی همدانی، سید محمد. انوار درخشان در تفسیر قرآن. تهران: کتابفروشی لطفی، ۱۳۵۰ ش.
  • دیاربکری، حسین بن محمد. تاریخ الخمیس. بیروت: دار صادر، ۱۹۷۳ م.
  • ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد. میزان الاعتدال فی نقد الرجال. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۶ ق.
  • زمخشری، محمود بن عمر. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ ق.
  • سبحانی، جعفر. فروغ ابدیت. (کتاب فارسی، اما در لابه‌لای منابع عربی ذکر شده)
  • سیوطی، جلال الدین. الدر المنثور. بیروت: دار الفکر.
  • شهرستانی، محمد بن عبدالکریم. الملل و النحل. بیروت: دار المعرفه، ۱۴۲۲ ق.
  • صفدی، صلاح الدین خلیل بن ایبک. الوافی بالوفیات. بیروت: دار احیاء التراث، ۱۴۲۰ ق.
  • طبرانی، سلیمان بن احمد. المعجم الکبیر. بیروت: مؤسسة الریان، ۱۴۰۹ ق.
  • طبرسی، فضل بن حسن. إعلام الوری.
  • طبرسی، فضل بن حسن. مجمع البیان. بیروت: دار المعرفه، ۱۴۰۸ ق.
  • طبری، محمد بن جریر. تاریخ الامم و الملوک. بیروت: دار التراث.
  • طبری، محمد بن جریر. جامع البیان. بیروت: دار المعرفه، ۱۴۱۵ ق.
  • طوسی، محمد بن حسن. الإمالی. قم: دار الثقافه، ۱۴۱۴ ق.
  • طوسی، محمد بن حسن. تهذیب الاحکام. تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش.
  • طوسی، محمد بن حسن. المصباح.
  • طوسی، محمد بن حسن. العدة فی اصول الفقه.
  • عاملی، حر (محمد بن حسن). إثبات الهداة.
  • عطاردی، عزیزالله. ترجمه مسند فاطمه زهرا سلام الله علیها. مشهد: کنگره جهانی حضرت رضا، ۱۳۶۷ ش.
  • فیض کاشانی، ملا محسن. تفسیر الصافی. تهران: انتشارات الصدر، ۱۴۱۵ ق.
  • فیض کاشانی، ملا محسن. نوادر الاخبار. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۱ ش.
  • قزوینی، سید محمد کاظم. فاطمه زهرا من المهد الی اللحد. بیروت: المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۷ ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش.
  • متقی هندی، علاء الدین. کنز العمال. بیروت: مؤسسة الرساله، ۱۴۰۵ ق.
  • مجلسی، محمد باقر. بحار الانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  • مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب. بیروت: دار الاندلس.
  • مفید، محمد بن نعمان. الإرشاد. قم: کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ق.
  • مفید، محمد بن نعمان. المقنعه. قم: کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۰ ق.
  • نسائی، احمد بن شعیب. سنن النسائی. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۳ ق.
  • نیشابوری، حسن بن محمد. اسباب النزول. قاهره: دار الحرمین.
  • واحدی نیشابوری، علی بن احمد. اسباب النزول. بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق.
  • یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب. تاریخ الیعقوبی. بیروت: دار صادر.
  • آیتی، محمد ابراهیم. تاریخ پیامبر اسلام.
  • احمد. اسلام از آغاز تا امروز.
  • ارنست، کارل. اقتدا به محمد صلی الله علیه وآله.
  • جبرئیلی. «دین پیامبرصلی الله علیه وآله قبل از بعثت» (مقاله).
  • حسینی همدانی، سید محمد. انوار درخشان در تفسیر قرآن.
  • شهاب‌الدین‌اف. «آیین پیامبر پیش از بعثت» (مقاله).
  • شهیدی، سید جعفر. تاریخ تحلیلی اسلام.
  • طباطبایی، سید محمد حسین. المیزان فی تفسیر القرآن.
  • طباطبایی، سید محمد حسین. سنن النبی.
  • طبرسی، فضل بن حسن. ترجمه إعلام الوری.
  • قمی، شیخ عباس. منتهی الآمال.
  • لینگز، مارتین. محمد بر پایه کهن‌ترین منابع.
  • مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه.