اتمام‌حجت‌های قرآنی غدیر

این پژوهش به بررسی جایگاه قرآنی واقعهٔ غدیر خم و شیوه‌های اتمام حجتِ ائمهٔ شیعه علیهم السلام مبتنی بر آیات قرآن می‌پردازد. هدف اصلی، تبیین احتجاجات قرآنی است که در بیانات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امامان شیعه علیهم السلام برای اثبات ولایت امام علی علیه السلام و تبیین اهمیت غدیر به کار رفته است. روش تحلیل با تمرکز بر سه آیهٔ کلیدی «تبلیغ»، «اکمال دین» و «عذاب واقع» و نیز آیات دیگری مانند «اولی‌الامر» و «انما ولیکم الله» است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ائمه علیهم السلام با ارائهٔ تفسیری همسو از این آیات در بستر تاریخی غدیر، به‌صورت نظام‌مند به اتمام حجت و دفاع از اصل امامت و جانشینی بلافصل پس از پیامبرصلی الله علیه وآله پرداخته‌اند.

اتمام حجت‌های قرآنیِ به غدیر[۱]

خداوند تعالی با آوردن سه آیه در قرآن درباره غدیر، اولین اتمام حجت قرآنی غدیر را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان یک حکم استثنایی از متن قرآن مطرح فرموده که چنین آیاتی درباره هیچ‌یک از دستورات الهی نازل نشده است:

  1. یکی آیه «تبلیغ» که در نهایت می‌فرماید:  وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ؛ یعنی ابلاغ نکردن حکم غدیر به معنای ابلاغ نکردن همه اسلام است! چنین آیه ای درباره هیچ‌یک از احکام الهی نازل نشده، و پیداست که برای بالاترین مسائل اسلام چنین پیامدی در نظر گرفته شده است. این اولین اتمام حجت غدیری قرآنی بر همه کسانی است که قرآن را قبول دارند و آن را قرائت و مطالعه می‌کنند.
  2. دوم آیه «اکمال دین» یعنی درجه کمال دین و کامل شدن همه نعمت‌های پروردگار در غدیر بوده است؛ و این حاکی از اهمیت محتوای غدیر تا آنجاست که کمال دین با آن است. این دومین اتمام حجت قرآنی درباره غدیر است که با تلاوت این آیه به همه مسلمانان بیدار باش می‌دهد.
  3. سوم آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» یعنی پاسخ دشمن غدیر عذاب آسمانی است که بعد از آن همه اتمام حجت هنوز در برابر خداوند سرکشی می‌کند و آن را زیر سؤال می‌برد. این حاکی از اتمام حجت نهایی و عظمت غدیر در پیشگاه الهی است که هم سخن دشمن را نقل کرده و هم نزول عذاب بر او را ثبت فرموده تا احتجاجی بر همه مخالفان غدیر باشد.

اگر به این سه آیه، آیات دیگر را قرآن را اضافه کنیم اهمیت آن چندین برابر جلوه خواهد کرد. به عبارت دیگر: می‌توان همه احادیث وارد شده در ارتباط غدیر با قرآن را به نوعی اتمام حجت غدیری - قرآنی به حساب آورد. از سوی دیگر استشهاد به آیات قرآن در بسیاری از مواضع خطابه غدیر - آن هم از لسان پیامبر معظم صلی الله علیه و آله - بُعد دیگری از جنبه قرآنی غدیر را بیان می‌کند. آیاتی که در خطابه غدیر به عنوان شاهد یا تفسیر قرآن آمده ۵۰ مورد است که اهمیت این سند دائمی غدیر را با پشتوانه قرآنی جلوه‌گر می‌سازد.

بیشتر بخوانید: "آمارهای کلی آیات غدیر"

با توجه به همین استناد ریشه ای غدیر به قرآن، اتمام حجت‌ها و دفاع از حریم غدیر با تکیه بر آیات قرآنی در طول چهارده قرن صورت گرفته است. در بخش حاضر مواردی از اتمام حجت‌های پیامبر و ائمه علیهم السلام و اصحابشان که در تبیین و دفاع از غدیر با استناد به آیات قرآن صورت گرفته، و نیز اقرارهای دشمنان در این باره تقدیم می‌شود.

آیات ۱ تا ۳ معارج[۲]

مقاله اصلی: "حارث بن نعمان فهری"

حارث فهری در آخرین ساعات از مراسم سه روزه غدیر به عنوان نماینده همه منافقینی که تا آن ساعت مشغول توطئه‌های درونی خود بودند و به عنوان آخرین حربه بر ضد غدیر و اولین پرده دری در برابر آن با جرئت تمام گستاخانه لب به اعتراض گشود. اکنون مبلّغ اعظم غدیر یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که هنوز از غدیر خارج نشده بود پاسخ او را می‌داد و از جانب خداوند آیاتی در همان باره دریافت می‌کرد و با تلاوت آن اتمام حجت خود را به قرآن مستند می‌فرمود، تا همه مباهله غدیر را درک کنند.

بعد از نزول عذاب بر سر حارث، پیامبر صلی الله علیه و آله آیات «اول سوره معارج» را برای اصحابش تلاوت نمود و برای اتمام حجت از آنان اقرار گرفت و فرمود: آیا دیدید؟ گفتند: آری. فرمود: و شنیدید؟ گفتند: آری.

آیه ۳ مائده[۳]

بیشتر بخوانید: "آیه ۳ مائده و غدیر"

روز هفتم پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله، بعد از آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام از جمع قرآن فراغت یافت، در حالی که غاصبین خلافت و بقیه مردم در مسجد بودند، از خانه بیرون آمده و خطاب به آنان در سخنان مفصلی فرمود:

خداوند تعالی به وسیله من بندگانش را آزمایش فرمود …، و مرا به وصایت پیامبر صلی الله علیه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزید …. پیامبر صلی الله علیه و آله به «حجةالوداع» رفت و سپس به «غدیر خم» آمد.

در آنجا شبیه منبری برای او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوی مرا گرفت و بلند کرد به اندازه ای که سفیدی زیر بغلش دیده شد و در آن مجلس با صدای بلند فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». پس بر این اساس ولایت من ولایت الهی است، و عداوت با من برابر با دشمنی خداست. خداوند در آن روز این آیه را نازل کرد که  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً .[۴] پس ولایت من کمال دین و رضایت پروردگار تبارک و تعالی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام: سوره ای از قرآن درباره من نازل شده است[۵]

«سقیفه» هم حق امیرالمؤمنین علیه السلام را غصب کرد و هم می‌خواست برای خود حقی اثبات کند. این بود که گستاخانه آن حضرت را برای بیعت با ابوبکر دعوت کرد، و در این باره تا آنجا پیش رفت که حاضر شد با خلیفه ساختگی به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام بیاید! همه این التماس‌ها برای رنگ قانونی دادن به عظیم‌ترین غصب حق در عالم بود؛ که غاصبین در این باره آماده دروغ پردازی نیز بودند. کافی بود وقتی از خانه امیرالمؤمنین علیه السلام بیرون آمدند به دروغ بگویند: علی بن ابی طالب علیه السلام با ابوبکر بیعت کرد!!

لذا باید اتمام حجتی بدون از دست دادن وقت انجام می‌شد تا هر اقدام غافلگیرانه ای را خنثی کند، و حجتی قرآنی به میان می‌آمد که راه هر گونه حیله ای را ببندد. این بود که وقتی ابوبکر و عمر برای بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین علیه السلام به خانه آن حضرت آمدند و پس از صحبت‌هایی در این باره بیرون آمدند، بلافاصله امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا مطالبی در پیشگیری از توطئه‌های پیش ساخته سقیفه بیان داشت، و از جمله با اشاره به آیه  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی  فرمود:

ابوبکر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بیعت نمودند با کسی که او باید با من بیعت کند …. من صاحب روز غدیرم و درباره من سوره ای از قرآن نازل شده است. منم وصی بر رفتگان اهل بیتش، منم یادگار و باقیمانده او بر زندگان از امتش. تقوی پیشه کنید تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام کند.

 فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّی درباره مسخره کنندگان غدیر است[۶]

اتمام حجتی که امیرالمؤمنین علیه السلام با گذشت سال‌ها از غصب خلافت در زمان عمر در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بیان فرمودند، و در شمارش سابقه‌های سوء دست‌اندرکاران غصب خلافت فرمود: عمر بود که در روز «غدیر خم» وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برای ولایت نصب کرد، به رفیقش گفت:

در اینکه کار پسر عمویش را بالا ببرد هیچ کوتاهی نمی‌کند؛ و دیگری گفت: در اینکه بازوی پسر عمویش را بلند کند هیچ کوتاهی نمی‌کند. همچنین در حالی که منصوب شده بودم به رفیقش گفت: این واقعاً کرامت بزرگی است! رفیقش با تندی به او نگاه کرد و گفت: نه به خدا قسم، ابداً این سخن او را گوش نمی‌دهم و از او اطاعت نمی‌کنم. سپس به او تکیه داد و با تکبر به راه افتادند و رفتند.

خداوند هم درباره او این آیه را نازل کرد:  فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّی وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلَّی، ثُمَّ ذَهَبَ إِلی أَهْلِهِ یَتَمَطَّی، أَوْلی لَکَ فَأَوْلی ثُمَّ أَوْلی لَکَ فَأَوْلی :[۷] «نه تصدیق کرد و نه نماز خواند، بلکه تکذیب کرد و پشت نمود. سپس با حال تبختر نزد اهل خود رفت. دوری از خیر دنیا برای تو باد! دوری از خیر آخرت برای تو باد»! و این وعده عذاب خدا و مقابله پروردگار با کار او بود.

با نزول آیه «اکمال» ندای تکبیر برخاست[۸]

در زمانی که سومین نماینده سقیفه خلافت را غصب کرد، بار دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله در مجلس بزرگی با حضور مهاجر و انصار، با یادآوری غدیر اتمام حجت فرمود. آن حضرت در این احتجاج دو نکته قرآنی را درباره غدیر یادآور شد: یکی تکبیر پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نزول آیه اکمال، و دیگری جدا نشدن قرآن از امامان غدیر بود.

امیرالمؤمنین علیه السلام در آن مجلس داستان غدیر را بسیار مفصل بیان فرمود، که شاید اولین بار از لسان مبارک حضرت به این تفصیل آمده باشد. از جمله فرمود: خداوند به پیامبرش دستور داد تا والیان امرشان را معرفی کند و ولایت را مانند نماز و زکات و روزه و حج تفسیر نماید. این بود که در «غدیر خم» مرا منصوب نمود و در خطابه ای فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ».

در آنجا سلمان پرسید: ولایت او چگونه است؟ فرمود: ولایت او همچون ولایت من است. هر کس من نسبت به او صاحب اختیار بوده‌ام علی هم نسبت به او صاحب اختیار است، و خداوند عز و جل این آیه را نازل فرمود:  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً .[۹] پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت و فرمود: الله اکبر، تمام نبوتم و کمال دین خدا ولایت علی بعد از من است.

همه جمعیت مسجد گفتند: آری به خدا قسم. این را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم و همان‌طور که گفتی حاضر بودیم …. حضرت فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم کسانی که از دو لب پیامبر صلی الله علیه و آله این مطلب را به یاد دارند برخیزند و شهادت دهند. مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زید بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت می‌دهیم که سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد داریم آن هنگام که تو در کنار آن حضرت بر فراز منبر در غدیر ایستاده بودی و آن حضرت می‌فرمود:

ای مردم…، خداوند شما را به ولایت امر کرده و من شما را شاهد می‌گیرم که این ولایت مخصوص این شخص است - و آن حضرت دست بر بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشینان بعد از او از فرزندانش؛ که از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن از آنان جدا نمی‌شود تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.

پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور به ابلاغ شد[۱۰]

دامنه سقیفه تا جنگ صفین کشیده شد و معاویه به نمایندگی از آن در برابر علی بن ابی طالب علیه السلام لشکرکشی کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام در شرایطی است که هنوز نمی‌تواند علناً درباره سقیفه سخن بگوید و در خلوت اصحاب خویش به بیان حقایق می‌پردازد. دشمن فرصت را غنیمت شمرده و پرده از این واقعیت برمی‌دارد و طی نامه ای این اتمام حجت حضرت را یادآور می‌شود.

او با اشاره به آیه «تبلیغ» و مأموریتی که خداوند به اول شخص عالم محول کرد غدیر را خاطرنشان می‌کند که اقوی دلیل بر خلافت علی علیه السلام است. این مسئله هنگامی بود که معاویه در جنگ صفین طی نامه ای برای امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نوشت:

درباره تو به من خبر رسیده که وقتی با اهل سِرّ و شیعیان و خواص خود در خلوت جمع می‌شوید، نزد آنان از ابوبکر و عمر و عثمان برائت می‌جویی و آنان را لعنت می‌کنی و ادعا می‌کنی که تو خلیفه پیامبر در امتش و وصی او در میان ایشان هستی و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنین واجب کرده و در کتاب و سنتش به ولایت تو امر کرده است …. او هم امتش را در غدیر خم جمع کرده و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نموده[۱۱] و دستور داده حاضر به غایب برساند، و به مردم خبر داده که تو بر مردم صاحب اختیارتر از خودشان هستی ….

آیات  اولوا الامر و  إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ در غدیر تفسیر شد[۱۲]

سخنرانی در میان لشکر در جنگ صفین موقعیتی فوق‌العاده بود که در آن غدیر از بُعد قرآنی مطرح شد و سخن از دو آیه  اولُو الامْرِ  و  إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ  به میان آمد. لشکری که به دفاع از امیرالمؤمنین علیه السلام در برابر معاویه می‌جنگید اکنون به خوبی می‌دانست از مولایی دفاع می‌کند که به حکم خداوند در قرآن به این مقام منصوب شده است.

این موقعیت هنگامی پیش آمد که در جنگ صفین پس از چند نامه و پیام که بین امیرالمؤمنین علیه السلام و معاویه رد و بدل شد، آن حضرت در میان لشکر خود در جمع مهاجرین و انصار و با حضور فرستادگان معاویه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را برشمرد و در هر کدام مردم را قسم داد و آنان اقرار کردند. از جمله فرمود:

شما را به خدا قسم می‌دهم درباره قول خداوند:  یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ [۱۳] و آیه  إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ [۱۴] … که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد به مردم بفهاند که این آیات درباره چه کسانی نازل شده و ولایت را برای آنان تفسیر کند ….

آن حضرت هم مرا در «غدیر خم» منصوب کرد …، و فرمود: ای مردم، خداوند صاحب اختیار من، و من صاحب اختیار مؤمنین هستم و اختیارم بر مؤمنین از خودشان بیشتر است. «الا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ …».

پس از این سخنانِ امیرالمؤمنین علیه السلام، دوازده نفر از کسانی که از شرکت کنندگان در جنگ بدر بودند و در صفین همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر از بقیه صحابه برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصیل ماجرا و آنچه در غدیر دیده بودند را بازگو کردند.

بیشتر بخوانید: "آیه ۵۹ نساء و غدیر" و "آیه ۵۵ مائده و غدیر"

امیرالمؤمنین علیه السلام: «نَبَأِ عَظیم» من هستم[۱۵]

ماجرا چنین بود که در روز جنگ صفین مردی از لشکر معاویه به میدان آمد در حالی که از یک سو غرق در اسلحه بود و از سوی دیگر قرآنی را جلوی اسلحه اش گرفته بود و این آیات را می‌خواند:  عَمَّ یَتَساءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ، الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ .[۱۶]

علقمه می‌گوید: من خواستم به مبارزه او بروم ولی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: بر سر جایت باش! و خود حضرت به جنگ او رفت. ابتدا به او فرمود: آیا می‌شناسی نبأ عظیم را که مردم بر سر آن اختلاف دارند؟ آن مرد گفت: نه! حضرت فرمود: به خدا قسم منم نبأ عظیم که بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولایت من نزاع کردید و از ولایت من بازگشتید پس از آنکه آن را پذیرفتید، و پس از آنکه به شمشیر من نجات یافتید با ظلم خود هلاک شدید. در روز «غدیرخم» دانستید و روز قیامت خواهید دانست که چه کردید.

بیشتر بخوانید: "آیات ۱ تا ۳ نبأ و غدیر"

از «بَلِّغْ» تا «یَعْصِمُکَ» تا «أَکْمَلْتُ»[۱۷]

مقاله اصلی: "عید غدیر در زمان امیرالمومنین علیه السلام"

از فراز منبر نماز جمعه در «جشن غدیر» با حضور صاحب غدیر، اتمام حجت غدیری با اشاره به آیات قرآن مطرح شد؛ و آن روزی بود که غدیر برای اولین بار نفس تازه می‌کرد و در سایه سار صاحب آن شب‌های تیره سقیفه را پشت سر می‌گذاشت. چه زیباست که در چنان موقعیتی امیرالمؤمنین علیه السلام سخن می‌گوید و با اشاره به  وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ  و  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ  غدیر را در خاطره‌ها زنده می‌کند.

این موقعیت در دوران خلافت ظاهری پنج ساله امیرالمؤمنین علیه السلام بود که یک سال روز غدیر مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدیر اختصاص داد و پس از حدود ۲۵ سال - که خلفای غاصب سعی در فراموشی غدیر داشتند - برای اولین بار آن روز را عید رسمی قرار داد و درباره آن سخن گفت.

از جمله فرمود:

خداوند در این روز دو عید عظیم و بزرگ را برای شما جمع کرده است …. خداوند دینی را قبول نمی‌کند مگر با ولایت آنکه به ولایتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسک به دستاویزهای او و اهل ولایتش نظام می‌یابد. این است که خداوند در روز غدیر بر پیامبرش فرستاد آنچه بیانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد …، و برای او حفظ از منافقین را ضمانت نمود.[۱۸] خداوند دینش را کامل نمود[۱۹] و چشم پیامبرش و مؤمنین و تابعین را روشن ساخت. امروز روز عظیم الشأنی است …، و روز کمال دین است.

«أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» با ولایت من بود[۲۰]

لااقل همه مسلمانان باید بدانند که خداوند به «امیرالمؤمنین علیه السلام» فضایلی عنایت فرموده که به احدی جز پیامبر صلی الله علیه و آله عطا نکرده است. آن حضرت در بیانی «آیه اکمال» را به عنوان فضیلتی برشمردند که محور آن ولایت است، و آن را منّتی از سوی خدا بر مردم دانستند. این اتمام حجت در مجلسی که حضرت امتیازات خاص خود را بیان می‌نمود به میان آمد.

حضرت فرمود: به خدا قسم خداوند تبارک و تعالی نُه چیز به من عطا فرموده که به احدی قبل از من جز پیامبر صلی الله علیه و آله نداده است؛ و سپس آن موارد را برشمرد و از جمله فرمود: خداوند با ولایت من دین این امت را کامل نمود و نعمت‌ها را بر آنان تمام کرد، و اسلامشان را مورد رضایت قرار داد، هنگامی که در یوم الولایة (غدیر خم) به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا محمد، به مردم خبر ده که امروز دینشان را کامل کردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دینشان راضی شدم.[۲۱]

منم نبأ عظیمی که دین را کامل کرد[۲۲]

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودند که امام حسین علیه السلام وارد شد، در حالی که شش سال از عمر آن حضرت می‌گذشت. امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: یا رسول‌الله، کدامیک از ما دو نفر نزد شما محبوب تر هستیم؟!

امام حسین علیه السلام عرض کرد: پدرجان، هر کدام از ما شرافت و فضیلتش بالاتر باشد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله محبوب‌تر و مقرب تر است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای حسین، حاضری افتخارات خود را در برابر یکدیگر بگوییم؟ عرض کرد: پدرجان، اگر شما مایل باشید، من حاضرم!

امیرالمؤمنین علیه السلام با ذکر دو آیه «نبأ عظیم» و «اکمال دین» و بیان ارتباط این دو آیه در غدیر فرمود: یا حسین، من امیرالمؤمنینم، من لسان صادقینم، من وزیر مصطفایم…، من آن نعمت خدای تعالی هستم که بر خلقش عنایت فرموده است.

منم آن کسی که خداوند تعالی در حق من فرموده:  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ،[۲۳] پس هر کس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دینش کامل است…، من نبأ عظیمی[۲۴] هستم که خداوند در روز «غدیر خم» دین را با او کامل نمود. منم آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله درباره ام فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»... . امام حسین علیه السلام هم مطالبی فرمود و در پایان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستی، ولی من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر می‌نمایم! سپس امام حسین علیه السلام با پدر هم آغوش شدند و یکدیگر را بوسیدند.

 النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ دلیل من است[۲۵]

در ماه‌های آخر عمر امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از آن حضرت درباره ابوبکر و عمر و عثمان سؤال کردند. حضرت فرمود: در این باره برایتان نوشته‌ای می‌نویسم که درباره آنچه پرسیده‌اید به صراحت سخن گفته باشم. این موقعیت خاصی بود که تا آن روز پیش نیامده بود، و اتمام حجتی صریح در انتظار مردم بود.

در این احتجاج ارتباط ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام با ولایت پیامبر صلی الله علیه و آله با مستند قرآنی بیان شد، و «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» در غدیر به عنوان پشتوانه این ارتباط مطرح گردید و قرآن به عنوان قاضی در این باره معرفی شد. امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته بلندی که حدود سی صفحه و در حد یک جزوه بود املا کرد و نویسنده حضرت نوشت.

آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و دستور داد هر روز جمعه نویسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و این ده نفر شاهد باشند تا کسی آن را انکار نکند؛ و فرمود: اگر کسی انکار کرد قرآن را حَکَم بین خود قرار دهید. از جمله مطالب آن نوشته چنین بود:

این امر خلافت عجیب است، که حکومت و ولایت احدی را مثل ولایت من مبغوض نداشتند! دلیل من بر ولایت این است که صاحب اختیار مردم فقط من هستم نه قریش …، چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله ولایت این امت را داشت[۲۶] و من بعد از او اختیارات او را دارم …، به دلیل گفته پیامبر صلی الله علیه و آله که در روز «غدیر خم» فرمود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ.

 بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ  برای چه نازل شد؟[۲۷]

یک قرن از غدیر گذشته بود، اما هنوز ایادی سقیفه سعی در کتمان آن داشتند، و درباره آیه ای که در غدیر نازل شده خود را به نادانی می‌زدند؛ و این تغافل آن قدر مضحک بود که عموم مردم را به تعجب وامی‌داشت.

امام باقر علیه السلام در چنین موقعیتی دستورالعمل کامل آیه تبلیغ را شرح داد و نزول آن را برای تعیین «صاحب اختیار مردم» اعلام فرمود. این مسئله هنگامی مطرح شد که امام باقر علیه السلام برای مردم صحبت می‌کرد و مردی از اهل بصره به نام عثمان اعشی بپاخاست و عرض کرد: یابن رسول‌الله، حسن بصری آیه  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ… [۲۸] را می‌خواند و می‌گوید: درباره مردی نازل شده است و نام او را نمی‌گوید!

حضرت فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نکند. اگر می‌خواست خبر می‌داد درباره چه کسی نازل شده است. جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خداوند به شما امر می‌کند امتت را راهنمایی کنی که ولیّشان کیست و این آیه را نازل کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله هم بپاخاست و دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و بلند کرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».

«اولُو الامْر» را باید پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی کند[۲۹]

روزی امام باقر علیه السلام به ابوبصیر فرمود: آیه  یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ [۳۰] درباره علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده است.

ابوبصیر عرض کرد: مردم به ما می‌گویند: چرا خداوند نام علی علیه السلام و اهل بیتش را در کتابش ذکر نکرده است؟ حضرت فرمود: به مردم بگویید: خداوند نماز را بر پیامبرش نازل کرده و سه یا چهار رکعت بودن آن را ذکر نکرده تا آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله آن را برای مردم تفسیر نموده است. (و همچنین زکات و حج را).

و نیز نازل کرده  یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ [۳۱] که درباره علی و حسن و حسین علیهم السلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام فرموده: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، و نیز فرموده: شما را به کتاب خدا و اهل بیتم سفارش می‌کنم.

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت می‌کرد و اهل آیه «اولی الامر» را معرفی نمی‌کرد آل عباس و آل عقیل و دیگران آن را ادعا می‌کردند!! … وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت علی علیه السلام صاحب اختیار مردم بود …، چون پیامبر صلی الله علیه و آله ولایت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.

 یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها ولایت است[۳۲]

امام صادق علیه السلام داستان «غدیر خم» را بیان کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ…»؛ و اصحاب آن حضرت ولایت را به او تبریک گفتند …. سپس امام صادق علیه السلام درباره آیه  یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَ یُنْکِرُونَها :[۳۳] «نعمت خدا را می‌شناسند و سپس آن را انکار می‌کنند»، فرمود: در روز غدیر آن را می‌شناسند و در روز سقیفه انکار می‌کنند.

آیه تبلیغ یعنی «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ…»[۳۴]

شیعه مفتخر است که آنچه می‌گوید پشتوانه قرآنی دارد، و این را از امامانش آموخته و در برابر همه فرقه‌های مسلمان اعلام می‌کند. ما اگر ولایت غدیری را مطرح می‌کنیم، حتی دستور ابلاغ آن را از قرآن می‌دانیم و تابلوی  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ  را به همه مسلمانان از متن قرآن نشان می‌دهیم.

امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: هر کس دینش را از کتاب خداوند بیاموزد کوه‌ها از جا کنده می‌شوند قبل از اینکه او تکانی بخورد. آنگاه حضرت نمونه‌هایی را ذکر کرد تا آنکه درباره مسئله غدیر چنین فرمود: از جمله قول خداوند عزوجل است که می‌فرماید:

 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ .[۳۵] و از همین جاست قول پیامبر صلی الله علیه و آله که به علی علیه السلام فرمود: اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ ….

 فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ اشاره به آیه تبلیغ است[۳۶]

امام صادق علیه السلام در بیان مراحل رسالتِ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند عزوجل به پیامبرش فرمود:  فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلی رَبِّکَ فَارْغَبْ :[۳۷] «آنگاه که فراغت یافتی عَلَم و علامت خود را نصب کن و جانشینت را معرفی نما و فضیلت او علناً بیان کن». تا آنگاه که از حجةالوداع بازمی‌گشت آیه  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ… [۳۸] نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ».

 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا  کافرین به ولایت اند[۳۹]

شناسایی آنان که سه بار کافر شدند و در واقع «اشربوا فی قلوبهم الکفر» بودند، با استناد به آیه قرآن و نشان دادن مراحل کفر آنان احتجاجی از امام صادق علیه السلام درباره غدیر است که نشان می‌دهد در چنین کسانی اثری از ایمان باقی نمانده است.

آن حضرت درباره آیه  إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لن تقبل توبتهم [۴۰] فرمود: این آیه درباره اولی و دومی و سومی است. اینان ابتدا به دین پیامبر صلی الله علیه و آله گرویدند، ولی آنگاه که ولایت بر آنان عرضه شد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» کافر شدند. سپس به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار کردند ولی آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت کافر شدند و بر بیعت خود ثابت نماندند. سپس کفر خود را بالاتر بردند و از آنان که با علی علیه السلام بیعت کرده بودند برای خود بیعت گرفتند!! اینان کسانی اند که از ایمان برایشان هیچ نمانده است.

 مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ  سزای دشمنان غدیر است[۴۱]

امام کاظم علیه السلام با بیان این فراز قرآنیِ غدیر باب دیگری از اتمام حجت را به روی شیعه می‌گشاید. آن حضرت در گفتاری توطئه‌های منافقین در غدیر را بیان کرد و اشاره به جزای این رفتار آنان در روز قیامت نمود، و در قسمتی از کلام خود فرمود:

آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در روز «غدیر خم» منصوب کرد و به بزرگان مهاجرین و انصار دستور داد تا با او بیعت کنند، آنان در ظاهر بیعت کردند ولی بین خود توطئه کردند که دو کار انجام دهند: یکی امر خلافت را پس از پیامبر صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام بگیرند، و دیگر اینکه در صورت امکان هر دو بزرگوار را به قتل برسانند.

خداوند به پیامبرش خبر داد که اینان حیله گرند و شما را مسخره می‌کنند. در آخرت هم خداوند آنان را به استهزاء خواهد گرفت، به جزای استهزایی که در این دنیا کردند، و در دنیا به آنان مهلت داده است. روز قیامت که می‌شود این دشمنان غدیر از جهنم مقامات شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را در بهشت می‌بینند. مؤمنین آن منافقین را به اسم صدا می‌زنند و به آنان می‌گویند:

چرا در عذاب و خواری معطل مانده‌اید؟! نزد ما بیایید تا درهای بهشت را به روی شما باز کنیم و از آتش جهنم نجات یابید. آنان در جهنم خود را به سوی بهشت می‌کشانند و در همان حال مأمورین عذاب خود را به آنان می‌رسانند و با عمودها و تازیانه‌های خود بر آنان می‌زنند.

وقتی نزدیک درهای بهشت می‌رسند می بینند درها به روی آنان بسته شده است. اینجاست که بار دیگر به اعماق جهنم کشیده می‌شوند، و مؤمنین از دیدن این منظره می‌خندند و آنان را مسخره می‌کنند که خداوند هم در قرآن فرموده:  فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ، عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ .

«أَکْمَلْتُ لَکُمْ» یعنی بدون دخالت مردم دین کامل است![۴۲]

عبدالعزیز از دوران تبعید آن حضرت به خراسان چنین می‌گوید:

در روزهای اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتی که درباره آن مطرح است سخن می‌گفتند. من خدمت آقایم امام رضا علیه السلام رفتم و گفتگوهای مردم در مسجد را به حضرت گزارش دادم.

حضرت تبسمی کرد و فرمود: این مردم نمی‌دانند و در آرائی که می‌گویند مورد مکر و حیله قرار گرفته‌اند. خداوند تبارک و تعالی پیامبرش را از این جهان نبُرد مگر بعد از آنکه دین را برایش کامل فرمود. از یک سو قرآن را بر او نازل کرد …، و از سوی دیگر در حجةالوداع که آخر عمر او بود این آیه را فرستاد که  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً .[۴۳]

مسئله امامت کمال دین است. پیامبر صلی الله علیه و آله از این جهان نرفت مگر آنکه برای امتش معارف دینشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و علی علیه السلام را عَلَم و امام برای آنان منصوب کرد، و هر چه امت بدان نیاز دارند بیان فرمود. هر کس گمان کند که خداوند دینش را کامل نکرده کتاب خدا را رد نموده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر است … عقل‌های مردم کجا و مقام بلند امامت!؟ کجا می‌توان صاحب چنین مقامی را پیدا کرد؟ … می‌خواهند امامت را با عقل‌های حیران و بی ثمر و ناقص و رأی‌های گمراه برپا کنند ….

انتخاب خدا و پیامبر و اهل بیتش را کنار گذارده و به انتخاب خود روی آورده‌اند، در حالی که قرآن ندا داده است:  وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ، ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ :[۴۴] «پروردگارت آنچه بخواهد خلق می‌کند و انتخاب می‌نماید، برای مردم حق انتخاب و اختیاری نیست»، و همچنین فرموده:  وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ :[۴۵] «وقتی خدا و رسولش در مسئله ای حکم کنند برای هیچ زن و مرد مؤمنی حق اختیار نمی‌ماند»... .

از  أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ  تا  بَلِّغْ  تا  أَکْمَلْتُ [۴۶]

مقاله اصلی: "زیارت غدیریه"

در شرایطی که امام هادی علیه السلام در تبعید به سر می بَرَد و به اجبار از وطن خود مدینه به دار الخلافه عباسیان سامرا آورده شده، ناگهان اقدامی استثنایی از آن حضرت همگان را متحیر می‌سازد. روز غدیر و حضور در بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف و اتمام حجتی عظیم در قالب زیارتنامه و در حالی که جدش را مورد خطاب قرار می‌دهد. مطالبی بیش از ۳۰ صفحه بر لسان مبارک حضرت جاری می‌شود که هر فراز آن جهتی از غدیر را روشن می‌نماید. قسمتی از این زیارت اشاره به ابعاد قرآنی غدیر است که حضرت با اشاره به دستورِ اعلان عمومی ولایت، آیات تبلیغ و أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ و اکْمال را مطرح نموده با خطاب به جدّش امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه می‌دارد:

من شهادت می‌دهم که پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه درباره تو از سوی خدا نازل شده بود ابلاغ کرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولایت تو را بر امتش واجب کرد و برای تو از آنان بیعت گرفت و تو را صاحب اختیار مؤمنین قرار داد، همان گونه که خداوند این مقام را برای تو قرار داده بود. سپس خدا را بر این مطلب شاهد گرفت و فرمود: آیا فرمان الهی را به شما رساندم؟ گفتند: آری رساندی. فرمود: خدایا شاهد باش و تو برای شاهد بودن و قضاوت بین بندگان کافی هستی ….

یا امیرالمؤمنین، من شهادت می‌دهم که هر کس غیر تو را با تو یکسان بداند و او را به جای تو قرار دهد از دینِ پایداری که خداوند رب العالمین پسندیده و آن را با ولایت تو در روز غدیر کامل فرموده، روی گردان است … شهادت می‌دهم که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد تا صاحب اختیاریِ تو را بر امت علناً اعلام کند تا مقام شامخ تو را بلندتر نماید و برهان و دلیل تو را اعلان نماید و بر سخنان باطل خط بطلان کشد و عذرها را قطع نماید.

آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله از فتنه فاسقین نگران شد و تقیه از منافقین را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحی فرستاد که  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ .[۴۷]

این بود که آن حضرت سنگینی سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرمای ظهر بپاخاست و خطبه ای ایراد کرد و شنوانید و ندا کرد و رسانید. سپس از همه آنان پرسید: آیا رسانیدم؟ گفتند: آری به خدا قسم. عرض کرد: خدایا شاهد باش. سپس پرسید: آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر نبوده‌ام؟[۴۸] گفتند: آری. پس دست تو را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».

ولی به آنچه خداوند درباره تو بر پیامبرش نازل کرد جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثرشان جز زیان‌کاری چیزی به دست نیاوردند … خدایا، لعنت کن کسانی را که حق ولیت را غصب نمودند و عهد و پیمان او را انکار نمودند بعد از یقین و اقرار به ولایتِ او در روزی که دین را برایش کامل نمودی.[۴۹]

از حدیث «ثقلین» تا  إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ  تا «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ»[۵۰]

نامه ای از ایران برای امام هادی علیه السلام ارسال شد و آن حضرت در پاسخ با بیانی زیبا، پیوند غدیر را با حدیث ثقلین در یک ارتباط قرآنی ترسیم فرمود.

آن حضرت آیه  إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ  را مرحله آغازین «انّى تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتى» معرفی کرد و این وجه تمایز علی بن ابی طالب علیه السلام را تا غدیر پیش برد، که از فراز آن منبر به عنوان اولین مصداق عترت به جهانیان معرفی شد. امام هادی علیه السلام این اتمام حجت را با کنار هم قرار داشتن ثقلین و توافق کامل آنها در کامل‌ترین وجه بیان فرمود.

ماجرا هنگامی بود که اهل اهواز خدمت امام هادی علیه السلام نامه ای نوشتند و طی آن سؤالاتی مطرح کردند. حضرت در جواب آنان نامه ای نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:

صحیح‌ترین خبری که اثبات آن از قرآن شناخته شده حدیث ثقلین است که نقل آن از پیامبر صلی الله علیه و آله مورد اتفاق است. آنگاه این آیه را به صراحت در قرآن می‌یابیم که می‌فرماید:  إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا… ،[۵۱] و روایات متفق است که این آیه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام است که انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد و خدا از این عمل او قدردانی نمود و این آیه را درباره آن حضرت نازل فرمود.

بعد می‌بینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله او را از اصحابش متمایز کرد و درباره او فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». از این ارتباط می‌فهمیم که قرآن به درستی این اخبار و حقانیت این شواهد گواهی می‌دهد؛ لذاست که امت باید بدان اقرار کنند چرا که اینها با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. اینجاست که پیروی از چنین احادیثی واجب می‌شود و جز اهل عناد و فساد نمی‌توانند از آن سرپیچی کنند.

آیه «اکمال» منت خدا بر مردم است[۵۲]

از اقصی نقاط ایران نامه ای به سامرا رسید که مردم سؤالات اعتقادی خود را از امام عسکری علیه السلام پرسیده بودند. حضرت در پاسخ این نکته را خاطر نشان ساخت که مردم باید از خدا تشکر کنند که به آنان اجازه نداد امامی برای خود انتخاب کنند، و برای آنان امامی را تعیین کرد که بهتر از آن امکان ندارد، و آنگاه بود که رضایت خود را اعلام فرمود.

اسحاق بن اسماعیل از نیشابور برای امام عسکری علیه السلام نامه ای نوشت و مسائلی را مطرح کرد. آن حضرت در پاسخ نامه ای توسط نماینده خود برای او فرستاد که یکی از فرازهای آن چنین است:[۵۳] آنگاه که خداوند با بپا داشتن اولیاء بعد از پیامبرش بر شما منّت گذاشت خطاب به پیامبرش فرمود:  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً .

پانویس

  1. غدیر در قرآن: ج ۳ ص ۳۱۵–۳۵۴.
  2. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۷،۱۶۲،۱۳۶. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۱۴۴،۱۲۹،۵۷،۵۶. الغدیر: ج ۱ ص ۱۹۳.
  3. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۸ ح ۷۲. الکافی (روضه): ج ۸ ص ۲۷.
  4. مائده / ۳.
  5. بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۲۴۸.
  6. کتاب سلیم: حدیث ۲۴۰.
  7. قیامت / ۳۱–۳۵.
  8. بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۴۱۰–۴۱۲.
  9. مائده / ۳.
  10. کتاب سلیم: ص ۲۸۹.
  11. اشاره به آیه  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ در سوره مائده: آیه ۶۷.
  12. کتاب سلیم: حدیث ۲۵.
  13. نساء / ۵۹.
  14. مائده / ۵۵.
  15. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۳ ص ۸۰.
  16. نبأ / ۱–۳.
  17. بحار الانوار: ج ۹۴ ص ۱۱۵، ۱۴۴.
  18. اشاره به آیه  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ  در سوره مائده: آیه ۶۷.
  19. اشاره به آیه  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ  در سوره مائده: آیه ۳.
  20. بحار الانوار: ج ۳۹ ص ۳۳۶ ح ۵.
  21. اشاره به آیه  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً  در سوره مائده: آیه ۳.
  22. الفضائل (شاذان): ص ۸۴.
  23. مائده / ۳.
  24. اشاره به آیه «عَمَّ یَتَساءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ» در سوره نبأ: آیه ۲،۱.
  25. بحار الانوار: ج ۳۰ ص ۱۴.
  26. اشاره به آیه «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» در سوره احزاب: آیه ۶.
  27. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۴۰ ح ۳۴.
  28. مائده / ۶۷.
  29. بحار الانوار: ج ۳۵ ص ۳۱۱.
  30. احزاب / ۶.
  31. احزاب / ۶.
  32. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۱۶۴ ح ۷۳۶.
  33. نحل / ۸۳.
  34. بحار الانوار: ج ۲۳ ص ۱۰۳.
  35. مائده / ۶۷.
  36. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۴ ح ۷.
  37. انشراح / ۷،۶.
  38. مائده / ۶۷.
  39. اثبات الهداة: ج ۲ ص ۷ ح ۱۸.
  40. نساء / ۱۳۷.
  41. بحار الانوار: ج ۶ ص ۵۳.
  42. بحار الانوار: ج ۲۵ ص ۱۲۰.
  43. مائده / ۳.
  44. قصص / ۶۸.
  45. احزاب / ۶۳.
  46. بحار الانوار: ج ۹۷ ص ۳۶۰. مصباح المتهجد: ص ۶۹۱.
  47. مائده / ۶۷.
  48. اشاره به آیه «النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» در سوره احزاب: آیه ۶.
  49. اشاره به آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ…» در سوره مائده: آیه ۳.
  50. بحار الانوار: ج ۲ ص ۲۲۶ ح ۳.
  51. مائده / ۵۵.
  52. بحار الانوار: ج ۵۰ ص ۳۲۱.
  53. مائده / ۳.