ثقلین (حدیث)
حَدیث ثَقَلَیْن یا ثِقْلَیْن حدیثی مشهور و متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است درباره جایگاه هدایتگری قرآن و اهلبیت علیهم السلام و لزوم پیروی از آنان. طبق این حدیث، قرآن و اهلبیت به عنوان دو چیز گرانبها، همواره در کنار یکدیگرند تا در کنار حوض کوثر به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ملحق شوند.
حدیث ثقلین مورداستناد متکلمان شیعه برای اثبات ولایت و امامت امامان شیعه علیهم السلام بوده است. عالمان شیعه، بهاستناد این حدیث میگویند هر ویژگی و صفت کمالی که برای قرآن ذکر شده، در خصوص اهلبیت نیز صادق است. برخی از برداشتهای کلامی از این حدیث عبارتاند از: اثبات امامت امامان شیعه و استمرار آن تا روز قیامت، عصمت اهلبیت، لزوم پیروی از آنان، مرجعیت علمی، رهبری و ولایت آنان، و عدم اختلاف میان اهلبیت و قرآن.
بررسی سندی حدیث
حدیث ثقلین از نظر سند، جزو احادیث متواتر است و طرق نقل آن به بیش از بیست صحابه میرسد؛ از جمله زید بن ارقم، جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، حذیفة بن اسید غفاری، و…
الف) منابع اهل سنت
یکی از مشهورترین نقلها، روایت زید بن ارقم است که در صحیحترین کتب حدیثی اهل سنت آمده است.
- صحیح مسلم: کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علی علیه السلام[۱]
««قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یَوْمًا خَطِیبًا… فَقَالَ: أَلاَ أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رَسُولُ رَبِّی فَأُجِیبَ، وَأَنَا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ: أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ فِیهِ الْهُدَی وَالنُّورُ… وَأَهْلُ بَیْتِی. أُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی…»
- سنن ترمذی: کتاب المناقب، باب مناقب أهل بیت النبی صلی الله علیه وآله.[۲]
ترمذی تصریح میکند که این حدیث «حسن غریب» است.
- مسند احمد بن حنبل: مسند الأنصار، حدیث زید بن أرقم.[۳]این کتاب حدیث را با تعبیر «ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی: کتاب الله وعترتی أهل بیتی» نقل کرده است.
ب) منابع شیعه
در منابع شیعه، این حدیث به تواتر فوقالعادهای نقل شده و از اصول عقاید است.
- الکافی (ثقة الاسلام کلینی): کتاب الحجة، باب ما نص الله ورسوله علی الأئمة.[۴]
نقل از امام باقر(ع) که فرمودند: «…إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی: کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی».
- عیون أخبار الرضا (شیخ صدوق): باب ۲۶، فیما جاء عن الرضا علیه السلام من الأخبار.[۵]
- کمال الدین و تمام النعمة (شیخ صدوق): باب ۲۲، ما جاء فی الإثنی عشر.[۶]
از نظر علمای رجال و حدیث فریقین، سند حدیث ثقلین به حدی قوی و متواتر است که در صحت صدور آن از پیامبر صلی الله علیه وآله، هیچ تردیدی وجود ندارد.
راویان حدیث ثقلین از صحابه
با توجه به تکرار حدیث ثقلین، حداقل در شش مورد و ایراد خطابه از سوی رسول اکرم صلی الله علیه و آله در حجة الوداع در روز عرفه و به هنگام بازگشت در سرزمین غدیر و در اجتماعی متجاوز از یک صد هزار نفر، این حدیث در تمام طبقات به حدّ تواتر رسیده است. در اینجا اسامی چهل تن از صحابه که متن روایت آنان در دست میباشد را یادآور میشویم:
- ابوایوب انصاری
- ابوذر غفاری
- ابورافع
- ابوسعید خدری
- ابوشریح خزاعی
- ابوقدامه انصاری
- ابولیلی انصاری
- ابوهریره
- ابوالهیثم بن تیّهان
- انس بن مالک
- براء بن عازب
- جابر بن عبدالله انصاری
- جبیر بن مطعم
- جریر بن عبدالله
- حبشی بن جناده
- حذیفة بن اسید
- حذیفة بن ثابت
- حذیفة بن یمان
- حسن بن علی علیه السلام
- خزیمة بن ثابت
- زید بن ارقم
- زید بن اسلم
- زید بن ثابت
- سعد بن ابی وقاص
- سلمان
- سهل بن سعد
- ضمرة اسلمی
- طلحة بن عبدالله تیمی
- عامر بن لیلی
- عبدالرحمن بن عوف
- عبدالله بن حنطب
- عبدالله بن عباس
- عبدالله بن عمر
- عدی بن حاتم
- عقبة بن عامر
- علی بن ابی طالب علیه السلام
- عمار یاسر
- عمر بن خطاب
- عمرو بن عاص
- مقداد بن اسود
حدیث ثقلین گذشته از افراد یاد شده، از سه تن از صحابیّات نیز روایت شده، و آنها عبارتند از:
- فاطمه زهرا علیها السلام
- ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله
- ام ایمن از بانوان بهشتی.[۷]
ابن حجر مینویسد: این حدیث از بیش از بیست تن از صحابه در موارد مختلف نقل شده است. از جمله: روز عرفه در حجة الوداع، روز غدیر خم، به هنگام بازگشت از حج، پس از بازگشت از طائف و در دوران بیماری حضرت در حجره شریفه هنگامی که پر از صحابه بود. سپس اضافه میکند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این حدیث را در این موارد و در مواردی دیگر به جهت اهتمام خاص به شأن قرآن کریم و عترت طاهره علیهم السلام تکرار فرموده است.
آن گاه از طبرانی نقل کرده که آخرین چیزی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در لحظات آخر حیات خود بر زبان راند سفارش اهل بیت علیهم السلام خود بود.[۸] کثرت راویان حدیث ثقلین موجب شده که برخی از محدثان، متکلمان و تراجم نگاران به گردآوری اسامی راویان آن پرداخته، و برخی نیز کتاب مستقلی در همین رابطه تألیف کردهاند.
تحلیل محتوایی و دلالت کلامی حدیث
محتوای حدیث ثقلین دو رکن اساسی برای هدایت امت پس از پیامبر صلی الله علیه وآله معرفی میکند: کتاب الله و عترتی أهل بیتی. دلالتهای کلامی این حدیث عبارتند از:
الف) دلالت بر مرجعیت انحصاری
عبارت «لن تضلوا ما إن تمسکتم بهما» (تا زمانی که به آن دو متمسک باشید، هرگز گمراه نخواهید شد) دلالت میکند که تمسک به کتاب و عترت، دو شرط لازم و کافی برای نجات از گمراهی است. دلالت حدیث بر لزوم تمسک به هر دو (با حرف عطف «و») به این معناست که قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن، کفایتکننده برای هدایت نیستند. این، تعیین مرجعیت علمی و عملی انحصاری برای اهلبیت علیهم السلام است.
ب) دلالت بر عصمت و علم لدنی
«لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» (این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض بر من وارد شوند). این بخش، دلالتی بسیار عمیق دارد:
- عصمت اهلبیت: اگر اهلبیت علیهم السلام در فتوا یا عمل، دچار خطا یا گناه میشدند، از قرآن جدا میشدند (زیرا قرآن سراسر حق است)؛ و چون پیامبر صلی الله علیه وآله نفی افتراق کرده، پس عصمت آنان قطعی است.
- علم لدنی: پیوستگی همیشگی با قرآن، به این معناست که آنان آگاهترین افراد به تأویل و تنزیل قرآن هستند و در تفسیر و بیان احکام، همواره در کنار قرآن و مجری آن میباشند.
ج) استمرار حجیت
عبارت «حتی یردا علی الحوض» نشان میدهد که در هر عصر و نسلی، باید همواره فردی از عترت (امام معصوم) وجود داشته باشد که بتوان به او تمسک جست و او را در کنار قرآن یافت. این قویترین دلالت بر لزوم امامت و استمرار آن تا روز قیامت است.
نتایج کلامی
حدیث ثقلین در علوم مختلف اسلامی، مانند کلام، فقه و تفسیر، نتایج مهمی دارد:
الف) اثبات امامت خاصه
این حدیث، مستند اصلی متکلمین شیعه برای اثبات امامت بلافاصلهٔ امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فرزندان معصوم ایشان است. پیامبر صلی الله علیه وآله اهلبیت را در حکم کشتی نجات نوح برای امت معرفی کرده است (همانطور که در مستدرک حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۵۰ آمده). تمسک به اهلبیت در کنار قرآن، تنها راه ورود به حیات طیبه و جلوگیری از انحرافات فکری و عملی در امت است.
ب) مرجعیت در تفسیر و تبیین احکام
بر اساس این حدیث، تبیین دقیق احکام شرعی و تفسیر صحیح آیات قرآن، باید از مجرای عترت صورت پذیرد، زیرا آنان «عدل» و همتای قرآن هستند. حدیث «بندگان خدا، علم را از اهلبیت بیاموزید»[۹] نیز مؤید این امر است.
ج) وحدت امت و محوریت اهلبیت
تمسک به ثقلین، نه تنها ضامن هدایت فردی است، بلکه تضمینکنندهٔ وحدت امت اسلامی حول محور اهل بیت علیهم السلام است. این حدیث بر خلاف برخی تفاسیر که محوریت را تنها به سنت و اجماع میدهند، دو محور الهی (قرآن) و منصوب (عترت) را معرفی میکند تا اجماع در سایهٔ هدایت این دو، مشروعیت یابد.
تبلیغ غدیر با حدیث ثقلین[۱۰]
یکی از موضوعاتی که در رابطه با غدیر باید مورد توجه قرار گیرد و در تحقیق و تألیف درباره غدیر نباید از آن غفلت شود - اگر چه از نظر تحقیقی از موضوعات غدیر نیست - حدیث ثقلین است. هم چنانکه در روزگار امام هادی علیه السلام گروهی از اهل اهواز نامه ای خدمت حضرت نوشتند و طی آن سؤالاتی را مطرح کردند. حضرت در جواب آنان نامه ای نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد، که در آن حدیث ثقلین را بیان نمود.
حدیث ثقلین پس از خطبه غدیر[۱۱]
پس از خطبه غدیر و در طول سه روز که مراسم بیعت ادامه داشت، قشرهای مختلف مردم گروه گروه در پیشگاه پیامبر صلی الله علیه و آله حضور مییافتند. در این اجتماعات کوچک - با توجه به اهمیت خطبه و مسئله بیعت - سؤالاتی درباره آن مطرح میکردند و توضیح بیشتری میخواستند.
پس از چند سؤال و جواب و اقرار مردم به رسالت و ولایت و اشارههای مکرر به مسئله امامت و حدیث غدیر، پیامبر صلی الله علیه و آله در ادامه فرمود: بدانید که فردای قیامت وقتی کنار حوض نزد من میآیید از شما سؤال خواهم کرد که درباره آنچه امروز شما را شاهد گرفتم و نسبت به ثقلین پس از من چه کردید؟ ببینید برای روزی که مرا ملاقات میکنید در غیبت من با آنان چگونه رفتار میکنید.
پرسیدند: یا رسول اللَّه، ثقلین کدامند؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداوند عزوجل است، که واسطه ای متصل از خدا و از من در دست شماست. یک سوی آن به دست خدا و طرف دیگر آن در دست شماست. در آن علوم گذشته و آینده است تا روزی که قیامت به پا شود. ثقل اصغر همتای قرآن است و آن علی بن ابی طالب و عترت اوست، و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر نزد من بیایند.
از آنان سؤال کنید و از غیر آنان نپرسید که گمراه میشوید. من برای این دو از خداوند لطیف خبیر درخواستهایی کردهام و خداوند به من عطا فرموده است. یار آن دو، یاور من و خوار کننده آن دو، خوار کننده من است. ولیِّ آن دو ولیِّ من و دشمن آنان دشمن من است. هیچ امتی قبل از شما هلاک نشده مگر زمانی که دینش را طبق هوا و هوس خود قرار داده و بر ضد پیامبرش هم دست شده و قیام کنندگان به عدالتشان را کشته است. بدانید که من عده ای را از آتش نجات خواهم داد ولی عده ای را از دست من میگیرند. من خواهم گفت: خدایا اصحابم؟! به من گفته میشود: تو نمی دانی اینان پس از تو چه کردند.[۱۲]
حدیث ثقلین در خطبه غدیر[۱۳]
در اواسط بخش سوم خطبه غدیر و پس از بیان توازن مقام نبوت و امامت، خطبه به اوج خود نزدیک میشد و نهیبی لازم بود که مخاطبین بدانند چرا علی بن ابی طالب علیه السلام از آغاز سخنرانی بر فراز منبر کنار پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده است. باید گفته میشد که لحظاتی بعد دو بازوی حیدری در کف با کفایت محمدی قرار میگیرد و به گونه ای خاص فراتر از آنچه در ذهن مردم است معرفی خواهد شد.
برای اعلان این مهم پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی ثقل اکبر را تابلو قرار داده، علی علیه السلام را در سایه قرآن نشان داد. ابتدا امر به تدبر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح کرد و آیه ۸۲ سوره نساء: اَفَلا یَتَدَّبَّرُونَ الْقُرْآنَ … ، و آیه ۷سوره آل عمران: هُوَ الَّذی اَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ، فَاَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ اِلاَّ اللَّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ … را با کلام خود آمیخت و مردم را آماده معرفی «راسخان در علم» نمود.
سپس قسم یاد کرد که باطن و تفسیر قرآن را بیان نمیکند مگر این کسی که میخواهم دست او را بگیرم و او را بالا ببرم و بازوی او را بگیرم و با دستانم او را بلند کنم و به شما بفهمانم که هر کس من صاحب اختیار او بودهام این علی صاحب اختیار اوست، و ولایت او از طرف خدا نازل شده است. سپس ثقل اکبر و اصغر را با ظرافتی خاص معرفی کرده قرآن و اهل بیت علیهم السلام را در کنار یکدیگر قرار داد.
در این باره دوازده امام علیهم السلام را ثقل اصغر معرفی کرد و نسبت ایشان را به قرآن همچون دو خبر دهنده از یکدیگر اعلام نمود که هیچ اختلافی بین آنها نیست، و ادامه این توافق و تقارن را تا روز قیامت اعلام فرمود. سپس امامان را به عنوان امین پروردگار و حاکمان از طرف خدا در زمین معرفی کرد:
«مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلی مُحْکَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ اِلاَّ الَّذی اَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَیَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِیَدَی وَ مُعْلِمُکُمْ: اَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالِبٍ اَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَیَّ. مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الاَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ»:
ای مردم، قرآن را تدبر نمایید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمیکند و تفسیرش را برایتان روشن نمیکند مگر این شخصی که دست او را میگیرم و او را به سوی خود بالا میبرم و بازوی او را میگیرم و با دستم او را بلند میکنم و به شما میفهمانم که:
هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار اوست»، و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، و ولایتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است که بر من نازل کرده است. ای مردم، علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دو از دیگری خبر میدهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امینهای خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.
مطرح شدن ثقلین در قالب حدیث ثقلین در خطبه غدیر را به بیانی دیگر نیز میتوان گفت، و آن این که: در فرازی از فرازهای مرحله سوم از خطبه غدیر، ثقل اکبر و اصغر را با ظرافتی خاص معرفی کرده قرآن و اهل بیت علیهم السلام را در کنار یک دیگر قرار دادند. در این باره دوازده امام علیهم السلام را ثقل اصغر معرفی کردند و نسبت ایشان را به قرآن همچون دو خبر دهنده از یک دیگر اعلام کردند که هیچ اختلافی بین آنها نیست، و ادامه این توافق و تقارن را تا روز قیامت اعلام کردند. سپس امامان را به عنوان امین پروردگار و حاکمان از طرف خدا در زمین معرفی کردند:
- «… الاکْبَرُ مِنْهُما کِتابُ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ»:[۱۴] ثقل اکبر از میان ثقلین کتاب خدای عزوجل است.
- «… الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاکْبَرُ»:[۱۵] قرآن یادگار گرانسنگ بزرگتر است.
- «امَّا الثِّقْلُ الاکْبَرُ فَکِتابُ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ»:[۱۶] اما ثقل اکبر کتاب خداوند عزوجل است.
موقعیت تاریخی
لحظاتی است که پیامبر صلی الله علیه و آله در اثناء خطبه غدیر میخواهد علی علیه السلام را بر سر دست بلند کند. قبل از این اقدام، با صدای بلند علی علیه السلام را با قرآن و با سِمَت مفسر آن معرفی میکند، و آن گاه او را به عنوان ثقل اصغر در کنار ثقل اکبر - که قرآن است - قرار میدهد.
تحلیل اعتقادی اول
قرآن به عنوان پشتوانه عترت و دژ مستحکم و دائمی اسلام که مستقیماً از جانب خداوند حمایت میشود، «ثقل اکبر» لقب گرفته است. این بدان معناست که در برابر دشمنان خارجی و داخلی اسلام مراجعه به قرآن و استناد به آن پاسخ قاطعی به کارشکنان و منافقان است، و در واقع قرآن تابلوی بلند و همیشگی اسلام است که با تکیه بر آن ابدیت اسلام تضمین شده است.
حتی در روزگارانی که دشمنان داخلی دین دست به تحریف معارف از یک سو و سرکوب طرفداران دین از سوی دیگر زدهاند، این سند زنده اسلام مصون مانده و قابل استناد بوده است. البته این به معنای بینیازی از مفسر آن یعنی اهل بیت علیهم السلام نیست، بلکه منظور ثقل اکبر بودن قرآن به عنوان تاج سر مسلمین و افتخار ابدی آنان است.
در جایی دیگر فرمود:
- «أَلَا إِنَ تَنْزِیلَ الْقُرْآنِ عَلَیَّ»[۱۷] :بدانید که نازل کردن قرآن بر عهده من بود.
- «إِنِّی أُخَلِّفُ فِیکُمُ الْقُرْآنَ»:[۱۸] من قرآن را به یادگار در بین شما میگذارم.
- «إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْنِ، کِتابَ اللَّه وَ عِتْرَتی»:[۱۹] من دو یادگار گرانقدر در میان شما میگذارم: کتاب خداوند و عترتم.
- «الْقُرآنُ فیکُمْ»: قرآن در میان شماست.[۲۰]
تحلیل اعتقادی دوم
در شرایطی که خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر به اواخر خود رسیده، آن حضرت رابطه عاطفی مسلمانان را با قرآن از دیدگاه یادگار بودن آن از پیامبرشان مطرح میفرماید. ودیعه ای که در طول ۲۳ سال از لحظه اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ … [۲۱] آغاز شد و نزول آن تا آخرین لحظه حیات پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه یافت. اکنون صاحب اختیار آن با یک دنیا سفارش و با امید به حفظ آن از سوی پروردگار چشم از جهان فرو میبندد.
به تعبیری قرآن را خلیفه خود یاد میکند یعنی هر کس قرآن را میخواند، چنین انگارد که آن را از دو لب من میشنود. در عبارتی دیگر قرآن را امانت خود در دست مسلمانان میخواند که همراه عترت به آنان سپرده شده است. نگاه پر عاطفه پیامبری مهربان که ۲۳ سال تمام وجودش را برای دین خداوند تقدیم کرد، از ما میطلبد در حفظ و پرداختن به محتوای این یادگار ذیقیمت به گونه ای باشیم که لبخند رضایت بر لبان مبارکش جای گیرد، و این آن چیزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از ما میخواهد.
همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله در فرازی از بخش دهم خطبه غدیر تأکید خاصی داشت که امامتِ فرزندان معصوم علی علیه السلام در متن قرآن است و آیه ۲۸ سوره زخرف آن جا که خدا میفرماید: وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِه : «امامت را مطلبی باقی در نسل او قرار دادیم»، را شاهد آن قرار داده و سپس به حدیث ثقلین اشاره کرد که «لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما». «تا زمانی که به این دو چیز گرانبها تمسک کنید گمراه نخواهید شد».
«مَعاشِرَ النّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ اَنَّ الاَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَ عَرَّفْتُکُمْ اَنَّهُمْ مِنّی وَ مِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ اللَّهُ فی کِتابِهِ: «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ»، و قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما»:[۲۲] ای مردم، قرآن به شما میشناساند که امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند. آن جا که خداوند در کتابش میفرماید: «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فی عَقِبِهِ»: «آن امامت را به عنوان کلمه باقی در نسل او قرار داد»، و من نیز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بیت) تمسک کنید هرگز گمراه نمیشوید.
حدیث ثقلین در روزهای آخر پیامبر صلی الله علیه و آله[۲۳]
در روزهای آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مسمومیت، عایشه که از نزدیک شاهد شدت بیماری آن حضرت بود و میدید که هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله نمیتواند برای نماز به مسجد برود علی علیه السلام را به جای خود میفرستد، به «صهیب» - که غلام عمر بود - دستور داد تا سراغ پدرش ابوبکر برود و از او بخواهد در اسرع وقت با همراهانش به مدینه بیایند و او صبح هنگام غافل گیرانه به جای علی علیه السلام به محراب رود و برای مردم نماز بخواند!!
عایشه در این پیام تأکید کرده بود که این فرصت نباید از دست برود چرا که برای مراحل بعد میتواند دست آویز قرار بگیرد. آن شب ابوبکر و عمر و عده ای از سردمداران نفاق به مدینه بازگشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله در حال بیماری فرمود: «امشب شر عظیمی وارد مدینه شده است»
صبح هنگام در حالی که مردم منتظر بودند علی علیه السلام به جای پیامبر صلی الله علیه و آله برای نماز بیاید، ناگهان ابوبکر را دیدند که وارد مسجد شد و به سوی محراب رفت و ادعا کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله به او چنین دستوری داده است.
مردم اعتراض کردند که چرا لشکر اسامه را رها کرده؛ و در آن حال بلال را فرستادند تا از پیامبر صلی الله علیه و آله خبر بگیرد. وقتی بلال خبر را به پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش داد حضرت - با شدت بیماری که در اثر خیانت عایشه و حفصه بود - فرمود: «مرا بلند کنید و به مسجد ببرید! قسم به آن که جانم به دست اوست، فتنه و بلای عظیمی بر اسلام نازل شده است»! در حالی که پاهای حضرت به زمین کشیده میشد و زیر بغلهای حضرت را علی علیه السلام و فضل بن عباس گرفته بودند پیامبر صلی الله علیه و آله را وارد مسجد کردند.
در آن لحظات ابوبکر در محراب ایستاده بود و عمر و ابوعبیده و سالم و صهیب و عده ای دیگر که شبانه وارد مدینه شده بودند اطراف ابوبکر را گرفته بودند تا نماز را شروع کنند، اگر چه اکثر مردم منتظر بلال بودند. مردم با دیدن پیامبر صلی الله علیه و آله که با آن حال وارد مسجد شد، مطلب را بسیار مهم شمردند. پیامبر صلی الله علیه و آله جلو رفت و ابوبکر را از پشت سر کشید و او را از محراب دور کرد.
در یک لحظه در تاریکی صبح، ابوبکر و همراهانش متواری شدند. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله در محراب قرار گرفت و نماز جماعت خوانده شد. حضرت پس از نماز فرمود: ای مردم، از پسر ابوقحافه و اصحابش تعجب نمیکنید که آنها را تحت فرمان اسامه قرار دادم، ولی مخالفت کردند و برای ایجاد فتنه به مدینه بازگشتند؟!
سپس فرمود: مرا بر فراز منبر ببرید. حضرت در حالی که دستمالی به سر بسته بود بر پایینترین پله منبر نشست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم، از امر پروردگارم آنچه همه به سوی آن میروند (یعنی مرگ) بر من نازل شده است. من شما را با حجت واضحی که شب آن مانند روز است ترک میگویم.
بعد از من اختلاف نکنید آن گونه که بنی اسرائیل قبل از شما اختلاف کردند. ای مردم، بر شما حلال نمیکنم جز آنچه قرآن حلال کرده و حرام نمیکنم جز آنچه قرآن حرام کرده است. من در میان شما دو چیز گران بها باقی میگذارم که اگر به آن دو تمسک کنید گمراه نمیشوید و لغزش نمییابید: کتاب خدا و عترت من اهل بیتم. این دو جانشینان من در میان شما هستند و از یک دیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند و من از شما سؤال کنم با آنان چگونه رفتار کردید.
آن روز عده ای از حوض من کنار زده میشوند همان گونه که شتران غریبه از چشمه آب کنار زده میشوند. آنان میگویند: «من فلانی هستم»، و من پاسخ میدهم: نامتان را میدانم ولی شما بعد از من از دین بازگشتید. خوار باشید، خوار باشید. پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله از منبر پایین آمد و به منزل رفت، ولی ابوبکر و همراهانش دیگر به چشم مردم دیده نشدند تا در ساعات آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر عمر و هم دستانش در خانه عایشه کنار بستر پیامبر صلی الله علیه و آله خود را حاضر ساختند. در آن لحظات فتنه دیگری از منافقین به وقوع پیوست و خیر عظیمی را از دست همه مسلمانان گرفت، و آن ماجرای حدیث قرطاس است.[۲۴]
بیشتر بخوانید: "حدیث قرطاس"
حدیث ثقلین در کلام امام هادی علیه السلام[۲۵]
در کنار آیات غدیر، میتوان همه احادیث وارد شده در ارتباط غدیر با قرآن را به نوعی اتمام حجت غدیری، قرآنی به حساب آورد. از جمله آنها اتمام حجتهای قرآنیِ امام هادی علیه السلام از حدیث «ثقلین» تا إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ تا «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ» است: نامه ای از ایران برای امام هادی علیه السلام ارسال شد و آن حضرت در پاسخ با بیانی زیبا، پیوند غدیر را با حدیث ثقلین در یک ارتباط قرآنی ترسیم فرمود.
آن حضرت آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ را مرحله آغازین «انّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتی» معرفی کرد و این وجه تمایز علی بن ابی طالب علیه السلام را تا غدیر پیش برد، که از فراز آن منبر به عنوان اولین مصداق عترت به جهانیان معرفی شد. امام هادی علیه السلام این اتمام حجت را با کنار هم قرار داشتن ثقلین و توافق کامل آنها در کاملترین وجه بیان فرمود.
ماجرا هنگامی بود که اهل اهواز خدمت امام هادی علیه السلام نامه ای نوشتند و طی آن سؤالاتی مطرح کردند. حضرت در جواب آنان نامه ای نوشت و پاسخ سؤالاتشان را داد و از جمله فرمود:
صحیحترین خبری که اثبات آن از قرآن شناخته شده حدیث ثقلین است که نقل آن از پیامبر صلی الله علیه و آله مورد اتفاق است. آن گاه این آیه را به صراحت در قرآن مییابیم که میفرماید: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا … [۲۶]
و روایات متفق است که این آیه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام است که انگشتر خود را در حال رکوع صدقه داد و خدا از این عمل او قدردانی نمود و این آیه را درباره آن حضرت نازل فرمود. بعد میبینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله او را از اصحابش متمایز کرد و درباره او فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». از این ارتباط میفهمیم که قرآن به درستی این اخبار و حقانیت این شواهد گواهی میدهد؛ لذاست که امت باید بدان اقرار کنند چرا که اینها با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است. این جاست که پیروی از چنین احادیثی واجب میشود و جز اهل عناد و فساد نمیتوانند از آن سرپیچی کنند.[۲۷]
حدیث ثقلین در مسجد خیف (مِنَی)[۲۸]
پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از غدیر، در دو موقعیت حساس در مراسم حجةالوداع برای مردم خطابه ایراد کردند که در واقع زمینهسازی برای خطبه غدیر بود و در آن اشاره به حدیث ثقلین داشتند.
پس از نزول سوره نصر و شنیدن خبر رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در سفر حجةالوداع و پیش از غدیر، در فرصت باقیمانده از آخرین روز مراسم حج مردم را در مسجد خیف در مِنا جمع کند و برای آینده خلافت پیشبینیهای اساسی بنماید. با توجه به امامت ابدی دوازده امام علیهم السلام که برنامه خلافت اسلام بود و مردم باید دلسوزانه و از عمق جان از آنان حمایت مینمودند و با حضور آنان از هر اختلافی پرهیز میکردند، پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر جمعیت عظیم حاجیان بر فراز منبر مسجد خیف چنین خطابه خواند.
در واقع دومین خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله پس از نماز ظهر و عصر در مسجد خیف - که یادگار حضرت ابراهیم علیه السلام است - ایراد شد که ضمن آن حضرت به حدیث ثقلین اشاره کرد و قرآن و اهل بیت را قرین قرار داد، که این خطابه نیز آمادهسازی فکری برای غدیر بود. آن حضرت چنین فرمود:
خدا آباد کند زندگی کسی را که به گفتار من گوش فرا دهد و آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید و به کسانی که نشنیدهاند برساند. ای مردم، حاضران به غایبان برسانند. چه بسیار کسانی که عِلم را منتقل میکنند ولی خود معنای آن را نمیدانند، و چه بسیار کسانی که علم را به کسانی که از خودشان عالم ترند منتقل میکنند. ای مردم، من دو چیز گران بها (ثقلین) را بین شما میگذارم. پرسیدند: یا رسول اللَّه، ثقلین چیست؟
فرمود: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم. خدای لطیف خبیر به من خبر داده که این دو از یک دیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، مانند این دو انگشتم - و حضرت دو انگشت سبابه را کنار هم قرار داد - و نمیگویم: مانند این دو - و حضرت انگشت سبابه و وسط را کنار یکدیگر قرار داد - یعنی یکی بر دیگری مقدم نیست و فضیلت ندارد.
آگاه باشید که هر کس به آن دو متمسک شود نجات یافته و هر کس با آن دو مخالفت کند هلاک شده است. آگاه باشید! به زودی مردانی از شما بر سر حوض کوثر نزد من وارد میشوند ولی آنان را از من دور میکنند. من میگویم: پروردگارا اصحابم! به من گفته میشود: یا محمد، اینان بعد از تو بدعت گذاشتند و سنت تو را تغییر دادند. من هم گویم: دور باشند، دور!
در بیان جهتی دیگر از ثقلین، پیامبر صلی الله علیه و آله، قرآن و اهل بیت را هر یک جداگانه مورد تأکید قرار داده فرمود:
ای مردم، من در بین شما دو چیز باقی گذاردهام که هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم. حلال آن را حلال بدانید و حرام آن را حرام بدانید و به محکمات آن عمل کنید و به متشابهات آن ایمان داشته باشید و بگویید: «به آنچه خدا در قرآن نازل کرده ایمان آوردیم». اهل بیت و عترت من را دوست بدارید و هر کس که آنان را دوست بدارد دوست بدارید و آنان را یاری کنید در برابر کسانی که با آنان دشمنی میکنند.
قرآن و عترت هم چنان در بین شما خواهند بود تا روز قیامت بر سر حوض بر من وارد شوند …. خدایا، هر کس با علی علیه السلام دشمنی کند در زمین برای او جایگاهی قرار مده و در آسمان برای او جای صعودی مگذار و او را در پایینترین درجه آتش قرار ده.[۲۹]
حدیث ثقلین در مِنَی[۳۰]
پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از غدیر، در دو موقعیت حساس در مراسم حجة الوداع برای مردم خطابه ایراد کردند که در واقع زمینهسازی برای خطبه غدیر بود و در آن اشاره به حدیث ثقلین داشتند. اولین خطابه آن حضرت در روز یازدهم ذی الحجة در مِنا و پس از رمی جمرات بود. حضرت فرمود:
«من دو چیز گران بها در میان شما باقی میگذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم» اشاره ای هم داشتند به این که عده ای از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده میشوند. نکته جالب توجه این که: در این خطابه امیرالمؤمنین علیه السلام سخنان حضرت را برای مردم تکرار میکردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.[۳۱]
پس از نزول سوره نصر در منی در سفر حجةالوداع و اِخبار پیامبر صلی الله علیه و آله از رحلت خود، اولین مسئله ای که به ذهن همه خطور کرد جانشینی حضرت بود، که صریحترین زمینه فکری برای غدیر بود. اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ سلمان فارسی رفتند و از او - که به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک تر بود - خواستند تا از حضرت بپرسد: «امور ما را به که میسپاری و محل رجوع ما چه کسی خواهد بود و محبوبترین افراد نزد تو کیست»؟
در پاسخ این سؤال آن حضرت تعلّلی نموده تا سه بار آن را به تأخیر انداخت و گویا مردم را نسبت به مسئله حساس تر و نسبت به پاسخ آن تشنه تر مینمود. سپس فرمود: «برادرم و وزیرم و جانشینم در اهل بیتم و بهترین کسی که بعد از خود باقی میگذارم که دَیْن مرا ادا میکند و به وعدههای من وفا مینماید، علی بن ابی طالب است».[۳۲]
فراز حساس خطبه غدیر: حدیث ثقلین[۳۳]
یکی از حساسترین فرازهای خطبه غدیر به بیان حدیث شریف ثقلین اختصاص دارد. خطبه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روز غدیر بسیار طولانی است، و در حدود ۳۰ صفحه میباشد.[۳۴]
هم چنین ابن مغازلی در کتاب مناقب خود پس از نقل خطبه غدیر از طرق مختلف مینویسد: در حدود یک صد تن از صحابه حدیث غدیر را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت کردهاند، که ده تن (عشره مبشّره) نیز در میان آن هاست. این حدیثی صحیح و ثابت است که هیچ ضعفی در آن من سراغ ندارم، و این از فضائل ویژه علی علیه السلام است که احدی در این فضیلت با او شریک نمیباشد.[۳۵]
- در طول تاریخ رسالت، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فقط دو سخنرانی داشتند که بیش از یک صد هزار مستمع داشتند؛ یکی در روز عرفه در عرفات در حجة الوداع (نهم ذی حجة الحرام) سال ۱۰ ق.
- دیگری در سرزمین غدیر خم روز عید غدیر (۱۸ ذیحجة الحرام) سال ۱۰ق. در هر دو مورد خطبه بسیار حساس و با عظمتی ایراد کرده، و در هر دو «حدیث ثقلین» را بیان فرمودند.
بد نیست در اینجا یادآور شویم که صدور حدیث ثقلین از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله به دو مورد یاد شده اختصاص ندارد، بلکه حداقل در شش مورد این حدیث از بیان آن حضرت ثبت شده است:
- هنگام بازگشت از طائف، در سال هشتم هجری.
- روز عرفه، نهم ذی حجة الحرام سال دهم هجرت در عرفات.
۳. روز دوازدهم ذی حجة الحرام سال دهم در مسجد خیف در منی.[۳۶]
- روز عید غدیر در سرزمین غدیر خم، هجدهم ذی حجة الحرام سال دهم هجری.
- در آستانه ارتحال در مسجد النبی صلی الله علیه و آله، در اواخر ماه صفر سال یازدهم هجری.
۶. در بستر مرگ روز ۲۸ صفر سال یازدهم، در حجره شریفه[۳۷]
قرآن و اهل بیت علیهم السلام عِدل یک دیگر[۳۸]
پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر بیان احکام گفته نشده را به ائمه علیهم السلام محوّل نمود و در حاشیه آن اشاره ای به حدیث ثقلین داشت. این که سخن پیامبر و ائمه علیهم السلام به عنوان سخن خداوند تلقی میشود و عِدل و برابر قرآن است.
نقل حدیث ثقلین توسط امیرالمؤمنین علیه السلام[۳۹]
آبان بن ابی عیّاش از سلیم بن قیس نقل میکند که گفت: از علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم در حالی که مردی از آن حضرت درباره ایمان سؤال کرد و گفت: یا امیرالمؤمنین علیه السلام، مرا از ایمان خبر ده به طوری که از غیر تو و بعد از تو از کسی در این باره سؤال نکنم. حضرت پس از بیان پایههای ایمان و اشاره به امامت و ولایت در غدیر فرمود:... آنان که پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه ای که خواند و همان روز از دنیا رفت، چنین فرمود:
من در میان شما دو چیز باقی گذاردم که تا به آن دو تمسک کردهاید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خداوند و اهل بیتم. خداوند لطیف خبیر با من عهد کرده است که آن دو از یک دیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، مانند این دو - و حضرت به دو انگشت سبابه خود اشاره فرمودند - و نمیگویم مثل این دو - و حضرت به دو انگشت سبابه و وسط اشاره کردند - زیرا یکی از این دو جلوتر از دیگری است.
یعنی حضرت دو انگشت سبابه از دو دست را کنار یکدیگر قرار دادند، اشاره به این که قرآن و عترت این گونه مساوی و قرین یکدیگرند؛ و بعد انگشت سبابه و وسط از یک دست را نشان دادند و اشاره کردند که نسبت اهل بیت علیهم السلام و قرآن مانند این دو نیست که یکی از دیگری مهمتر یا بر دیگری مقدم باشد.
پس به این دو تمسک کنید تا گمراه نشوید، و از آنان پیشی نگیرید که هلاک میشوید، و از آنان عقب نمانید که متفرق میشوید، و به آنان چیزی یاد ندهید که از شما عالم ترند ….[۴۰]
وظایف ما درباره ثقلین[۴۱]
در غدیر کتاب الهی با حیات مردم عجین گردید، به صورت جزء لا ینفکّی که تا حوض کوثر عضو جدایی ناپذیر زندگی مسلمانان خواهد بود. دستوراتی که درباره قرآن در غدیر آمده همهجانبه است، که ترکیب فرهنگیِ الهی آن را تأمین مینماید:
تمسّک به ثقلین
- «لَنْ تَضِلُّوا ما انْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما»: اگر به قرآن و عترت تمسک نمایید هرگز گمراه نخواهید شد.[۴۲]
- «فَانْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمْ لَنْ تَضِلُّوا»: اگر به قرآن و امامان از فرزندانم تمسک نمایید هرگز گمراه نخواهید شد.[۴۳]
- «فَتَمَسَّکُوا بِهِ وَ لاتَزِلُّوا»: به قرآن تمسک کنید و منحرف نشوید.[۴۴]
تحلیل اعتقادی
اواخر خطبه است و مردم در حال نتیجهگیری از سخنرانی یک ساعته پیامبر هستند. در چنین شرایطی مسئله تمسک به دو یادگار گرانسنگ آن حضرت مطرح میشود. «تمسک» کلمه ای است که در فرهنگ فارسی آن را به تعابیر مختلفی میتوان بیان کرد: «دست به دامان قرآن و عترت شوید، به آنان پناه برید، به ذیل عنایتشان چنگ زنید، به آنان متوسل شوید».
ولی اگر از ضیق عبارت بیرون آییم و بخواهیم ترجمه دقیق آن را بیان کنیم، در عربی معنای «تَمَسَّکَ بِهِ» را «تَعَلَّقَ بِهِ وَ اعْتَصَمَ» گفتهاند. این معنی نوعی نجات یافتن را در خود جای داده است. کسی که در حال غرق شدن یا پرت شدن است تلاش میکند برای نجات خود دست آویزی بیابد و خود را از آن معلق و آویزان نماید تا سقوط نکند، و بدین صورت خود را حفظ میکند و نجات میدهد و از آن خطر عظیم به آرامش دست مییابد، و این معنای «تعلُّق و اعتصام» است.
از میان کلمات بسیاری که ممکن بود برای ترغیب به قرآن به کار گرفته شود، «تمسک» تعبیری دقیق و حساب شده است که بیان گر ارتباط دو سویه قرآن و مردم است. این تعبیر اشاره به آن است که مردم در حالی تمسک به قرآن و عترت میکنند که خود را در معرض خطرهای عظیم و فتنههای بزرگ میبینند، و قرآن و عترت تنها کشتی نجات هستند که میتوانند از آن خطر بزرگ نجات دهند.
اگر با این دید به قرآن و عترت نگاه کنیم بسیار متفاوت خواهد بود در مقابل این که برای یادگرفتن مطلبی در اوقات فراغت به آن بنگریم، و این همان چیزی است که در کلمه «تمسّک» نهفته است.
آمادگی پاسخ گویی در روز قیامت
«إِنِّی سَائِلُکُمْ غَداً مَا ذَا صَنَعْتُمْ فِیمَا أَشْهَدْتُ اللَّهَ بِهِ عَلَیْکُمْ فِی یَوْمِکُمْ هَذَا إِذَا وَرَدْتُمْ عَلَیَّ حَوْضِی وَ مَا ذَا صَنَعْتُمْ بِالثَّقَلَیْنِ مِنْ بَعْدِی فَانْظُرُوا کَیْفَ تَکُونُونَ خَلَفْتُمُونِی فِیهِمَا حِینَ تَلْقَوْنِی»:[۴۵] من فردای قیامت که بر سر حوضم نزد من میآیید از شما بازخواست خواهم کرد درباره آن چیزی که امروز خدا را بر شما برای آن شاهد گرفتم. ببینید چگونه با امانتهای من رفتار میکنید، و پاسختان در روزی که به ملاقات من میآیید چیست؟
«أَلَا وَ إِنِّی فَرَطُکُمْ وَ أَنْتُمْ تَبَعِی تُوشِکُونَ أَنْ تَرِدُوا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلَکُمْ حِینَ تَلْقَوْنِی عَنْ ثَقَلَیَّ کَیْفَ خَلَفْتُمُونِی فِیهِمَا؟»:[۴۶] بدانید که من پیش از شما بر سر حوض کوثر حاضر میشوم و شما از پی من میآیید و بر سر حوض کوثر بر من وارد میشوید. آنگاه که مرا ملاقات میکنید از شما درباره دو یادگار گران بهایم سؤال میکنم: پس از من با آنان چگونه رفتار کردید؟
تحلیل اعتقادی
در غدیر اعلام شد که مردم باید آماده پاسخ گویی باشند و بیتفاوتی آنان هم پذیرفته نیست. اما این که درباره چه موضوعی و در چه حدی، نیاز به توضیح دارد؟ باید توجه داشت که دستورات پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله گاهی پیشنهاد یک راه خیر و ارشاد به عمل خوب است که مردم را در برابر گزینه خوب و بهتر قرار میدهد، ولی در این انتخاب بازخواستی از آنان نیست.
اما گاهی فرمان واجبی است که مردم در برابر دو گزینه آری و نه قرار میگیرند، و باید انتخاب قطعی را به عنوان اطاعت و عصیان اعلام کنند تا پاسخ آنان در روز بازخواست روشن باشد، و پی آمدهای آن را هم برای خود رقم زنند. در مواردی از این هم فراتر میرود و به صراحت اخطار میشود که در این باره از شما بازخواست خواهم کرد، و حتماً در انتخاب خود دقت کنید که باید پاسخ گو باشید.
سؤال از ثقلین در قیامت
مسئله ثقلین تنها مطلبی است که پیامبر صلی الله علیه و آله با صدای بلند اعلام فرموده که در روز قیامت درباره آن سؤال خواهم کرد و همه باید درباره راه انتخابی خود پاسخ و دلیل محکم داشته باشند، و این اختصاص عظمت آن را میرساند.
سؤالی که درباره قرآن و عترت از ما پرسیده خواهد شد آن است که:پس از من چگونه با آنها رفتار کردید؟ یعنی آیا به دستوراتی که درباره احترام به قرآن و تلاوت با تدبر آن و دقت در معانی بلندش و پرهیز از متشابهاتش به شما داده بودم عمل نمودید؟
آیا حق این امانت را ادا کردید؟ آیا قرآن را وارد زندگی خود نمودید؟ چه کسی میتواند بهترین پاسخ را آماده کند و در برابر پیامبرش شرمنده نشود.
چگونه باید باشیم تا بی درنگ آنچه او از ما خواسته تقدیمش نماییم و لبخند رضایت بر لبانش بنشانیم؟ چه پاسخی خواهند داشت آنان که قرآن را کنار گذاردند، یا الفاظ آن را به صحنه آوردند و مردم را از تعلیم معانی آن بازداشتند، یا مفسر حقیقی آن را وادار به سکوت کردند و مفسران به رأی خود را وارد میدان کردند؟
سقیفه سدّ راه قرآن
ابوبکر و عمر از همان آغاز سقیفه، بر ظاهر قرآن تأکید کردند و از تفسیر آن منع نمودند؛ چرا که نیاز به مفسر آن امیرالمؤمنین علیه السلام بود، و آنان از حضور حضرت ابا داشتند.
حتی آنچه را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده بود منع میکردند. ابوبکر طی دستوری چنین گفت:«لا تَرْوُوا الاحادیثَ عَنِ النَّبِیِّ وَ اشْتَغِلُوا بِالْقُرْآنِ»: حدیث از پیامبر نقل نکنید و به قرآن مشغول باشید.[۴۷] عمر هرگاه کارگزاران خود را به شهرها میفرستاد به آنان دستور م یداد برای مردم حدیث نقل نکنند و آنان را از قرآن به امر دیگری مشغول ننمایند!
جالب تر این که هرگاه اطلاع مییافت یکی از آنان از این دستور تخلف ورزیده، او را به مدینه احضار میکرد و تا آخر عمر او را نزد خود نگه میداشت و آنچه او از احادیث جمع کرده بود از دستش میگرفت و میسوزاند.[۴۸]
مردی به نام «ضبیع» درباره معانی آیات قرآن بسیار پرس و جو میکرد تا آن که از عمر درباره تفسیر الذَّارِیاتِ و النَّازِعاتِ و الْمُرْسَلاتِ سؤال کرد. عمر به جای پاسخ آن قدر او را زد که عمامه از سرش افتاد، و سپس او را زندانی کرد. بعد از آن هر روز او را بیرون میآورد و صد ضربه میزد. آخر الأمر آن مرد گفت: گویا شلاق تو تأثیر خود را کرده است که دیگر درباره قرآن سؤال نکنم!!
عمر او را از زندان بیرون آورد و سوار بر شتری بی جهاز نمود، مستقیماً از مدینه به بصره تبعید کرد، و دستور داد کسی با او صحبت نکند و همنشین او نشود، و درباره او گفت: این شخص دنبال علم است، ولی اشتباه رفته است!!![۴۹]
روز دیگر ابنعباس را میبینیم که به معاویه وارث سقیفه میگوید: آیا ما را از قرائت قرآن مانع میشوی؟ معاویه گفت: نه. گفت: از تأویل آن مانع میشوی؟ گفت: آری. ابنعباس گفت: تو میگویی قرآن را بخوانیم ولی نپرسیم مقصود خدا چه بوده است؟ معاویه گفت: آری!!
ابنعباس گفت: کدام بر ما واجب تر است: قرائت قرآن یا عمل به آن؟ معاویه گفت: عمل به آن! ابنعباس گفت: چگونه به قرآن عمل کنیم قبل از آن که بدانیم خداوند از آنچه بر ما نازل کرده چه مقصودی داشته است؟ معاویه گفت: معنی و مقصود قرآن را از کسانی بپرس که بر خلاف آنچه تو و اهل بیت میگویید معنی کنند.
ابنعباس گفت:
قرآن بر اهل بیتی که با آنان نسبت دارم نازل شده، و با این حال معنای آن را از آل ابی سفیان یا آل ابی معیط یا یهود و نصاری و مجوس بپرسم؟! معاویه گفت: ما را با این کفار یکسان قرار دادی و از آنان حساب کردی! ابنعباس گفت: به جان خودم قسم! این مقایسه را از آن جهت نمودم که تو هم مانند آنان منع میکنی از این که خدا را با قرآن و با آنچه در آن از امر و نهی و حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه آمده عبادت کنیم و بپرستیم.
معاویه گفت: پس قرآن را بخوانید و آن را تأویل هم بنمایید ولی آنچه از تفسیر قرآن که خداوند درباره شما نازل کرده و پیامبر صلی الله علیه و آله درباره شما فرموده نقل نکنید، و هر چه غیر آن است نقل کنید! سپس ابنعباس را تهدید کرد و گفت: اگر هم خواستی از آن معانی قرآن نقل کنی پنهانی باشد و به صورت علنی کسی از تو چنین چیزی را نشنود!![۵۰]
بیشتر بخوانید: "سقیفه"
غوغای قرآن کنار حوض کوثر
نباید وعده پیامبر صلی الله علیه و آله را برای پاسخ امت بر سر حوض کوثر ساده تلقی کنیم. صحنه ای عظیم به وقوع خواهد پیوست که امت عظیم مسلمان در محضر پیامبرشان بایستند و با پاسخ به پرسشهای آن حضرت درباره قرآن و عترت به صورت جدی تکلیف خود را روشن کنند.
آن منظره دیدنی را خود پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیثی ترسیم فرموده است آنجا که میفرماید: امت من بر سر حوض کوثر در پنج گروه و با پنج پرچم وارد میشوند:
اول آنان رایت (پرچم) گوساله امت من است. من بپا میخیزم و دست او را میگیرم. به محض آن که دستش را گرفتم روی او سیاه میشود و قدمهایش به لرزه در میآید و امعاء و احشاء او منقلب میشود، و تابعین او نیز همین گونه میشوند. از آنان میپرسم: بعد از من با دو یادگار گرانقدر من چگونه رفتار کردید؟
در پاسخ میگویند: ثِقْل بزرگتر (یعنی قرآن) را تکذیب نمودیم و پارهپاره کردیم، و ثِقْل کوچکتر (عترت) را در تنگنا قرار دادیم و حقش را گرفتیم. آن گاه من میگویم: به سمت چپ بروید. آنان از نزد من تشنه و جگر سوخته و روسیاه بازگردانده میشوند در حالی که قطره ای از حوض کوثر ننوشیدهاند.
سپس رایت فرعون امتم بر سر حوض وارد میشوند که اکثر مردم اینانند که توسط او از راه راست منحرف شدهاند … دست رئیس آنان را میگیرم، و به محض آن که دست او را میگیرم رویش سیاه میشود و قدمهایش میلرزد و امعاء و احشاء او منقلب میشود، و آنان که تابع او بودهاند نیز چنین میشوند.
من میگویم: درباره ثِقْلین بعد از من چه رفتاری کردید؟ میگویند: ثِقل بزرگتر را تکذیب کرده و آن را پارهپاره کردیم، و با ثِقل اصغر جنگیدیم و او را کشتیم. من میگویم: شما هم به راه گروه اول بروید. آنان هم تشنه و جگر سوخته و روسیاه بازمیگردند در حالی که قطره ای از حوض کوثر ننوشیدهاند.
سپس رایتهامان امتم که امام پنجاه هزار نفر از آنان است نزد من میآیند. من برمیخیزم و دست او را میگیرم. آن گاه که دست او را گرفتم روی او سیاه میشود و قدمهایش به لرزه میافتد و امعاء و احشایش منقلب میشود، و تابعین او نیز چنان میشوند. من میگویم: درباره ثِقلین بعد از من چه کردید؟
میگویند: ثِقل اکبر را تکذیب کردیم و از دستوراتش سرپیچی نمودیم، و ثقل اصغر را خوار کردیم و او را تنها گذاشتیم. میگویم: شما به راه گروههای قبل بروید. آنان نیز تشنه و جگرسوخته و روسیاه بازمیگردند در حالی که قطره ای از حوض کوثر ننوشیدهاند.
سپس رایت مِخْدَج نزد من میآید که امام هفتاد هزار نفر از امت من است و من دست او را میگیرم. به محض آن که دست او را گرفتم رویش سیاه میشود و قدمهایش به لرزه در میآید و امعاء و احشاء او منقلب میشود، و تابعین او نیز چنان میشوند. من میگویم:بعد از من درباره ثِقْلین چه کردید؟
میگویند: ثقل اکبر را تکذیب کرده و عصیان نمودیم، و با ثقل اصغر جنگیدیم و او را کشتیم. میگویم: شما هم به راه گروههای قبل بروید. آنان نیز تشنه و جگرسوخته و روسیاه بازمیگردند در حالی که قطره ای از حوض کوثر ننوشیده باشند. سپس رایت امیرالمؤمنین و قائدِ پیشانی سفیدان نزد من وارد میشود. من بپا میخیزم و دست او را میگیرم، و در این حال روی او و اصحابش سفید میشود.
میگویم: بعد از من درباره ثِقلین چه رفتاری داشتید؟ میگویند: ثقل اکبر را تابع شدیم و آن را تصدیق نمودیم، و ثقل اصغر را کمک کردیم و یاری نمودیم و همراه او به شهادت رسیدیم. من میگویم: سیراب و آب نوشیده بازگردید. آنان جرعه ای مینوشند که بعد از آن هرگز تشنه نمیشوند. روی امامشان هم چون خورشید طالع است، و روی آنان مانند ماه چهارده شبه و همچون نورانیترین ستاره در آسمان است.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بر این پیش گویی من شاهد هستید؟ گفتند: آری، ما گواه این مجلس خواهیم بود.[۵۱] ما نیز از بلندای چهارده قرن میگوییم: یا رسولالله! این پنج گروه را نیک میشناسیم، و قبل از حوض کوثر در این دنیا بر ضلالت آن چهار گروه معتقدیم و شهادت میدهیم، و امیدواریم زیر پرچم علی بن ابی طالب علیه السلام از تابعین و تصدیق کنندگان قرآن در قول و عمل در گروه پنجم باشیم.
کتابهای مرتبط
- موسوعة کتاب الله و عترتی فی حدیث الثقلین در ۲ جلد، مدرسة الامام الباقر علیه السلام، چاپ اول ۱۳۸۷ش.
- حدیث الثقلین فی کتب الخاصه، مدرسة الامام الباقر علیه السلام، تألیف سید حسین رجائی و حسن شکوری چاپ اول ۱۳۸۷ش.
- عبقات الانوار، میر حامد حسن هندی، از مجلد ۱۸ تا جلد ۲۲.
- حدیثالثقلین – قوامالدین محمد وشنوی قمی، پژوهشی در بررسی اسناد و اختلاف الفاظ نقلهای حدیث در منابع گوناگون.
- حدیثالثقلین – نجمالدین عسکری، تألیف عربی در یک جلد (پایان نگارش ۱۳۶۵ق) شامل تحلیل رجالی و محتوایی روایت.
- حدیثالثقلین – سید علی میلانی، پاسخ مستدل به شبهات علی احمد السالوس درباره سند و دلالت حدیث، به زبان عربی.
- حدیث الثقلین و مقامات اهلالبیت علیهم السلام، اثر جمعی از طلاب بحرینی مدرسه اهلالذکر، برگرفته از سخنرانیهای احمد الماحوزی درباره جایگاه اهلبیت در پرتو حدیث ثقلین.
- حدیث الثقلین؛ سنداً و دلالةً – سید کمال حیدری، گردآوری و تدوین اسعد حسین علی شمری از مجموعه سخنرانیهای حیدری، در سه فصل: بررسی سند، دلالت و ردّ شبهات.
- موسوعة حدیث الثقلین – مرکز أبحاث العقائدیه (قم) ف مجموعهای چهارجلدی؛ دو جلد نخست شامل آثار شیعه امامیه تا قرن دهم قمری، و دو جلد آخر بررسی آثار شیعه زیدی و اسماعیلی درباره حدیث ثقلین.
- نگاهی به حدیث ثقلین
- دستبردی در حدیث ثقلین
منابع
دانشنامه غدیر، جلد ۶، صفحه ۲۲۱.
پانویس
- ↑ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۳، ح ۲۴۰۸
- ↑ سنن ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳، ح ۳۷۸۸
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۳۶۷ (در برخی چاپها ج ۱۸، ص ۳۵۸)
- ↑ کافی، ج ۱، ص ۲۹۴، ح ۱۰
- ↑ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۶۰، ح ۲۳۳
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۳۴، ح ۴۶
- ↑ همان: ج ۱ ص ۳۱۱.
- ↑ الصواعق المحرقه: ص ۱۵۰.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۴۰۱
- ↑ غدیر در آئینه کتاب: ص ۳۲ ،۳۳.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۶۲–۶۵.
- ↑ عوالم العلوم: ج3/15 ص۴۴،۴۳ ،۲۶۱،۲۳۹،۱۹۹،۱۹۶،۹۷،۷۵،۵۴،۴۹،۴۶.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۳ ص ۱۵۵–۱۵۸. واقعه قرآنی غدیر: ص ۸۶–۱۰۶. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۱۵۷ ،۱۷۰ ،۲۳۱،۲۲۳. اسرار غدیر: ص ۲۱۹.
- ↑ مناقب ابن المغازلی: ص ۱۶ ح ۲۳. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۷۶. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۸۴ ح ۶۹. الطرائف: ص ۴۳ ح ۲۱۸.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۱۴۴ بخش ۳.
- ↑ الخصال: ص ۶۵ ح ۹۸. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۲۱. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۹۷.
- ↑ الیقین: ص۳۵۲.
- ↑ همان: ص ۳۵۹.
- ↑ احتجاج: ج ۱، ص۱۴۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵، ص ۲۳۹.
- ↑ العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة: ص۱۸۰.
- ↑ علق / ۱.
- ↑ احتجاج: ج ۱، ص ۶۵.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۰۴.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲۸ ص۱۰۷، ۱۱۲.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۳، ص ۳۴۰، ۳۴۱. تبلیغ غدیر در سیره معصومین علیهم السلام: ص ۴۵، ۴۶.
- ↑ مائده / ۵۵.
- ↑ بحار الانوار: ج ۲ ص ۲۲۶ ح ۳.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۵۹. واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۹. سخنرانی استثنائی غدیر: ص ۱۶.
- ↑ الکافی: ج ۲ ص ۴۰۳. تفسیر القمی: ج ۱ ص ۳ و ج ۲ ص ۴۴۷. آمالی المفید: ص ۱۸۶. بحار الانوار: ج ۲ ص ۱۴۸ و ج ۲۷ ص ۶۸ ح ۵ و ج ۳۷ ص ۱۱۴ و ج ۴۷ ص ۳۶۵. آمالی الصدوق: ص ۴۳۱. الخصال: ص ۱۴۹. جمهرة خطب العرب: ج ۱ ص ۱۵۱. سِفر السعادة: ص ۱۸۱. سنن ابن ماجة: ج ۱ ص ۸۴ و ج ۲ ص ۱۰۱۵. صحیح الترمذی: ج ۵ ص ۶۶۲. صحیح ابن خزیمة: ج ۴ ص ۲۵۰. مسند الشامیین: ج ۱ ص ۲۹۱. الاحتجاج: ج ۱ ص ۴۰۶..
- ↑ اسرار غدیر: ص ۳۸. واقعه قرآنی غدیر: ص ۳۳.
- ↑ اسرار غدیر: ص۳۹ به نقل از بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۱۳ و ج ۲۱ ص ۳۸۰.
- ↑ تفسیر فرات: ص ۶۱۳. شرح الاخبار: ج ۱ ص ۲۱۱ ح ۱۸۳. ترجمة الامام علی علیه السلام من تاریخ دمشق: ج ۱ ص ۱۳۰.
- ↑ غدیر در گذر زمان (مهدی پور): ص ۱۲۷–۱۳۱.
- ↑ مدینة البلاغه (موسی زنجانی): ج ۱ ص ۲۱۳–۲۴۱. در کتاب «حدیث الولایه» - که بازآفرینی کتاب «الموالاة» ابن عقده میباشد - تعداد ۱۴۲ مورد از طرق حدیث غدیر از صحابه به نقل ابن عقده بازیابی شده است. حدیث الولایه (ابن عقده)، تحقیق: امیر تقدمی: ص ۳۹–۱۴۷.
- ↑ مناقب اهل البیت علیهم السلام (ابن مغازلی، تحقیق: محمد کاظم محمودی): ص ۸۴.
- ↑ البدایة و النهایة: ج ۵ ص ۲۰۲.
- ↑ علی علیه السلام امام البررة: خوئی، شرح سید محمد مهدی خرسان: ج ۱، ص ۲۹۲–۳۰۴.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۲۲۱.
- ↑ اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۱۴.
- ↑ کتاب سلیم: حدیث ۸.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۳ ص ۱۶۹–۱۷۸.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۱۵۷ بخش ۱۰.
- ↑ همان: ص ۱۵۷ بخش ۱۰ پاورقی ۵ از نسخه «ب».
- ↑ الطرائف: ص ۴۳ ح ۲۱۸. مناقب ابن مغازلی: ص ۱۶ ح ۲۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۸۴ ح ۶۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۷۶.
- ↑ الخصال: ج۱، ص۶۶ ح ۹۸. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۲۲. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۱۹۷.
- ↑ الطرائف: ج ۱، ص ۱۴۴ ح ۲۱۸. مناقب ابن مغازلی: ص ۱۶ ح ۲۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۸۴ ح ۶۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۷۶.
- ↑ شمس الدین ذهبی، تذکره الحفاظ، بیروت، دارالتراث العربی، ج ۱، ص ۳.
- ↑ الطبقات الکبری (ابن سعد): ج ۳ ص ۲۸۷.
- ↑ اثبات الهداة: ج ۲ ص ۳۷۰ ح ۲۲۴.
- ↑ کتاب سلیم: ص ۳۱۵ حدیث ۲۶.
- ↑ الیقین: ص ۲۷۵ باب ۹۶.