پرش به محتوا

شک‌کنندگان در مورد غدیر در خطبه غدیر

از ویکی غدیر
شک‌کنندگان در مورد غدیر در خطبه غدیر
شک‌کنندگان در مورد غدیر در خطبه غدیر
مشخصات فراز
موضوعشک در رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله، خاتمیت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان
مفاهیمشک؛ کفر؛ کفر جاهلیت؛ مرگ جاهلیت؛ شک در امام؛ شک در خدا
منابع و پیوندها
آیاتآل عمران: ۱۴۴؛ حشر: ۷؛ آل عمران: ۳۱؛ نساء: ۵۹؛ بقره: ۶۷؛ یوسف: ۳۳؛ طه: ۲۱؛ احزاب: ۳۳
روایاتحذیفه از پیامبر صلی الله علیه وآله: «إن حجة الله علیکم بعدی علی بن أبی طالب، الکفر به کفر بالله و الشرک به شرک بالله و الشک فیه شک فی الله...»

شک‌کنندگان در مورد غدیر عنوانی برای شرح هشدار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در خطبه غدیر دربارهٔ شک در سخن آن حضرت است. این هشدار در ادامهٔ بیان بشارت پیامبران پیشین، خاتمیت و حجت بودن پیامبر بر مخلوقات آمده است.[۱]

در شرح این موضوع، رابطهٔ پذیرش رسالت با اطاعت از پیامبر صلی الله علیه وآله و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، معنای «جاهلیت اولی» و روایات مربوط به شناخت امام بررسی می‌شود. تعابیر اعتقادی این نقل‌ها باید از حکم فقهی اشخاص و از پرسش علمی یا ابهام ناشی از ناآگاهی تفکیک شوند.

متن فراز و ترجمه

در چاپ بررسی‌شدهٔ الاحتجاج آمده است: فَمَنْ شَكَّ فِي ذَلِكَ فَهُوَ كَافِرٌ كُفْرَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى، وَمَنْ شَكَّ فِي شَيْءٍ مِنْ قَوْلِي هَذَا فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُ، وَالشَّاكُّ فِي ذَلِكَ فَلَهُ النَّارُ.«پس هر کس در این امر شک کند، به کفر جاهلیت نخستین گرفتار است؛ و هر کس در چیزی از این سخن من شک کند، در همهٔ آن شک کرده است؛ و برای کسی که در آن شک کند، آتش است».[۲]

عبارت مربوط به شک در یکی از امامان که در متن مبنای مقاله آمده است، در بخش پایانی جداگانه نقل می‌شود؛ اختلاف لفظ نسخه‌ها نباید بدون توضیح در یک نقل واحد ادغام شود.

ارتباط شک با رسالت و اطاعت

در شرح این فراز، شک در رسالت و خاتمیت پیامبر صلی الله علیه وآله با هشدارِ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْاولی مرتبط دانسته شده است.[۳][۴][۵][۶][۷][۸][۹] این توضیح بر پیوند حجت بودن پیامبر با پذیرش فرمان الهی تکیه دارد. نسبت شک در پیامبر صلی الله علیه وآله با شک در خدا، برداشت اعتقادی شرح است؛ تعیین موضوع و شرایط آن نیازمند توجه به سیاق روایت است.

در بیان ارتباط اطاعت از پیامبر صلی الله علیه وآله با فرمان الهی، آیهٔ زیر مطرح شده است: ... وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا …؛ آنچه را پیامبر صلی الله علیه وآله به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، بازایستید.[۱۰]

و یا در آیه دیگر می‌فرماید: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ؛ بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بیامرزد.[۱۱]

در نقلی از ابوذر غفاری، از پیامبر صلی الله علیه وآله چنین روایت شده است: یَا عَلِیُّ مَنْ أَطَاعَکَ فَقَدْ أَطَاعَنِی وَ مَنْ أَطَاعَنِی فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاکَ فَقَدْ عَصَانِی وَ مَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَی اللَّه؛ ای علی! هرکس از تو اطاعت کند، به راستی که از من اطاعت کرده است، به راستی هر کس از من اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است. و هر کس از (فرمان) تو سرپیچی کند، به راستی که از (فرمان) من سرپیچی کرده است، و هر کس از من سرپیچی کند از (فرمان) خدا سرپیچی کرده است.[۱۲]

تفسیر اعتقادیِ پیوند بعثت و غدیر

در شرح ارسالی، پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در امتداد پذیرش رسالت دانسته شده است. بر اساس این خوانش، بعثت «علت محدثه»، یعنی زمینهٔ پیدایش اسلام، و اعلان امامت در غدیر «علت مبقیه»، یعنی زمینهٔ استمرار آن، معرفی می‌شود. در این تقریر، انکار یا شک در این استمرار با بازگشت به وضعیت پیش از بعثت پیوند یافته است.

همچنین، در همین شرح، رویداد سقیفه و رویگردانی از امیرالمؤمنین علیه السلام مصداقی از این بازگشت تفسیر شده است. این بیان، تفسیر اعتقادیِ رویداد تاریخی است و نباید به حکم فقهی یکسان دربارهٔ همهٔ حاضران یا همهٔ مسلمانان تبدیل شود.

شناخت امام و مرگ جاهلیت

وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله می‌فرمایند:

مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً؛[۱۳]در خوانش امامیِ این روایت، شناخت امام با امامان دوازده‌گانه و معرفی امامت در غدیر مرتبط دانسته می‌شود. این برداشت، تفسیر روایت در چارچوب اعتقاد امامیه است؛ تمام جزئیات آن در لفظ کوتاه روایت ذکر نشده است. در همین زمینه، روایت زیر دربارهٔ شک در امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی شده است:

روایت حذیفه دربارهٔ ولایت

در نقل معرفی‌شده آمده است: اِحْذَرْ انْ یَدْخُلَکَ فی عَلِیٍّ شَکٌ فَانَّ الشَّکَّ فی عَلِیٍّ کُفْرٌ بِاللَّهِ تَعالی؛ بپرهیز از اینکه درباره علی علیه السلام شکی بر قلبت وارد شود، چرا که شک درباره علی علیه السلام کفر به خدای تعالی است. باسناده عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ أَسِیدٍ الْغِفَارِیِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا حُذَیْفَةُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ الْکُفْرُ بِهِ کُفْرٌ بِاللَّهِ وَ الشِّرْکُ بِهِ شِرْکٌ بِاللَّهِ وَ الشَّکُّ فِیهِ شَکٌّ فِی اللَّهِ وَ الْإِلْحَادُ فِیهِ إِلْحَادٌ فِی اللَّهِ وَ الْإِنْکَارُ لَهُ إِنْکَارٌ لِلَّهِ وَ الْإِیمَانُ بِهِ إِیمَانٌ بِاللَّهِ لِأَنَّهُ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِیُّهُ وَ إِمَامُ أُمَّتِهِ وَ مَوْلَاهُمْ وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی الَّتِی لَا انْفِصامَ لَها وَ سَیَهْلِکُ فِیهِ اثْنَانِ وَ لَا ذَنْبَ لَهُ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُقَصِّرٌ یَا حُذَیْفَةُ لَا تُفَارِقَنَّ عَلِیّاً فَتُفَارِقَنِی وَ لَا تُخَالِفَنَّ عَلِیّاً فَتُخَالِفَنِی إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ مَنْ أَسْخَطَهُ فَقَدْ أَسْخَطَنِی وَ مَنْ أَرْضَاهُ فَقَدْ أَرْضَانِی‏

حذیفه می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمود: ای حذیفه! به درستی که حجت خدا بر شما بعد از من علی بن ابی طالب علیه السلام است. کفر به او کفر به خدا، و شرک به او شرک به خدا، و شک در او شک در خدا، و الحاد دربارهٔ او الحاد دربارهٔ خدا، و انکار او انکار خدا، و ایمان به او ایمان به خدا است؛ زیرا او برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله و وصی او و امام و مولای آنان است. او ریسمان محکم خدا و دستاویز استواری است که گسسته نمی‌شود. و زود است که درباره او دو طایفه هلاک شوند در حالی که او گناهی ندارد: دوستی که درباره او غلو کند و تقصیرکننده‌ای که حق او را منکر شود. ای حذیفه! از علی علیه السلام جدا مشو که جدایی از او جدایی از من است. با او مخالفت مکن؛ زیرا مخالفت با او مخالفت با من است. به درستی که علی علیه السلام از من و من از اویم. کسی که او را به خشم آورد، پس مرا به خشم آورده و کسی که او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته است.[۱۴][۱۵]

مفهوم جاهلیت اولی

برای توضیح این تعبیر، در شرح ارسالی میان معنای «جاهلیت» و کاربرد «اولی» تفاوت گذاشته شده است:

معنای جاهلیت

جاهلیت با واژهٔ «جهل» مرتبط است؛ در شرح این اصطلاح، جهل هم در برابر علم و هم در برابر حلم مطرح شده است. چهار توضیح برای آن معرفی شده است:

  • الف: مراد از عصر جاهلی، یعنی عصری که مردمان آن آشنا به قرائت و کتابت نبودند و به موجب این قول باید صفت شایع را به جای اسم نشانید؛ در این دیدگاه، نبود گستردهٔ سواد ملاک نام‌گذاری است؛ این توضیح به معنای نفی وجود هرگونه خواندن و نوشتن در میان عرب پیش از اسلام نیست.
  • ب: جاهلیت به معنای جهل به خدا و رسولش و همچنین شرایع دین و پیروی و پرستش بتها می‌باشد که سبب این نامگذاری را این گروه همچون گروه پیشین ملتزم به اطلاق صفت شایع به جای اسم می‌دانند.
  • ج: جاهلیت بدین معنا که مردم آن عصر به خُلق و خُوی افراد بی خردان منتسب بودهاند. چرا که افراد نادان در ملاکهای خود اموری را اعتبار می‌کنند که مستقیماً ارتباط با جهالت و کم خردیشان دارد. در این توضیح، تأکید بر حسب و نسب، قدرت و تفاخر، از ویژگی‌های مورد نقد دانسته شده است.[۱۶][۱۷]
  • د: اعتبار نمودن جهل به معنای سفاهت که متضاد با حِلم است. امین الاسلام طبرسی در تفسیر خود در ذیل آیهٔ ۶۷ سورهٔ بقره، زمانی که حضرت موسی علیه السلام به قومش بیان نمود که خداوند امر نموده است که گاوی را ذبح کنید. گفتند: آیا ما را مسخره می‌کنی؟! حضرت موسی علیه السلام فرمود: قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلین‏[۱۸]. در این‌جا حضرت موسی علیه السلام از سفاهت به خداوند پناه می‌برد. و همچنین دکتر جواد علی در کتابش می‌گوید که: گلدزیهِر این معنا را وافی به مقصود دانسته است.[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴] در این تفسیر، سفاهت با خشم، نپذیرفتن فرمان و رفتارهای خلاف حلم پیوند دارد. در جای دیگر از قرآن این معنا نیز تصدیق شده است؛ مثلاً آیهٔ ۳۳ سورهٔ یوسف:[۲۵] ... وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلین‏ ..؛ و اگر مکر این زنان را از من نگردانی به آنها میل می‌کنم و در شمار سفیهان محسوب می‌شوم؛ در شرح، میان ناآگاهی و رفتار برخلاف حلم تفاوت گذاشته شده و «جاهلیت» در معنای دوم با شیوهٔ زندگی پیش از اسلام مرتبط دانسته شده است. معذوربودن یا نبودن اشخاص، تنها با تعریف لغوی جهل تعیین نمی‌شود و بحثی مستقل است.

جاهلیت اولی

یکی از دیدگاه‌های مطرح‌شده دربارهٔ «جاهلیت اولی» این است که «اُولی» در «جاهلیت اُولی» در مقابل «جاهلیت ثانی» قرار نمی‌گیرد؛ بلکه اُولی به معنای سابق است.[۲۶]

‏برای نشان دادن کاربرد «اولی» به معنای پیشین، این عبارت‌های قرآنی معرفی شده‌اند:

۱: … سَنُعیدُها سِیرَتَهَا الْأُولی.. دیگر بار آن را به کیفیت اولش بازمی‌گردانیم.[۲۷][۲۸][۲۹][۳۰]

۲: ... قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولی.. فرعون به موسی علیه السلام گفت: پس حال اقوام پیشین چیست؟[۳۱]

۳: ... أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی‏ ... آیا (این قرآن که) دلیل روشنی بر (معارف) کتابهای پیشین (آسمانی است) برای آنان نیامده است؟[۳۲]

در مقابلِ تفسیر «اولی» به معنای پیشین، نقل‌هایی نیز دربارهٔ وقوع جاهلیتی دیگر مطرح شده‌اند. درنقلی از امام باقر علیه السلام و نقل دیگر از ابن‌عباس آمده است: عن الباقر علیه السلام [او ابن‌عباس] فی هذه الآیةوَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی‏ …قال: ای سَتَکُونُ الجاهِلیةُ اُخری.[۳۳][۳۴]

در ذیل همین آیه، ابن مسعود از قول پیامبر صلی الله علیه وآله نقل نموده که آن حضرت فرمودند: یوشع بن نون وصی حضرت موسی علیه السلام مدت سی سال بعد از موسی علیه السلام زندگی کرد و صفورا دختر شعیب همسر موسی علیه السلام بر علیه یوشع قیام نموده و با جمعی به جنگ او رفت و مدعی بود که من در امر شوهرم موسی علیه السلام، سزاوارتر از تو هستم. یوشع با آنها جهاد کرد و صفورا را به نیکوترین وجهی به اسارت درآورد و فرمودند: عایشه دختر ابوبکر نیز با گروهی از امت قیام و به جنگ با امیرالمؤمنین علیه السلام خواهد رفت و به اسارت علی علیه السلام درمی‌آید و چه نیکو اسیر شد.

در این گزارش، آیهٔ مربوط به ماندن در خانه و پرهیز از تبرج با واقعهٔ یادشده مرتبط شده است. این تطبیق، به نقل تفسیری تعلق دارد و از لفظ آیه به‌تنهایی به دست نمی‌آید.[۳۵][۳۶]

عقب گرد و مرگ جاهلیت

قهقهرا و برگشت به جاهلیت هشداری بود که پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وآله در روز غدیر خم به مردم داده و آنها را نسبت به مخالفت با امیرالمؤمنین علیه السلام برحذر داشتند همانگونه که فرمودند: مَعاشِرَ النّاسِ، انْذِرُکُمْ انّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ، اَفَإِنْ مِتُّ اوْ قُتِلْتُ اِنْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ؟ ای مردم! شما را می‌ترسانم و انذار می‌نمایم که من رسول خدا هستم، و قبل از من پیامبران بوده‌اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم شما عقبگرد می‌نمایید؟

بیان پیامبر صلی الله علیه وآله در این قسمت از خطبه با آیهٔ ۱۴۴ سورهٔ آل عمران ارتباط لفظی دارد که خداوند متعال می‌فرماید: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرین.[۳۷] و محمّد جز فرستاده‌ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته‌اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می‌کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی‌گردید؟! و هر کس برگردد هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند و خدا به زودی سپاس گزاران را پاداش می‌دهد.[۳۸]

در ذیل این آیه شریفه ابن‌عباس می‌گوید: حضرت علی علیه السلام در دوران زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله همواره این آیه را قرائت می‌کرد و آن گاه می‌فرمود: وَ اللَّهِ لَا نَنْقَلِبُ عَلَی أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ، وَ اللَّهِ لَئِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ لَأُقَاتِلَنَّ عَلَی مَا قَاتَلَ عَلَیْهِ حَتَّی أَمُوتَ، لِأَنِّی أَخُوهُ وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَارِثُهُ، فَمَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّی؟. به خدا سوگند! آن گاه که خدا ما را هدایت کرد به قهقرا برنخواهیم گشت. به خدا سوگند! اگر پیامبر رحلت کند، یا کشته شود، به یقین من نیز تا جان در بدن دارم در مسیری که او جنگید، جنگ خواهم کرد؛ چرا که من برادر، پسر عمو و وارث او هستم. پس کیست که از من به آن حضرت نزدیک‌تر و شایسته‌تر باشد؟[۳۹][۴۰][۴۱][۴۲]بنابر روایت دیگر، ابن‌عباس می‌گفت: خدای متعال در دو جایِ قرآن از عملکرد حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام سپاس‌گزاری کرد؛ آن جایی که فرمود: وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرین[۴۳]به زودی خدا سپاس گزاران را پاداش خواهد داد.

و در آیه ای دیگر فرمود: وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرین[۴۴]به زودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.[۴۵]

حکایت منسوب به علامه امینی

گروهی از علمای اهل سنت، علامه امینی را برای صرف شام دعوت می‌کنند. اما ایشان امتناع می‌ورزد و قبول نمی‌کند. به علت اصرار زیاد، علامه امینی دعوت را می‌پذیرد و شرط می‌گذارد که فقط صرف شام باشد و هیچ گونه بحثی صورت نگیرد آنها نیز می‌پذیرند. پس از صرف شام یکی از علمای اهل تسنّن که در آن جمع زیادی از علما نشسته بود (حدود ۷۰ الی ۸۰ نفر) می‌خواست بحث را شروع کند که علامه امینی گفت: قرار ما این بود که بحثی صورت نگیرد. اما باز آنها گفتند: پس برای متبرک شدن جلسه از همین‌جا هر نفر یک حدیث نقل کند تا مجلس نورانی گردد. ضمناً تمام حضار در جلسه حافظ حدیث بودند آنان شروع کردند یکی یکی حدیث نقل کردند تا اینکه نوبت به علامه امینی رسید. علامه به آنها گفت شرطم بر گفتن حدیث این است که ابتدا همگی بر معتبر بودن یا نبودن سند حدیث اقرار کنید. همه قبول کردند. سپس علامه امینی فرمود:

قال رسول‌الله صلی الله علیه وآله: مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً «هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»[۴۶]سپس از تک تک حضار در جلسه در رابطه با معتبر بودن حدیث اقرار گرفت و همه حدیث را تأیید کردند. سپس گفت: حال که همه حدیث را تأیید کردید یک سؤال از شما دارم، بعد از همه جمعیت حاضر پرسید:

آیا فاطمة الزهرا علیها السلام امام زمان خود را می‌شناخت یا نمی‌شناخت … ؟! اگر می‌شناخت، امام زمان فاطمه علیها السلام چه کسی بود؟! بنا بر حکایت، تمام حاضران مجلس به مدت ربع ساعت ساکت شدند و سرشان را به زیر انداختند و چون جوابی برای گفتن نداشتند یکی یکی جلسه را ترک کردند و با خود می‌گفتند اگر بگوییم نمی‌شناخت، پس باید بگوییم که فاطمه علیها السلام کافر از دنیا رفته است و حاشا که سیدهٔ نساء العالمین کافر از دنیا رفته باشد و اگر بگوییم می‌شناخت چگونه بگوییم امام زمانش ابوبکر بوده؟ در حالی که در ادامهٔ حکایت، عبارتی با انتساب به بخاری آمده است: فَاطِمَةُ علیها السلام مَاتَت وَ هِیَ سَاخِطَةٌ عَلَیهِمَا؛[۴۷] «فاطمه علیها السلام در حالی از دنیا رفت که به سختی از ابوبکر و عمر غضبناک بود در پایان حکایت، خروج حاضران از مجلس به ناتوانی آنان در پاسخ نسبت داده شده است. این توصیفِ انگیزهٔ حاضران، بخشی از حکایت است.

در متن بررسی‌شدهٔ صحیح بخاری آمده است: فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ «فاطمه در این موضوع از ابوبکر خشمگین شد و از او کناره گرفت و تا هنگام وفات با او سخن نگفت».[۴۸]

جستارهای وابسته

 •  خطبه غدیر  •  بشارت های پیامبران به نبوت حضرت محمد  •  بالاترین هدیه از طرف خداوند برای پیامبر

پانویس

  1. ↑ الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج ۱، ص ۷۵.
  2. ↑ الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج ۱، ص ۷۵.
  3. ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج ۴۲، ص ۳۰۸–۳۰۹؛ در ارجاع دیگرِ متن مبنا: ج ۲، ص ۲۷۳–۲۷۴، ح ۸۰۰–۸۰۳.
  4. ↑ سمط النجوم العوالی، ج ۳، ص ۴۷، ح ۷۰.
  5. ↑ الریاض النضرة، ج ۲، ص ۲۵۴، باب ۴.
  6. ↑ مفتاح النجاء، ورقهٔ ۳۹، باب ۳، فصل ۱۲، قسم اول.
  7. ↑ توضیح الدلائل، ورقهٔ ۲۵۷، قسم دوم، باب ۳۵.
  8. ↑ أسنی المطالب، ص ۸۴، باب ۱۴، ح ۱۴.
  9. ↑ معارج العلی، ص ۱۰۸، معراج هشتم.
  10. ↑ سورهٔ حشر، آیهٔ ۷.
  11. ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۳۱.
  12. ↑ مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۲۰۳.
  13. ↑ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۴۴۲.
  14. ↑ الأمالی، شیخ طوسی، ص ۱۰۶.
  15. ↑ بحار الأنوار، ج ۳۸، ص ۱۵۹.
  16. ↑ الأمالی، شیخ صدوق، صص ۱۱۸–۱۱۹.
  17. ↑ بحار الأنوار، ج ۳۸، ص ۹۷، ح ۱۴.
  18. ↑ سورهٔ بقره، آیهٔ ۶۷.
  19. ↑ الأغانی، ج ۲۱، ص ۲۱۰.
  20. ↑ بلوغ الأرب، ج ۱، ص ۱۶.
  21. ↑ لسان العرب، ج ۱۳، ص ۱۳۷.
  22. ↑ الصحاح، ج ۲، ص ۱۶۹.
  23. ↑ القاموس المحیط، ج ۳، ص ۲۵۳.
  24. ↑ أساس البلاغة، ج ۱، ص ۱۴۵.
  25. ↑ سورهٔ یوسف، آیهٔ ۳۳.
  26. ↑ المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج ۱، ص ۳۸.
  27. ↑ سورهٔ طه، آیهٔ ۲۱.
  28. ↑ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۵۸.
  29. ↑ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص ۲۰۹.
  30. ↑ الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۸۰.
  31. ↑ سورهٔ طه، آیهٔ ۵۱.
  32. ↑ سورهٔ طه، آیهٔ ۱۳۳.
  33. ↑ سورهٔ احزاب، آیهٔ ۳۳.
  34. ↑ الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ذیل احزاب: ۳۳، نقل ابن‌عباس؛ عبارت این نقل «تكون جاهلية أخرى» است.
  35. ↑ تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۹۳.
  36. ↑ الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج ۵، ص ۱۹۷.
  37. ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۴.
  38. ↑ شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیرخم، نقوی، صص ۱۸۱–۱۸۴.
  39. ↑ الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی، ج ۱، ص ۱۹۶.
  40. ↑ عمدة عیون صحاح الأخبار، ص ۱۶۸.
  41. ↑ کشف الغمة، ج ۱، ص ۳۲۷.
  42. ↑ بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۴۲۴.
  43. ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۴.
  44. ↑ سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۴۵.
  45. ↑ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۷۶.
  46. ↑ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۴۴۲.
  47. ↑ صحیح البخاری، ج ۶، ص ۱۴۵.
  48. ↑ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، ح ۴۲۴۰–۴۲۴۱.

منابع

  • قرآن کریم.
  • الاحتجاج علی أهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی.
  • تاریخ مدینة دمشق، علی بن حسن ابن عساکر.
  • سمط النجوم العوالی، عبدالملک عصامی.
  • الریاض النضرة، محب‌الدین طبری.
  • مفتاح النجاء فی مناقب آل العباء؛ محمد بن رستم بن قباد معتمد خان الحارثی بدخشی.
  • توضیح الدلائل علی تصحیح الفضائل؛ شهاب الدین احمد الایجی الشافعی.
  • أسنی المطالب فی مناقب؛ابراهیم بن عبدالله الاکفانی الوصابی الشافعی.
  • معارج العلی فی مناقب المرتضی؛محمد صدر العالم الهندی الدهلوی
  • مناقب آل أبی طالب، محمد بن علی ابن شهرآشوب.
  • إعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن طبرسی.
  • الأمالی، محمد بن حسن.
  • بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی.
  • الأغانی، ابوالفرج اصفهانی.
  • بلوغ الأرب، محمود شکری آلوسی.
  • لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور.
  • الصحاح، اسماعیل بن حماد جوهری.
  • القاموس المحیط، محمد بن یعقوب فیروزآبادی.
  • أساس البلاغة، محمود بن عمر زمخشری.
  • المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، جواد علی.
  • مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی.
  • التفسیر الکبیر، فخرالدین رازی.
  • الجامع لأحکام القرآن، محمد بن احمد قرطبی.
  • الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال‌الدین سیوطی.
  • تفسیر القمی، منسوب به علی بن ابراهیم قمی.
  • شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیرخم، نقوی.
  • الاحتجاج، احمد بن علی طبرسی.
  • عمدة عیون صحاح الأخبار، یحیی بن حسن ابن بطریق.
  • کشف الغمة، علی بن عیسی اربلی.
  • شواهد التنزیل، عبیدالله بن عبدالله حسکانی.
  • صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری.