شعر امیرالمؤمنین علیه السلام در غدیر

چه کسی باور می‌کند که صاحب غدیر شخصاً درباره غدیر شعر گفته باشد! و چه کسی احتمال می‌دهد که این شعر در برابر دشمن غدیر سروده شده باشد! و چه کسی می‌تواند صفین را بنگرد که این شعر غدیری توسط نامه برای نماینده سقیفه فرستاده می‌شود؟[۱] اگر صاحب غدیر درباره بزرگ‌ترین فضیلت خود شعر گفته همه شاعران غدیری به او اقتدا کرده زیباترین‌ها را تقدیم او خواهند کرد و گوش اجتماع را از نوای غدیر پر خواهند ساخت.

اگر معاویه که نَه نسبی و نَه سابقه ای و نَه آبرویی دارد، به خود جرئت دهد که بر دریای فضائل یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام فخرفروشی کند، باید اذعان کرد که شرایط حساسی در تاریخ اسلام پیش آمده که باید با آن مقابله کرد. با در نظر گرفتن این حساسیت، امیرالمؤمنین علیه السلام هم کاری که تا آن روز برای غدیر نکرده بود انجام داد. شعری سرود و برای معاویه فرستاد که یک بیت آن

درباره غدیر بود. یک معارضه در قالب ادبی بین چهارمین غاصب حق غدیر از یک سو و صاحب غدیر از سوی دیگر به وقوع پیوست، که دفاع نوشتاری از غدیر پاسخنامه قطعی آن شد. چه زیباست که صاحب غدیر درباره غدیرش بسراید و ما گوش به نوای جانفزای او بسپاریم. اما جالب تر آن است که بدانیم این اشعار در پاسخ به نماینده سقیفه است که خواست فخری بفروشد و سَری بلند کند.

شعر غدیرِ امیرالمؤمنین علیه السلام

معاویه در نامه ای به امیرالمؤمنین علیه السلام نوشت:

ای ابا الحسن، من فضایل بسیاری دارم: پدرم در جاهلیت آقا بود! من در اسلام پادشاه شده‌ام! من دایی مؤمنین و کاتب وحی هستم! وقتی حضرت نامه او را خواند فرمود: آیا پسر هند جگرخوار فضایل خود را به رخ من می‌کشد؟ در پاسخ او این اشعار را بنویسید. سپس حضرت اشعاری سرودند که وجوب ولایت در غدیر را در آن بیان کردند، و رضایت امت در امر ولایت را گوشزد کردند، و با خطابی قاطع در آخر آن اشاره کردند که هر کس نمی‌پذیرد جا دارد از غصه بمیرد!

مُحَمّد النَبیّ اَخی وَ صِنویوَ حَمزَة سَیّد الشُهَداء عَمّی
وَ اَوْجَبَ لی وِلایَتَهُ عَلَیْکُمْرَسُولُ اللَّهِ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ
وَ اَوْصانِی النَّبِیُّ عَلَی اخْتِیارٍلاُمَّتِهِ رِضیً مِنْکُمْ بِحِلْمی
اَلا مَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ بِهذاوَ اِلاّ فَلْیَمُتْ کَمَداً بَغَمٍّ
فَوَیلٌ ثُمَّ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌلِمَن یَلقَی الإله غَداً بِظُلمی

یعنی: محمدِ نبی صلی الله علیه و آله برادر و پسرعموی من، و حمزه سیدالشهداء عموی من است. پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم ولایت خود نسبت به شما را برای من نیز واجب کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله مرا در صاحب اختیاری امت وصی خود قرار داد، و این با رضایت شما به حکم من بود. آگاه باشید! هر کس می‌خواهد به این مطلب ایمان آورد و گرنه از غصه بمیرد! پس وای و وای و وای بر کسی که فردا در حالی که به من ستم کرده خدا را ملاقات کند.

پاسخ کوتاه و پر محتوا با سندی به نام غدیر، آن قدر شکننده بود که وقتی معاویه پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام را خواند گفت: ای غلام، این نامه را پاره کن، تا اهل شام آن را نخوانند و به علی بن ابی طالب تمایل پیدا نکنند!

وقتی معاویه پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام را خواند گفت: ای غلام، این نامه را پاره کن، تا اهل شام آن را نخوانند و به علی بن ابی طالب تمایل پیدا نکنند![۲] در موردی دیگر هناد بن سری می‌گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دیدم. حضرت فرمود: شعر کمیت را برایم بخوان که می‌گوید: «و یوم الدوح دوح غدیر…».

من آن اشعار را برای حضرت خواندم. فرمود: ای هناد، شعر مرا هم به آن اضافه کن:[۳]

و لم أرَ مثل ذاک الیوم یوماًو لم أرَ مثله حقاً أُضیعا

یکی از ادلّه و براهین روشن بر دلالت حدیث غدیر به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام سخن خود حضرت در اشعارش است. امیرالمؤمنین علیه السلام این اشعار سروده است:

لِذاکَ أقامَنی لَهُم إماماًوَ أخبَرَهُم بِهِ بِغَدیرِ خُمّ

از این رو است که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا پیشوای مردم گرداند، و در غدیر خم آنان را از این امر آگاه ساخت. همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام در اشعاری دیگر از حدیث غدیر و دلالت آن بر امامتش سخن گفته، و در کنار این گزیده‌هایی از فضائل و نمونه‌هایی از مناقب ویژه خود را نیز آورده و به آنها بر مردم فخر و مباهات کرده است.

به عنوان مثال:

لَقَد عَلِمَ الأُناسُ بِأنَّ سَهمیمِنَ الإِسلامِ یَفضُلُ کُلَّ سَهمِ
وَ أحمَدُ النَبیُّ أخی وَ صِهریعَلَیهِ اللَّهُ صَلّی وَ ابنُ‌عَمّی
وَ إنّی قائِدٌ لِلناسِ طُرّاًإلی الإِسلامِ مِن عُربٍ وَ عُجمِ
وَ قاتِلُ کُلِّ صِندیدٍ رَئیسٍوَ جَبّارٍ مِنَ الکُفّارِ ضَخمِ
وَ فی القُرآنِ ألزَمَهُم وِلائیوَ أوجَبَ طاعَتی فَرضاً بِعَزمِ
کَما هارُونَ مِن مُوسی أخُوهُکَذاکَ أنا أخُوهُ وَ ذاکَ اسمی
لِذاکَ أقامَنی لَهُم إماماًوَ أخبَرَهُم بِهِ بِغَدیرِ خُمّ
فَمَن مِنکُم یُعادِلُنی بِسَهمیوَ إسلامی وَ سابِقَتی وَ رَحمی
وَ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌلِمَن یَلقَی الإلهَ غَداً بِظُلمی
وَ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌ ثُمَّ وَیلٌلِجاحِدِ طاعَتی وَ مُریدِ هَضمی
وَ وَیلٌ لِلَذی یَشقَی سَفاهاًیُریدُ عَداوَتی مِن غَیرِ جُرمی

مردم همه می‌دانند که بهره من از اسلام از هر بهره‌ای افزون است. احمد پیامبر صلی الله علیه و آله برادر و پسرعمو و پدر همسر من است. بی گمان، من راهنمای همه مردم از عرب و عجم به سوی اسلام هستم. و بزرگان و سران و سرکشان و گردنکشان کافر را به کام مرگ کشاندم. خدا در قرآن ولایت مرا بر مردم لازم کرد و اطاعت از مرا به وجوبی قطعی واجب گرداند.

همان جایگاهی که هارون نسبت به برادرش موسی داشت، من نیز نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله دارم و برادر او هستم و این نام من است. به سبب همین ویژگی هاست که حضرتش مرا پیشوای مردم گرداند، و در غدیر خم آنان را از این امر آگاه ساخت. از میان شما کیست که با بهره من از ایمان و با اسلام و پیشتازی و خویشاوندی من برابری کند؟

وای وای وای بر کسی که فردا خدا را در حالی دیدار کند که نسبت به من ستمکار است. وای وای وای بر کسی که منکر طاعت من باشد و شکست مرا بخواهد. وای بر کسی که از سر بی‌خردی به شقاوت افتد و بی هیچ جرمی از سوی من با من دشمنی کند.

حسین بن معین الدین میبدی در شرحش بر دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام به نام «الفواتح» این اشعار را شرح و معانی آن را روشن کرده است. وی در شرح بیتی که امام علیه السلام در آن به حدیث غدیر اشاره فرموده، حدیث غدیر را به روایت احمد بن حنبل نقل کرده و خبر نزول آیه تبلیغ[۴] در روز غدیر را از ثعلبی نقل کرده است. همچنین تصریح کرده که آیه «إنَّما وَلیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَذینَ آمَنُوا الَذینَ یُقیمُونَ الصَلاةَ وَ یُؤتُونَ الزکاةَ وَ هُم راکِعُون»:[۵]

ولیّ شما تنها خداست و فرستاده اش و کسانی که ایمان آوردند همانان که نماز می‌گزارند و در حال رکوع زکات می‌دهند، به اتفاق مفسّران درباره امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است.[۶]

میبدی در پایان شرحش بر اشعار یادشده از امام علی بن احمد واحدی از ابوهریره نقل کرده که امیرالمؤمنین علیه السلام این اشعار را در حضور ابوبکر و عثمان و طلحه و زبیر و فضل بن عباس و عمّار و عبدالرحمن و ابوذر و مقداد و سلمان و عبداللَّه بن مسعود خوانده است.[۷]

همچنین این ابیات از وجوه دیگری نیز بر امامت امام امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت می‌کنند:

  1. بیت «مردم همه می‌دانند که بهره من از اسلام از هر بهره ای افزون است» نصّ صریح است بر افضلیت مطلق امام علیه السلام بر دیگران.
  2. بیت «بی گمان من راهنمای همه مردم از عرب و عجم به سوی اسلام هستم» به روشنی دلالت می‌کند که امام علیه السلام وسیله اسلام آوردن همه مردم از عرب و عجم بوده، و از این رو حضرتش به‌طور مطلق از همه آنان برتر است.
  3. بیت «و بزرگان و سران و سرکشان و گردنکشان کافر را به کام مرگ کشاندم» آشکارا دالّ بر افضلیت امام علیه السلام است، زیرا از عمده‌ترین اسباب استواری دین و قتل دشمنان است، و به اعتراف جمیع مخالفین حضرتش بود که آنان را به کام مرگ کشاند.
  4. بیت «خدا در قرآن ولایت مرا بر مردم لازم کرد و اطاعت از مرا به وجوبی قطعی واجب گرداند» به صراحت به وجوب اطاعت امام علیه السلام دلالت می‌کند؛ بنابراین حضرتش پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله به امر خدای تعالی در قرآن کریم امام امت خواهد بود، چرا که هر کس طاعتش واجب باشد او امام است. دهلوی خود به این نکته اعتراف کرده است.
  5. بیت «از میان شما کیست که با بهره من از ایمان و با اسلام و پیشتازی و خویشاوندی من برابری کند؟» آشکارا دلیل افضلیت امام علیه السلام است.

افزون بر اینها، اینکه صحابه بزرگ مذکور در روایت واحدی این اشعار را شنیدند و سخنان امام علیه السلام را تقریر کردند، از استوارترین شواهد بر دلالت حدیث غدیر به امامت است. و اما حسین میبدی که شارح دیوان امام امیرالمؤمنین علیه السلام است و این اشعار را نقل کرده است، از دانشمندان نامدار اهل سنت است. بزرگان عامه در کتاب‌هایشان او را ثنای بلیغ گفته و ستوده‌اند. این برای هر کس به آن کتاب‌ها مراجعه کرده باشد روشن است. از ستایندگان میبدی یکی غیاث الدین خواندمیر در تاریخش «حبیب السیر» است.

محمود بن سلیمان کفوی نیز در طبقات حنفیه به نام «کتائب أعلام الأخیار من فقهاء مذهب النعمان المختار» از شرح میبدی مطالبی را نقل کرده است. همچنین کاتب چَلَبی در «کشف الظنون» نوشته است: دیوان علی بن ابی طالب علیه السلام را حسین بن معین الدین میبدی یزدی (م ۸۷۰ ق) به زبان فارسی شرح کرده است.

پانویس

  1. اسرار غدیر ص ۳۲۰،۳۱۸. چهارده قرن با غدیر: ص ۱۶۹. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۴۸۸–۴۹۱.
  2. روضة الواعظین: ص ۷۶. بحار الانوار: ج ۳۸ ص ۲۳۸ ح ۳۹. دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام: ص ۱۰۵.
  3. بحار الانوار: ج ۲۵ ص ۳۸۳ و ج ۲۶ ص ۲۳۰.
  4. مائده / ۶۷.
  5. مائده / ۵۵.
  6. مائده / ۵۵.
  7. الفواتح فی شرح دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام: ص ۴۰۶،۴۰۵.