ابلاغ ولایت در آیات قرآن
آخرین جملهٔ خطبهٔ غدیر و ابلاغ ولایت[۱]
پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین فراز از یازدهمین و آخرین بخش از خطبه غدیر، بار دیگر اشاره داشت که من ولایت را ابلاغ نمودم:«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما اَدَّيْتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَى الْجاحِدينَ الْكافِرينَ، وَ الْحَمْدُ للَّه رَبِّ الْعالَمينَ»: خدایا، به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز، و بر منکرین که کافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
آیه ۵۴ نور[۲]
با در نظر گرفتن اینکه غدیر مراسم مفصلی در سه روز بوده، گذشته از آیاتی که مستقیماً در آن ایام نازل شده و در قسمت آیات نازل شده در غدیر ذکر شد، آیاتی هم در ضمن کلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بیان شده است. این موارد در تفسیر ۱۸ آیه است، که از جمله این آیات، آیه ۵۴ سوره نور و آیه ۱۸ سوره عنکبوت است:
قُلْ أَطِیعُوا اللَّه وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا، وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ
: «بگو: خدا و رسول را اطاعت نمایید. اگر روی گرداندند بر اوست آنچه مکلف شده و بر شماست آنچه بر آن تکلیف شدهاید، و اگر از او اطاعت کنید هدایت میشوید و بر عهده رسول جز ابلاغ آشکار نیست».
وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ
:[۳] «اگر تکذیب کنند امّتهایی قبل از شما تکذیب شدهاند و بر عهده رسول جز ابلاغ آشکار نیست».
این آیات از پنج بُعد قابل بررسی است:
متن خطبه غدیر
- «مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّه وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِينُ»: ای مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خویش را به شما رساندم، و بر عهده رسول جز بلاغ مبین نیست.[۴]
موقعیت تاریخی
خطبه مراحل اصلی را پشت سر گذاشته و خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله آسوده گشته که با بلند کردن و معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام و اعلان امامت دوازده امام علیهم السلام بعد از خود رسالتی که از سوی پروردگار با امر
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ …
بر عهده او قرار داده شده بود، به انجام رسانده است. در چنین مقطعی اعلام میکند که من وظیفه الهی خود را انجام دادم و بیش از این از من خواسته نشده است چرا که بر عهده رسول جز تبلیغ روشنگرانه چیزی نیست، و این اعلام را با اقتباس بخشی از آیه قرآن در کلام خود بیان میفرماید که
ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ
، و تصریح به قرآن بودن آن نمیفرماید.
موقعیت قرآنی
از نظر موقعیت قرآنی مضمون این جمله در چندین آیه وجود دارد، ولی عین جمله ذکر شده در خطبه در انتهای دو آیه از قرآن دیده میشود، و یکی را بهطور معین برای این مورد نمیتوان تعیین کرد.
- یکی در سورهٔ نور است که آغاز آن امر به اطاعت خدا و رسول و نهی از سرپیچی و رویگردانی از اوامر ایشان است و این مطیع بودن را رمز هدایت میداند، و در پایان این اطاعت را بلاغ مبین تلقی میکند که رسولان در پیشگاه الهی انجام وظیفه میکنند.
- دیگری در سوره عنکبوت است که آغاز آیه مربوط به تکذیب رسولان الهی است و اینکه نپذیرفتن سخنان انبیا تازگی ندارد و در همه امم گذشته وجود داشته است، و این بدان مبنا استوار است که پیامبران وظیفه رساندن حکم خدا را انجام میدهند، خواه مردم بپذیرند و خواه انکار نمایند.
تحلیل تاریخی
اکنون باید ببینیم آنچه تبلیغ آن در غدیر بر عهده خاتم انبیا حضرت محمد صلی الله علیه و آله گذارده شده بود، چه بود و چه زمانی حضرت به تبلیغ آن دستور داده شد و حضرت چگونه آن را ابلاغ فرمود که در این مقطع پایان مأموریت خود را با جمله
وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ
اعلام میفرماید.
دستور ابلاغ ولایت از مدینه به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شد و سپس در مکه پس از اعمال حج بهطور خاص مورد تأکید قرار گرفت؛ و لذا حضرت در همانجا دستور حضور مردم در غدیر را صادر فرمود.[۵] در بین راه مکه تا غدیر سه مرتبه تأکید بر ابلاغ این پیام الهی امر را مؤکدتر نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز خطبه میفرماید: «آنچه بر من وحی شده ادا مینمایم برای آنکه مبادا اگر انجام ندهم عذاب پروردگار بر من نازل شود، چرا که خداوند به من اعلام فرموده اگر آنچه در حق علی نازل کرده ابلاغ نکنم رسالت او را نرساندهام».[۶]
در فراز دیگر میفرماید: خداوند به من وحی فرموده:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ
ابلاغ کن آنچه از سوی پروردگارت درباره علی بر تو نازل شده» یعنی خلافت علی بن ابی طالب «و اگر انجام ندهی رسالت او را ابلاغ نکردهای». و پس از یادآوری خطر منافقین میفرماید: و با همه اینها خدا از من راضی نمیشود مگر آنکه آنچه در حق علی نازل کرده ابلاغ نمایم.[۷]
محتوای کامل پیامی که با این مقدمات ابلاغ شده از کلامی معلوم میشود که حضرت در اواخر خطبه به عنوان اقرار از مردم میخواهد که آن را تکرار کنند و به ابلاغ حضرت شهادت دهند. آنجا که میفرماید: همگی چنین بگویید: ما شنیدیم و مطیعیم و سر تسلیم فرود میآوریم در برابر آنچه از پروردگارمان و پروردگارت رساندی و ابلاغ نمودی درباره اماممان علی امیرالمؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا میآیند.[۸] این جمله حضرت را میتوان در امامت دوازده امام علیهم السلام خلاصه اش نمود.
در پایان بخش سوم خطبه میفرماید: بدانید که من ابلاغ نمودم، بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من واضح نمودم، و در پایان بخش چهارم میفرماید: خدایا تو را شاهد میگیرم که ابلاغ نمودم، و در نسخه ای میفرماید: خدایا تو را شاهد میگیرم و تو در گواه بودن کافی هستی که من ابلاغ نمودم.[۹]
سپس در پایان بخش پنجم میفرماید: ای مردم، من خدا را شاهد گرفتم (که اشاره به فقرات قبل است، و آنگاه میفرماید:) رسالت خود را ابلاغ نمودم (که همان ولایت دوازده امام علیهم السلام پس از پیامبر صلی الله علیه وآله است، و مُهر پایانی که بر این تبلیغ بزرگ میزند:)
وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ
است. و بعد از این مورد در اواسط بخش ششم نیز میفرماید: من رساندم آنچه مأمور به تبلیغش بودم.[۱۰]
تحلیل اعتقادی
یا رسول اللَّه، بلاغی از این مبین تر نمیشود. تو در غدیر سخنی باقی نگذاشتی و عذری برای احدی بر جای نماند. خدایا، تو را سپاسگزاریم که چنین مُبلّغ با عظمتی را برای تبلیغ پیام امامت و ولایتِ امامان در غدیر برگزیدی که با لسان فصیحش و در سایه ضمانت حفظ تو، بدون هیچ ترس و واهمه ای، در کاملترین شکل و با تبیین یک ساعته آن از فراز منبر غدیر، بلاغ مبین را در زیباترین صورتی که ممکن بود به انجام رساند. پروردگارا، به ما توفیق ده تا با نگاهی عمیقتر روشنگریهای خطابهٔ غدیر را مطالعه کنیم و خُم آن را در سفره اعتقادمان بچینیم و تا همیشه عمرمان ناب آن را نوش جان کنیم.
بیشتر بخوانید: "آیه ۵۴ نور و غدیر"
آیهٔ ۶۷ مائده[۱۱]
از جمله مشهورترین آیات غدیر آیه ای است که پس از اتمام مراسم حج و در مسیر مکه به سوی غدیر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّه یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّه لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ
: «ای پیامبر، ابلاغ کن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهی رسالت خدا را نرساندهای، و خدا تو را از شر مردم حفظ میکند. خداوند قوم کافر را هدایت نمیکند».
این آیه از جمله مهمترین و اصلیترین و مشهورترین آیات غدیر است. خداوند در این آیه دستور اکید بر ابلاغ ولایت و امامت داده و به صراحت شرط قبولی رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله را اعلان ولایت قرار داده است.
بیشتر بخوانید: "آیه تبلیغ"
ابلاغ ولایت از مبانی خطبهٔ غدیر[۱۲]
در مسائلی که به نوعی با ولایت مرتبط است و در دو بُعد اعتقاد و عمل جلوه میکند، در خطبه غدیر مبانی مستحکمی ارائه شده که یکی از آنها کلیاتی درباره امر به معروف و تبلیغ است. پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره دو جهت مهم را یادآور شد:
- الف) مصدر و مرجع برای شناخت معروفها و منکرها امامان معصوم علیهم السلام هستند.
- ب) آموختن و به خاطر سپردن و تغییر ندادن شرط ابلاغ است. وسعتِ دائره تبلیغ را نیز تا آنجا اعلام کرد که هر کس اطلاع پیدا کرد باید دیگری را متذکر شود. در این باره برای پدران نسبت به فرزندان و فامیل نسبت به یکدیگر وظیفه خاصی تعیین کردند. سپس بهطور عام اعلام کردند که حاضران برای غایبان و دور و نزدیک باید در راه تبلیغ انجام وظیفه کنند.
بیشتر بخوانید: "آموزش تبلیغ غدیر"
ابلاغ ولایت پیش از غدیر[۱۳]
در سفر حجةالوداع، کاروان غدیر وارد آخرین روز مناسک حج شده و روز سیزدهم ذی الحجه است. ایام تشریق که سه روز در مِنا توقف کردهاند پایان یافته و وارد روز چهارم شدهاند. مسجد خیف در مِنا یادگار حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام است و اکنون آغازی بر خلافت سلالهٔ او خواهد شد. با پایان مراسم حج، برنامه دوم این سفر یعنی مراسم غدیر آغاز میشود.
در چنین حال و هوای پر از انتظاری، آخرین سوره کاملی که در یک نزول جبرئیل فرود آمد،[۱۴] زنگ حرکت کاروان غدیر را به صدا درآورد و آن سوره نصر بود. به محض نزول این سوره، پیامبر صلی الله علیه و آله بهطور رسمی نزدیکی مرگ خویش را خبر داد و فرمود: «نُعِيَتْ الَىَّ نَفْسى بِأَنَّها مَقْبُوضَةٌ فى هذِهِ السَّنَةِ»: نفسم به من خبر میدهد که در این سال قبض روح خواهد شد،[۱۵] یعنی این سالی که در پیش است.
و این گونه بود که سوره نصر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد:
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّه وَ الْفَتْحُ، وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّه أَفْواجاً، فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً
:[۱۶] «به نام خداوند بخشنده مهربان، آنگاه که یاری خدا و پیروزی آمد و مردم را دیدی که گروه گروه وارد دین الهی میشوند، با حمد پروردگارت تسبیح بگو و از او طلب مغفرت کن که او توبه پذیر است».
با نزول این سوره سه ماجرای مرتبط به هم به وقوع پیوست که هموار کننده راه برای مراسم عظیم غدیر بود:
سؤال مردم درباره جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله
اولین مسئله ای که پس از نزول سوره نصر و شنیدن خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به ذهن همه خطور کرد، جانشینی آن حضرت به معنای پر کردن جای خالی حضرت بود؛ و این بهترین مقدمه برای آغاز مراسمی بود که میتوانست پاسخ چنین سؤالی باشد.
اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله که از یک سو از مطرح کردن مسئله رحلت آن حضرت در حضورش خجالت میکشیدند، سراغ سلمان فارسی رفتند که با حضرتش خصوصی تر بود. آنها با توجه به تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله درباره رحلتش از سلمان خواستند تا از حضرت بپرسد: امور ما را به که میسپاری، و پناه ما چه کسی خواهد بود و محبوبترین افراد نزد او کیست؟ در پاسخ این سؤال آن حضرت تعلّلی نموده تا سه بار آن را به تأخیر انداخت و گویا مردم را نسبت به مسئله حساستر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر مینمود.
سپس فرمود: برادر و وزیرم و جانشینم در اهل بیتم و بهترین کسی که بعد از خود باقی میگذارم که دِین مرا ادا میکند و به وعدههای من وفا مینماید، علی بن ابی طالب است.[۱۷]
سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله با علی علیه السلام درباره خلافت
دومین پیامد نزول سوره نصر آن بود که پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را فرا خواند و به او چنین فرمود: یا علی، آنچه بدان وعده داده شده بودم آمد. فتح آمد و مردم گروه گروه در دین خدا داخل شدند. هیچکس از تو سزاوارتر به قرار گرفتن در مقام من نیست، به خاطر پیشتر بودن تو در اسلام و نزدیکی تو با من و دامادی تو نسبت به من و اینکه سیده زنان جهان نزد توست، و قبل از آن حمایتهایی که پدرت ابوطالب درباره من داشت و گرفتاریهایی که هنگام نزول قرآن به خاطر من متحمل شد ….[۱۸]
این احتمال وجود دارد که حضرت این سخنان را علناً در حضور مردم به علی علیه السلام فرموده باشد، تا افکار مردم را نسبت به مسئله خلافت آمادهتر سازد.
سخنرانی عمومی درباره ولایت
سومین عکس العمل پیامبر صلی الله علیه و آله به نزول سوره نصر آن بود که در فرصت باقیمانده از آخرین روز مراسم حج، مردم را در مسجد خیف در مِنا جمع کند و برای آینده خلافت پیشبینیهای اساسی بنماید. با توجه به امامت ابدی دوازده امام علیهم السلام که برنامه خلافت اسلام بود و مردم باید دلسوزانه و از عمق جان از آنان حمایت مینمودند و با حضور آنان از هر اختلافی پرهیز میکردند، پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر جمعیت عظیم حاجیان بر فراز منبر مسجد خیف چنین خطابه خواند:
خدا آباد کند زندگی کسی را که سخن مرا بشنود و آن را به خاطر بسپارد و به کسانی که نشنیدهاند برساند، که چه بسا حمل کننده علمی که خود اهل تفکر نیست، و چه بسا حمل کننده علمی به کسی که از او فقیه تر و فکر کننده تر است. ای مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقی گذاشتم که اگر به آن دو تمسّک کنید هرگز گمراه نمیشوید و لغزش پیدا نمیکنید: کتاب خدا و عترت من اهل بیتم. خداوند لطیف خبیر به من خبر داده است که این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، مانند این دو انگشتِ من - و حضرت دو انگشت سبابه را کنار یکدیگر قرار دادند - و نمیگویم: مانند این دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را کنار هم قرار دادند - که یکی بر دیگری فضیلت داشته باشد.[۱۹]
ابلاغ ولایت در خطبه غدیر[۲۰]
با پایان اولین بخش سخن در خطبه غدیر که حمد و ثنای الهی بود، پیامبر صلی الله علیه و آله بخش دوم سخن را آغاز فرمود و مردمِ سراپا گوش را که بدون کوچکترین بی نظمی یک پارچه دل به سخنانش سپرده بودند، متوجه مطلب اصلی نمود:
وحی خاص برای ابلاغ ولایت
آن حضرت ابتدا اعلام فرمود که درباره برنامه ای که در پیش است وحی خاصی از طرف خدا نازل شده و من در برابر آن انجام وظیفه خواهم کرد، از ترس آنکه عذابی بر من نازل شود. سپس تصریح فرمود که در این فرمان به من گفته شده که اگر آنچه در حق علی بر من نازل فرموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرساندهام. آنگاه برای نشان دادن اینکه در ابلاغ آن از هیچکس ترسی ندارم فوراً تصریح کرد: خداوند برای من حفظ از شر مردم را ضمانت فرموده است.
با این مقدمه آیه نازل شده را - که آیه ۶۷ سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود که بر من چنین وحی شده است:
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ
؛ و در حین قرائت کلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسیر کرد که منظور خلافت علی بن ابی طالب است.
سابقهٔ قرآنی ولایت
اکنون کلید سخن به حرکت درآمد و قفل آن برای مراحل بعدی کلام گشوده شد. ابتدا حضرت به مردم گوشزد کرد که من سابقه کوتاهی و قصور در ابلاغ اوامر الهی نداشتهام و نزول چنین آیه ای درباره ابلاغ ولایت سبب خاصی دارد. آنگاه در بیان علت نزول چنین آیه شدید اللحنی فرمود: «جبرئیل سه مرتبه از طرف خداوند بر من دستور ابلاغ ولایت علی را آورده است».
در اینجا قبل از بیان علت نزول آیه، این مسئله را مطرح کرد که خداوند درباره ولایت علی علیه السلام آیه خاصی بر من نازل کرده، و سپس آیه ۵۵ سوره مائده را قرائت کرد:
اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ
و سپس آن را به علی علیه السلام تفسیر کرده فرمود: «علی است که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات داده است».
بیشتر بخوانید: "آیه ولایت"
علت امر شدید اللحن در ابلاغ ولایت
آنگاه به علت نزول آیه پرداخته فرمود: «من از جبرئیل درخواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مسئله به شما معاف نماید، چرا که از کمی متقین و زیادی منافقین آگاهم». آنگاه اوصاف منافقین را با اشاره به آیه ۱۱ سوره فتح:
یَقوُلُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ
و آیه ۱۵ سوره نور:
تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ
بیان کرد.
سپس آزار و اذیتهای پی در پی منافقین را نسبت به حضرتش یادآور شد، تا آنجا که نسبتهای مسخره آمیز به حضرت دادند و کلمه «اُذُن» به معنای «گوش» را درباره حضرت به کار بردند، که منظورشان «سراپا گوش» بودن امیرالمؤمنین و پیامبر صلی الله علیه و آله و توجه متقابل آنان نسبت به یکدیگر بود.
آنگاه آیه ۶۱ سوره توبه را قرائت کرد که درباره نسبت دهندگان این کلمه از منافقین نازل شده بود:
وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ، قُلْ اُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ یُؤذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
.
در پی آن با لحنی جدی تر منافقین حاضر در غدیر را به لرزه درآورده فرمود: «اگر بخواهم میتوانم آنان را نام ببرم و آنان را نشان دهم، ولی درباره آنان با بزرگواری رفتار کردهام».
بیشتر بخوانید: "آیه ۶۱ سوره توبه"
خدا جز با ابلاغ ولایت راضی نمیشود
با این سخن از یک سو علت لحن شدید آیه نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله برای مؤمنین روشن گردید، و از سوی دیگر ضمانت
وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ
بر منافقین گوشزد شد. اکنون پیامبر صلی الله علیه و آله کرسی سخن را کاملاً آماده کرده بود؛ لذا برای تأکید بیشتر یک بار دیگر آیه ۶۷ سوره مائده را با این مقدمه تکرار کرد که با حضور منافقین و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ این پیام، ولی خدا از من راضی نمیشود مگر آنچه در حق علی علیه السلام نازل کرده ابلاغ نمایم و خواند:
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ
.
- متن مرحله دوم خطبه غدیر چنین است:
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ، حَذَراً مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ. لاَنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللَّهُ الْكافِى الْكَريمُ. فَاَوْحى اِلَىَّ:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ
فى عَلِىٍّ، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ
وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ
.
مَعاشِرَ النّاسِ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللَّهُ تَعالى اِلَىَّ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى وَ هُوَ السَّلامُ اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ: اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ. وَ قَدْ اَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ:
اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ
، وَ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ الَّذى اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ.
وَ سَاَلْتُ جَبْرَئيلَ اَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ اِلَيْكُمْ - اَيُّهَا النّاسُ لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ اِدْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاِسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ، وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيمٌ، وَ كَثْرَةِ اَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ، حَتّى سَمُّونى اُذُناً وَ زَعَمُوا اَنّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ اِيّاىَ وَ اِقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى، حَتّى اَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ:
وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ، قُلْ اُذُنُ عَلَی الَّذینَ یَزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ آمَنوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ یُؤذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ
.
وَ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاَسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ، وَ اَنْ اُومِئَ اِلَيْهِمْ بِاَعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ، وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ، وَ لكِنّى وَ اللَّهِ فى اُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ. وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللَّهُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللَّهُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ،
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی حَقِّ عَلِیٍّ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ
:
برای خداوند بر نفس خود به عنوان بندگی او اقرار میکنم، و شهادت میدهم برای او به پروردگاری، و آنچه به من وحی نموده ادا مینمایم از ترس آنکه مبادا اگر انجام ندهم عذابی از او بر من فرود آید که هیچکس نتواند آن را دفع کند، هر چند که حیله عظیمی به کار بندد و دوستی او خالص باشد نیست خدایی جز او زیرا خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حق علی بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرساندهام، و برای من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا کفایت کننده و کریم است.
خداوند به من چنین وحی کرده است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ …
: «ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب و اگر انجام ندهی رسالت او را نرساندهای، و خداوند تو را از مردم حفظ میکند». ای مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکردهام، و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان میکنم:
جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - که او سلام است - مرا مأمور کرد که در این اجتماع بپاخیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که «علی بن ابی طالب برادرِ من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست. و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است».
و خداوند در این مورد آیهای از کتابش بر من نازل کرده است:
اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا …
: «صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز را بپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند»، و علی بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد میکند.
ای مردم، من از جبرئیل درخواست کردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از کمی متقین و زیادی منافقین و فساد ملامت کنندگان و حیلههای مسخره کنندگانِ اسلام اطلاع دارم، کسانی که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است که با زبانشان میگویند آنچه در قلبهایشان نیست، و این کار را سهل میشمارند در حالی که نزد خداوند عظیم است.
همچنین به خاطر اینکه منافقین بارها مرا اذیت کردهاند تا آنجا که مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفی) نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار علی با من و توجه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنکه خداوند عزوجل در این باره چنین نازل کرد:
وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ …
: «از آنان کسانی هستند که پیامبر را اذیت میکنند و میگویند او «اُذُن» (گوش دهنده به هر حرفی) است، بگو: گوش دهنده است بر ضد کسانی که گمان میکنند او «اُذُن» است و برای شما خیر است، به خدا ایمان میآورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام مینماید، و برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند رحمت است؛ و کسانی که پیامبر را اذیت میکنند عذاب دردناکی در انتظارشان است».
اگر من بخواهم گویندگان این نسبت (اُذُن) را نام ببرم میتوانم، و اگر بخواهم به شخص آنان اشاره کنم مینمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی کنم میتوانم، ولی به خدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کردهام. بعد از همه اینها، خداوند از من راضی نمیشود مگر آنچه در حق علی بر من نازل کرده ابلاغ نمایم.
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ …
: «ای پیامبر، برسان آنچه در حق علی از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت او را نرساندهای، و خداوند تو را از مردم حفظ میکند».
در ادامه و در فرازهای پایانی بخش سوم خطبه غدیر، پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر اتمام حجت کرد که من رساندم و ابلاغ کردم: «اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ. اَلا وَ اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»: بدانید که من ادا نمودم، بدانید که من ابلاغ کردم، بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من روشن نمودم، بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل میگویم.
همچنین پیامبر صلی الله علیه وآله در انتهای بخش چهارم خطبه غدیر و پس از بیان حدیث غدیر و نزول آیه اکمال دین و آیات دیگر، نفسی به راحتی کشید و خطاب به خداوند عرضه داشت: «اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ»: خدایا تو را شاهد میگیرم که من ابلاغ نمودم.
در فرازی دیگر از بخش پایانی بخش چهارم خطبه غدیر، بار دیگر احساسی سرشار از رضایت از دو لب مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده شد. آن حضرت با آوردن آیه ۵۴ سوره نور در ضمن کلام خود اطمینان از ابلاغ فرمان الهی را یادآور شد و فرمود: ای مردم، من از خدا خواستم که شاهد باشد و رسالتم را به شما رساندم «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ: مَعاشِرَ النّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاّ الْبَلاغُ الْمُبينُ»: ای مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیست.
ابلاغ ولایت در عرفات[۲۱]
در بین مراسم حجةالوداع و در عرفات، جبرئیل نازل شد و با اشاره به آیه ۷ سوره مائده
وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ میثاقَهُ الَّذی واثَقَکُمْ بِهِ
- که در مدینه قبل از سفر نازل شده بود - این پیام را آورد: ای محمد، خداوند عز و جل به تو سلام میرساند و میفرماید: اجل تو نزدیک شده و مدت تو پایان یافته است؛ و من تو را به سوی آنچه چاره ای و فراری از آن نیست (یعنی مرگ) خواهم برد.
اکنون عهد خویش را بسپار و وصیت خود را پیشبینی نما؛ و آنچه از علم و میراث علوم انبیای قبل از توست و اسلحه و تابوت و همه آنچه از نشانههای پیامبران نزد توست به وصی و خلیفه بعد از خود تحویل ده، که او حجت تمام عیار من بر خلقم علی بن ابی طالب است.
او را به عنوان علامت برای مردم به پا دار و عهد و پیمان و بیعت او را تجدید کن، و به آنان یادآوری کن آنچه از آنان تعهد گرفتهام از بیعتم و پیمانی که با آنان محکم کردهام، و عهدی که با آنان داشتهام درباره ولایت ولیم و صاحب اختیار آنان و هر مرد و زن مؤمنی، یعنی علی بن ابی طالب.
آنگاه با اشاره به آیه ۳ سوره مائده
الیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ
- که هنوز نازل نشده بود ارتباط کمال دین را با ولایت علی علیه السلام بیان کرده در ادامه خطاب آمده بود: من پیامبری از پیامبرانم را از دنیا نمیبرم مگر بعد از کمال دینم و حجتم و نعمتم با ولایت اولیائم و دشمنی دشمنانم، و این است کمال توحید و دین من و اتمام نعمتم بر خلقم که با پیروی از ولیم و اطاعت او تحقق مییابد. و این بدان جهت است که من زمینم را بدون صاحب اختیار و سرپرست رها نمیکنم، تا حجت من بر خلقم باشد.
پس آن روز است که دینم را کامل مینمایم و نعمتم را به درجه تمام میرسانم و اسلام را به عنوان دین شما راضی میشوم با ولایت علی ولیم و صاحب اختیار هر مرد و زن مؤمنی، بنده ام و وصی پیامبرم و خلیفه بعد از او و حجت تمام عیارم بر خلقم، که اطاعت او به اطاعت پیامبرم محمد مقرون است و اطاعت او با اطاعت محمد به اطاعت من مقرون است.
هر کس او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر کس از او سرپیچی کند از من سرپیچی کرده است. او را بین خود و خلقم علامتی قرار دادم که هر کس او را بشناسد مؤمن است، و هر کس او را انکار نماید کافر است، و هر کس در بیعت او دیگری را شریک کند مشرک است، و هر کس مرا با ولایت او ملاقات کند وارد بهشت میشود، و هر کس با عداوت او مرا ملاقات کند داخل آتش میشود.
سپس خطاب الهی بار دیگر به آیه ۷ سوره مائده اشاره فرموده بود که
میثاقَهُ الَّذی واثَقَکُمْ بِهِ
را خاطر نشان میکرد و در ادامه دستور پروردگار آمده بود: پس ای محمد، علی را به عنوان علامتی منصوب کن و از مردم در این باره بیعت بگیر و عهد و پیمانی را که با آنان محکم کردهام تجدید کن، چرا که من تو را قبض روح نموده نزد خود خواهم برد. پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن این پیام الهی و با توجه به فوری نبودن آن، بار دیگر منافقین و اخلال گران را به یاد آورد و ترس آن را داشت که مبادا مردم متفرق شوند یا به جاهلیت بازگردند، چرا که آن حضرت دشمنی آنان را میدانست و از بغض آنان نسبت به علی علیه السلام خبر داشت.
بیشتر بخوانید: "جاهلیت و نفاق صحابه"
این بود که آن حضرت خود را در شرایطی سخت احساس کرد و آن قدر گریست که محاسن شریفش پر از اشک شد و فرمود: ای جبرئیل، دیر زمانی نیست که قوم من از جاهلیت فاصله گرفتهاند. من اینان را به اختیار خودشان یا به کمک جنگها به انقیاد درآورده ام. اکنون اگر بخواهم کسی را بر آنان حاکم کنم چه خواهد شد؟! آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله از جبرئیل درخواست کرد تا از خدا حفظ او از شر مردم را درخواست کند، و همچنان منتظر ماند تا جبرئیل در این باره خبری از سوی خداوند بیاورد.[۲۲]
پیامبر صلی الله علیه و آله در ایام حج در سفر حجةالوداع، از هر فرصتی برای زمینهسازی غدیر استفاده میکرد. در عرفات که سیل جمعیت اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، حضرت به علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود: یا علی به من نزدیک شو. علی علیه السلام به آن حضرت نزدیک شد. فرمود: کف دستت را در کف دست من بگذار. آنگاه کف دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: یا علی، من و تو از یک درخت خلق شدهایم. من ریشه آنم و تو تنه آن و حسن و حسین شاخههای آن هستند. هر کس به شاخه ای از شاخههای آن بیاویزد خداوند با رحمتش او را وارد بهشت میکند.
یا علی، اگر امت من روزه بگیرند تا همچون کمان قد خمیده شوند و نماز بخوانند تا همچون تیر لاغر شوند، ولی تو را مبغوض بدارند خداوند آنان را با صورت در آتش میاندازد. سعادتمند کامل عیار و سزاوار سعادت کسی است که بعد از من تو را اطاعت کند و صاحب اختیاری تو را بپذیرد، و شقی کامل عیار و سزاوار شقاوت کسی است که بعد از من عصیان تو نماید و در مقابل تو عَلَم دشمنی برافرازد.[۲۳]
ابلاغ ولایت در مدینه[۲۴]
آنچه میتوانست همه نقشههای منافقین را یکجا خنثی نماید و اسلام را در جوّ اجتماعی آغشته به نفاق زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بر حقیقت خود حفظ کند، تعیین و اعلان رسمی جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله بود. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله این مهم را از آغاز بعثت خویش در هر فرصت مناسب بیان میفرمود، و حتی بارها با سند و پشتوانه اجتماعی مطرح میکرد. تا آنجا که روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواند و سپس به خادم خود دستور داد تا صد نفر از قریش و هشتاد نفر از سایر عرب و شصت نفر از عجم و چهل نفر از اهل حبشه را جمع نماید.
وقتی این عده جمع شدند دستور داد ورقه ای بیاورند. سپس حضرت به آنان دستور داد مانند صف نماز در کنار یکدیگر بایستند و فرمود: ای مردم، آیا قبول دارید که خداوند صاحب اختیار من است و به من امر و نهی مینماید و من در برابر سخن خدا حق امر و نهی ندارم؟ گفتند: آری، یا رسول اللَّه. فرمود: «آیا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختیارتر نیستم و به شما امر و نهی میکنم و شما در برابر سخن من حق امر و نهی ندارید»؟ گفتند: بلی، یا رسول اللَّه.
فرمود: هر کس که خداوند و من صاحب اختیار اوییم این علی صاحب اختیار او است. او شما را امر و نهی میکند و شما در برابر سخن او حق امر و نهی ندارید. خداوندا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند. خداوندا تو شاهد من بر اینان هستی که من ابلاغ کردم و دلسوزی نمودم.
سپس دستور داد آن ورقه (که این مطالب در آن نوشته شده بود) سه بار برای آنان خوانده شود. بعد سه بار فرمود: چه کسی از شما مایل است این پیمان را باز پس گیرد؟ آنان سه مرتبه گفتند: به خدا و پیامبرش پناه میبریم از اینکه گفته خود را باز پس گیریم. بعد آن حضرت ورقه را بست و با مُهر یکایک آن جمع ورقه را مهر نمود و فرمود: «ای علی، این نوشته را نزد خود نگه دار، و هر کس این پیمان را شکست آن را برایش بخوان تا من در روز قیامت خصم او باشم».[۲۵]
ابلاغ ولایت در مسیر غدیر[۲۶]
پس از اتمام مراسم حجةالوداع، پیامبر صلی الله علیه و آله با خروج از مکه جاده منتهی به مدینه را در پیش گرفتند. روز شانزدهم ذی الحجة همچنان قافله در مسیر خود به سمت غدیر در حرکت بود و وحی الهی پی در پی غدیر را پشتیبانی میکرد تا در منزلی توقف کردند. در آنجا جبرئیل بار دیگر نازل شد و اولین نشانههای حفظ الهی را طی آیات ۹۲ الی ۹۵ سوره حجر برای پیامبر صلی الله علیه و آله آورد:
فَوَرَبِّکَ لَنَسَأَلَنَّهُمْ اَجْمَعینَ، عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ. اِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ
: «قسم به پروردگارت از همه آنان درباره آنچه انجام میدهند سؤال خواهیم کرد. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ کن و از مشرکین اعراض نما. ما تو را از شر مسخره کنندگان حفظ میکنیم». با نازل شدن این آیات پیامبر صلی الله علیه و آله دستور حرکت داد و سرعت کاروان را بیشتر نمود تا هر چه زودتر خود را برای اعلان ولایت به غدیر برساند.[۲۷]
بیشتر بخوانید: "آیات ۹۲ الی ۹۵ سوره حجر"
ابلاغ ولایت در مکه[۲۸]
پیامبرصلی الله علیه وآله در مکه در دو مرحله ولایت را اعلان فرمود:
در اعمال حج
همزمان با اعمال حج در سفر حجةالوداع، میبایست آمادگی مردم برای برنامه بعدی یعنی اعلان ولایت حفظ میشد. اکنون که بخشی از مناسک انجام یافته بود و مردم در حال انتظار به سر میبردند، در همان روزِ ورود به مکه از طرف خداوند این خطاب بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد: «من محمودم و تو محمدی، نام تو را از نام خود مشتق ساختهام. هر کس با تو متصل و مرتبط باشد من نیز با او ارتباط دارم، و هر کس با تو قطع رابطه نماید من نیز با او قطع مینمایم. اکنون احترام خود نزد مرا برای مردم بازگو کن و به آنان خبر ده که من پیامبری مبعوث نکردهام مگر آنکه برای او وزیری قرار دادهام. تو نیز فرستاده من هستی و علی وزیر توست».
این اولین دستور الهی درباره ولایت بعد از ورود به مکه بود که البته یک دستور فوری نبود. از آنجا که مردم به جاهلیت و طرز تفکر جاهلی قریب العهد بودند، پیامبر صلی الله علیه و آله اعلان این خبر را در آن موقعیت مناسب نمیدید تا مبادا او را متهم کنند که خویشان خود را بر مردم حاکم میکند! لذا با توجه به اینکه امر الهی در این باره فوری نبود، اعلام آن را برای شرایط مناسبی در نظر گرفت.[۲۹]
پس از اعمال حج
پس از انجام اعمال حج در سفر حجةالوداع پیامبر صلی الله علیه و آله از هر فرصتی برای آمادهسازی مردم نسبت به اعلان ولایت استفاده میکرد. آن حضرت کنار کعبه ایستاده بود و جابر بن عبداللَّه انصاری هم کنار حضرت بود. در این حال علی علیه السلام به طرف حضرت آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «برادرم نزد شما آمد». آنگاه توجهی به کعبه کرد و با دست بر آن زد و فرمود: «قسم به آنکه جانم به دست اوست، این (علی) و شیعیانش روز قیامت رستگارانند.
او اوّلِ شما در ایمان به من است، و وفادارترین شما به عهد خدا و قیام کنندهترین شما به امر خدا و عادلترین شما بین مردم و قسمت کننده به تساوی و بلند مرتبهترین شما نزد خداست».
اینجا بود که سایه سنگین وحی بر کعبه افتاد و آیه ۷ سوره بیّنه نازل شد:
اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
: «کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند بهترین مردم هستند». پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور اصحاب فوراً آیه را تفسیر کرد و با اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «خیر البریة» آمد.[۳۰]
بیشتر بخوانید: "آیه ۷ سوره بیّنه"
اجر ابلاغ ولایت در قرآن[۳۱]
یکی از آیاتی که در ماجرای غدیر و پس از اعلان ولایت در غدیر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد این آیه بود:
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
:[۳۲] «برای تو اجر بی منّتی است».
این آیه از دو بُعد قابل بررسی است:
موقعیت تاریخی
رسالتی که به عنوان اعلان ولایت بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده شد طی مراحلی به انجام رسید. یکی از مراحل جالب این تبلیغ هنگامی بود که تشکر الهی از انجام چنین وظیفه خطیر اعلام شد، که به معنای تحقق اهداف از پیش تعیین شده غدیر بود. در روایت مربوط به این فراز غدیر چنین آمده است: هنگامی که دستور اعلان ولایت علی علیه السلام نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله آن حضرت را معرفی کرد و ولایت او را اعلام نمود و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ».
اینجا بود که خداوند این آیه را نازل کرد:
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
: «برای تو اجری بی منّت است»، و منظور خدا آن بود که این اجر به خاطر تبلیغی است که درباره علی علیه السلام به انجام رساندی.[۳۳]
تحلیل اعتقادی
از موقعیت نزول این آیه سه نکته قابل استفاده است:
نکته اول: اجر و مزد پیامبر صلی الله علیه و آله
خداوند در هیچ جای قرآن برای پیامبرش اجر و مزدی اعلام نفرموده، و فقط در یک جمله از قول پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَی اللَّه وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
:[۳۴] «اجر من بر خداوند است، و او بر هر چیزی شاهد است».
اما در این آیه خداوند بدون آنکه پرده از این اجر و مزد بردارد میفرماید: «برای تو اجر بی منّتی است». این دلیل عظمت مسئله اعلان ولایت است که تنها در این مورد خدا نام اجر و مزد را به میان میآورد، و در جمله ای آکنده از تأکید با استفاده از «انَّ» و «لام تأکید» آن را بیان میدارد.
نکته دوم: سند سپاس الهی
این اجر و پاداش عنوان «مُزد» ندارد، بلکه به عنوان تشکر الهی از انجام کاری پر مخاطره و سنگین است. کلمهٔ «غیر ممنون» به عنوان صفت «اجر» دلالت بر این مطلب دارد، و حاکی از آن است که خداوند بی هیچ منّتی، و بدون آنکه این پاداش را با عمل انجام شده مقایسه کند و در میزان و ترازو قرار دهد، به عنوان سپاس و سند افتخار آن را تقدیم پیامبرش مینماید.
نکته سوم: نشان تقدیر در غدیر
در حدیثی که شأن نزول این آیه را بیان میدارد تصریح شده که این پاداش بی منّت که تقدیمی پروردگار به خاتم پیامبران است، دقیقاً پس از اعلان «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» در غدیر صورت گرفته است. این نشان دهنده قلّهٔ سر به فلک کشیده غدیر است که در اوج عظمتش نشان تقدیر به پیامبر معظم صلی الله علیه و آله اعطا میگردد.
ارتباط مستقیم ابلاغ ولایت با وحی[۳۵]
پس از سخنرانی غدیر و در فرصتی مناسب، پیامبر صلی الله علیه و آله مهاجرین و انصار را جمع کرده و سند مکتوبی برای غدیر آماده کردند و در آن برای توحید و نبوت از همگان اقرار گرفته و حدیث غدیر را بیان کردند.
آنچه در این سند مکتوب جالب توجه است و به عنوان تفسیر از آیهٔ
... و ما ینطق عن الهوی
[۳۶]-که در مورد همین سند مکتوب نازل شد- در ارتباط با غدیر باید استفاده کرد، ارتباط مستقیم مراسم اعلام ولایت در غدیر با منبع وحی است. خداوند متعال در غدیر به گونههای مختلف در صدد اثبات این ارتباط برای مردم بود تا بدانند هر گونه مخالفتی با ولایت در واقع مخالفت با خداوند است و هر گونه بهانه ای در این رابطه ناپذیرفته است.
یک بار با سنگ آسمانی بر سر حارث فهری این مطلب بر همگان ثابت شد، و بار دیگر با ظهور جبرئیل برای مردم این مهم به اثبات رسید. چند مورد هم آیات قرآن نازل شد که این مورد یکی از آنهاست. در اینجا خداوند از دو سوی نفی و اثبات وَحْیانی بودن غدیر را مطرح مینماید که به توضیح آن میپردازیم:
نفی هوای نفس درباره غدیر: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»
خداوند برای اثبات این مطلب که غدیر هیچ رنگ و بویی از هواهای نفسانی در خود ندارد، مسئله را به صورت ریشه ای مطرح مینماید؛ و آن اینکه پیامبر مکرم صلی الله علیه وآله در هیچ موردی از روی هوای نفس سخن نمیگوید تا نوبت به غدیر برسد. آن حضرت حتی در گفتههای مربوط به زندگی شخصی خویش هم پیرو هوای نفس نیست و هیچ امری و نهیی و سخنی که برخاسته از هوای نفس باشد بر لسان مبارک آن حضرت جاری نمیشود؛ و این معنای مقام عصمت است که
ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی
.
وقتی این ریشه اعتقادی را پذیرفته باشیم چگونه ممکن است در مسئله غدیر با آن برنامه مفصل و با آن خطابه ای که حضرتش بیش از ۱۰۰ مورد به آیات قرآن استناد فرموده، بتوان خدشه وارد کرد که از روی هوای نفس فرموده باشد؟!
اثبات وَحْیانیت غدیر: «إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی»
جلوه اثباتی در ارزش غدیر - پس از نفی هوای نفس درباره آن - نزول دستور مستقیم آن از طرف خداست. این مسئله در آیه با استفاده از ترکیب مفید انحصار آمده که ابتدا حرف نفی (اِنْ) به کار رفته و سپس با کلمه استثناء (الاّ) این انحصار به اثبات رسیده است، آنجا که میفرماید:
إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی
: «نیست آن مگر وحیی که نازل میشود».
با این ترکیب خاص، خداوند قاطعیت فوقالعاده ای درباره غدیر نشان داده و در صدد بیان این مطلب است که «غدیر» و «ولایت» و ترکیب این دو، یعنی «اعلام ولایت در غدیر» همه به دستور خاص الهی در
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ …
بوده و پشتیبان آن خداست، چرا که او آن را فرستاده است.
اعلان غدیر پس از حج[۳۷]
در سفر حجةالوداع دو مقصد اساسی در نظر بود، و آن عبارت بود از بیان دو حکم مهم از قوانین اسلام که هنوز برای مردم بهطور کامل و رسمی تبیین نشده بود: یکی حج، و دیگری مسئله خلافت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله. و لذا پس از اتمام اعمال حج، دو اقدام همزمان از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله آمادگی فکری مسلمانان را برای اعلام جانشینی حضرت دو چندان کرد:
یکی آنکه به فاصله یک روز از پایان حج فوراً به سوی غدیر حرکت کردند؛ در حالی که مردم انتظار داشتند پیامبر صلی الله علیه و آله چند روزی در مکه بماند تا مردم معارف دین خود را بیاموزند و سؤالات خود را بپرسند. این اقدامِ با عجله نشانگرِ اهمیت برنامه اعلان ولایت بود که در پیش داشتند و به مردم چنین فهماند که به خاطر اهمیت فوقالعاده آن حتی لحظه ای تأخیر در آن ممکن نیست.
اقدام دوم اعلان رسمی برای همه حاجیان بود که در روز چهاردهم ذی الحجة به دستور پیامبرصلی الله علیه وآله از سوی بلال اعلام شد: «فردا همه مردم - جز معلولان - باید به طرف غدیر خم حرکت کنند».
این اعلامِ کوتاه شاملِ چهار نکته مهم بود که توجه همه را جلب کرد:
- نکته اول: زمان آن که فردای آن روز -یعنی روز ۱۵ ذی الحجة- بود.
- نکته دوم: مخاطبین این پیام که همه حاجیان بودند، و طبعاً شامل اهل مکه و طائف و یمن نیز میشد که مسیرشان به سمت غدیر نبود ولی باید برای مراسم مورد نظر این مسیر را میآمدند.
- نکته سوم: استثنای معلولان بود که به معنای وجوب و لزوم آمدن تا غدیر بر هر مرد و زنی از هر قوم و قبیله ای بود جز معلولان که عملاً قادر به آمدن نبودند.
- نکته چهارم: تعیین مقصد بود، که آدرس محل برگزاری مراسم را به همه معرفی میفرمود؛ و این به معنای برنامه ای دقیق برای اعلان ولایت بود که حتی مکان آن از پیش معین شده بود، و مردم را با انتظار و اشتیاق خاصی به سوی میعادگاه ولایت میکشاند.[۳۸]
امام حسین علیه السلام و ابلاغ ولایت[۳۹]
یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام به همراه عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر به حج رفتند. حضرت مردان و زنان بنی هاشم و دوستان و شیعیانشان را که به حج آمده بودند و نیز گروهی از انصار را که حضرت و اهل بیتش آنان را میشناختند جمع کرد. سپس سیدالشهداء علیه السلام افرادی را فرستاد و فرمود: احدی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله که معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمدهاند را ترک نکنید و آنها را نزد من جمع نمایید.
در مِنا بیش از هفتصد نفر[۴۰] نزد آن حضرت در خیمه اش جمع شدند که اکثر آنان از تابعین بودند، و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگران بودند. امام حسین علیه السلام در مقابل آنان برای خطابه ایستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود: اما بعد، این طغیانگر درباره ما و شیعیانمان آنچه دیدید و میدانید و حاضر بودهاید روا داشت! من میخواهم از شما مطالبی را سؤال کنم. اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم تکذیب کنید. آنگاه امام حسین علیه السلام چیزی از آنچه خداوند درباره آنان از قرآن نازل کرده ترک نکرد مگر آنکه تلاوت نمود و تفسیر کرد.
سلیم میگوید: از جمله آنچه حضرت آنان را قسم داد و آنان را متذکر شد این بود که فرمود: شما را به خدا قسم میدهم، آیا میدانید که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم او را منصوب کرد و ولایت را برای او اعلام نمود و فرمود: «باید حاضر به غایب خبر دهد»؟ گفتند: آری به خدا قسم.[۴۱]
امر پیامبر صلی الله علیه و آله به ابلاغ ولایت[۴۲]
از جمله مطالبی که امیرالمؤمنین علیه السلام در مجلس احتجاج و مناشده خود در زمان عثمان و در مسجد بیان نمود، امر پیامبر صلی الله علیه و آله به ابلاغ غدیر بود؛ آنجا که پس از بیان غدیر و صحیفهٔ ملعونه، طلحه گفت: این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم؛ ولی برای ما بیان کن که چگونه احدی صلاحیت ندارد مطلبی را از پیامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ نماید، در حالی که آن حضرت به ما و به سایر مردم فرمود: «لِيَبْلُغَ الشّاهِدُ مِنْكُمْ الْغائِبَ» یعنی حاضران شما به غایبان اطلاع دهند؟ و در بیابان عَرَفه در حجةالوداع فرمود:
خدا رحمت کند کسی که سخن مرا بشنود و آن را در قلب خود جای دهد و سپس از قول من برساند. چه بسا کسی که علمی را حمل میکند ولی خود نمیفهمد، و چه بسا کسی که علمی را برای فهمیده تر از خود حمل میکند. سه چیز است که قلب فرد مسلمان در آنها خیانت نمیکند: خالص کردن عمل برای خداوند، شنوا بودن و اطاعت و خیر خواهی برای والیان امر، و همراهی با اجتماع مسلمانان، چرا که دعوت والیان امر همه مسلمانان را در بر میگیرد.
و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله در بیش از یک مورد بپا خاست و فرمود: حاضران به غایبان برسانند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره فرموده در روز غدیر خم و در روز عرفه در حجةالوداع و در روز رحلتش بوده است! پیامبر صلی الله علیه و آله به عموم مردم دستور داده که هر کس از مردم را دیدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد علیهم السلام و واجب بودن حقشان را برسانند، و این وظیفه ابلاغ را در هیچ مطلب غیر از این موضوع نفرموده است. در واقع پیامبر صلی الله علیه و آله به عموم مردم دستور داده که به مردم برسانند حجت و دلیل کسانی را که همه آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله بدان مبعوث شده را از قول او کسی جز ایشان نمیرساند.
طلحه گفت: مشکل مرا آسان نمودی. نمیدانستم پیامبر صلی الله علیه و آله از این مطلب چه قصد کرده است تا اینکه آن را برایم بیان نمودی. ای اباالحسن، خدا به تو از همه امت جزای خیر دهد.[۴۳]
امر خدا به ابلاغ ولایت[۴۴]
از جمله آیاتی که در سفر حجةالوداع پس از اتمام اعمال حج و در مسیر مکّه تا غدیر بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد این آیات بود:
فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ. عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ. فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ. إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ
:[۴۵] «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهیم کرد. درباره آنچه انجام میدهند. پس با صدای بلند آنچه بدان مأموری ابلاغ کن و از مشرکین اعراض نما. و ما تو را از شرّ مسخره کنندگان حفظ میکنیم».
این آیات از دو بُعد قابل بررسی است:
موقعیت تاریخی
بلال در روز سیزدهم ذی الحجة، در مکه از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله اعلان عمومی داد: فردا هیچکس - جز معلولان - نباید بماند، و همه باید حرکت کنند تا پس از طی مسافت چهار روزه، بتوانند روز پنجم را در غدیر حاضر باشند.[۴۶] با این اعلان همه مردم آماده شدند، و پس از یک روز توقف صبح روز چهاردهم قافلهٔ عظیم حجاج که عده ای از اهل مکه و اهل یمن نیز آنان را همراهی میکردند به سوی غدیر به حرکت درآمد.
در بین راه نیز وحی الهی همچنان نازل میشد و غدیر را پشتیبانی میکرد.
حذیفهٔ یمانی که گزارش لحظه به لحظه از این سفر تاریخی ارائه داده، مرحله بعدی نزول آیات را در روز سوم حرکت چنین ترسیم میکند: «فَسارَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله يَوْمَيْنِ وَ لَيْلَتَيْنِ. فَلَمّا كانَ فِى الْيَوْمِ الثالِثِ اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخِرِ سُورَةِ الْحِجْرِ فَقالَ: اقْرَءْ:»
فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ، إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ
. «قالَ: وَ رَحِلَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه وآله وَ اغَذَّ السَّيْرَ مُسْرِعاً لِيَنْصِبَ عَلِيّاً عَلَماً لِلنّاسِ».
پیامبر صلی الله علیه و آله دو روز و دو شب راه پیمود. روز سوم که شد جبرئیل آیات آخر سوره حجر را آورد و گفت: بخوان: «قسم به پروردگارت از همه آنان سؤال خواهیم کرد درباره آنچه انجام میدهند. پس با صدای بلند آنچه بدان مأموری ابلاغ کن و از مشرکین اعراض نما، و ما تو را از شرّ مسخره کنندگان حفظ میکنیم». اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله از آنجا حرکت کرد و سرعت سیر را زیادتر نمود تا علی علیه السلام را به عنوان عَلَم و علامتی برای مردم منصوب نماید.[۴۷]
تحلیل اعتقادی
نزول این آیات در موقعیتی که نیمی از مسیر مکه تا غدیر طی شده و کاروان به مقصد نزدیک میشود، نشانه اشراف کامل پروردگار بر لحظه لحظهٔ این برنامه اعتقادی است.
سه نکته مهم درباره غدیر در این مقطع بیان شده است:
الف) سؤال از همه مردم درباره ولایت
فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ
. خداوند قسم یاد میکند و با لام تأکید در اول فعل و نون تأکید در آخر آن عنایت بیشتری نسبت به آن نشان میدهد و با آوردن کلمهٔ
أَجْمَعِینَ
این تأکید را بیشتر مینماید. همه این تأکیدات درباره این است که از عملکرد مردم سؤال خواهد شد.
آنچه مهم است ارتباط این عملکرد با مسئله ای است که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال حرکت به سوی آن است و آن چیزی جز ولایت علی علیه السلام نیست. در حدیث دیگری که از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره این آیه پرسیدند، فرمود: درباره ولایت علی بن ابی طالب سؤال میشود.[۴۸]
ب) اعلان ولایت، مأموریتی الهی با صدای بلند
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ
. در این آیه چهار نکته ظریف درباره ولایت به چشم میخورد:
- نکته اول: کلمه «اصدع» دربارهٔ ولایت به کار رفته در حالی که در اکثر موارد از کلمهٔ «بلِّغ» و نظایر آن استفاده شده است. «اصدع» به معنای اعلان با صدای بلند و ابلاغی است که اطمینان از رسیدن خبر به مخاطبین در آن لحاظ شده باشد؛ و حقاً مراسم غدیر این گونه ابلاغ شد به طوری که خبر آن تا دورترین نقاط جهان آن روز و امروز منتشر شد، و تا دوردستهای زمان و در همه اعصار تاکنون پخش شده است.
- نکته دوم: کلمه «تُؤْمَرُ» حاکی از مأموریت الهی ولایت است و صراحتی در نزول امر ولایت از جانب خدا بر پیامبر صلی الله علیه و آله است.
- نکته سوم: «مُشْرِکین» در چنین موقعیتی چه کسانی میتوانند باشند؟ با توجه به اینکه پس از فتح مکه پیامبر صلی الله علیه و آله معارضی از مشرکین نداشت، منظور از مشرکین یا منافقینی هستند که با ظاهر اسلام باطن شرک را حفظ کردهاند یا کسانی هستند که مایلند در خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله شرکتی داشته باشند.
- نکته چهارم: کلمهٔ «أَعْرِضْ» حاکی از بیتوجهی و اعتنا نکردن است؛ یعنی این امر پروردگار به قدری مهم است که در انجام آن به هیچ عکس العملی نباید اعتنا کرد.
ج) وعده حفظ پیامبر صلی الله علیه و آله
إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ
. چنانکه در اوایل خطابهٔ غدیر آمده، یکی از عمدهترین موانع بر سر راه ابلاغ ولایت در غدیر حضور مسخره کنندگان اسلام از داخل مسلمین بود که همان منافقین بودند.
پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر فرمود: «از جبرئیل خواستم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا … از حیلههای مسخره کنندگان اسلام (المستهزئین بالاسلام) اطلاع دارم».[۴۹] در این آیه خداوند صریحاً به پیامبرش وعده خنثی سازی توطئههای آنان و دفع خطر آنان را میدهد؛ و عملاً هم برگزاری مراسم سه روزه در آرامش کامل و حفظ حضرت از خطر قتل در کوه هرشی،[۵۰] نشان داد که وقتی ضمانت خداوند پشتوانه عمل باشد، هیچ قدرتی توان برهم زدن آن را ندارد.
بیشتر بخوانید: "ترور پیامبر صلی الله علیه وآله"
نکته دیگری که در متن حدیث جلب توجه میکند عبارت: «اتاهُ جِبْرَئيلُ بِآخَرِ سُورَةِ الْحِجْرِ» است. از این جمله میتوان استفاده کرد که آیات نازل شده در این مورد همه آیات آخر سوره حجر است و اختصاص به چند آیه ذکر شده ندارد.
دنبالهٔ آیات از آیه ۹۶ تا ۹۹ در توصیف استهزاکنندگان و آزار آنان نسبت به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله چنین است:
الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ. وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ. وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ
: «کسانی که خدای دیگری در کنار خدا قرار میدهند که به زودی خواهند دانست. ما خوب میدانیم که از آنچه میگویند سینه ات به تنگ میآید. پس با حمد پروردگارت تسبیح بگو و از سجده کنندگان باش و پروردگارت را عبادت کن تا برایت یقین حاصل شود».
احیاء شعائر با نشر غدیر[۵۱]
مراسمی که به عنوان احیای شعائر برگزار میشود با مراسمی که با اهداف بلند مدت اجرا میشود، این تفاوت را دارد که در نوع اول آنچه بر جای میماند انتشار خبر آن است، ولی در نوع دوم گذشته از گزارش خبری باید اسناد تثبیت شدهای از آن برای نسلهای آینده باقی بماند، تا اهداف دقیق آن را منتقل نماید.
بزرگترین امر به معروف ابلاغ ولایت[۵۲]
پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی از بخش دهم خطبه غدیر ضمن دستور به امر به معروف و نهی از منکر، دو نکته بسیار مهم درباره امر به معروف و نهی از منکر یادآور شد که اگر آن حضرت نفرموده بود به ذهن کسی خطور نمیکرد.
- یکی اینکه بالاترین امر به معروف رساندن مسئلهٔ امامت امامان و نهی از مخالفت با ایشان است.
- دیگر اینکه امر به معروف و نهی از منکر باید طبق دستور مقام عصمت باشد، و گرنه معروف و منکر شناخته نمیشود تا کسی بخواهد امر و نهی کند.
- «اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ: اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ».
- «اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى. وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاَّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ»:
من سخن خود را تکرار میکنم: نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و به کار نیک امر کنید و از منکرات نهی نمایید. بدانید که بالاترین امر به معروف آن است که سخن مرا بفهمید و آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمایید، چرا که این دستوری از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمیشود مگر با امام معصوم.
بیعت برای ابلاغ غدیر به نسلهای آینده[۵۳]
به همان اندازه که بلند کردن و معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام از فراز منبر غدیر، مهمترین اقدام عملی در خطابهٔ غدیر بهشمار میآید، بیعت گرفتن یکجا از صد و بیست هزار نفر نیز از شگرفترین اقداماتی بود که مردم تا آن روز نظیرش را ندیده بودند و احتمال هم نمیدادند که چگونه به انجام خواهد رسید. ناگهان شنیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
چون من یک دست دارم و از فراز این منبر نمیتوانم با صد و بیست هزار دست بیعت کنم، راه دیگر آن است که من مطالبی را با نیت بیعت به شما بگویم و شما عین آن جملات را با من تکرار کنید. مضمون آن جملات بیعت بر سر اطاعت از دوازده امام علیهم السلام با قلب و جان و زبان و دست بود، و پیمان بر سر پایداری و تغییر ندادن تا روز قیامت بسته میشد.
نکته جالب این بیعت لسانی میثاق بستن بر سر ابلاغ پیام غدیر به همه نسلها در طول زمانها و همه مردم در گستره مکانها بود. در یک لحظه همهٔ گوشها متوجه جمله جمله سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله شد تا بتوانند آن را دقیقاً تکرار کنند. صدای یکپارچه صد و بیست هزار نفر که یکصدا پس از شنیدن جملات از پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تکرار میکردند، هیبت عجیبی بر سرزمین غدیر حاکم کرده بود. جمله ای که مردم در غدیر پیرامون موضوع ولایت بر سر آنها بیعت کردند این بود: از قول تو، به نزدیکان و دوردستان از فرزندان و فامیل خود میرسانیم.
تصور کنید که یک جمله تکرار نمیشد، بلکه متن بلندی بود که به خاطر یادگرفتن مردم باید در فرازهای کوتاه به مردم گفته میشد. چه منظره بدیعی بود که در کمال نظم چهل قطعه پشت سر هم به مردم گفته شد و آنان تکرار کردند، و صدای درهم آمیخته مردم تا اوج آسمانها رسید. به راستی که این بیعت از بیعت با دست فراتر بود، و کدام سیاستی بالاتر از اینکه قبل از بیعت با دستها محتوای این بیعت روشن شود.
این روشنگری هم برای مخاطبین غدیر و هم برای همه نسلهایی که در حد خود به گونه ای در این بیعت شرکت داشتند، شفافیت اسلام و گونههای تبلیغی آن را به همه نشان داد؛ و تا قیامت مایه افتخار مکتب اسلام شد.
تبلیغ ولایت توسط پیامبر صلی الله علیه و آله[۵۴]
از جمله معارفی که در خطبه غدیر به آن اشاره شده مسئلهٔ تبلیغ پیامبر صلی الله علیه و آله است، که در این باره سه نکته فرمودند:
- الف) در رسانیدن آنچه خداوند بر او نازل کرده کوتاهی نکرده است.
- ب) مطالب را برای مردم روشن کرده و فهمانیده است. عین عبارت چنین است: «بدانید که ادا کردم و رساندم و شنواندم و واضح نمودم».
- ج) خدا را بر رساندن و تبلیغ خود شاهد گرفتند.
تشکر خداوند از ابلاغ ولایت توسط پیامبرصلی الله علیه وآله[۵۵]
در لحظاتی که خطابهٔ پیامبرصلی الله علیه وآله به اوج خود رسید و حضرت جمله معروف «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» را بر زبان جاری فرمود، منافقین و به خصوص اصحاب صحیفه طاقتشان تمام شد و از همان مقابل منبر سخنانی توهین آمیز بین خود رد و بدل کردند. خداوند در پاسخ به این اهانتها آیات اول تا هشتم سوره قلم را نازل کرد.
از جمله این آیه بود:
وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ
[۵۶] که دقیقاً در مقابل آیه
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
است؛ یعنی: ای پیامبر، همان گونه که اگر ولایت علی را ابلاغ نکرده بودی رسالت خدا را نرسانده بودی، اکنون که این مهم را به انجام رساندی نزد خداوند اجر و پاداشی بی منت خواهی داشت.
خطر ابلاغ ولایت[۵۷]
با در نظر گرفتن اینکه غدیر مراسم مفصلی در سه روز بوده، گذشته از آیاتی که مستقیماً در آن ایام نازل شده و در قسمت آیات نازل شده در غدیر ذکر شد، آیاتی هم در ضمن کلام به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بیان شده است.
این موارد در تفسیر ۱۸ آیه از قرآن است، که از جمله این آیات، آیه ۱۱ سوره فتح و آیه ۱۵ سوره نور است:
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا، یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ، قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّه شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَ اللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً
:[۵۸] «به زودی بر جای ماندگان از اعراب خواهند گفت: اموال و خانواده ما مشغولمان کرده است. آنان در زبانشان چیزی را میگویند که در قلبشان نیست. بگو پس چه کسی در برابر خدا به نفع شما اختیاری دارد اگر او نفعی را برای شما بخواهد؛ بلکه خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است».
إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّه عَظِیمٌ
:[۵۹] «آن هنگام که با زبانتان با او ملاقات میکنید و با دهانتان میگویید آنچه بدان آگاهی ندارید، و این کار را سهل میانگارید در حالی که نزد خداوند عظیم است».
این دو آیه از سه بُعد قابل بررسی است:
متن خطبه غدیر
«وَ سَالْتُ جَبْرَئيلَ انْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ الَيْكُمْ - ايُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ ادْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاسْلامِ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللَّه فى كِتابِهِ»
بِانَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ یَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّه عَظِیمٌ
:
از جبرئیل خواستم که از خداوند بخواهد تا مرا از ابلاغ این مطلب به شما معاف بدارد، زیرا از کمی متقین و زیادی منافقین و افساد ملامت کنندگان و حیلههای مسخره کنندگان اسلام اطلاع دارم، کسانی که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف فرموده که با زبانشان میگویند آنچه در قلبهایشان نیست و این کار را سهل میشمارند در حالی که نزد خداوند عظیم است.[۶۰]
موقعیت تاریخی
در اوایل خطابه که آیه
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…
تلاوت شده و حضرت به صراحت فرموده که این دستور درباره خلافت علی علیه السلام سه بار بر من نازل شده است، در همان حال ناگهان لحن سخن عوض میشود و حضرت به صراحت تمام میفرماید از خدا خواستم مرا از تبلیغ این مسئلهٔ معاف بدارد و علت آن حضور منافقین است. آنگاه در توصیف آنان دو آیه از قرآن را کنار هم قرار میدهد و با تغییر ضمایر آن دو را تلفیق میکند و به عنوان کلام خداوند مطرح میفرماید.
موقعیت قرآنی
دو آیه مزبور در قرآن در دو سوره جداگانه آمده است. آیه ۱۱ سوره فتح در توصیف منافقینی است که از بیعت شجره تخلف ورزیدند و عذرهای دروغین تراشیدند. خداوند درباره عذرهای آنان میفرماید: «با زبان خود مطلبی را میگویند که در قلبهایشان نیست». آنگاه دورویی آنان را مورد استهزا قرار میدهد که اگر خداوند درباره شما اراده ضرر یا منفعتی نماید شما چگونه با این حیلهها کاری پیش خواهید برد؟!
در آیه ۱۵ سوره نور قسمت اول آن شباهتی به آیه ۱۱ سوره فتح دارد ولی به جای
ما لیس فی قلوبکم
جمله
ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ
آمده و فقط قسمت دوم آن در کلام حضرت دیده میشود و مربوط به داستان «افک» است، که منافقین بی محابا نسبت به ساحت مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله جسارت کردند؛ لذا در روایتی آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز سخن در غدیر فرمود: دستوری به من داده شد که از ترس تکذیب اهل «افک» در تنگنا قرار گرفتم.[۶۱]
دستور ابلاغ غدیر تا ابد[۶۲]
در هیچیک از سخنرانیها و فرامین پیامبر صلی الله علیه و آله دستور ابلاغ به دیگران با این تأکید به چشم نمیخورد. اگر چه اقتضای کلی امر به معروف و نهی از منکر ابلاغ همه دستورات الهی به دیگران است، اما تأکید سخنران بر این تبلیغ - آن هم با این دقت و ظرافت - فقط در خطابهٔ غدیر و امر ولایت است، که برای تکمیل اتمام حجت الهی همه نسلها تا روز قیامت موظف به اطلاعرسانی میشوند؛ تا آنجا که هر حاضری در برابر هر غایبی مسئول میگردد و هر پدری در قبال فرزند خویش.
حضرت در این باره به عنوان حجت بودن خطابهٔ غدیر بر همه نسلها در گونه ای متفاوت با سایر خطبهها فرمود: پس باید حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت ابلاغ نمایند. پیامبر صلی الله علیه و آله با در نظر گرفتن آیندهٔ دین الهی که تا آخرین روز دنیا ادامه آن است، و با توجه به دامنه وسیع مسلمین در حدّ جهانی، جانشینان خود تا روز قیامت - یعنی دوازده امام معصوم علیهم السلام - را در خطابه رسمی غدیر به جهانیان معرفی فرمود.
آن حضرت به این معرفی اکتفا نکرد که خطبه غدیر برای عده ای محدود و زمانی معین بیان شده باشد، بلکه تصریح فرمود که باید حاضران به غایبان، شهرنشینان به روستائیان، پدران به فرزندان تا روز قیامت این خبر را برسانند و همه در ابلاغ این پیام انجام وظیفه کنند؛ و چنین بود که بدیعترین گونه اتمام حجت به انجام رسید.
بنابراین اگر اکثریت اجتماع آن روزِ مسلمین، کلام پیامبرِ دلسوز خود را کنار گذاشتند و خلافتِ بلا فصل امیرالمؤمنین علیه السلام را نپذیرفتند، ولی بسیاری از افراد نسلهای بعدی مسلمانان وصی واقعی پیامبرشان را شناختند، که این بالاترین هدف از «غدیر» بود.
همچنین اگر گروههایی از مسلمین در طول زمانها همچنان در مقابل جانشینان حقیقی پیامبرشان سر تعظیم فرود نیاورده و نمیآورند، ولی جمع عظیمی از آنان در طول تاریخ فقط علی بن ابی طالب علیه السلام و یازده فرزند او را جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله میدانند، و این به برکت سند بزرگ غدیر است که در دست آنهاست.
به بیان دیگر: اگر چه منافقین به تصمیمات خود جامه عمل پوشاندند، ولی همان نورِ «غدیر» است که در طول پانزده قرن، رقم میلیاردیِ شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام را در طول تاریخ و در پهنه جهان و در هر زمانی باقی گذارده، و نور ولایت را همچنان در مناطق مختلف دنیا درخشنده و تابناک حفظ کرده است.
اوج این عظمت را در جهان امروز شاهد هستیم که غدیر در اوج اقتدار از بلندای آسمان بر قلوب مردم نور میافشاند و دروازههای هدایت را به آنان نشان میدهد؛ و لحظه به لحظه شاهد گرایش ملتها به سوی مذهب تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السلام هستیم.
با دریافتی که از عظمت سخنرانی استثنائی غدیر در تاریخ بشریت به دست میآوریم، و با موشکافی و تحلیل ظرافتهای آن که از نظر مراحل به هم پیوسته سخن دریابیم، و جلوه بدیع فصاحت و بلاغت در خطابه غدیر را از عمق جان احساس میکنیم؛ جا دارد تا ابد به این کلام نبوی برخاسته از وحی الهی افتخار نماییم.
برای همین منظور پیامبر صلی الله علیه و آله در خطابه غدیر هیجده اقدام فوقالعاده انجام دادند، که بعضی از آنها در روند عادی سخنرانیهای حضرت سابقه نداشت، و چند اقدام هم در تمامی سخنرانیهای مردم دنیا از روز اول خلق آدم تا امروز سابقه نداشته است! یکی از آن اقدامات دستور همگانی به ابلاغ ولایت و امامت و غدیر بود.
و لذا میبینیم از آنجا که مسائل مطرح شده در فرازهای اول تا ششم خطبه غدیر بسیار حساس بود، پیامبر صلی الله علیه و آله اتمام حجتی کامل عیار درباره آن نمود و حتی به نسلهای آینده هشدار و بیدار باش در برابر امامان ضلالت داد.
پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی از بخش ششم خطبه غدیر فرمود:
«آنچه مأمور به تبلیغش بودم ابلاغ کردم تا حجت باشد بر حاضر و غائب، و بر همه کسانی که در این مجلس حاضرند یا حضور ندارند، و به دنیا آمدهاند یا نیامده اند». و سپس همه نسلها را مکلف به ابلاغ پیامهای غدیر نموده فرمود: «پس تا روز قیامت حاضر به غایب و پدر به فرزند برساند». «وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ يَشْهَدْ، وُلِدَ اَوْ لَمْ يُولَدْ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ»: و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غایب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، به دنیا آمدهاند یا نیامده اند. پس حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
دستور به ابلاغ ولایت پیش از غدیر[۶۳]
اعمال حج پایان یافته و پیامبر صلی الله علیه و آله همراه با کاروان عظیم حجاج به مکه بازگشته اند.[۶۴] هنوز دستور حرکت از مکه به سوی غدیر از سوی خداوند نازل نگشته و حضرت یک روز در مکه توقف دارد. اولین مرحله جدّی از مسئله ولایت در همین روز آغاز میشود. قبل از اعلام و ابلاغ ولایت علی علیه السلام به مردم، باید ودایع نبوت و امامت به علی علیه السلام سپرده شود.
پیامبرصلی الله علیه وآله مجلسی خصوصی با علی علیه السلام تشکیل میدهد که احدی در آن راه ندارد و این مجلس در شبانهروزی است که از نظر همسرداریِ پیامبر صلی الله علیه و آله نوبت عایشه است. او در برابر اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله مجلس خصوصی با علی علیه السلام دارد عکس العمل نشان میدهد و اصرار دارد بداند موضوع از چه قرار است.
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از گرفتن پیمانی محکم از او، این سرّ را برای او بازمیگوید که مسئله اعلان ولایت در پیش است. عایشه سرّ پیامبر صلی الله علیه و آله را فوراً به ابوبکر و عمر خبر میدهد، و آنان منافقین را جمع میکنند و برای قتل پیامبر صلی الله علیه و آله نقشه میکشند، ولی با خنثی شدن توطئه آنان در کوه هَرشی، نقشه مسموم کردن پیامبر صلی الله علیه و آله را طرح میکنند و به اجرای آن میپردازند.
با این مقدمه به استقبال ماجرایی میرویم که حذیفه از این مرحله غدیر ترسیم کرده و میگوید:[۶۵] اعمال حج پایان یافت و پیامبر صلی الله علیه و آله از مِنا به مکه بازگشت. در اینجا جبرئیل نازل شد و چنین پیام آورد: ای محمد، خدایت سلام میرساند و …، به تو دستور میدهد علی بن ابی طالب علیه السلام را برای بعد از خودت در امت منصوب نمایی و خلافت را به او بسپاری، … و خداوند به تو دستور میدهد آنچه به تو آموخته به او بیاموزی، و آنچه که تو را بر حفظ آن مأمور کرده و نزد تو به ودیعت گذاشته به او تحویل دهی، چرا که او امین مورد اعتماد است.
اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را صدا زد و یک روز و شب کامل با او جلسه خصوصی قرار داد. در این مجلس علم و حکمتی را که خدا به آن حضرت داده بود به علی علیه السلام سپرد و آنچه جبرئیل گفته بود به او ابلاغ کرد.
آن روز - از بین همسران پیامبر صلی الله علیه و آله - نوبت عایشه بود که حضرت علی القاعده نزد او میماند، اما حضور علی علیه السلام مانع این مسئله شد. عایشه گفت: باید نزد علی بروم و به او چیزی بگویم که نمیگذارد من نزد پیامبر باشم! او آمد و خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: ای پسر ابی طالب، امروز یکسره پیامبر را از اینکه نزد من باشد محبوس کردهای!!
پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ او را داد و فرمود: ای عایشه، بین من و علی فاصله مشو، که او در راه من از هیچکس نمیترسد. قسم به آنکه جانم به دست اوست، او را دشمن نمیدارد مؤمن و دوست نمیدارد کافر. بدان که حق بعد از من با علی است و به همان سو میرود که علی برود. از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر نزد من وارد شوند.
عایشه گفت: یا رسول اللَّه! از آغاز امروز مجلس خصوصی شما با علی طول کشیده است؟! پیامبر صلی الله علیه و آله از او روی گرداند، ولی عایشه گفت: یا رسول اللَّه! چرا آن مسئله خصوصی را از من پنهان میکنی؟ شاید برای من هم صلاح باشد!! حضرت فرمود: درست است. قسم به خدا این مسئله صلاح است برای کسی که خداوند او را به قبول آن و ایمان به آن سعادتمند نماید، و من مأمورم همه مردم را بدان دعوت نمایم، و به زودی از آن مسئله اطلاع خواهی یافت وقتی آن را بهطور عمومی اعلام کنم.
در ادامه ماجرا عایشه با اصرار از سرّ حضرت آگاهی پیدا کرد و آن را برای حفصه فاش کرد و هر دو به پدرانشان گفتند. آنها هم با همکاری دیگر سران منافقین تصمیم به ترور پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند و همین مقدمه ای برای شهادت حضرت شد، و آیاتی هم در این باره نازل گردید.
رابطه ابلاغ و اکمال[۶۶]
ممکن است با توجه به ظاهر آیهٔ
یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک…
این گونه قضاوت شود که روز غدیر فقط روز «ابلاغ ولایت» است، و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در آن روز همین مقدار که ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام را به مسلمانان ابلاغ کرد خشنود بود! ولی این تفکر کامل نیست، بلکه غدیر ابعاد بسیار گستردهتری دارد.
اگر کسی بگوید: واژهٔ
بلّغ
یعنی ابلاغ کن و به مردم برسان، و
ما انزل الیک
یعنی امامت و ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام. پس روز غدیر تنها روز «ابلاغ ولایت» است.
در مقام پاسخ این سؤال میتوان گفت:
درست است که واژه «بلّغ» یعنی ابلاغ کن و به مردم برسان و مردم را آگاهی ده، اما متعلق آن در آیه ذکر نشده است؛ که چه چیزی را ابلاغ کن؟ این مطلب از ظاهر آیه روشن نیست و جمله «ما انزل الیک» عام است. آیا «آنچه بر تو نازل کردیم» چه چیزی است؟
- آیا تنها ابلاغ ولایت است؟
- آیا معرفی امام است؟
- آیا معرفی امامان معصوم علیهم السلام تا رجعت و قیامت است؟
- آیا تعیین سیستم رهبری اسلام است؟
- یا موضوع «ما انزل الیک» تئوری و عملی است؟
یعنی هم امامان معصوم را معرفی کن و هم برای آنان بیعت بگیر؟ تا پس از «بیعت عمومی» کسی نتواند در امامت شک و تردید داشته و باور مسلمانان را دچار تزلزل کند.
در پاسخ این سؤالات باید گفت: با توجه به آیه ۳ سوره مائده و پیامهای آن و تداوم هشدارها، این حقیقت به اثبات میرسد که نظریه اول درست نیست؛ اینکه مقصود تنها ابلاغ ولایت باشد. بلکه نظریه دوم را به اثبات میرساند. چرا که در ادامه آیه آمده است:
و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته
: اگر این کار را انجام ندهی رسالت او (خدا) را به اتمام نرساندهای.
پس متعلق
ما انزل
چه چیز بسیار مهمی است که اگر انجام نشود رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله ناقص است.
رسول اللَّه صلی الله علیه و آله نیز از هراس دارد که نپذیرند. اگر فقط ابلاغ ولایت بود که ترسی نداشت، چون پیشتر هم بارها این ابلاغ را انجام داده بود؛ پیامبر صلی الله علیه و آله بارها و بارها در محراب و منبر، در مدینه و دیگر شهرها، در آستانه جنگها و پس از پیروزیها ولایت و وصایت امام علی علیه السلام را ابلاغ فرموده بود. نه از کسی ترسید و نه از فردی اجازه گرفت. مثل حدیث منزلت که در آستانه جنگ تبوک و در آستانه فتح خیبر بیان فرمود.
آیا در غدیر چه اتفاقی میخواست بیفتد که رسول خدا صلی الله علیه و آله میهراسید، تا جایی که فرشته وحی حضرتش را دلداری داد و این آیه را میخواند:
و اللَّه یعصمک من الناس
: خداوند تو را از آسیب بدخواهان حفظ میکند. نکته مهمتر اینکه: متعلق جمله
ما انزل الیک
چه مطلب بسیار مهمی است که پس از تحقق آن این حقایق در آیه اکمال مطرح شد:
- اکمال دین:
الیوم اکملت لکم دینکم
. - اتمام نعمت الهی:
و أتممت علیک نعمتی
. - جاودانگی اسلام:
و رضیت لکم الاسلام دیناً
. - یأس و ناامیدی کافران:
الیوم یئس الذین کفروا
.
پس بهطور یقین نظریه اول درست نیست و باید متعلق
ما انزل الیک
تحقق ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام همراه با «بیعت عمومی» باشد.
اینکه فرمود: «ای رسول (خدا) امروز آنچه را بر تو نازل کردیم به مردم برسان» یعنی ولایت حضرت علی علیه السلام و یازده امام از فرزندان او علیهم السلام را ابلاغ کن، و سپس از مسلمانانی که به برکت مراسم حج از سراسر جهان در این سرزمین گرد آمدهاند و دیگر چنین اجتماعی پدید نخواهد آمد، بیعت و اعتراف بگیر. به تعبیر دیگر: مسئله امامت را در بینش و باور و با اعتراف عمومی، و در عمل با بیعت عمومی به انجام رسان. چون در غدیر پس از انتخاب الهی و ابلاغ رسول خدا صلی الله علیه و آله، بیعت عمومی مردم نیز تحقق یافت.
به دیگر بیان: تنها ابلاغ ولایت تنشزا نیست و امت را به فروپاشی تهدید نمیکند و شورشهای مسلحانه را به همراه ندارد و پیامبرخدا صلی الله علیه و آله را نمیترساند، که ۳ بار از جبرئیل درخواست استعفا کند! همه این ترسها و نگرانیها برای تحقق «بیعت عمومی» بود.
زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر و ابلاغ ولایت[۶۷]
یکی از مضامینی که در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر آمده[۶۸] ابلاغ ولایت است:
«أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللَّه صلى اللَّه عليه و آله …، وَأَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللَّهِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللَّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللَّهَ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيداً وَ حاكِماً بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللَّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ»:
شهادت میدهم که تو برادر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هستی …، و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل کرده بود رسانید و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولایتت را بر مردم واجب کرد، و برای تو از آنان بیعت گرفت تو را نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر از خودشان قرار داد همانطور که خداوند به آن حضرت را چنین مقامی داده بود.
سپس خدای تعالی را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آیا من به شما رساندم؟ گفتند: آری به خدا قسم. عرض کرد: خدایا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاکم بین بندگان کفایت میکنی. خداوند منکر ولایت تو را بعد از اقرار و شکننده عهد تو را بعد از پیمان لعنت کند.
و در فرازی دیگر آمده است:
«إِنَّ اللَّهَ تَعالى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى اللَّه عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهارِ ما أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَإِعْلاناً لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضاً لِلْأَباطِيلِ وَ قَطْعاً لِلْمَعاذِيرِ. فَلَمَّا أشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَاتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ أَوْحى إِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ»:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ
. «فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ أَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَأَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللَّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: -مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ-. فَما آمَنَ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ إِلاَّ قَليلٌ وَلا زادَ أَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ»:
خداوند تعالی دعای پیامبرش صلی اللَّه علیه و آله را درباره تو مستجاب کرد، و به او دستور داد تا ولایت تو را بر امت اظهار کند تا مقام تو را بلند مرتبه و دلیل تو را اعلام کرده باشد و سخنان باطل را کوبیده و عذرهای بی جا را ریشه کن کرده باشد. آنگاه که از فتنه فاسقان احساس خطر کرد و از منافقان درباره تو ترسید، پروردگار جهان به او چنین وحی کرد: «ای پیامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانی رسالت او را نرساندهای، و خداوند تو را از شر مردم حفظ میکند». پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سختی سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه ای ایراد کرد و شنوانید و ندا کرد و رسانید. سپس از همه آنها پرسید: آیا رسانیدم؟ گفتند: آری به خدا قسم. عرض کرد: خدایا شاهد باش. سپس پرسید: آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر نبودهام؟ گفتند: آری. پس دست تو (امیرالمؤمنین علیه السلام) را گرفت و فرمود: «هر کس من صاحب اختیار او بودهام این علی صاحب اختیار اوست. خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس او را خوار کند».
ولی به آنچه خداوند درباره تو بر پیامبرش نازل کرد جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثرشان جز زیانکاری برای خود زیاد نکردند.
سند مکتوبِ غدیر و ابلاغ ولایت[۶۹]
تفاوت میان سخن و نوشته در آن است که «ما كُتِبَ قَرَّ وَ ما حُفِظَ فَرَّ»، و منظور آن است که آنچه نوشته شود ماندگار میگردد و آنچه فقط در حافظه قرار بگیرد از ذهن پاک میشود. این بدان معناست که اسناد مکتوب پشتوانههایی پابرجا هستند که جزئیات موضوع مورد نظر در آن تبیین میشود و قابل تغییر و تحریف نیست، اما سخنرانی مجموعه ای از گفتار است که معمولاً اجمالی از آن در خاطرهها میماند و بسیاری از جزئیات آن فراموش میشود.
هنگام استناد نیز همین تفاوت بین سند مکتوب و اسناد منقول وجود دارد. اکنون اگر خطیب خصوصیتِ یک سخنرانی را به عنوان یک سند رسمی و دائمی اعلام کرد همه موظف میشوند که متن آن را با تمام جزئیاتش به خاطر بسپارند و حفظ کنند، و در واقع آن را تبدیل به یک سند مکتوب نمایند. این بدان معناست که کلمه به کلمه و جمله جملهٔ گفتار را از دست ندهند و عیناً آن را در صفحه کاغذ منعکس کنند تا سندی باشد برای همه کسانی که میخواهند به فرازهای آن در مسائل مختلف استناد نمایند.
این همان نکته بیسابقه ای بود که مردم برای اولین بار در یک سخنرانی پیامبر صلی الله علیه و آله از آن حضرت میشنیدند که خطبه غدیر را اتمام حجتی قرار داد بر آنان که مقابل منبر غدیر حاضرند و بر کسانی که در آنجا حضور ندارند، و حتی بر آنان که به دنیا نیامده اند.
آن حضرت در این باره فرمود: من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غایب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، و به دنیا آمدهاند یا نیامده اند.
فرمان ابلاغ عمومی غدیر[۷۰]
دستور ابلاغ همگانی و دائمی غدیر با جمله «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ»[۷۱] به معنای ضمانت نامه ابلاغ دائمی آن است؛ که درباره هیچیک از اوامر الهی چنین فرمانی بهطور خاص صادر نشده است. در این باره توضیحی از لسان صاحب غدیر میشنویم: غدیر معرفی کسانی بود که میتوانند همه پیامهای رسول اللَّه صلی الله علیه و آله را از طرف او برسانند، چه از نظر علم به آن پیامها و چه از نظر عصمت و مصونیت از اشتباه.
بنابراین رساندن پیام غدیر تبلیغ همه دین و ابلاغ مجموعه اهداف نبوت است؛ آن هم به دست کسانی که جز ایشان هیچ شخص دیگری نَه میتواند و نَه اجازه دارد چنین ابلاغی را انجام دهد؛ و هر کس تبلیغ دین میکند از ایشان آموخته و در واقع کلام ایشان را بازگو میکند.
از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: چطور کسی جز تو نمیتواند از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله پیامی را برساند در حالی که در مواردی به ما فرموده: «فَليُبَلِّغِ الشاهِدُ الغائِب»؟ حضرت فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله این جمله را فقط در روز غدیر خم و در روز عرفه و در روز رحلتش فرموده …، و به عموم مردم دستور داده که هر کس را دیدند واجب بودن اطاعت از امامان آل محمد علیهم السلام و واجب بودن حقشان را برسانند و این وظیفهٔ ابلاغ را در هیچ مطلبی غیر از این موضوع نفرموده است.[۷۲]
در واقع پیامبر صلی الله علیه و آله به عموم مردم دستور داده که به مردم برسانند حجّت و دلیل کسانی را که همه آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله بدان مبعوث شده را، از قول او کسی جز ایشان نمیرساند.
پانویس
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص۲۳۳–۲۴۲.
- ↑ غدیر در قرآن: ج۲ ص۱۱۶–۱۱۹.
- ↑ عنکبوت/۱۸.
- ↑ مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص ۱۴۷ بخش ۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۱.
- ↑ مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص ۱۳۸ بخش ۲.
- ↑ مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص۱۳۸، ۱۴۰ بخش۲.
- ↑ مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص ۱۵۷ بخش ۱۱.
- ↑ مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص ۱۴۴ بخش ۳ و ص ۱۴۶ بخش ۴ پاورقی ۲ از نسخه «الف».
- ↑ مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص ۱۴۹ بخش ۶.
- ↑ غدیر در قرآن: ج۱ ص۳۵، ۸۴–۱۵۰.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص۶۸.
- ↑ غدیر در قرآن: ج۱ ص۵۷–۵۹.
- ↑ عدة الداعی: ص ۲۷۹.
- ↑ تفسیر نورالثقلین: ج ۵ ص ۶۸۹ ح ۱. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۳ ح ۶. عوالم العلوم: ج۳/۱۵ ص۱۷۱، ۲۹۸. الاقبال: ص۴۵۳–۴۵۹. تفسیر القمی: ص۱۵۹.
- ↑ نصر/۳–۱.
- ↑ تفسیر فرات: ص ۶۱۳. شرح الاخبار: ج ۱ ص ۲۱۱ ح ۱۸۳. ترجمة الامام علیعلیه السلام من تاریخ دمشق: ج ۱ ص ۱۳۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۴۰ ص ۸۵. شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج ۹ ص ۱۷۴. ینابیع المودة: ج ۲ ص ۴۹۵ ح ۳۸۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۷ ص ۶۸ ح ۵. تفسیر القمی: ج ۱ ص ۳.
- ↑ اسرار غدیر: ص۵۰. سخنرانی استثنائی غدیر: ص۱۴۷–۱۵۵. واقعهٔ قرآنی غدیر: ص۸۲.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص۲۶، ۲۸. سخنرانی استثنائی غدیر: ص۱۶.
- ↑ بحارالانوار: ج۳۷ ص۱۵۱، ۲۰۲، ۲۰۳. عوالم العلوم: ج۳/۱۵ ص۵۱، ۵۲، ۷۶، ۱۷۷، ۲۹۷. الاحتجاج: ج۱ ص۶۶.
- ↑ آمالی الطوسی: ص ۶۱۱. مناقب ابن مغازلی: ص۹۰، ۲۹۷. الطرائف: ص ۱۱۱. بحار الانوار: ج ۱۵ ص ۲۰ و ج ۶۵ ص ۶۹ و ج ۳۷ ص ۶۵. تاریخ دمشق (ابن عساکر): ج ۴۲ ص۶۴، ۶۶. آمالی المفید: ص ۱۶۱.
- ↑ اسرار غدیر: ص۲۴.
- ↑ فیض القدیر: ص ۳۹۴.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۵۹.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص ۹۸.
- ↑ واقعهٔ قرآنی غدیر: ص۱۸.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۳۹. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۰۹.
- ↑ آمالی الطوسی: ص ۲۵۱. بحار الانوار: ج ۳۸ ص۵، ۹ و ج۶۵ ص۱۳۳. تاریخ مدینة دمشق: ج۴۲ ص۳۷۱. بشارة المصطفی صلی الله علیه وآله: ص۹۱، ۱۹۲. تفسیر فرات: ص۵۸۵.
- ↑ غدیر در قرآن: ج۱ ص۲۰۷، ۲۰۸.
- ↑ قلم/۳.
- ↑ تفسیر فرات: ص ۴۹۵ ح ۶۴۸.
- ↑ سبأ/۴۷.
- ↑ غدیر در قرآن: ج۱ ص۲۰۴.
- ↑ نجم/۱–۴.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص۱۸.
- ↑ بحارالانوار: ج۳۷ ص۱۱۱.
- ↑ اولین میراث مکتوب دربارهٔ غدیر: ص۴۱.
- ↑ در کتاب احتجاج: هزار نفر.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۱۱.
- ↑ اولین میراث مکتوب دربارهٔ غدیر: ص۲۳.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۱۱.
- ↑ غدیر در قرآن: ج۱ ص۶۸–۷۰.
- ↑ حجر/۹۲–۹۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۱.
- ↑ بحارالانوار: ج۲۸ ص۹۸. ارشاد القلوب: ج۲ ص۱۱۲–۱۳۵. کشف الیقین: ص۱۳۷.
- ↑ مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام (محمد بن سلیمان کوفی): ج ۱ ص ۱۵۶ ح ۹۰. مناقب ابن شهرآشوب: ج ۲ ص ۴. شواهد التنزیل: ج ۱ ص ۴۲۳ ح ۴۵۲. بحار الانوار: ج ۲۴ ص ۲۷۱.
- ↑ در این باره مراجعه شود به کتاب: اسرار غدیر: ص۱۳۹ بخش۲.
- ↑ در این باره مراجعه شود به کتاب: غدیر در قرآن: ج ۱ ص۱۰۸، ۱۳۱، ۲۱۷، ۲۳۰، ۲۳۵، ۴۷۶ و ج۲ ص۱۰۱، ۴۰۶ و ج۳ ص۷۷.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۹۳.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص۲۲۳–۲۳۱.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۶۲ ژرفای غدیر: ص ۱۱۰.
- ↑ اسرار غدیر: ص۲۰۳.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۳۰۹.
- ↑ قلم/۳.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۲ ص۹۵، ۹۶.
- ↑ فتح/۱۱.
- ↑ نور/۱۵.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۱۳۹ بخش ۲.
- ↑ عوالم العلوم: ج۳/۱۵ ص۵۲.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص۵۸، ۱۷۹–۱۸۶، ۲۴۶. واقعهٔ قرآنی غدیر: ص۹۷.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص۴۲۸–۴۳۱.
- ↑ از نظر ترتیب زمانی اگر چه این آیات مربوط به وقایعی است که در مکه قبل از حرکت به سوی غدیر رخ داده، اما از آنجا که ادامه آن تا ورود به مدینه است، در اینجا قرار داده شد.
- ↑ ارشاد القلوب: ج ۲ ص۱۱۲–۱۳۵. کشف الیقین: ص۱۳۷. تفسیر فرات: ص ۱۸۵. مجمع البیان: ج ۱ ص ۵۶. نور الثقلین: ج ۵ ص ۳۷۰ ح ۸. مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام (کوفی): ج ۲ ص ۳۴۶. تأویل الآیات: ج ۲ ص ۶۹۷. الصراط المستقیم: ج ۳ ص ۱۶۸. تفسیر قمی: ج ۲ ص ۳۷۶. آمالی الشیخ الطوسی: ص ۳۰۲. بحار الانوار: ج ۲۲ ص۲۳۲، ۲۳۹ ح۴، ۲۴۳ ح۹، ۲۴۶ ح۱۷ و ج۲۷ ص۲۴۶ ح۱۷ و ج۲۸ ص۹۵–۹۷، ۱۰۶، ۱۰۷ و ج۳۰ ص۳۸۳ و ج۳۱ ص۶۴۰ ح ۱۵۷. صحیح بخاری: ج۷ ص۱۷، ج۸ ص۴۴۹. صحیح مسلم: ج۷ ص۲۴. السیرة النبویة (ابن کثیر): ج۴ ص۴۴۹. فتح القدیر شوکانی: ج۵ ص۲۵۰. مجمع الزوائد (هیثمی): ج۷ ص۱۲۶. تفسیر قرطبی: ج۱۸ ص۱۸۷. زاد المسیر (ابن جوزی): ج۸ ص۵۱. مسند احمد: ج۱ ص۳۳ و ج۶ ص ۵۲.
- ↑ جایگاه غدیر (دشتی): ص۱۳۹–۱۴۴.
- ↑ اسرار غدیر: ص۲۵۲، ۲۵۳، ۳۵۳–۳۶۳.
- ↑ بحارالانوار: ج۹۷ ص۳۶۰.
- ↑ سخنرانی استثنائی غدیر: ص۵۷.
- ↑ تبلیغ غدیر در سیرهٔ معصومین علیهم السلام: ص۱۸۱، ۱۸۲.
- ↑ خطبهٔ غدیر: بخش ششم.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۱۱.