پرش به محتوا

شبهات دهلوی به خطبه غدیر

از ویکی غدیر

دهلوی در مورد ایراد خطبه در غدیر چنین گفته است: و سبب ایراد این خطبه - چنانچه مورّخان و سیره نویسان آورده‌اند - به صراحت دلالت می‌کند که منظور افاده محبت و دوستی حضرت امیر علیه السلام بوده است؛ زیرا جماعتی از صحابه که در مأموریت به سرزمین یمن همراه آن جناب بودند، هنگام مراجعت از آن سفر شکایت‌های بی جا از حضرت امیر علیه السلام به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله عرض نمودند؛ کسانی مثل بریده اسلمی و خالد بن ولید و دیگر نامداران.

پیامبر صلی الله علیه و آله که دید این سخن‌ها سر زبان مردم افتاده، با خود اندیشید که اگر یکی دو نفر را از این شکایت‌ها منع کند به حساب علاقه بسیار بین حضرتش و امیرالمؤمنین علیه السلام گذارده می‌شود و از این سخنان دست برنخواهند داشت. از این رو، آنچه را می‌خواست در سخنرانی همگانی به گوش عموم رساند.

آن حضرت این نصیحت را با جمله «ألَستُ أولى بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم» که بر گرفته از قرآن است آغاز فرمود، تا نشان دهد که هر چه می‌گوید از سر دلسوزی و خیرخواهی می‌گوید، و اینکه مسلمانان آن را بر این حمل نکنند که حضرتش می‌خواهد صرفاً از کسی حمایت کند و علاقه شخصی انگیزه او است. محمد بن اسحاق و دیگر سیره نویسان این قصه را به تفصیل آورده‌اند.

پاسخ شبهه[۱]

این شبهه از چند جهت پاسخ داده می‌شود:

۱. استدلال به روایت ابن اسحاق در برابر شیعه درست نیست

استدلال به روایت ابن اسحاق در برابر شیعه درست نیست، زیرا روشن است که وی از اهل سنت است نه از امامیه. در گذشته بارها از شخص دهلوی و پدرش و دیگران نقل شد که یکی از قواعد مناظره در علوم و مسائل مورد اختلاف این است که هر طرف به روایات طرف دیگر استناد کند، و روایات دانشمندان مذهب خود و کتاب‌های آنان را ملاک قرار ندهد.

۲. ابن اسحاق نزد بعضی از اهل تسنّن معتبر نیست

اهل تسنّن و هم مذهبان دهلوی در توثیق و پذیرش روایات محمد بن اسحاق هم داستان نیستند؛ زیرا جماعتی از سرشناسان سنّی ابن اسحاق را تضعیف کرده و او را از عدالت ساقط کرده‌اند. پس ابن اسحاق نزد اهل سنت نیز ضعیف است.

۳. عدم نقل حدیث غدیر توسط ابن اسحاق به گفته رازی

فخر رازی مدّعی است که محمد بن اسحاق حدیث غدیر را روایت نکرده است. در گذشته آمد که رازی در مقام پاسخ به حدیث غدیر به زعم خود، به این استناد کرده که بخاری و مسلم و واقدی و ابن اسحاق این حدیث را روایت نکرده‌اند، و همین دلیل نامعتبر بودن آن است.. پس در جایی که ابن اسحاق اصلاً از راویان حدیث غدیر نیست، نسبت دادن این قول به او که سبب صدور حدیث غدیر شکایت بعضی از اصحاب از علی علیه السلام بوده نارواست.

۴. آنچه دهلوی به ابن اسحاق نسبت داده در سیره ابن هشام نیست

در سیره ابن هشام - که خلاصه سیره ابن اسحاق است - دو روایت در مورد حجةالوداع و اعمال آن و بازگشت امیرالمؤمنین علیه السلام از سفر یمن و شکایت بعضی از آن حضرت آمده، و در هیچ‌کدام مطلبی که دهلوی از او نقل کرده نیامده است! پس از این دو نقل، ابن اسحاق با اسنادش از ابوسعید خدری نقل کرده است:

مردم از علی علیه السلام شکایت کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان ما برای سخنرانی برخاست و فرمود: ای مردم، از علی شکایت نکنید، که او آنجا که پای خدا در میان باشد (یا در راه خدا) سختگیر است.[۲] اینها روایات ابن اسحاق است. آنچه دهلوی به او نسبت داده در هیچ‌کدام نیامده است!

۵. آیا صحابه اوامر نبی صلی الله علیه و آله را بر اغراض شخصی حمل می‌کردند؟

بنا بر سخن دهلوی، صحابه اوامر و نواهی پیامبر صلی الله علیه و آله را بر اغراض نفسانی حمل می‌کردند، و معتقد نبودند که آنها حق و مطابق واقع است و دستورهایی است که باید از آنها اطاعت کرد! اهل سنت به وجوب دوست داشتن امیرالمؤمنین علیه السلام قائل اند. چنانچه احادیث پرشمار و آثار قطعی نبوی بر این وجوب دلالت می‌کند. حتی دهلوی نیز تصریح کرده که ایمان به وجوب مودّت امیرالمؤمنین علیه السلام در مرتبه ایمان به وجوب مودّت رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

اگر حال صحابه در قبال این مودّتِ واجب چنین باشد و آنان فرمان نبوی به آن را بر اغراض نفسانی و علایق شخصی حمل کنند، از چه رو اهل سنت می‌کوشند برای چنین مردمی فضائل و مناقب دست و پا نمایند؟! و چرا بر این سخن پافشار می‌کنند که محال است صحابه با اوامر پیامبر صلی الله علیه و آله و نصوص صادر شده از او مخالفت کنند؟!

حقیقت این است که اطاعت از اوامر پیامبر صلی الله علیه و آله واجب است؛ چه اینکه مخاطب آن اوامر یک یا دو تن باشند یا همه مسلمانان، و چه اینکه اوامرش را آشکارا صادر کرده باشد یا پنهانی.

و هر کس از امری از اوامر و نهیی از نواهی او سر باز زند و آن را گردن ننهد کافر شده است؛ هر کس می‌خواهد باشد، و حکم صادر از حضرتش هر چه می‌خواهد باشد؛ زیرا حکم سخنان شرعی پیامبر صلی الله علیه و آله با اختلاف احوال تغییر نمی‌کند. حال صحابه ای که حقّاً به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان داشتند و اعتقاد آنان به احکام و اقوال او چنین است.

اما منافقانی که اطراف حضرت بودند از احکام و اقوال او اعراض می‌کردند، زیرا ایمان قلبی به وی نداشتند و برایشان تفاوت نمی‌کرد که این احکام و اقوال در حضور انبوه مردم صادر شده یا در پنهانی؛ در هر صورت آنها را به طور مطلق بر اغراض نفسانی حمل می‌کردند.

بنابراین، چگونه دهلوی از این سخن نتیجه گرفته که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله یک یا دو تن از صحابه را مخاطب می‌ساخت سخنش بر علایق شخصی حمل می‌شد، اما اگر همه قوم را مخاطب می‌ساخت آن را بر واقع حمل می‌کردند؟!

۶. پیامبر صلی الله علیه و آله تنها بُرَیده را از بدگویی نسبت به علی علیه السلام بازداشت

دهلوی گفته بود که پیامبر صلی الله علیه و آله تنها آن یک نفر را که نزد حضرتش از علی علیه السلام بدگویی کرد را نهی نفرمود، زیرا می‌دانست که نهی آن یک تن کارساز نیست و به محبت شخصی او نسبت به علی علیه السلام حمل می‌شود. ولی آنچه در روایات اهل سنت وجود دارد و محدّثان بزرگ ایشان آن را نقل کرده‌اند این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله شخص بُرَیده را از بدگویی نهی کرد و به او فرمود:

از علی علیه السلام بدگویی نکن، چرا که او از من و من از او هستم، و او پس از من ولیّ شماست.[۳] در روایت دیگری آمده است: ای بریده، از علی علیه السلام بدگویی نکن، چرا که او از من و من از او هستم.[۴]

ابن حجر مکّی گوید: چنان‌که حافظ شمس الدین جَزَری از ابن اسحاق نقل کرده، سبب آن این است که بعضی از همراهان علی علیه السلام در یمن از او بدگویی کردند؛ لذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله حج خود را به پایان رساند، برای آنکه مرتبت علی علیه السلام را بشناساند و سخن بدگویانی همچون بریده را رد کند آن خطبه را خواند.

در صحیح بخاری آمده است که بریده علی علیه السلام را دشمن می‌داشت. سبب این دشمنی بنا بر خبری - که ذهبی آن را صحیح دانسته - این است که بریده همراه با علی علیه السلام به یمن رفت و از او جفایی دید. از همین رو، در حضور نبی صلی الله علیه و آله وی را نکوهید و شأن او را پایین آورد. چهره پیامبر صلی الله علیه و آله پس از شنیدن سخن بریده دگرگون گشت و سپس فرمود: ای بریده، آیا من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ بریده گفت: چرا، ای فرستاده خدا. حضرتش فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است.[۵]

۷. صدور حدیث غدیر به امر خدا بوده است

روایات و کلمات محدّثان بزرگ و پیشوایان اهل سنت دلالت می‌کند که سبب صدور حدیث غدیر شکایت یک نفر از علی علیه السلام نبوده، بلکه به سبب امری از خدای سبحانه و وحی اکیدی بوده که جبرئیل آن را بر پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آورده است.

افرادی مثل:

ابن ابی حاتِم رازی، احمد شیرازی، ابوبکر بن مردویه، ابواسحاق ثعلبی، ابونعیم اصفهانی، ابوالحسن واحدی، مسعود سِجِستانی، قاضی عبدالله حَسکانی، ابن عساکر دمشقی، فخر رازی، فریدالدین عطّار، محمد بن طلحه شافعی، عبدالرزاق رَسعَنی، نظام الدین نیشابوری، سید علی همدانی، حسین میبدی، ابن صبّاغ مالکی، بدرالدین عَینی، جلال الدین سیوطی، محمد محبوب عالم، حاج عبدالوهاب، جمال الدین محدث شیرازی، سید شهاب احمد و میرزا محمد بن معتمدخان که به روایات بسیاری از طریق امامیه تأیید شده است.

اینها همه آشکارا دلالت می‌کنند که مراد از این حدیث شریف نصّ بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است.

۸. واقعه غدیر پس از قضیّه شکایت بریده بوده است

از روایات اهل سنت به دست می‌آید که قضیّه شکایت بریده از علی علیه السلام نزد نبی صلی الله علیه و آله و نهی پیامبر صلی الله علیه و آله از بدگویی از علی علیه السلام، پیش از واقعه غدیر و بیان حدیث غدیر بوده و اینها دو رخداد جداگانه اند. سخن نورالدین علی بن ابراهیم حلبی در سیره اش نیز دالّ بر این است. وی در پاسخ به استدلال به حدیث غدیر می‌نویسد:

اسم «مَولی» بر بیست معنی اطلاق می‌شود، از جمله: سروری که سزاوار است دوست داشته شود و از دشمنی اش دوری گردد. مراد از «مَولی» در حدیث غدیر همین معنی است. سبب صدور این حدیث مؤیّد همین معنی است؛ زیرا یکی از صحابه - یعنی بریده که همراه با علی علیه السلام به یمن رفته بود - وقتی در حجةالوداع نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، زبان به بدگویی از علی علیه السلام گشود، چرا که (به گمان خود) از علی علیه السلام جفا دیده بود.

بدگویی بریده از علی بن ابی طلب علیه السلام سبب شد که چهره نبی صلی الله علیه و آله دگرگون شود و بفرماید:

ای بریده، از علی علیه السلام بدگویی نکن، زیرا او از من و من از اویم. آیا من از مؤمنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ بریده گفت: چرا ای فرستاده خدا. فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. پیامبر صلی الله علیه و آله این را فقط به بریده فرمود. سپس وقتی به غدیر خم رسید، علاقمند شد که این سخن را به همه صحابه بگوید؛ یعنی چنان‌که بر صحابه واجب است که مرا دوست بدارند، شایسته است که علی علیه السلام را نیز دوست بدارند.[۶]

بنابراین، روشن می‌شود که این ادعا که سبب صدور حدیث غدیر شکایت بریده از علی علیه السلام بوده، ادعای بی‌دلیل و بی‌اعتبار است.

۹. اگر دو قضیه مذکور یکی باشند، دلالت حدیث محفوظ است

حتی بر فرض اینکه دو قضیّه مذکور یکی باشند و سبب صدور حدیث غدیر شکایت بریده یا دیگری از علی علیه السلام باشد، دهلوی از کجا می تواند ثابت کند که مراد پیامبر صلی الله علیه و آله از ولایت، محبت و مودّت بوده است نه امامت و خلافت؟ سخن دهلوی ادعای بی‌دلیل است، و پاسخ چنین مدّعایی رد کردن آن است.

۱۰. بطلان کلام دهلوی بر اساس سخن قاضی القضات عبدالجبّار معتزلی

دهلوی مدّعی است که این حدیث شریف در مورد نهی از بدگویی از علی علیه السلام صادر شده و همین دالّ بر این است که مراد نبیّ خاتم صلی الله علیه و آله از ولایت، محبت و مودّت بوده است. در مقابل، قاضی القضات عبدالجبار معتزلی سخن صریحی دارد که ادعای دهلوی را باطل می‌کند.

وی معتقد است که اگر سبب صدور مذکور درست باشد، باز هم مانع تعلّق به ظاهر حدیث مقتضای لفظ نیست. وی در پاسخ به حدیث غدیر نوشته است: شیخ ما ابوهُذَیل درباره این خبر می‌گفت: اگر صحیح باشد، مراد از آن دوست داشتن دینی است. بعضی از دانشمندان گفته‌اند که خبر مذکور بر این حمل شده که عده ای به سبب بعضی از کارهای علی علیه السلام از او بدگویی کردند. سخنان اینان و بدگویی‌هایشان از علی علیه السلام منتشر شد و به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. از این رو، حضرتش سخنی گفت تا دالّ بر ولایت و منزلت علی علیه السلام باشد و بدگویان را خاموش کند تا فتنه ای به پا نشود.

دیگری در سبب صدور حدیث گفته است: میان امیرالمؤمنین علیه السلام و اسامة بن زید بگو مگو شد. امیرالمؤمنین علیه السلام به اسامه فرمود: به مولایت چنین می‌گویی؟ اسامه گفت: تو مولای من نیستی، بلکه رسول خدا مولای من است.

رسول‌الله صلی الله علیه و آله فرمود:

هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. و خواست تا با این کلام اسامه را خاموش سازد و روشن کند که علی علیه السلام مولای او است و منزلتی هچون شخص پیامبر صلی الله علیه و آله دارد.

بعضی مانند این را درباره زید بن حارثه گفته‌اند، و دیگران در ردّ آن گفته‌اند که رخداد غدیر پس از مرگ زید بوده است. اما آنچه در معنای این خبر قابل اعتماد است، همان است که پیش تر گفتیم؛ زیرا اگر همه این سبب صدورها درست باشد و این خبر به سبب آنها صادر شده باشد، باز هم مانع تعلّق به ظاهر آن و مقتضای لفظ آن نیست. از این رو، باید به این جنبه حدیث پرداخت و بیان سبب صدور را رها کرد، چرا که بود و نبودش یکسان است و در استدلال به خبر تغییری نمی‌دهد.[۷]

و اما قاضی عبدالجبّار (م ۴۱۵ ق) کسی است که عامه در مباحثه با امامیه از او پیروی می‌کنند و در مباحث امامت و کلام پاسخ‌ها و شبهه‌های او پیرامون استدلال‌های شیعه را پسندیده و برگزیده اند، و در کتاب‌های تراجم بسیار او را ستوده‌اند. از جمله: ابوبکر ابن قاضی شُهبه و اِسنَوی و یافعی.[۸]

۱۱. حدیث غدیر در هر صورت بر امامت دلالت می‌کند

اگر حدیث غدیر در پاسخ به شکایت بُرَیده صادر شده باشد، باز هم بر امامت دلالت می‌کند. چرا که بریده همراه علی علیه السلام به یمن سفر کرد، و هنگام بازگشت از این سفر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و از علی علیه السلام شکایت کرد که چرا او از زنان اسیر کنیزی برای خود برگزیده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله هم در پاسخ بریده از ولایت علی علیه السلام یاد کرد.

معنای این چیست؟ بی گمان معنای این پاسخ و هدف از آن اثبات اولویّت علی علیه السلام به تصرّف در جمیع امور است، و اینکه کسی را نرسد به فردی که در تصرّف در امور از دیگران اولی است اعتراض کند، یا از او بد گوید، یا در امری از امور با او کشمکش کند. بلکه بر همگان واجب است که از او پیروی کنند و مطیعش باشند.

در «کنز العمّال» به نقل از دیلمی آمده که در یکی از نقل‌های حدیث بریده آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: ای بریده، علی علیه السلام پس از من ولیّ شماست. پس او را دوست بدار که او کاری را می‌کند که به آن امر شده است. در نتیجه، حدیث بریده به روشنی بر ولایت و عصمت علی علیه السلام دلالت می‌کند.

اگر به زعم بعضی از دانشمندان اهل تسنّن سبب صدور حدیث غدیر شکایت بریده به سبب رخداد یادشده باشد، همین رخداد و صدور این حدیث شریف در آن هم به امامت و خلافت علی علیه السلام دلالت می‌کند، و مطلوب هم همین است. روایت کرده‌اند که بریده پس از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله او را از دشمنی و نکوهش علی علیه السلام نهی کرد می‌گفت:

پس از سخن پیامبر، هیچ‌کس به اندازه علی علیه السلام برای من محبوب نیست. این خبر را احمد بن حنبل در مسندش، حافظ ابن کثیر از احمد، شیخ عبدالحق دهلوی در «معارج النبوة»، سید شهاب الدین احمد، بَرزَنجی و دیگران نقل کرده‌اند.[۹]

شکّی نیست که چنین سخنی به افضلیت دلالت می‌کند. لاهوری در شرح «تهذیب الکلام» تفتازانی، در بحث افضلیت ابوبکر می‌نویسد: دلیل دیگر این سخن نبوی است: سوگند به خدا که خورشید بعد از پیامبران و رسولان بر کسی برتر از ابوبکر طلوع و غروب نکرده است. چنین سخنی برای افضلیت است، زیرا غالباً از میان دو نفر یکی از دیگری برتر است و مساوی نیستند، و چون افضلیت یکی نفی شود افضلیت دیگری ثابت می‌گردد. در نتیجه، هر گاه که افضلیت علی علیه السلام ثابت شود، امامت او نیز ثابت می‌شود و خلافت آنان که خود را پیش انداختند باطل می‌گردد.

۱۲. اختلاف اهل سنت در سبب صدور حدیث دلیلِ ساختگی بودن

اهل سنت در بیان سبب صدور حدیث غدیر، گوناگون و مختلف سخن گفته‌اند و وجوهی متضادّ و اسبابی متغایر بیان کرده‌اند. این خود هر منصفی را به این نتیجه می‌رساند که همه آنچه ذکر کرده‌اند جعلی و ساختگی است و هیچ‌کدام از آن وجوه هرگز بهره ای از صحت ندارند:

گاه می‌گویند که شکایت بریده سبب صدور حدیث غدیر بوده است: ابن حَجَر در «الصواعق»، و از او: بَرزَنجی و عبدالحق دهلوی و سهارنپوری و امثال اینان. گاه بگو مگو میان امیرالمؤمنین علیه السلام و اسامة بن زید را مطرح کرده‌اند: دهلوی این را برگزیده، و شکایت خالد بن ولید و غیر او را نیز به آن افزوده است.

گاه از گفتگو میان حضرتش و زید بن حارثه به عنوان سبب صدور حدیث غدیر سخن می‌گویند: قاضی عبدالجبار در «المغنی» از بعضی از اهل سنت نقل کرده که فخر رازی و یوسف اعور واسطی آن را برگزیده اند.[۱۰]

گویا ابن روزبهان هم متوجه شده که این اسباب صدور همگی ساختگی اند، و با فرض درستی شان با مطلوب شیعه از حدیث غدیر منافاتی ندارند. از این رو از بیان آنها اعراض کرده و سبب صدور دیگری آورده که با همه آنها مغایر است! وی می‌نویسد: واقعه غدیر خم در بازگشت رسول‌الله صلی الله علیه و آله در سال حجةالوداع بوده، و غدیر خم محل جدا شدن قبایل عرب بوده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌دانست که روزگار پایانی عمرش را سپری می‌کند و عرب دیگر به این شکل گرد او جمع نخواهد شد. از این رو، خواست که عرب را به حفظ محبت اهل بیت و قبیله اش سفارش کند. و شکی نیست که علی علیه السلام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله سرور بنی هاشم و بزرگ اهل بیت پیامبر علیهم السلام بود. از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله از فضائل وی سخن گفت و او را در وجوب ولایت و نصرت و محبت با خود یکسان دانست، تا عرب نیز او را سرور خود بدانند و فضل و کمالش را بشناسند.[۱۱]

ما در اینجا می‌گوییم: هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در وجوب ولایت و نصرت و محبت با خود یکسان دانسته باشد، آیا کسی را می‌رسد که دیگری را در این امور و امور دیگر بر او مقدّم دارد؟ گفتار ابن روزبهان بر افضلیت امیرالمؤمنین علیه السلام بر کسانی است که خود را بر او پیش انداختند دلالت می‌کند، و افضلیت دلیل احقّ بودن به امامت و خلافت است. جمله «تا عرب او را سرور خود بدانند و فضل و کمالش را بشناسند» نیز چنین نتیجه ای در پی دارد.

۱۳. اعتراف به دلالت حدیث غدیر بر امامت

اعتراف دانشمندان بزرگ اهل سنت به دلالت حدیث غدیر بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام، به تنهایی برای ابطال شبهه ای که دهلوی به پیروی از ابن حجر ذکر کرده کافی است. کسانی مانند: ابن زولاق مصری، ابوحامد غزالی، حکیم سنایی، فریدالدین عطّار، محمد بن طلحه شافعی، ابوالمظفر شمس الدین سبط بن جوزی، محمد بن یوسف گنجی، سعیدالدین فرغانی، ملک العلماء شهاب الدین دولت‌آبادی، محمد بن اسماعیل امیر یمانی و مولوی محمد اسماعیل دهلوی.

نصّ سخنان این دانشمندان در لا به لای مباحث کتاب نقل شد. در اینجا سخن علاءالدوله سمنانی و ابوشکور کشّی را نیز به آنها می‌افزاییم:

شیخ علاءالدوله ابوالمکارم احمد بن محمد سمنانی (ت ۶۵۹ - م ۷۳۶ ق) در کتابش «العروة الوثقی» پس از نقل ماجرا و حدیث غدیر می‌نویسد: همگان در صحت این حدیث متفق اند. و لذا علی علیه السلام سرور اولیاء گشت و قلبش بر قلب محمد صلی الله علیه و آله واقع شد. سرور صدّیقان و یار غار پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر آنگاه که ابوعبیدة بن جرّاح را برای فراخواندن علی علیه السلام فرستاد، به این سرّ اشاره کرد و گفت: ای ابوعبیده، تو امین این امّتی. من تو را به سوی کسی می‌فرستم که در مرتبت کسی جای دارد که دیروز از دستش دادیم. شایسته است که نزد او به ادب سخن گویی.

طبق گفته علاءالدوله سمنانی، مدلول حدیث غدیر نزد محققان بزرگ اهل سنت این است که امام علیه السلام در مرتبه رسول خدا صلی الله علیه و آله جای دارد، و از این رو بر همه کسانی که قبل و بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و هستند افضل است. این امر بنیاد شبهات و ساخته‌های مخالفان در مقابله با استدلال به حدیث غدیر را باطل می‌کند. شیخ علاءالدوله نیز خود از دانشمندان بزرگ و عارفان نامدار اهل سنت است، که شرح حال او را با ستایش و بزرگداشت کامل نوشته‌اند. از جمله: حافظ ابن حجر و ابن قاضی شُهبه و محمود بن سلیمان کفوی.[۱۲]

و اما ابوشکور محمد بن عبدالسعید بن محمد کَشّی سالمی حنفی نیز در «التمهید»، پس از بیان حدیث منزلت و غدیر و استدلال شیعه بر این حدیث برای امامت و ولایت، در پاسخ می‌نویسد: اینکه گفته‌اند پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را ولیّ گردانید، در پاسخ می‌گوییم: مراد حضرتش ولایت علی علیه السلام به وقتش بوده است؛ یعنی پس از عثمان و در زمان معاویه بود، که ما نیز چنین قائلیم.

در پاسخ به اینکه آیه مذکور درباره علی علیه السلام نازل شده می‌گوییم: علی علیه السلام به این دلیل در روزگار و وقت آن؛ یعنی پس از عثمان ولیّ و امیر بود، اما پیش از آن نه. پس بنا به گفته ابوشکور، حدیث غدیر و همچنین آیه ولایت به امامت حضرت امیر علیه السلام دلالت می‌کنند، چرا که مراد از ولایت در این حدیث و این آیه امامت و اِمارت است.

این سخن صریح ابوشکور کشّی است. اما اینکه او مدلول آیه مبارکه و حدیث شریف را به قید «پس از عثمان» مقید کرده، مدّعایی است که بطلان آن به وجوه بسیار و براهین استوار روشن شد. از جمله آنها سخن عمر بن خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام بود که گفت: «اینک مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی گشتی». تأویل ابوشکور مانند تأویل مسیحیان نسبت به نبوت پیامبر ماست که با اعتراف به آن می‌گویند که حضرتش فقط پیامبر عرب است! کابلی در «الصواقع» گوید: جهودان و ترسایان و شمار بسیاری از ترسایانِ قادری و ترسایان فرنگ، به پیامبری محمد صلی الله علیه و آله اعتراف کرده‌اند، ولی بر این باورند که وی تنها به سوی عرب فرستاده شده است.

من از قادری مذهبی درباره حضرتش پرسیدم، گفت: او پیامبر است و نامش در کتاب‌های ما آمده است. گفتم: چرا به او ایمان نمی‌آورید؟ گفت: پیامبر ما بالای سر ما در آسمان است. حال تأویل این دسته از اهل سنت نیز عیناً مانند تأویل اهل کتاب است!

۱۴. اشعار امیرالمؤمنین علیه السلام و حسّان و قیس و ادلّه دیگر

در آخر، ادلّه پرشمار و براهین استواری که به تفصیل در لا به لای کتاب آوردیم و بر دلالت حدیث غدیر به امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله اقامه کردیم، به ویژه اشعار امیرالمؤمنین علیه السلام و اشعار حسّان بن ثابت و قیس بن سعد که نصّ صریح در دلالت حدیث شریف به امامت و خلافت هستند، همگی شبهه مورد بحث و سایر شبهات دهلوی و دیگر متعصّبان و دشمنان حق و پیروانش را باطل می‌کند.

پانویس

  1. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۷۲۰–۷۳۱.
  2. سیرة ابن هشام: ج ۲، ص ۶۰۳.
  3. مسند احمد: ج ۵، ص ۳۵۶.
  4. انسان العیون: ج ۳، ص ۳۳۸.
  5. الصواعق المحرقة: ص ۲۵.
  6. السیرة الحلبیّة: ج ۳ ص ۳۲۸.
  7. المغنی.
  8. طبقات الشافعیة (ابن قاضی شُهبه): ج ۱، ص ۱۸۳. طبقات الشافعیة (اِسنَوی): ج ۱، ص ۳۵۴. مرآة الجنان: حوادث سال ۴۱۵.
  9. تاریخ ابن کثیر: ج ۷، ص ۳۴۵. توضیح الدلائل (مخطوط). نواقض الروافض (مخطوط).
  10. الاربعین: ۴۶۳. رساله یوسف اعور در ردّ بر امامیه (مخطوط).
  11. ابطال الباطل (مخطوط).
  12. الدرر الکامنة: ج ۱، ص ۲۵۰. طبقات الشافعیة: ج ۲، ص ۲۴۸. کتائب اعلام الأخیار (مخطوط).